الان مطلب خوب
جواد را میخواندم که الحق ثابت کرده دست از شیرازی بازی برداشته!
راستش در ممکلت ما که سازمان غیر دولتی باید از دولت مجوز بگیرد، و زیر نظر دولت کار کند، و بودجهاش را هم از دولت بگیرد، نمیدانم اسم چنین نهادی را باید چه گذاشت. این خودش یک پارادوکس است...نهادهای "غیردولتی"ِ دولتی...
ظاهرا هر چیز جدیدی که وارد مملکت ما میشود، بعد از دوره ای کوتاه تغییر ماهیت پیدا میدهد. باورتان نمیشود؟ به عهد قدیم برگردید. چگونه آیین پاک زرتشت تبدیل به عاملی برای اختلاف طبقاتی و سو استفاده گردید؟ آموزههای دین مبین اسلام بعد از "ایرانیزه" شدن چه بلایی سر ما آورد؟ حتی مغولها تبدیل به چه موجودات بدرد نخوری شدند؟
حافظ عزیز بیخودی از پارس ننالیده که شدیدا سفله پرور است...
بگذریم! انگار ماجرای راه اندازی نهادهای غیر دولتی هم یک دکان جدید بود . وقتی کار کرد آنرا با بعضی موسسات غیر دولتی را با همین نهادها مقایسه میکنم، خندهام میگیرد. موسسهای وجود دارد به نام
محک، آیا میدانید با چه زحمتی توانست در طول این سالها سر پا بماند و و نهایتا بودجه لازم برای ساخت بیمارستانی تخصصىٰ کودکان مبتلا به سرطان ایجاد کند؟ چرا این مجموعه موفق بود و بقیه گندیدند؟
جواب ساده است! نیاز! اعتقاد قلبی! از خود گذشتگی!
همین افزایش آلودگی محیط زیست به طور مستقیم یا غیر مستقیم باعث افزایش در صد میزان ابتلا به سرطان در کودکان شده است. باورتان نمیشود؟ از "محک" آمار افزایش شدید مبتلایان کم سن و سال به سرطان خون را بگیرید. نسبت افزایش بسیاری ازآنواع سرطان را با افزایش تولید خودرو، افزایش مصرف سوخت، افزایش آلودگی هوا و...مقایسه کنید... به جه نتایج سادهای می رسید؟
جواد عزیز اسم قلم سبز را آورد. کبابم کرد. در سال ۱۳۸۱ از طرف همین سایت از نمایندگان اصلاحطلب در باب افزایش میزان آلودگی هوا، مصرف سوخت، خودروسازی و مشکلات شهر تهران سوال کردم.محترمانه گفتند بیخیال! کار داریم، کمیسیون داریم ...
جواد عزیز! بورقانی حرف درستی زده! همه آن بازیها کشک بود. بسیاری از نهادهای مدنی در عمل فرزندان نا مشروع و شکموی دولت بودند. همین!
گرچه آنها که نهایت تلاششان را کردند و میکنند که وضعیت فرقی کند و هنوز هم پرتلاشند، اصلا موضوع بحث من نیستند. آنها لایق برترین تقدیرها هستند.