یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Tuesday, May 23, 2006
اشتباه لذت‌بخش ۹ سال پیش- قسمت سوم
الان بعد از ۹ سال که به آن روزها فکر می​کنم، هم تاسف می​خورم و هم خنده​ام می​گيرد! تاسف بابت آن چیزهايی که از دست داديم، و خنده به خاطر دلايل تاسفی که دارم می​خورم!

ما روزنامه​نگاران تنها منتقل کنندگان پیام​ها و ثبت​کنندگان بودیم، نه بوجود آورندگان ۲ خرداد. با این همه بدون ترجمه مزخرفات فلسفی رهبران اصلاحات، بخش بزرگی از مخاطبان سر در نمی​آوردند که ماجرا از چه قرار است. باید اعتراف کنم که خود ما هم سر در نیاوردیم، فقط سعی کردیم مسائل را قابل فهم اکثریت کنیم.

باید مغز خر خورده باشم که راضی به تکرار شرایط صدر اسلام در روزگار فعلی باشم! یعنی چه؟ تکرار جامعه مدینه​​النبی؟ این چه کرسی شعری است؟ این همه زحمت بکشی تازه بخواهی برگردی به روزگاری که درجه تکامل فکری مردم ۱۴۰۰ سال عقب​تر بوده است؟

نگاه من یکی این بود که مثلا سیستم جدید بیاید و ضعف​های اجرای قانون اساسی رفع شود و برخی مفاد قانون هم اصلاح شود و اجرا. قانون اساسی ما اینقدر معیوب است که حد ندارد، اما اگر همین قانون اساسی معیوب را درست تر اجرا می​کردند، گند کار به این اندازه در نمی​آمد.

کاری که اصلاح​طلبان زور زدند این بود که کارکرد قوه مجریه در دوران خاتمی را ضعیف​تر کردند و مجلس را هم بی​اثر.

وقتی به آن روزها فکر می​کنم و به حرف​های بر و بچه​هایی که در جلسات خصوصی سران جبهه ۲ خرداد رفت و آمد داشتند می​اندیشم، زورم می​گیرد! وقتی فکر می​کنم اکثریت مجاهدین انقلاب چقدر تمایل به ایجاد تغییر برای بهبود سیستم داشتند نه حفظ وضع موجود، دلم می​خواهد هر چه بد و بیراه است نثارشان کنم. کدام پدر آمرزیده​هایی بودند که ماجرای خودی و غیر خودی را باب کردند؟ عمه من بود؟ بهزاد نبوی تازه بعد این همه سال نشسته و با مهندس سحابی گفتگو کرده. ولی در طول ۸ سال اینقدر به خودش و سیستمش اطمینان داشت که همان نگاه غیر خودی به نهضت آزادی را ادامه می​داد.

در طول این سالیان برایم مسجل شد که سالم​ترین گروه حاکم بعد از انقلاب، همانا و همانا ملی مذهبی​ها بودند، با این مشکل که هیچگاه به طور منطقی بازسازی نشدند. درست است که بعضی​هایشان جوان​تر از فسیل​های ماقبل تاریخی چون یزدی، سحابی و صباغیان هستند، ولی این مشکلی را حل نمی​کند!

مشارکتی​ها و سازمانی​ها که غم نان و آب و سد و گاهی هم پتروپارس نمی​گذاشت به دفاع واقعی از آرمان​های اصلاحات برسند، از نیروی روزنامه​نگاران و دانشجویان با نامردی بهره بردند.

مجمع تکامل نیافته روحانیون که در عصر حجر سیر می​کرد و با نیروهای منفوری چون محتشمی​پور و مجید انصاری می​خواست به نحوی پدرخوانده اصلاحات باقی بماند.

کارگزاران هم که عروسک​های خیمه شب​بازی هاشمی بودند برای بقای قدرت سیاسی و اقتصادی و چانه زنی او.

وقتی ۴ سال پیش برای مصاحبه پیش کرباسچی رفتم و با دلخوری سعی می​کرد چيزی عليه پدرخوانده نگويد، می​دانستم خود را قربانی بازی سياسی ماندن هاشمی آن بالاها محسوب می​کند. هميشه افراد دو سه درجه دورتر از هاشمی هدف حملات بالايی​ها قرار می​گرفتند، ولی پدرخوانده از سانی و مايکل کورلئونه به خوبی دفاع می​کرد! پس کسی به راحتی سراغ آنها نمی​رفت.

وقتی امروز مصاحبه کرباسچی را می​خوانی که می​گويد: "به دوم خرداد که فکر مي کنم، حسرت مي خورم"، می​دانی با چه تاسفی این حرف را می​زند. کرباسچی هم گردن هاشمی حق داشت و هم گردن خاتمی. هر دوی اینها مقابل سیستم ضعیف عمل کردند. من کرباسچی را به هزار و یک دلیل غیر سیاسی شایسته بازجویی و پاسخ​گویی می​دانم، چرا که معتقدم به دزدان سرگردنه تیم اصفهان حاکم بر شهرداری امکان هر نوع سو استفاده​​ای داد و در مقابل​سان سکوت کرد. هیچگاه کسی نپرسید جمالی بحری که با پیکان به شهرداری آمد در سال ۱۳۷۸ با چه امکاناتی از مجموعه کنار رفت؟ کسی نپرسید کلاه​بردارانی که امور تبلیغات شهری را به دست داشتند چقدر مالیات دادند، کسی نپرسید سود میلیاردی سالانه همشهری به چه کسانی رسید؟ کسی نپرسید سهم آگهی​های کلان همشهری به جیب که رفت؟ کسی نپرسید پایان کار بسیاری از برج​های ناقص شمیران را به چه قیمتی صادر کردند و امضا؟ خیلی از سوالات را باید کرباسچی جواب می​داد، در عوض می​خواستند ببینند ناهارش جوجه کباب است یا خوراک عادی بقیه کارمندان شهرداری؟

ادامه دارد
0 Comments:
Links to this post:
Create a Link