نتیجه نسبتا اخلاقی از پرس و جوها، این بود که جماعت در مواقعی خاص دست رقبا را خوب رو میکردند. میتوانستی بفهمی چگونه از بسیاری سدها گذشتهاند و به قیمت از بین رفتن چه موقعیتهایی بر مسند قدرت بودهاند.
میتوانستی ببینی مسیر انقلاب چقدر کج شده بود و اینها چه تفسیری داشتند. میشد میزان تاسف برخی را از قایم شدنشان پشت اسم آیتالله خمینی در دورهای حساس حس کنی، و ببینی که بعضیهایشان میدانسته اند راه را خطا مىروند، ولی چون نمیخواستند از گاری قدرت دور بمانند، سکوت کرده بودند. انتقاد خاموش چپها به ذوب در ولایت بودن راستها در هنگام مقایسه خودشان به خط امامی بودن افراطی بسیار جذاب بود. انگار"ولایت فقیه"' در آن دوران خوب بود و در این دوران نامناسب.
نقش اشغال سفارت آمریکا در انحراف از مسیر عقلانی را نمی توانستم به خوبی باز خوانی حرفهایی که از زیر زبان بعضی ان جماعت تندرو اول انقلاب کشیده بودم درک کنم. فرصت طلبی های بسیاری را میشد در کار اهل حکومت از این حرکت دانشجویی حس کرد.
وقتی در باره جنگ میپرسیدم، میتوانستم به این درک برسم که نه تنها سر ما، بلکه سر خودشان هم کلاه رفته بود. جنگی که میتوانست تلفات و هزینههای بسیار کمتری داشته باشد.
جالب آن بود که بعضیها به نحو مظلوم نمایانهای، خطاهای نابخشودنی سالهای ۶۰ را گریزناپذیر می دانستند، گویی از قبل تعیین شده بود و اینها هم باید فقط بله میگفتند.
رابطه من با بعضی از قربانیانم! بعد از چاپ بیوگرافیهایشان ادامهپیدا کرد، و بعضیها را دیگر ندیدم...
نتیجه گیری!با این جماعتی که من دیدم، ظرفیت نظام مقدس مدتهاست به انتها رسیده. اینها هم کنار بروند، نظامیها میخواهند ظرفیت خود را به اثبات برسانند، یعنی فضای پر فشار و رعب آمیز. شاید خیلی از این آدمها در طول زمان اصلاح شده باشند، ولی نشان دادند که تفکر غالب در تربیت نیروی انسانی درون سیستم، چقدر یک بعدی و غیر منطقی بوده است. اینان نخواهند توانست یک دموکراسی نسبتا قابل قبول برای مردم کشورشان به ارمغان بیاورند، و شرط همه تغییرات را حضور دائمی در قدرت می دانستند. یعنی آش کشک خاله هستند!دایره قدرت در ایران آنچنان بسته است که به هیچ غیر خودی اجازه حضور نمی دهد، و حتی چپهای مدعی هم که همه را شهروند درجه یک می خوانند برخوردی تبعیضآمیز با دیگران دارند. نگاهشان به مردم ابزاری است، و وظیفه مردم ر حضور در عرصهها میدانند، بی آنکه متوجه باشند که مردم بیشتر از سه بار به حرفهای چوپان دروغگو توجه نمیکنند، حتی اگر این بار جدی باشد.