یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Thursday, August 20, 2009
رسانه ملی خارج از کشور
چند وقت پیش که حضرت فانوس از من در باب رسانه ملی سوال کرد و مرا به نوشتن واداشت، بر آن شدم که بعد از نگاشتن چند خطی، چند هفته‌ای را به وبگردی و بازدید رسانه‌های فارسی غیر خودی سپری کنم.

مساله جالب این بود که بعضی رسانه‌ها عملا نارسانا شده بودند.

از بعضی عناصر مربوط به خبر که بگذریم، می‌بینیم که بعضی از سایت‌ها و رسانه‌ها در انتشار خبر یک مساله را فراموش می‌کنند، و آنهم زمان است.

- از رسانه‌ای شروع کنم که با عضوش هستم. روزآنلاین، با اسم خود، انتظاری خاص بودجود می‌آورد: "آنلاین" است. اما با توجه به نحوه انتشارش، عملا آفلاین است.

روز می‌‌توانست هر روز در نوبت‌های مختلفی "به روز" شود، اما چنین نشده. یک وقت نهایی انتشار دارد و خلاص.

- رادیو بی‌بی‌سی با آن ید و بیضا و غیره، یکی از کندترین رسانه‌های پرمخاطب است. درست است که باید صحت خبر را جویا شد و بعد منتشرش کرد، اما به نظر من شدیدا جا مانده است.

- صدای آمریکا فقط تماشای برنامه‌های تلوزیونی‌اش جذاب است. سایتش به نظر من اصلا جذابیتی ندارد. چه فرمی و چه محتوایی.

- با سایت رادیو فردا بیشتر حال می‌کنم. اما آن وسط‌ها سر درگم است.

- رادیو زمانه، بخش خبری‌اش منفک از بخش تحلیلی و محتوایی شده که خوب است.

- ...

اما مساله من فقط سرعت و انتقال نیست. چقدر می‌توانند مخاطب را جذب کنند؟

الان سه سال از فعالیت بالاترین گذشته، اما به نظر من با وجود بهره‌گیری‌اش از لینک‌های متفاوت، با وجود همه باند بازی‌ها و حال‌گیری‌ها و ... بهتر می‌تواند مخاطب جمع کند تا بسیاری از سایت‌های خبری فارسی زبان خارج از کشور.

هر کسی می‌تواند دلایل خودش را داشته ابشد، اما من معتقدم که رسانه ملی بدون ملتش، ملی نیست. در بالاترین، این مردم هستند که بعد از علاقه‌مند شدن به موضوع، در ارزش‌گذاری به خبرها یا لینک‌ها مشارکت هم می‌کنند.

کدام رسانه‌ها مشارکت پذیر‌ترند؟

ببینید گاه سرعت بالا آمدن یک خبر بر اساس انتخاب تقریبا طبیعی اعضا شبکه بالاترین چقدر است؟

حالا می‌توان مولفه‌های مختلفی را بر شمرد، از جذابیت خبر گرفته، تا سلیقه مخاطب، تا ... باحال بودن مخاطبان و حال دادن به کسی که خبر را گذاشته و می‌خواهد امتیاز بیشتری کسب کند.

اما هرچه هست، می‌توان مشارکت را به خوبی شاهد بود.

رسانه ملی، به نظر من جدا از اصولی که از آن تابعیت می‌کند، بدون مشارکت می‌شود چیزی در همین چیزهایی که در گذشته دیده‌ایم و شنیده‌ایم.

سرگرمی در رسانه ملی حتما اهمیت خودش را دارد، اما با چه دیدی می‌خواهیم مخاطب را سرگرم کنیم؟ نکند همان اشتباه ایدئولوژیک صدا و سیما را تکرار کنیم که در سال‌های جنگ مرتکبش می‌شد...انقلابی بازی ابلهانه...

رسانه ملی کارش فقط خبر رسانی نیست، آموزش هم هست. نشان دادن راه و چاه مشارکت در کار این رسانه هم هست. چرا یک نفر نباید بتواند با گوشی موبایلش برنامه درست کند؟ بعضی از گوشی‌های تلفن، ضبط صوت هم دارند. چرا نباید با همان پادکست ساخت؟

رسانه ملی چرا مردم را با سلیقه‌های بهتر آشنا نسازد؟ خیال می‌کنید برنامه رسانه ملی نباید به آشپزی بپردازد؟ چر یاد ندهد که غذای سالم خوردن یک ارزش است؟ چرا هیکل‌های به هم ریخته بعضی از ما را نشان ندهد تا مایه عبرت شویم؟ مثلا یک روز با خوراک خوردن و کار کردن آقای فلانی. طرف صبحانه‌اش را نمی‌خورد، می‌رود سر کار، یک ساندویچ و قهوه، ظهر هم ناهاری مزخرف، شام هم زیاده‌روی، چند تا لیوان چایی مخصوص تریاکی‌ها، شیرینی... و حالا اگر این طرفی هم شده باشد، یحتمل آبجو.

رسانه ملی باید «پل» باشد. یک پل ارتباطی.

