روزنامهنگارانی که خشتک سیاستمداران را روی سرشان میکشندشاید هنوز در ایران روزنامهنگارانی نداشته باشیم که در حد
باب وودوارد و کارل برنستین ظاهر شده و دولتی به اقتدار دولت نیکسون را ساقط کرده باشند. مساله به سقوط کشاندن نیست، نکته در گرفتن پاسخ است. ایجاد سوال است. باز کردن مسائلی است که خیلیها دوست ندارند بشنوند و بخوانند.
عملکرد درخشان این دو در کنار سردبیری بسیار زیرک و عاقل مثل بیل بردلی، هم اعتبار خاصی به واشینگتن پست داد و هم روزنامهنگاری روز آمریکا و حتی دنیا. لابد آنان بایستی چشمان خود را میبستند، چون نیکسون توانسته بود با چین کمونیست رفیق شود و خطر را رفع کند. آمریکا در جنگ ویتنام بود و ضعیف کردن نیکسون کاری غیر میهنپرستانه قلمداد میشد...آنها خوبیهای این سیاستمدار کهنهکار را نادیده می گرفتند...بسی نامردی...
هر کسی در هر مقامی وظیفهای دارد. اینان وظیفه خود را به خوبی انجام دادند.
سال ۶۹ که گلآقا منتشر شد، منتظر اتفاق مهمتری بودم. زاده شدن روزنامهنگاری جستجوگر و طالب حقیقت. در طول این سالها متوجه شدهام که عوامل متعددی باعث فاصله گرفتن روزنامهنگاران مستعد از مسیر شده است. خیلی از این مسائل مربوط به حوزههای شخصی ایشان بوده که برملا شدنش میتوانسته آسیبهای جدی به زندگیشان وارد کند. متاسفانه بسیاری از روزنامهنگاران با استعداد ما که میتوانستند "ژورنالیزم حقیقتگرا" را به سر منزل مقصود برسانند، به دلایلی که در ایران نقطه ضعف محسوب میشود مجبور به کنارهگیری شدند. به همین دلیل فضای نقد بیشتر در دست کسانی بوده است که سیاستمداران را بیشتر خوش آمده.