یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Friday, January 06, 2006
آیا از ایرانی بودن خودم شادمانم؟-۴

به عنوان یک مهاجر جبری، یک تبعیدی، از اینکه خارجی محسوب می​شوم، رنج برده​ام. بخاطر نداشتن "تجربه کانادایی" بارها رانده شده​ام. حتی بعضی از کسانی که می​توانستند، امکان کسب تجربه را هم به من ندادند. این واقعیت تلخی است.

راستش را بخواهید بسیاری از ما در کشور خودمان موفق تر می​بودیم. وقتی فشار را به حدی زیاد می​کنند که به رفتن ایمان می آوری خیلی دردناک می​شود. وقتی در هواپیما داری روی مانیتور مسیر حرکت را می​بینی، وقتی از هواپیما از روی مرز ایران عبور می​کند، گریه​ات می گیرد...چرا؟ چون لذت داشتن چیزهایی که داشتم را بر من حرام کرده​اند. اولی​اش زندگی را.

وقتی شب​ها خواب کوچه پس کوچه​های شمیران را می​بینم، خواب هفت حوض درکه، خواب دارآباد، خواب کهریزک، خواب نمایشگاه کتاب، خواب شهر کتاب نیاوران، خواب پیتزا بوف، خواب چلوکباب نایب، خواب تحریریه...و...و...و... ، من آن را لذت بردن از چیزهایی که داشتم و از آن محرومم می​نامم. اسمش را نوستالژی می​شود گذاشت یا هر چیز دیگری...
ایران برای من دغدغه است. چون ایرانی هستم. برای خیلی از ما که در باره ایران می​نویسیم دغدغه است. چون ایرانی هستیم. دلمان می​سوزد.

ادامه دارد