نکتهای که در این میان همیشه برایم جای سوال داشته، این است که چرا با وجود مشاهده قدرت گیری اندک اندک نظامیان از سال ۷۸، اقدامات جماعت حاکم بر قوه مجریه نتوانسته است اثر بخش باشد؟ احساس فضای کودتا در تیر ۷۸، و اردیبهشت ۷۹، حد اقل تاثیری که می توانست داشته باشد، این بود که خاتمی یا کنار بکشد و بازی را در زمانی که هنوز مشروعیت قابل قبولی داشت، به تیم قدرتمندتری از اصلاحطلبان بسپارد و رهبر معنوی ایشان باشد، یا اینکه از انتخاب مجدد امتیاز لازم را برای به نتیجه رساندن ادعاهایش بگیرد.
البته ما پشت گود نشستهایم و می گوییم "لنگش کن"، ولی مگر رای ما پشت گود نشستهها نبود، مگر ما روزنامهنگاران پشت گود نشسته نبودیم که حرفهای غیر قابل فهم، خاتمی را برای مردم ترجمه میکردیم...جامعه مدنی مدل مدینه النبی و غیره را به خورد مردم دادیم؟
با توجه به شرایطی که من میبینم، آمدن رئیس جمهوری اصلاحطلب با رای کمتری از خاتمی، بدون آنکه بتواند نظامیها را کنترل کند، روند گذشته را دچار تغییر نخواهد کرد. هاشمی رفسنجانی نزد جماعت سپاه هیچ محبوبیتی ندارد و بخش عمدهای از آنها منتظر ضربه زدن به او و فرزندانش هستند. کافی است پای صحبتهای سرانشان بنشینی و ببینی چه نظری دارند. هاشمی هم دیگر آن ید و بیضای قدیمی سال ۶۸ را ندارد.
معین توان بازگرداندن آنچه را که از دست رفته است، ندارد. کروبی هم که بازار جوک را گرمتر خواهد کرد. اصغرزاده را هم که حرفش را نزنید(زن ذلیل خالص). گرچه بحث آمدن یک چهره کاریزماتیک دردی را دوا نخواهد کرد، ولی تاثیر روانی آمدن فردی مثل"میر حسین موسوی" بر اردوی شکست خوردهگان اصلاحطلب، کم نخواهد بود.
ادامه دارد