خدایش بیامرزاد، ابوتراب جلی شاعر بزرگ و چپ روزنامه توفیق، که بعدها تبدیل به مجله شد، دزفولی بود و بسیار پاکنهاد. رزوی که در "گل آقا" بزرگش داشتند، نکتهای وا گفت که ارزشش را برایم دوچندان کرد. گفت با آنکه نیاز مالی روزگاری دمار از روزگارش درآورده بود، ولی سعی کرد نامش را به نان نفروشد.
بسیاری از ما در مواقعی صاحب فرصتهایی شدهایم و نمی دانستهایم چرا! از جمله خود من! بعدها فهمیدهایم که قصد، نمک گیر کردنمان بوده و اگر عمدا به خواب خرگوشی رفته باشیم، وای بر ما! وقتی نمیدانیم چرا و به چه دلیل ما را به عنوان کارشناس چیزهایی که به ما ربطی نداشته دعوت کردهاند و درگیر ماجرا شدهایم، و از همه جالبتر با کمال حسن نیّت تمام تلاشمان را هم برای سر و سامان دادن به کل ماجرا انجام دادهایم، ندانسته وارد معرکه ای شدهایم که نمیبایست میشدیم.
دوست خوب اینجا کسی است که آدم را بیدار کند! نه کسی که برای منافع شخصیاش هم که شده وزنی بیشتر بر دیگر وزنهها بیافزاید تا بیشتر در آب فرو رویم و خفه شویم. من دوستان عزیزی دارم که میدانم نمیدانند دارند نامشان را به نان می فروشند. نوابغی که تاریخ به ثبتشان در خود افتخار خواهد کرد.متاسفانه برای یک مشت دلار، و شاید هم یک مشت لیره استرلینگ، تاریخ را با کارشان لکه دار میکنند.
امیدوارم در موقعیتهای اینچنینی بتوانیم همچون ابوتراب جلی فکر کنیم.