Labels:

Tuesday, July 28, 2009
بازی وبلاگی رسانه‌ای

از یک رسانه‌ی ملی واقعی چه انتظاراتی دارید؟

این بازی را فانوس آزاد آغاز کرد، از من هم دعوت کرد که بیام وسط گود. اما مچ درد شدید نگذاشت زودتر در خدمت باشم...

من چه رسانه‌ای می‌پسندم؟

رسانه فارسی زبان همه گیر چه نوع رسانه‌ای است؟ رسانه‌ای که لابد محسن سازگارا را راضی نگه دارد و پیام‌هایش را به گوش مردم برساند؟ یا آنکه دائم به حکومت ایران فحش دهد تا بخش عمده‌ای از سلطنت‌طلبان و کمونیست‌های کارگری و مجاهدین خلق را شاد کند؟

نگاه من متاسفانه با اکثریت این اقلیت همخوان نیست.

من نمی‌توانم نگاه پروپاگاندایی را بستایم.

اما چرا خیلی از سایت‌ها و شبکه‌های این سوی دنیا به زبان فارسی ناخواسته تبدیل به کیهان یا نمونه ای از آن شده اند؟

اول آنکه مشکل در DNA ماست!

دوم آنکه این همه سال کیهان را دیده‌ایم که هر کاری دلش خواسته کرده، می خواهیم یک شبه انتقام تمام کم‌کاری‌ها را بگیریم

سوم آنکه بد بودن راحت‌تر از خوب بودن است.

البته همه شما ممکن است دلایل دیگر متناسب با سلیقه یا تجربه‌تان داشته باشید.

----

ما جماعت روزنامه‌نگار ایرانی که قطبی بودن و موضع‌گیری به نفع یک طرف و کار کردن علیه دیگری را عین حرفه‌ای‌گری می‌دانیم، یادمان می‌رود که هر خبری حد‌اقل دو روی دارد.

مصلحت‌اندیشی را معمولا جایگزین جستجوگری خبری می‌کنیم.

مراقبیم که به دوستان و کسانی که کیف‌شان را این طرف و آن طرف برده‌ایم بر نخورد، یک جور حس می‌کنیم که بدهکار بزرگان هستیم.

استفاده از منابع را بر کسب اخبار بیجا می‌دانیم! قصه می‌نویسیم و به جای خبر به خورد مردم می‌دهیم، بعدش هم می‌شویم الگوی روزنامه‌نگاری.

می‌شویم تبلیغاتچی کسانی که شماره حساب‌مان را بهتر از دیگران می‌دانند، بعدش هم البته ناراحت می‌شویم اگر کسانی پیشینه‌مان را خوب بدانند و سریع از تغییر رنگ‌مان بفهمند ماجرا چیست.

...

نه! من رسانه‌ای که در آن چنین روزنامه‌نگاری باشد نمی‌پسندم

اعتراف سختی است، اما بسیاری از ما روزنامه‌نگاری را دیمی آموخته‌ایم. اگر هم درسش را خوانده باشیم، در فضای روزنامه‌نگاری ایرانی، اصول را به راحتی فراموش کرده‌ایم.

ما از پذیرفتن اصول روزنامه‌نگاری فراری هستیم، چون با جبهه‌گیری‌های سیاسی‌مان نمی‌خواند. بعدش هم دو خروار توجیه فلسفی و فلّه-سفیهانه می‌آوریم که خطاهایمان را منطقی جلوه دهیم.

---

من رسانه‌ای را می‌پسندم که اخبار را به مردم بی کم و کاست بدهد. از طرفین ماجرا. نیاید بیخودی یک‌طرف را قهرمان کند و طرف دیگر را هیولا. نیاید آب تطهیر روی سر فاضلاب‌های سیاسی بکشد.

من رسانه‌ای را می‌پسندم که ترک و لر و خراسانی و عرب و همه افراد از همه قومیت‌های سرزمینم آنرا دوست داشته باشند. تحقیر و نژادپرستی در آن جایی نداشته باشد.

من رسانه‌ای می‌پسندم که لیست سیاه نداشته باشد! صدای آدم‌های بی‌صدا باشد!

من رسانه‌ای می‌پسندم که برای رشد در آن، کسی باج سیبیل و غیره ندهد!

من رسانه‌ای می‌پسندم که منافع ملی ایران را بشناسد و پاس بدارد!

من رسانه‌ای می‌پسندم که افرادش بپذیرند که مهم‌ترین وظیفه‌شان پایبندی به حقیقت باشد، خود را خدمت‌گذار خلق بدانند و بدهکار مردم.

من رسانه‌ای می‌پسندم که درجا نزند، و تا شماره مخاطبانش زیاد شد یادشان برود که باید روز به روز بهتر می‌شدند.

من رسانه‌ای می‌پسندم که مخاطبان بخت تولید برنامه‌های چند رسانه‌ای در آن داشته باشند!

من رسانه‌ای می‌پسندم که به بی دین به اندازه با دین احترام بگذارد. همجنسگرا را حرمت نگاه دارد و غیر همجنسخواه را با همجنسخواه به یک چشم بنگرد.

من رسانه‌ای می‌پسندم که از فرط حمایت از یک جنس، به دشمن جنس دیگر تبدیل نشود! همه خوش‌جنسند!

ادامه دارد

Labels: