يکی از بحثهای دور و دراز عالم کاری ما، سياسی بودن و حزبی بودن است.نکتهای که هميشه محل دعوا بوده و خواهد بود. هر کدام ما خواستهايم خودمان را جزو دستهای بدانيم که شايد منفعت بيشتری برایمان داشته باشد.
اتفاق جالبی که برای خيلی از ما در سالهای بعد از دوم خرداد افتاد، همکاریمان با روزنامههای حزبی بود. حالا چه طرفدارشان بوده باشيم چه به خاطر پول عضوشان شده باشيم.
مساله آزار دهنده، انتظار سران روزنامههای حزبی از روزنامهنگاران است. اینکه به ابزار حزب تبدیل بشوند، البته شايد از ديد خود حق هم داشته باشند، ولی متاسفانه اينجاست که بعد از تمام شدن تاريخ مصرف، طرف را عين نوار بهداشتی می اندازند دور. هر که تملقاش بيش، برفاش بيشتر. پس تدريجا در ساختار معيوب مطبوعات حزبی ما، برنده نهايی بهترين روزنامهنگار نخواهد بود. برنده کسی است که چشم بر بسياری واقعيتها ببندد، به منتقد حزب حمله کند و قربان صدقه دوستان حزب برود. شناخت اصول استفاده از دستمال يزدی شاخصه بعضی اين جماعت است.
قصدم توهين نيست. میخواهم به حسی که ازين جماعت دارم برسيد. خود من هم در مواقعی به هزار و يک دليل به همينها شباهت پيدا کردهام، و نمیتوان گفت کسی معصوم است و ...
مساله ديگر روزنامهنگار سياسی است که هميشه دور و اطرافش حرف و حديث زياد بوده است. شايد بعضیها انتظار داشته باشند که يک روزنامهنگار سياسی حتما فعال(اکتيويست) سياسی هم باشد. به نظر من ايرادی ندارد که طرف تمايلی به اکتيويست شدن داشته باشد، ولی چه الزامی وجود دارد؟ شايد طرف بخواهد فقط ديدگاههای سياسیاش را عرضه کند، نقد سياسی بنويسد و الخ.
در ايران شايد بهترين کار پيدا کردن راهی باشد که هم حرف خود را بزنيم، و هم بيخودی برای خودمان دردسر درست نکنيم! هر وقت اسم حزب را میشنوم ياد سرنوشت برامکه میافتم. فکر میکنم در ایران حزب تاريخ مصرف دارد، از آن بدتر اعضای با استعداد و نوکر نشدنی احزاب هستند. حالا میخواهيد مستقل بمانيد؟ کشتی دارد به آن سمت میرود و شما میخواهيد مسيری ديگر برويد؟ نمیشود!
هنوز نتوانستهام روزنامهنگاران حزبی را از نيروهای گارد آهنين احزاب به درستی تشخيص بدهم. اينها هم به يک نوع انصار حزب محسوب میشوند، منتهی چماقشان قلمشان است.بعضی از همين روزنامهنگاران حزبی را میشناسم که خيلی سريع به خاطر منفعت طلبی از اين حزب، سر از آن يکی در آوردند. اتاق فکر هاشمی رفسنجانی که معرف حضورتان هست، نيست؟
باز هم که اين مرض نمک روی زخم پاشی من شروع شد!
مطلب اميدمطلب علی اصغر سیدابادی مطلب الپر