یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Saturday, January 07, 2006
آیا از ایرانی بودن خودم شادمانم؟-۷

آیا ما ایرانی بودن خود را کسب کرده‌ایم؟ آیا جبرا ایرانی هستیم؟ آیا می‌توانیم با افتخار بگوییم که زاده ایرانیم؟ ...

نمی‌دانم!

تا وقتی "ایران" را داری، قدرش را نمی‌دانی، و وقتی از دستش می‌دهی، دوران آه و ناله آغاز می‌شود. نوستالژی امانت را می‌برد. هر شب خوابش را می‌بینی. بوی سبزی خشک شده و زعفران روی غذا از عطر شماره ۵ شانل بیشتر دل و دین می‌برد.

آیا زحمتی برای ایرانی بودن خودمان کشیده‌ایم؟ گمان نمی‌کنم! آیا از روی عادت ایرانی مانده‌ایم؟ نمی دانم.

شاید عیب از من است که مرض سوال دارم. دوست دارم در باره هر چیزی اظهار نظر هم بکنم، ولی گمانم در این باره باید سوال کرد!

تا وقتی که در ایران بودم، نگاهم به خارج از کشور بود، نه اینکه بخواهم به خارج بروم. می‌خواستم چیزهای مثبتی که می‌دیدم را وارد همان محدوده‌ کاری‌ و زندگی‌ام کنم. شاید همان نگاهی را که نخستین تحصیل کردگان فرنگ با خود آورده بودند. چرا بیخودی به خارج بروم وقتی می‌توانم بعضی چیزهای قابل قبول خارج را در زندگی خودم تجربه کنم؟ بسیاری از ما اینچنین بودیم. وقتی بتوانی از نظر اقتصادی روی پای خودت بایستی، چرا مهاجرت کنی و خدمت بیگانگان؟ وقتی آسایش داشته باشی و احترام، چرا رنج دوری بکشی و خرحمالی و هزار درد وبلای دیگر؟

در مورد خودم می‌توانم بگویم که انتخاب اولیه‌ام از روی جبر بوده است. پاسخ ابلهانه ای است، نه؟ مگر می‌توان گفت که اختیار هم جبری است؟ وقتی فشار از حد توانت می‌گذرد دنبال روزنه می گردی.

خب، من الان در این طرف دنیا هستم، آزادم، تابستان‌ها با شلوارک بیرون می‌روم، در مهمانی‌ها با خیال راحت کراوات می‌زنم، به کتابفروشی هم که می‌روم با خیال راحت هر کتابی را که بخواهم بدون استرس بر می‌دارم و نگاهی به آن می‌اندازم. سینما می‌روم، نمی‌ترسم فیلمی تایید نشده بوسیله وزارت ارشاد را تماشا کنم. روزنامه‌ای که می‌خوانم فردا توقیف نمی‌شود. آیا من خارجی شده ام؟ آیا خودباخته‌ام؟ آیا مظاهر غرب مرا فریفته؟

از طرف دیگر در اینجا وقتی بدون نمایش می‌توانم فرایض دینی‌ام را به جا بیاورم، ناراحت نیستم! تا حالا هیچ کدام از کانادایی‌ها معترض روزه گرفتنم نشد‌ه‌اند. وقتی با همکارانم بیرون می روم، به مشروب نخوردنم احترام می‌گذارند. بعضی‌هایشان هم از من می‌پرسند که آیا ناراحت نمی‌شوم که آنها مشروب می نوشند و من در اقلیت افتاده ام؟ طرف می‌گوید خب می‌توانیم به قهوه خانه برویم! وقتی بعضی وقت‌ها خوراکی می گیرند و در یخچال محل کار می‌گذارند، به من خبر می‌دهند که برایم جداگانه خوراکی‌های مخصوص گرفته‌اند که گوشت خوک نیست. آیا در برخورد با ایرانی‌های فرنگی شده اینقدر راحت بوده‌ام؟ نه!

ادامه دارد