مطمئنا مطلب امید معماریان را تا حالا خواندهاید. اینکه امید و دیگر کسانی که تحت فشار اعتراف کرده بودند هنوز باید قربانی شوند، بسیار دردناک است. نمیدانم چرا در این سیستم سیاستزده، گذشت نباید وجود داشته باشد. انگار حتما باید ثابت کنند که هیچ اشتباهی در کار نبوده و این ۴ نفر مجرمان واقعی پرونده هستند و برای عبرت ناظرین و حاضرین، باید آویزانشان کرد.
راستش ماندهام کسانی که جز تلخ کامی به بار نمیآورند، موقع نماز، به معنای"الرحمان" و "الرحیم" می اندیشند، یا فقط از روی عادت ذکرشان میکنند؟ به هنگام یاد آوری مظلومیت حسین، میخواهند به جای "شمر" و "یزید" گردن مظلومترها را بزنند؟
بی کفایتی اصلاحطلبان حکومتی در حاکم شدن چنین فضایی بیتاثیر نبوده است. اینکه فضای فکر و اندیشه در ۸ سال گذشته به سمتی دیگر رفته قابل تقدیر است، ولی تغییر بدون ایجاد ضمانت برای حفظ آزادی صاحبان اندیشه، به پشمی نمیارزد. انگار فضایی ایجاد شده تا آدمهای صاحب فکر خودشان را بهتر نشانه گذاری کنند و زحمت برادران برای یافتنشان کم شود.
این روزها باز هم نامهای "پوینده" و"مختاری" سر زبانهاست. هر وقت در خیابان سوار خودرو ویژه شدید و با چشم بند، روزتان شب شد، خواهید فهمید منظورم چیست...نمی دانید آیا به سرنوشت ان دو مبتلا خواهید شد یا نه...
نگرانی امید و دوستانش بیجا نیست...
-------------------------------------------------- -------
باز هم مینويسم. مینويسم تا با هم بررسی کنيم. مینويسم و پرخاش نمیکنم. مینويسم تا تحمل کنيم. مینويسم تا مسخره نکنيم. نقد کنيم. مینويسم تا خودنگر نباشيم. خودخواه باشيم، ولی خودپرست نباشيم. ما در نقدِ سياسی بايد اخلاق را رعايت کنيم، وگرنه نشان از اين دارد که در عرصههای قدرتِ سياسی، ما نيز خودکامگانی قدرت طلبيم. بايد منصف باشيم. حقيقتا انصاف چيزِ خوبی است... . بايد آرام باشيم.
من وبلاگ ندارم، گرچه از همان اولها وبلاگها را میخواندم. از قاصدک گرفته تا احسان، خورشيد خانوم. صادق، حسينِ درخشانِ صادق، نيکآهنگِ صادق، يک نگاهِ سادهیِ زيباانديش، اميد ميلانیِ پر شور. حال که میخواهم حرفی بزنم، مجبورم در کامنتها آن را بگويم. اگر الآن وبلاگ بزنم، احتمالا به گوشِ عدهی معدودی بيش نخواهد رسيد!
-------------------------------------------------- -------
رای دادن به دکتر معين از آن چيزهايی است که میبينم بارقههايش در دوستان وبلاگستان کم نيست. من میخواهم کمی علتِ رای دادن به ايشان را موشکافی کنم.
تجربهی انتخابات شوراها و مجلس هفتم نشان داد که در کوتاه مدت، رای ندادن فقط اثراتِ يک انفعالِ سياسی را در پی داشت، نه يک اعتراضِ سياسی که بتواند گروهِ اقليت را به انزوا بکشاند (ممکن است در بلند مدت اثرات ديگری داشته باشد. در نتيجه شايد منطقی است که تصميم بگيريم حداقل از حقوق خودمان تا آنجا که میتوانيم استفاده کنيم و نگذاريم قوهی مجريه هم به دستِ اقليتی بيافتد که هيچ تضمينی به معقول بودنِ عملکردشان در حوزهی آزادیهای اجتماعی-سياسی نيست. پس رای میدهيم. و از آنجا که عملا جز دکتر معين نامزدِ اصلاحطلبِ فرهیختهای يختهای موجود نيست، به او رای میدهيم.
اما من میخواهم اين ديدگاه را نقد کنم.
