یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Friday, January 13, 2006
اين هم شد خواب؟

امروز به اميد مشاهده و گفتمان با يک حوری بهشتي که بزنه پوز انجلينا را پايين بياره، خوابيديم. از شانس مزخرف​مان خواب عمو جانمان را ديديم!

عمويی​دارم که شاه نداره، اصلا هيچکی نداره، از اونا که اگر هر سال وقت تولدش يا عيد بهش زنگ بزني انگار نه انگار. اول تلفن هم خرج نمی​کنه که بپرسه زنده​ای، چیزی لازم داری؟ روزگارت خوبه؟

آدم خوبيه​ها ولی از اون خسيس​های درجه يک دنياست. ما اون موقع​ها به شوخی بين خودمون می​گفتم عمو جان "اسکروج".
حالا خواب اونو ببينی که داره از يک بچه سياه پوست شيرخوره مراقبت می​کنه و اون بچه چند ماهه هم شاشيده روی لباس​های اون...از قيافه​اش نارضايتی می​باره ولی به دليلی مجبوره با اون بچه کنار بياد.

البته توی خواب دلم برای عمو​جان خسيس سوخت، ولی وقتی بيدار شدم، يک کمی خنديدم...
خدا بهش سلامت بده و سخاوت...که البته دومی غير ممکنه!