آیا از ایرانی بودن خودم شادمانم؟-۴به عنوان یک مهاجر جبری، یک تبعیدی، از اینکه خارجی محسوب میشوم، رنج بردهام. بخاطر نداشتن "تجربه کانادایی" بارها رانده شدهام. حتی بعضی از کسانی که میتوانستند، امکان کسب تجربه را هم به من ندادند. این واقعیت تلخی است.
راستش را بخواهید بسیاری از ما در کشور خودمان موفق تر میبودیم. وقتی فشار را به حدی زیاد میکنند که به رفتن ایمان می آوری خیلی دردناک میشود. وقتی در هواپیما داری روی مانیتور مسیر حرکت را میبینی، وقتی از هواپیما از روی مرز ایران عبور میکند، گریهات می گیرد...چرا؟ چون لذت داشتن چیزهایی که داشتم را بر من حرام کردهاند. اولیاش زندگی را.
وقتی شبها خواب کوچه پس کوچههای شمیران را میبینم، خواب هفت حوض درکه، خواب دارآباد، خواب کهریزک، خواب نمایشگاه کتاب، خواب شهر کتاب نیاوران، خواب پیتزا بوف، خواب چلوکباب نایب، خواب تحریریه...و...و...و... ، من آن را لذت بردن از چیزهایی که داشتم و از آن محرومم مینامم. اسمش را نوستالژی میشود گذاشت یا هر چیز دیگری...
ایران برای من دغدغه است. چون ایرانی هستم. برای خیلی از ما که در باره ایران مینویسیم دغدغه است. چون ایرانی هستیم. دلمان میسوزد.
ادامه دارد