۱- مهمترين دليل ما برای رای ندادن در انتخابات شوراها و مجلس چه بود؟ انسداد سياسی ناشی از تقابل دو گروهِ سياسیِ کشور يا عملکردِ ضعيفِ اصلاحطلبان در عرصههای مختلف؟ من گمان میکنم دومی. و شايد يکی از محرکهای پنهان ما برای رای دادن به حزب مشارکت و کانديدای آنها، دوریِ آنها از مقامات دولتی-حکومتی در يکی دو سال اخير است که باعث شده ما باندبازیها و عملکردِ بیبرنامهی آنها در در فقدانِ برنامههای مدونِ اقتصادی و اجتماعی را فراموش کنيم. مجلسِ ششم مجلسی پر تنش بود که مهمترين کاری که میکرد يافتن يک موضوعِ حساسيت بر انگيز بود تا خودش را پشتِ آن پنهان کند. يک روز حقوق بشر بود، يک روز منع شکنجه، يک روز کنوانسيون منع تبعيض از زنان و غيره. مجلسی که قسمت عمدهای از وقتش به دعواهای سياسیِ پرهزينه گذشت. مجلسی که برنامههای مدونِ اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی برای سياستگذاریهای هدفدار نداشت. مجلسی که خودش را پشتِ حمايت از ما پنهان کرد و جز در ۲- اصلاحات به معنایِ ايجادِ تحول، عمدتا در عرصهی فرهنگ و اجتماع مطرح شد. بدين معنا که از نظرِ اقتصادی و اجرايی، رويکردِ متفاوتی از بدنهی پيشينِ دستگاهِ اجرايی و اقتصادی نداشت. اگر آقای هاشمی هم رئيس جمهور میماند، خصوصی سازی انجام میشد. عمدهی شعارها و برنامههای اصلاحات با حوزهی فرهنگی و اجتماعی سر و کار داشتند. اکنون نيز شعارهای کانديدایِ جبههی مشارکت بر عرصههای فرهنگ و اجتماع متمرکز هستند. اما يکی از نکات بسيار مهم اين است که مطالبهی آزادیهای اجتماعی و تغييرات در حوزههای فرهنگی، اگر با ابزار چانهزنیِ سياسی انجام شود، قابل تحقق ولی بسيار پرهزينه خواهد بود. و مهمتر از آن، در صورت محقق شدن چنين آزادیها و تغييراتی، اين آزادیها همه لطف خواهند بود. الطافی که در حق کشورمندان (به جای شهروندان!) روا داشته شده اند، و نه حق. و اگر حق باشند، دربهترين حالت به شيوهای ستانده شدهاند که قابل بازپسستاندن نيستند. و ما با انتخاب دکتر معين میخواهيم دوباره به استفاده از ابزارِ سياست و چانهزنی برای به دست ست آوردن حقوق مدنی رای مثبت بدهيم. چانهزنیهايی که يا به شيوهای نه چندان دموکراتيک و با بدهبستانهای پشت پرده قرار است انجام شوند و يا با شيوههای شفافی که مهمترين خصيصهی شفافِشان صدای داد و فريادی است که در مشاجرهها شنيده خواهد شد.
اما انتقادی به ما!
ما عمدتا از طبقهی متوسط و مرفهِ جامعهی شهرنشينان هستيم. طبقهای که پايگاهِ اقتصادیِ نسبتا مستحکمی دارد. طبقهای که پايگاه شغلیِ نسبتا مستحکمی دارد (و اگر ندارد، پدرش دارد!). طبقهای که دارایِ هويت اجتماعی است. طبقهای که مهمترين چيز در جلویِ چشمانش، آزادی برای انجام دادنِ کارهايی است که میخواهد انجام دهد. واقعيت اين است که ما بسياری از مردم کشور را نمیبينيم. مردم روستاها و عشاير را نمیبينيم. طبقهی ضعيف و محرومی که در همين تهران زندگی میکنند را نمیفهميم. مشکلاتشان را نمیفهميم. نمیدانيم که آزادیِ بيان برای کودکی که سر چهار راه گل میفروشد بیمعنی است. ما آزادی و رفاهِ فرهنگی میخواهيم. نه رفاهِ اقتصادی. نه رفاهِ شغلی.
من فکر میکنم که شايد مهمترين وظیيفهی رئيس جمهورِ آينده اين است که مردم را (ما را نه! مردم را به کشورمندانی قوی تبديل کند. قدرت به معنایِ داشتنِ پايگاهِ شغلی، اقتصادی و اجتماعیِ مستحکم و مفيد. شايد همهی اينها را بتوان در واژهی هويت اجتماعی جمع کرد. تنها چنين کشورمندانی هستند که میتوانند حقيقتا از آزادیهای اجتماعی و فرهنگی سود ببرند. تنها چنين کشورمندانی میتوانند حقِ خود را بستانند.
من فکر میکنم مهمترين ابزارِ ارتقایِ قدرتِ کشورمندان، وجود زيربناهای اقتصادی، توليدی و در وهلهی سوم اجتماعی است. تا وقتی کسی پايگاهِ شغلی، اقتصادی و اجتماعیِ مستحکم نداشته باشد، نمیتواند مزهی آزادی را بچشد. چه برسد به اينکه بخواهد در راستای گسترشِ ساختيافتهی آن بکوشد.
من فکر میکنم ما به يک رئيس جمهور نيازی نداريم. به يک نخست وزيرِ اجرايی نيازمنديم. نخستوزيری که وزارتِ راه را بهتر کند. وزارتِ آموزش و پرورش را با شهامت شخم بزند. وزارت بهداشت را تقويت کند. وزارتِ صنايع را تقويت کند. بفهمد که تکنولوژی و دانش آبِ حيات در دنيای امروزند. بفهمد که همه چيز سياسی نيست. مقهورِ واژهیِ (رجلِ سياسی نشود و بداند که رياستِ قوهیِیِ مجريه است. بفهمد که بايد ادارهی کشور مبتنی بر ساختار باشد. نه مبتنی بر فرد.
من فکر میکنم دکتر معين نمیتواند نخستوزيری قوی باشد. من فکر میکنم اگر ايشان را انتخاب کنيم، ۴ سال ديگر تنش خواهيم داشت که با ابزارِ چانهزنی، آزادی بگيريم و با پرداخت هزينهی فراوان، از کشورداریِ منطقی و اصولی باز بمانيم. من فکر میکنم بايد نخستوزيری قوی انتخاب کنيم که بداند بايد وزيری انتخاب کند که متخصص باشد. مشاورانی داشته باشد که متخصص باشند. نه اينکه عضوِ حزبِ خودش باشند. دکتر معين از همين اکنون پستهای مختلف را تقسیم کردهاند.
تنها کشورمندانِ قوی هستند که میتوانند حقيقتا از آزادیهای اجتماعی و فرهنگی سود ببرند.
Gravatar تنها چنين کشورمندانی میتوانند حقِ خود را بستانند.
من به دکتر معين رای نمیدهم.
اما اينکه از نظرِ من چه بايد کرد؟
باز هم در آينده مینويسم.