اکبر گنجی بعضی افراد را جوری به جامعه شناساند که آنها سينهخيز هم نتوانستند به مجلس بروند.
اکبر گنجی افشاگری میکرد که مجلس ششم تشکيل شد. همان مجلسی که رأی مردم را سوزاند و در دقيقهی نود بازی، روزه گرفت و نمازخوان شد. مجلسی که به سادگی مطبوعاتش را جدی نگرفت، آنقدر فرصت سوزی کرد که روزنامهاش را باد برد!
پنج سال از عمر اکبر گنجی در زندان حرام شد تا او دريابد که دوستان دولتمردش هيچ کاری برای آزادیاش نمیتوانند بکنند. در زندان ماند و ماند. و حالا اصلاحطلبان در فصل ارزانی هندوانه و خيار، برای انتخابات تازه وعدههای پنجاه هزار تومانی میدهند. میخواهند مفتخری کنند. هجده به بالا پنجاه هزار تومان. حراج شد! صدتا صدتا بردن!
پنج سال از جوانی گنجی تباه شد تا او دريابد که مهرههای سوخته برای احراز قدرتی ديگر با عکس دونبش و دونقش شعار میدهند: «تضمين ميدهيم كه از اقليتها در پست هاي رده بالا استفاده كنيم. حكم حكومتي را قبول نداريم. به قانون اساسي انتقاد داريم. در اكثر موارد ورود نيروي انتظامي به پارتيها و ميهمانيها حريم خصوصي افراد نقض شده است...»
اوه مای گاد! به قول لاتها: اکبرتون نتونس، تو که اصغری بچه! بيشين سر جات! تا حالا کجا بودی؟...
اصل مطلب