راستش داريوش ملکوتآبادی حساب مطالب مرا بيشتر دارد، خودم هم نشمردهام که چقدر نوشتهام.از برکات آغاز حمله هودر به شکرخواه، باز شدن بحثهای مختلفی بود. از دفاع معلمانه تا توجيه مزورانه...از نقدهای سيبستان ...تا دفاعیات کامنتگذاران. باز شدن مجدد دمل بیادبی و سبک و سنگين کردن حاميان دو نگاه...
مساله قابل ذکر، که اتفاقا يکی دو جا هم به آن اشاره شد، پاسخ سربسته و نسبتا گنگ خود يونس بود که نخواست وارد دعوا شود. شايد تمام تلاش هودر کشاندن پای او بود به اين ميان و با شناختی که همه از ماخوذ به حيا بودن شکرخواه دارند، او مطمئنا نمیتوانست با ادبيات هودری پاسخگو باشد.
از طرفی مطرح شدن اتهاماتی عليه شکرخواه از سوی کسانی که هنوز موثق بودن ادعاهايشان را نتوانستهاند ثابت کنند، و فقط در حد کامنت گذاشتن جلو رفتهاند، موضع آن طرف را تقويت نکرده است.
اشاره به حقوق شخصی افراد در راهی که انتخاب میکنند هم جالب بود.
شايد اين بحث هنوز زنده باشد، شايد هم درش را ببنديم، ولی خوشبختانه فضای نقد جالبی بوجود آمده که بهتر است آنرا حفظ کنيم، و فارغ از گروه بازی و روابط شخصی به آن بنگريم. از جمله نکاتی که برايم جای ابهام گذاشت، منطقهای شدن تعريف وبلاگستان فارسی بود، مثلا "وبلاگنويسی کانادايی"، آيا مختصات اين سبک را جغرافيا تعیين کرده يا ادبيات غالب افراد فارسینویس ساکن اين کشور؟
از سوی ديگر باز شدن جدل ادبيات تطبيقی! در ميانه اين راه جلب نظر کرد. ماجرای منطق کلثوم ننهای در بيان مفاهيم جديد و يا مشکل بيانی رستمالتواريخی...
در هر حال، همهاش تجربه بود.