
الان از طريق وبلاگ اخوی فهميدم
شوهر عمهام بعد از مدتها درد سرطان کشيدن، امروز به رحمت خدا رفته. طفلک عمهام و فرزندانش که چقدر او را دوست داشتند. خدا بيامرز جزو عکاسان خوب شيراز بود و عکاسی در استان فارس و جنوب ايران مديون اين خانواده...خدا بیامرز با آنکه سنی از او گذشته بود همچنان فعال و سرزنده و شاد بود.
درد بدتر اين است که شوهر خالهام در ولايات متحده سرطان مغز استخوان دارد و پزشکان جوابش کردهاند. بعد از سالها کش و قوس بر سر سرطان مثانهاش، مدتی شادمان بودند که معالجه کامل بوده، تا روزی که از درد استخوان ران دادش به هوا میرود و بعد از کلی بررسي، میفهمند دچار سرطان جديد شده. يک ماه پيش پزشکش به او گفت تا ۴ ماه هر کاری دلش میخواهد انجام بدهد، شايد فرصتی نماند.
حالم خیلی خوب بود، این خبر را هم گرفتم...