یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Sunday, May 11, 2008
پیاده‌روی آتاوایی
جای شما خالی، کلی پیاده روی کردیم در ولایت پایتخت و کلی هم عکاسیدیم. دو تا اتفاق با مزه هم افتاد. اولی، در پارکی نزدیک تالار شهر، داشتم از آدم‌هایی که روی چمن یا نیمکت‌های پارک خوابیده بودند عکس می‌انداختم. یک آقای هم بود که می‌خورد از خانه و زندگی دور شده و به عبارت امروزی، کارتن خواب بود. راستش یک حس عجیب به من می‌گفت که این آدم انرژی زیادی دارد. از او عکس نیانداختم، چون عادت ندارم مجانا از کارتن خواب‌ها یا متکدیانی که از آنها عکس بیاندازم و سکه‌ای هم به رسم احترام تقدیم می‌کنم. راستش رویم نمی‌شد. از کنارش که رد شدم، به فارسی گفت راحت باشید، اگر می‌خواهید، می‌توانید عکس بیاندازید.

مدت‌ها توی فکر بودم.

وقتی به پارلمان رسیدم و کلی دور و اطرافش عکس انداختم، رفتم سراغ "مشعل سده"، که لستر پیرسون، نخست وزیر کانادا در ۱۹۶۷ به مناسبت صدمین سال کنفدراسیون آنرا افتتاح کرده بود. دیدم یک آقای نسبتا محترمی دارد دزدکی با دوربین تلفن همراهش، یا از من عکس می‌گیرد و یا فیلم‌برداری می‌کند. برای امر شریف پوز-زنی، لنز بی‌ادب و درازم را به سویش نشانه رفتم و عکسش را انداختم. اگر شناختیدش، سلام مرا به او برسانید!

Labels:

Saturday, May 10, 2008
و اما آتاوا
جای شما خالی، هوای آتاوا صبح‌ها سرد بود و ظهرها با حال و شب‌ها هم ملس. من دیر رسیدم به جشنواره لاله‌ها، وگرنه سلمان رشدی را هم الکی الکی زیارت می‌کردم و یک عکس کنارش می‌انداختم، می‌فرستادم شبکه دوم برای اثبات همکاری! آخر او روز سه‌شنبه مهمان جشنواره بود.

راستش از آتاوا خوشم می آید به خاطر معماری ساختمان‌های دولتی و موزه‌هایش، اما گمانم شهر خیلی کندی نسبت به تورنتو باشد. خلوت‌تر است، اما این خلوتی آزاردهنده نیست.

سینما هم البته مورد زیارت ما بندگان ویژه قرار گرفت! البته یک فیلم آشغالی که رویمان نمی‌شود اسمش را بیاوریم!

دیروز هم مجبور شدم سه تا قهوه اضافه بخورم! الباقی‌اش را هم نمی گویم تا دلتان بسوزد!!!

الان هم در قطار نشسته‌ام، که چشم شیطان کور، سرعت اینترنت ماشالله مشالله بهتر از دو روز پیش است.

در باب کارمندان قطار هم، ضمن پوزش از همه بزرگان و نژاد‌ها و قومیت‌ها، مسوول کوپه دور پیش هندی‌الاصل بود. در قطارهای کانادا، باید هم به انگلیسی صحبت کنند و هم به فرانسه. موقع انگلیسی صحبت کردن، می‌شد تحمل کرد، ولی وای وقتی طرف فرانسه صحبت کرد! احتمالا بدصحبت‌ترین متولد استان کبک نمرده، در قبر خود می‌لرزید!

خلاصه بد نبود. خوش گذشت.

Labels:

Friday, May 09, 2008
تیم هورتونزیاش صلوات
آقا ما شنیدیم در Rideau Centre یک جور قهوه تیم هورتونز خوبی هست، حدود ساعت ۵ بعد از ظهر! دیرتر آدم آنجا برود، ممکن است سر از تیم ستارباکس کتابفروشی آن طرف خیابان در آورد.

Labels:

مرده شوی اینترنت قطار و هتل را هم بردند
آقا ما مانده‌ایم معطل! یک برنامه رادیو را نمی‌توان از طریق اینترنت مثلا پرسرعت هتل فرستاد!

قطار تورنتو-اتاوا هم جان عمه‌اش وایرلس بود. از "دایال-آپ" عهد دقیانوس ایران هم بدتر بود!

فعلا فردا باید ببینیم کجای این پایتخت نسبتا دوزاری اینترنت باحال دارد! صد رحمت به وایرلس کنار محل کار ما که از شونصد متری هم حال پخش می‌کند!

جای شما خالی، هوای ملسی دارد اینجا!

شب شما خوش!

Labels:

Thursday, May 08, 2008
ای اهالی آتاوا
یا ایها‌الذین‌الپایتخت‌نشین!

چرا با هم یک قهوه نخوریم؟ مگر تیم هورتونز و یا ستارباکس چشه؟

اگر فردا عصر اینکاره هستید، یک کامنتی بگذارید تا کافئین خون‌مان مشترکا برود بالا!

تا فردا انشا‌الله!

Labels: