یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Monday, May 02, 2005
عشق و روزنامه‌نگاری
یک داستان واقعی
همین الآن از همکاری نامه‌ای بدستم رسید. عاشق دختر یکی از فامیل‌های ماست، و خواستگار او...پدر و مادر دختر گفته‌اند عاقبت "نیک‌آهنگ" ما را ترسانده و به عبارتی...نان و پنیر ارزونیتون، "دختر" نمیدیم بهتون...
اینکه پدر و مادر عروس بسیار باهوش هستند که دخترشان را به روزنامه‌نگار جماعت نمی‌دهند، و شاید آدم‌های قالتاق "شرکتی" و اهل زد و بند را کاندیداهای مناسب‌تری می‌دانند، قابل تقدیر است. مگر کدام خانواده‌ای از داشتن داماد روزنامه نگار راضی بوده؟ البته موقع پز دادن جلوی همکاران و فامیل‌ها، بله، داماد روزنامه‌نگار بسیار کارکرد و کاربرد دارد!!!

ولی...بگذریم! آقای فامیل بنده! اگر خواستگار دخترتان، آدم شریفی است و از راه حلال پول در آورده، و نمی خواهد آدم رابطه باز "تاسیساتی"ای باشد، من را بهانه قرار ندهید! اگر قسم بخورد که نمی‌خواهد سیاسی نویس شود و به دردسر بیافتد، چه اشکالی دارد؟

البته می‌دانم که داماد در کل موجودی غیر دوست داشتنی است، ولی نه اینقدر!