یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Tuesday, March 14, 2006
عجيب​ترين وضعيت
الان يکی از عجيب​ترين وضعيت​های عمرم را سپری می​کنم. به ناگهان چنان حافظه​ام زيادی کار می​کند که نمی​دانم چطوری کنترلش کنم! آنقدر عرق کرده​ام که حد ندارد!

در جلسات بازآوری حافظه، گاهی آنقدر تحت فشار قرار می​گيرم که خود حکيم​باشی جلسه را سريع به پايان می​رساند. مدتی با تمرين تنفس می​کنيم تا تقريبا به حالت عادی برگردم. البته يک بار بازگشت به حالت عادی تقريبا دو روز طول کشيد.

جالب است، بايد به حالت تقريبا آرام (ريلکس) برسم و حکيم​باشی تقريبا در حالت نيمه آگاهانه مرا به وضعيتی مشابه آن روزها بايد برساند، يک جور پرسش و پاسخ نسبتا تند و پينگ پنگی. از بعضی از کسانی که بازجويی پس داده​اند پرسيده​ام، ولی آنها چنين از دست دادن حافظه​ای را تجربه نکرده​اند. حکيم​باشی می​گويد يا روش بخصوصی استفاده شده و يا از داروهای خاصی استفاده کرده​اند...

گاهی وقت​ها هنگام خواب جملاتی می​شنوم که برايم آشناست، صدايی آشنا و خشن و تهديد کننده...هنوز صدا را می​توانم تشخيص بدهم، تکرار هم می​شود. يادم می​افتد به برگه​های اعتراف بقيه عليه خودم. خط​ بعضی را می​شناسم، بعضی را نه.

یادم می​آید به درد شدید دنده​هایم، دردش را یادم می​آید، ولی ضربه و ضربه زننده را نه.

حکیم​باشی می​گوید انگار به نحوی خواسته​ام حافظه​ام را پاک کنم. همه چیز را فراموش کنم برای روزی دیگر یا هیچوقت.

احساس عجیبی است. چقدر می​توانم این حالت را دوام بیاورم، با خداست.