امروز امواج تلفن همراه احتمالا غدهای سرطانی در طرف راست مغز من ایجاد کرده است! از بس که ملّت غیور تورنتو زنگ زدند! ماجرا بسیار بامزه شده است، یکی میگوید چرا چنین گفتی، دیگری میگوید چرا آن یکی موضوع را لو ندادی...
فضای به ظاهر دموکراتیک اینجا ایجاب می کند که رو راست باشی. به عنوان مثال وقتی بدون مدرک، و تنها به دلیل کم آوردن در مباحث سیاسی که نشان از عدم شناخت فضای سیاسی ایران دارد، علیرضا نامور حقیقی را متهم به جاسوسی میکنند، یاد تهران می افتم، وقتی به زور ازتو میخواهند زیر برگهای را امضا کنی که به همکاری با سرویسهای جاسوسی بیگانه متهم شدهای. برگهای از پیش نوشته. فرق این آدمها با آن آدمها چیست؟ آنها ما الشعیر میخورند و اینها آبجو! آنها در خفا تریاک میکشند و اینها در مهمانیهایشان چیزهای دیگر دود میکنند. وقتی میفهمم که کسانی آب را گل آلود میکنند تا روزنامهنگاری با تجربه و محترم به "حقیقی" حمله کلامی کند و تهدیدش نماید، آنهم به نوشتن اتهاماتی که خود در بارهشان تحقیق نکرده، ناراحت میشوم. از سوی دیگر می شنوم کسانی میتوانستهاند مانع ایجاد این فضای به هم ریخته بشوند و در عوض سکوت کردهاند...دم فرو بستن به وقت گفتن!
احساس میکنم فضای مثبت گفتمان سیاسی اینجا دارد مشوش می شود. دادن اطلاعات خطا که منتهی به نتایجی نادرستتر می شود، کجایش دموکراتیک است؟ هنوز فرق جاسوس و روزنامهنگاری که بلد است خبر را از زیر سنگ در آورد و شما را با آن روبرو کند نمی دانید. جاسوس که نمیآید خودش را لو بدهد؟ من به کسانی که فضا را به هم میریزند مشکوکترم تا کسانی که مشکلاتتان و مسائلتان را با خود شما رو در رو میگویند.
اگر بحث متهم کردن باشد، میتوان انگشت اتهام را متوجه خیلیها کرد. اگر کسی بنا به اعتقادش با شما مشروب یا آبجو نمیخورد، جاسوس است، یا کسی که به خاطر نزدیکتر شدن به جمعتان گاه زیادهروی هم میکند؟ چرا کمی اندیشه نمیکنید؟
من از موضع یک آدم نسبتا ناظر صحبت می کنم، نه کسی که دور است، و یا بالعکس، کسی که بیش از حد با شما همکار بوده. من از فضای بحث و نقد تورنتو بسیار آموختهام و امیدوارم با شفافیت بتوان زندهاش نگاه داشت.