بحران هستهای و نقد و نظربه خاطر درج کاریکاتورم در سایت بیبیسی فارسی، تعدادی ایمیل گرفتم که برایم جالب بود.
یکی از دوستان می گفت که از دیدگاه مجاهدین خلق دارم دفاع میکنم، یکی دیگر معتقد بود که هر چه میکشیم از خودما ایرانیهاست، که این نهضت ملی هستهای را با چنین کارهایی تضعیف میکنیم. دیگری مدعی بود که به هیچ وجه نباید به نظامی شدن سیاستهای هستهای دولت ایران اشاره کرد چون باعث نفاق می شود...اینها مخالفین بودند، موافقان که از آن سر افتاده بودند و چند نفر نوشتند که باید تندتر کاریکاتور کشید و و این چرک را خشکاند.
این قطبی شدن نگاه البته موضوع جدیدی نیست. انگار تجمع زیادی در دو سوی بازی وجود دارد و آن وسطها هم هیچ.
الان دارم به یک مساله میاندیشم. احساسم میگوید که بوی خیر از این ماجرا بر نمیخیزد، و عقلم میگوید که که اگر آدم عاقلی در داخل بتواند ماجرا را به سمت و سوی کم خطرتری ببرد، در لحظههای پایانی ارامش بر قرار خواهد شد.
ولی سوال این است، تا کی باید مجبور به نوشیدن جام زهرمان کنند؟ یعنی راه بهتری وجود ندارد؟