وارد دادگاه میشوم. چشمم به همسرم و پدر و مادرش می افتد. دختر ۶ ماههام زیر چشمی نگاهم می کند. با خنده به ریاست محترم دادگاه سلام میکنم و پیش خانواده ام می روم… دستیار ریاست محترم دادگاه که آدم خوبی هم هست بدون آنکه کسی متوجه شود سلامم می کند. کنار دست پدر خانمم آقای با شخصیتی نشسته که حدس می زنم وکیلم باشد. خدا را شکر از نعمت احمدی و دیگر آدم های ماجراجو خبری نیست، که از روزنامه نگارها به عنوان کارت ویزیت خود استفاده میکردند.
ادامه دارد
Mehdi said...