یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Sunday, April 10, 2005
سوالات-۱۶-هر دروغ، دروغ بعدی را به دنبال خواهد داشت
همه ما بدون تردید دروغ می‌گوییم و ادعا هم می‌کنیم که از دروغ و دروغگو متنفریم. خانه هستیم و به همسرمان می گوییم به کسی که تلفن زده بگوید که خانه نیستیم، در باره خریدهای روز یا دریافتی‌مان از اداره دروغ می بافیم، در باره علت نگاه کردن به فلان منشی خوشگل اداره می‌گوییم که بد نیست برای برادر زنمان به خواستگاری‌اش برویم و ...

دروغ‌های کوچک و بزرگ، بازتاب‌های کوچک و بزرگ دارند، و وقتی برای پوشاندن خراب‌کاری‌های حکومتی دروغ می گویند، و روزگاری دیگر ماجرا لو می‌رود، با دروغی "مصلحتی" دیگر می‌خواهند واقعیت را جور دیگری به آدم غالب کنند.

مشکل بزرگ حزب "لیبرال" کانادا در پرونده موسوم به "سپانسرشیپ" آنچنان کار را خراب کرده که به احتمال زیاد حزب محافظه‌کار که اصلا محبوب هم نیست، برنده انتخابات زودرس آینده پارلمانی کانادا خواهد بود و کانادا هم رسما هم پیمان ایالات متحده راست‌گرا خواهد شد!

کشور عزیز خودمان هم که از عهد داریوش کبیر قربانی "خشک‌سالی"، "جنگ"و "دروغ"بوده، هنوز هم با همان بدبختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کند.
خشک‌سالی دلایل اقلیمی دارد، اما حماقت حکومت‌گران در عدم بهره‌وری بهینه از منابع آب زیرزمینی و استفاده نکردن از اصول ذخیره سازی آب در مناطقی که سد سازی چاره‌ساز نیست، عاملی برای ادامه همان روند است.
جنگ، فقط تقصیر دشمن نیست، بی‌سیاستی و بی‌کیاستی خودمان هم عامل مهمی است. وقتی کرم داریم، نتیجه منفی‌اش را خواهیم دید، چون همه منتظر فرصتی هستند که دهان مبارکمان را سرویس کنند.
و اما دروغ! با همین دروغ، هزاران نفر جانشان را به اسم تهدید امنیت ملی، دفاع از کیان ارزشی و آب و خاک و ... از دست داده اند. با همین دروغ، خانواده‌های بسیاری بی‌سرپرست شده اند، و خانواده‌های خاصی از خون جوانان وطن، پول در آورده‌اند. همین دروغ‌ها بود که که نگذاشت حقیقت و واقعیت مسائل را ببینیم. اگر هم به دروغ‌های گفته شده اعتراض کنی، می گویند داری مسائل بی‌ارزش قدیمی را نبش قبر می کنی...

نمی‌توان انتظار داشت که آدم‌ها یک‌شبه راست‌گو شوند و دروغ را تحریم کنند، ولی آیا نمی‌توان از آدم‌هایی که مسوول نابسامانی‌های بزرگی در سال‌های پیشین بوده‌اند، خواست که حد‌اقل با بیان درست رخدادها، چشمان جامعه را روشن‌تر کنند؟ وقتی گروهی که سردمدار حکومتی دینی هستند و هر روز بارها و بارها "ما را به راه راست هدایت فرما" را از خداوند خواستارند، چرا هیچگاه خداوند دعایشان را اجابت نمی‌کند؟ چون تمایلی ندارند! به همین راحتی! چرا بیخودی دنبال روش‌های پیچیده تحلیل نابسامانی ها بگردیم؟ با همان منطق دینی که ادعای برپاکردنش را داشته‌اند حرف بزنیم.

مثلا سوال شود که آیا وقوع جنگ با عراق، اجتناب ناپذیر بود یا نه؟چه پاسخی خواهیم شنید؟ تا زمانی که در راس قدرت هستند، یک جواب و بعد از ضعیف شدن، جواب‌هایی دیگر.

بپرسیم که چرا بسیاری از واقعیت‌های بهار ۱۳۶۰ را بیان نمی‌کنند، و یک‌شبه هزاران نفر، مفسد فی‌الارض شدند؟

بپرسیم که اگر در تابستان ۱۳۶۱، جنگ پایان می‌گرفت، گروهی که جنگ را عامل تثبیت نظام می‌دانستند، چه برنامه‌ای برای ادامه روند کنترل داخلی انتخاب می کردند؟

بپرسیم که سهم معامله گران اسلحه و پورسانت گیران در ادامه جنگ چه بوده است؟

بپرسیم که مسوول تبلیغات گوبلزی برای کشاندن صدها هزار نوجوان به جبهه‌ها که بسیاری از آنها امروز با شک و تردید به گذشته نگاهمی کنند، که بوده است؟

بپرسیم که چرا بسیاری از منتقدان درون حکومتی را وقتی به جبهه‌ها می‌فرستادند، به میادین مین اعزام می‌کردند- گفتگوی سه سال پیش من با محسن آرمین در مورد اعزام گروهی از اعضا مجاهدین انقلاب از جمله آغاجری به مناطق مشکوک- همه و همه دلالت بر همین موضوع می‌کرد.

بپرسیم که گروه قدرتمند درون وزارت اطلاعات که قلع و قمع مخالفان خارج و داخل را بر عهده داشت، چگونه شکل گرفت و در زمان کدامیک از کسانی که بعدها منتقد آن شدند؟

ادامه دارد