در چند روز گدشته، بنا به دلایلی خودم را درگیر ماجرایی کردهام که شاید کم اهمیت جلوه کند. هفته گذشته، در جلسهای که در دانشگاه تورنتو برگزار شده بود، یکی از روزنامهنگاران تبعیدی مورد حمله کلامی و اتهامی گروهی قرار میگیرد. چون نگاههای سیاسی او مخالف گروه فوق است، و در سوالهایش از سخنران، اندکی نقادانه او را به چالش می کشد، گروه مورد نظر هم به بهانههای مختلف و اتهامهای نه چندان خوشآیند به او می تازند و به نحوی سعی می کنند از دایره جلسات دانشگاه حذفاش کنند.
امروز داشتم به سرنوشت گروههای سیاسی اول انقلاب می اندیشیدم. بسیاری از آنان برای ماندن در دایره خودیها، در مقابل حذف رقبا ساکت ماندند، و گاهی هم به یاری حذف کنندگان شتافتند. برچسب زدن جزو هنرهای این گروههای حذف کننده بود، و سعی میکردند بدون مدرک و تنها با اتکّا به مسائل تشویش آور، خرشان را از پل بگذرانند. احزاب چپ که اکثرا دشمنان لیبرالها بودند به چه سرنوشتی دچار شدند؟ آخر و عاقبت خیلی از همین اصلاحطلبان امروزی که اوایل انقلاب در قلع و قمع رقبا از هم پیشی میگرفتند چه شد؟
ما ملت فراموشکاری شدهایم. یادمان رفته روزی کشته خویش را درو میکنیم. هر تفکری که می خواهیم داشته باشیم، ولی برای دیگران هم حقی قائل شویم، و اگر کسانی بخواهند رقابت سیاسی را با قلعو قمع سیاسی اشتباه بگیرند، هشدارشان دهیم.