وای!
ای دو صد لعنت بر این بی خوابی!
اصلا هم حوصله سیاسی نویسی ندارم!
چرا خوابم نمیبرد؟ همهاش بخاطر استرس ناشی از یک مصاحبه کاری...سر شب خودم را از شر چت کردن خلاص کردم، ولی دو ساعت بعد به هوای اینکه دور و بر اذان است بیدار شدم...چند ساعت زودتر از اذان بود...دیگر خواب نبرد.
این لپتاپ مزخرف هم که مردهشوی تعمیر کنندهاش را نبرند، سخت قاطی کرده بود، و اصلا حال پخش نمیکرد...
گمانم امروز بعد از مصاحبه بروم سینما تا آنجا یک چرت درست و حسابی بزنم! سینما یکی از آن جاهایی است که من باید مواظب باشم تا خوابم نبرد!
این استراس صاحب مرده هم که دمار از روزگار من در آورده، دیروز تا به من زنگ زدند که سر چه ساعتی باید برای مصاحبه حاضر شوم، ضربان قلبم رفت بالا...برای آرامش بیشتر، چند ساعتی دوچرخه سواری کردم و برگشتم و طراحی کردم...
این کاناداییها هم برای مصاحبه دنگ و فنگ خاصی دارند، که در ایران با هیچکدامش آشنا نشدهایم. رزومه نویسی، که در حقیقت خالی بندی برای جلب نظر صاحب کار است، شاید مهمترین بخش کار باشد. من هم رزومه مزخرفی نوشته بودم و خیال میکردم به درد میخورد...
سه چهار تا از موقعیتهای کاری را به خاطر بالاتر بودن از سطح لازم از دست دادم...نوعی تف سر بالا. چند تایی را هم به خاطر نداشتن "تجربه کانادایی". یکی دو تا کار را هم خودم نرفتم( مثل جمع آوری اعانه برای سگهای بی سرپرست تورنتو و...). خلاصه عالم غریبی است.
مصاحبه امروز برای یک کار خبری اقتصادی است، تا حدی مشابه کاری که برای محیط زیست و وزارت نفت مىکردم. ولی بدون تعارف، کار اینها خیلی درست تر از سیستم کترهای ماست...
یا خدا ببینیم چه میشود!