یکی از مشکلات دائمی سیاستبازان در جامعه ما، لوث کردن واژههایی است که میتوانند به خودی خود راه نجاتی از مزبله سیاسی اخیر ایران باشد.
"جامعه مدنی" حرف نداشت، ولی تعریف ناقصالخلقهای که از آن شده بود، کار را به جایی کشاند که سیستم را در تولید وضعیتی بهتر، عقیم کرد. "اصلاحات" به قدری جذاب بود که ندانستیم جه چیزی را میخواهیم راست و درست کنیم. "قانونگرایی" با قانونی که ناقض حقوق مردم بود از همه بامزهتر بود....
"رفراندوم" مورد بحث لیست هشت نفره که قرار بود باحمایت میلیونی مردم روبرو شود، تنها توانست امضاهای ۳۶ هزار نفر از هشت میلیون کاربر فارسی زبان را بدست آورد.
رفراندوم در حقیقت عاملی برای ایجاد سیستمی بر اساس خواست اکثریت است. ظرفیت تعدد نظرخواهی از مردم کشور هم محدود است، و نمیتوان انتظار داشت هر از چند ماه با رفراندومی به خواست اکریت رسید، پس باید آنچنان مفهوم این فرایند دموکراتیک را غنا بخشید که در نهایت تاثیری به جا و لازم داشته باشد.
اگر آگاهی عمومی به سطحی برسد که زیر بار رفراندومی مثل ۱۲ فروردین ۵۸ نروند، که نتیجهاش بر اساس تستی دو جوابی، پیشاپیش معلوم بود،شاید بتوان امیدوار شد.
از سوی دیگر تفکر پشت رفراندوم اهمیت دارد، که کی، کجا و تحت چه شرایطی ابراز شده باشد. طرحی که بخواهد با حمایت راستهای نو-محافظهکار آمریکایی که دانش آموختههای مکتب ماکیاولی پیششان لنگ میاندازند، به نتیجه برسد، نمیتواند در دراز مدت به سعادت مردم ایرانزمین منتهی شود.
حالا باید دید که میخواهیم تا ابد در بن بست خود کرده باقی بمانیم یا راهی را دنبال کنیم که به اشغال یا حمله نظامی منتهی، و هدایت کار بدست فرصتطلبانی دیگر خواهد انداخت.
خداوند به ایران و ایرانی رهم کناد.