خوابهای خنده داراین به هم خوردن نظم خواب من هم بامزه است. صبح زود بیدار شدم و نوشتم. بعدش خوابیدم و طبق معمول خوابهای بامزه...از فرشتگان زمینی و سیب زمینی هم خبری نشد که نشد، انگار نفس ما بسیار معنوی شده تازگیها...
خواب دیدم یک مجموعه عکس گذاشته اند روی سایت امروز، از ملاقات مخفیانه کلینتون و خاتمی! این دیگر اوجش بود! خاتمی یک بالاتنه بافتنی شیری رنگ تنش بود و شلواری قهوهای روشن، کلینتون هم کت شلواری خاکستری روشن.
در قسمتی دیگری از خواب، سیامک پورزند را دیدم که زن و فرزند مینالید و بسی پیر و شکسته شده بود. میخواست نماز بخواند و رفتم برایش مهر پیدا کنم.
در قسمت سوم همراه پدرم رفته بودم فروشگاه لوازم تحریر در همین تورنتو، ولی فروشندگانش ایرانی بودند و فارسی حرف میزدند.
نتیجه اخلاقی: خواب دم صبح بسیار چرت و پرت از آب در میآید