ديروز بعد از ظهر که از خواب بيدار شدم، ديدم يک ديپلمات سابق آمريکايی که سالهای سال در آفريقا کار کرده بود برای سوالی زنگ زده و پيغام گذاشته. به او زنگ زدم و گرم صحبت شديم. بحث به جنگ عراق و فاجعه "حديثه" کشيد که قابل مقايسه با کشتار "مایلای" در ويتنام است.
حرفهای جالبی میزد! میگفت الان آمريکايیها در طول سه سال گذشته دهها هزار شهروند عراقی را کشتهاند، ولی همهاس متوجه ۲۵۰۰ سرباز کشته شده خودشان هستند. آيا مردم عراق به راحتی از اين تعداد کشته خواهند گذشت؟ آيا صدام میتوانست در سه سال بيشتر از سی هزار و به قولی صد هزار عراقی را بکشد؟ میگفت احمقانهترين کار، صدور زورکی دموکراسی به ساختارهای قبيلهای است. شايد عوض کردن يک رئيس قبيله مدتی برای همه خوشايند باشد، ولی ساکتار قبيله به اين راحتی تغيير نخواهد کرد، آن هم با معيارهايی که مورد قبول بسياری از افراد قبيله نيست!
برايم از آفريقا مثال آورد که فشار عجيب غربیها به آفريقا کار را چنان خراب کرده که نه ساختار قبيلههای سابق برجاست و نه دموکراسی واقعی در اکثر اين کشورها بوجود آمده. نتيجه نهايی هم ايجاد دولتهايی بشدت فاسد و سو استفاده کننده از منابع است.
میگفت آمريکايیها نمیتوانند بفهمند که ايجاد تغييری در يک جامعه نيازمند عوامل مختلفی است که زمان بسيار زيادی را خواهد طلبيد!
جالبتر آنکه طرف اصالتا محافظهکار هم هست و چندان با ليبرال جماعت هم عقيده نيست!
در هر حال گفتگوي جالبی بود.