یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Monday, March 23, 2009
HAL: Just what do you think you're doing, Dave
جای شما خالی دارم فیلم «۲۰۰۱، یک ادیسه فضایی» را برای بار شونصدم نگاه می‌کنم.

باورتان نمی‌شود، اما گاهی دیالوگ‌های فیلم برا به یاد مسائل روزهای اخیر می‌اندازد.

وقتی کامپیوتر سیستم، متوجه می‌شود که دیو، فضانوردی که زنده مانده می‌خواهد کاری کند کارستان، صداتش در می‌آید:

HAL: Just what do you think you're doing, Dave

به این فکر می‌افتم که اصلاح‌طلبی، تغییر وضع موجود برای بهتر شدن نیست، البته با توان موجود؟

وقتی فضا نورد، حافظه و منطق کامپیوتر را به هم می‌زند، کامپیوتر مقتدر تمامیت‌خواه به جفنگ‌گویی می‌افتد. این قسمت شاهکار گفتگوی میان فضانورد و کامپیوتر است:

HAL: I'm afraid. I'm afraid, Dave. Dave, my mind is going. I can feel it. I can feel it. My mind is going. There is no question about it. I can feel it. I can feel it. I can feel it. I'm a... fraid. Good afternoon, gentlemen. I am a HAL 9000 computer. I became operational at the H.A.L. plant in Urbana, Illinois on the 12th of January 1992. My instructor was Mr. Langley, and he taught me to sing a song. If you'd like to hear it I can sing it for you

Dave Bowman: Yes, I'd like to hear it, HAL. Sing it for me

HAL: It's called "Daisy."

اینجای کار، کامپیوتر آواز می‌خواند

HAL: Daisy, Daisy, give me your answer do. I'm half crazy all for the love of you. It won't be a stylish marriage, I can't afford a carriage. But you'll look sweet upon the seat of a bicycle built for two

گمان می‌کنم سیستم ما نیاز به تغییر حافظه دارد! من اصلاحات را تن دادن به هر چه HAL می‌گوید نمی‌دانم. شما چطور؟

Labels:

0 Comments:
Links to this post:
Create a Link