اصلا قصد ندارم از موضع "چه باید کرد" وارد شوم، چون غر زدن و انتقاد کردن را بیشتر دوست دارم!
میبینم که داریم به ناکجا آباد می رویم. به دست و پا زدن افتادهایم، بلا تکلیفیم، کاندیدای اصلاحطلبان ضعیفتر از حدی است که انتظارش را داشتهایم. قدرت کنترل اسب سرکش نظامیها را نداریم، و به عنوان یک ملت، نمیتوانیم بر سرنوشت خودمان حاکم باشیم.
اصلا در جایگاهی نیستم که بگویم بقیه چه باید بکنند، مگر یک کاریکاتوریست تاریخ مصرف گذشته وبلاگ نویس چه کاره است؟ فضای اردوی راستها را که میبینم، حس می کنم که روحانیون جامعه مدرسین، از قدرت گرفتن سپاهیان ترسیدهاند. اینکه مهدوی کنی و مشگینی وارد معرکه شدهاند، جای تامل دارد. نهاد سنتی روحانیت احساس خطر کرده. آنها هم میدانند که آبادگران، میتوانند آبادیهای اقتصادیشان را نابود کنند. قدرتشان را کم و اندک انک محدودشان نمایند. تحرک اخیر پدرخواندههای حوزه علامت سوال بزرگی ایجاد کرده...فکر می کنم جواب این سوال را حتی در انتخابات آتی نخواهیم گرفت.
توضیح تکمیلی: ۱-حرفهای من را جدی نگیرید. آدمی که هنوز صبحانه نخورده وبلاگ مینویسد، قابل اعتماد نیست.
۲-مگر قرار است اتفاق خاصی هم بیافتد که من این همه چرت و پرت نوشته ام؟
۳-میر حسین هم که ۱۶ سال پیش تاریخ مصرفش تمام شده...نبود دیگه؟
۴-داور نبوی پیغام فرستاد که چرا نوشتهای "تاریخ مصرف گذشته"؟ مرسی داور! دارمت!