یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Thursday, January 19, 2006
سرمايه گذاری روی سياست​مداران قبلی-۶

به قول معروف، در شهر کورها، يک چشم پادشاه است! با اين حساب بايد از کنار بسياری از نابسامانی​ها خيلی راحت عبور کرد و آنها را نديد. نه؟ من کاری به روزنامه​نگاران ديگر ندارم. به کسانی که به شيوه نوشتاری​شان احترام می​گذارم و قلم​شان را دوست دارم، ولی روزنامه​نگاری فقط داستان نويسی و انشا نيست، هست؟ وقتی تو را به عنوان منتقد می​شناسند نه متملق، بايد بدانی که هزينه خواهی داد. حالا بخواهی به منتقد معروف باشی و نان چيز ديگری بخوري، احتمالا بايد يک جای کارت بدجوری بلنگد. ماجرا ساده است، از طرف انتظار داری عيب می را بگويد، در عين حال يک جا به هنرش بپردازد، ولی لاکردار دارد يک نفس در باب خوبی​هايش می​گويد و عيب را هم تقصير بقيه می​اندازد! اين چه جور انتقادی است؟

سياست​مداران و مديران ما به چنين منتقدانی بسيار علاقه دارند. دليلش هم معلوم است: طرف روابط عمومی غير رسمی​شان است! اينجاست که اعتقاد دارم يکی از عوامل فاسد شدن خيلی از مديران، خود ما روزنامه​نگاران هستيم!

البته انتقاد از يک مدير در دوره​های مختلف عمر جمهوری اسلامی ايران بسيار تفاوت کرده است. وضعيت عباس عبدی را به عنوان يک نمونه ساده در نظر بگيريد، يا حتی مهندس سحابی را. نوسان نحوه روبرو شدن با منتقدان سياست​های اقتصادی هاشمی رفسنجانی در سال​های حکومت او يکسان نبوده است، گاهی نيز برای بيان يک انتقاد، روزنامه​نگار مجبور به لايه لايه کردن نقدش از سيستم می​شده تا گير بی​خود و سه پيچ به او ندهند. به هر حال هنر روزنامه​نگار بيان نابسامانی​ها به زبانی است که گير نيافتد. درست مثل فيم​سازی "آندر وايدا" در حکومت دوران کمونيسم لهستان.

در طول دوران اصلاحات که نقد دولت هزينه کمتری داشت، اغلب منتقدين متوجه آن طرف بودند، و به عمد يا به سهو، چشمان خود را بر ساختار معيوب قدرت در همان جايی که دوستانشان حاکم بودند بستند. کارشان شد توجيه...دفاع از اصلاحات لازم بود، پس بايد دهان طرف مقابل را می​بستند، نه؟ اما نقد این طرف چه شد؟

بايد منصف بود و گفت که مديران خاتمی با مشکلات بسياری از سوی قوه قضاييه روبرو بودند، ولی چند تای ايشان به خاطر خدمات درخشان خود به زندان افتادند؟ کمتر مديری سراغ دارم که برايش پرونده نساخته باشند، ولی آيا صرفا وجود پرونده باعث دلسردی ايشان از خدمت در حد نهايت توان شده است؟ انگار وجود پرونده​های قضایی توانست به خوبی جماعت را سر در گم کند. همین.

ادامه دارد