به خدا ما ایرانی ها بد جوری جمع اضداد شده ایم! در چند روز اخیر، خواندن سخنان اخیر قالیباف در جمع دانشجویان مرا متوجه نکتهای کرد، اینکه یک فرمانده نظامی که بیشتر عمرش را در سپاه گذرانده، نمیتواند یکشبه ، حتی با آموزشهای بازیگری "احمد رضا درویش" و تغییر لباس، نقش جدید خود را خوب بازی کند.
او افسری قسم خورده است و هر چه حکم حکومتی بگوید بدون فوت وقت و اندکی تفکر و تعقل خواهد پذیرفت. او نمیتواند حتی ادعا کند که رای مردم را بر تصمیمات بالای حکومتی ترجیح می دهد(در عمل فرقی نمیکند، چون خاتمی نیز نتوانست کار چندانی در این باره بکند!). وقتی قالیباف با حنیف مزروعی روبرو شد، نتوانست بازی را به نفع خود بچرخاند، چرا که راه برخورد کلامی با حنیف را نمیدانست. حنیف هم که سرباز یا افسر زیر دستش نبود. قالیباف فرماندهی را کنار گذاشته بود و نمیتوانست به زیردستانش دستور دهد که حنیف را از آنجا ببرند...
این روزها با مطرح کردن عنوان دکترای سردار قالیباف، می خواهند درد کمتری از این "همبستری" دموکراتیک نمایانه احساس کنیم! حنیف و دیگر دانشجویان گوشهای از منطق "قالیبافی" را نشانمان دادند.
نکته دردناک این است که سرمایهگذاری نظامیان برای گرفتن قوه مجریه بسیار سنگین بوده است. بعد از شوراها و مجلس، این یکی را هم دارند میبرند، البته به روشی مسالمت جویانه. مشکل آنجاست که تا وقتی هیچ کاندیدایی نتواند اکثریتی قابل قبول را با آرآی بالا کسب کند، ترس قدرت گرفتن نظامیها همیشه تهدیدش خواهد کرد. هاشمی به خاطر اطرافیانش، با بسیاری از سران سپاهی کنار نخواهد آمد، حتی با وجود هوش زیادش در کنترل بحرانهای درونی که شاید خودش هم در ایجاد آنها موثر بوده باشد!
معین هم در صورت انتخاب شدن، توان رویارویی با مجلس نظامی، و تهدیدهای روزافزون این جماعت نخواهد داشت. میزان پشتیبانی مردمی از معین آنقدر نخواهد بود که جلوی نفس اماره! این جماعت را بگیرد.
راست سنتی هم که تازه فهمیده در این سالها چه در آستین پرورش داده، مانده است چه کار باید بکند. بازاریان تازه دارند می فهمند خطر حاکمیت نظامیها تا به کجاست.
وقتی با نظامیها هم کلام می شوی، می فهمی که تا چه حد به سیستم حاکم در پاکستان و تا حدی ترکیه علاقهمندند. برای حفظ نظام از خطرهایی که در کلاسهای عقیدتی به مغز آنها تزریق شده، حاضرند هر جور"از خود گذشتهگی" از خود نشان دهند.
آیا راه دیگری هم هست؟