یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Sunday, November 16, 2008
شعور در زمان بی​شعوری ديگران - ۲
راستش کامنت​های پست قبلی را که خواندم، متوجه تفاوت شرايط کاربران در مناطق مختلف و همچنين اختلاف ديدگاه​ها شدم. اختلافی که بسيار هم طبيعی است.

وقتی اصلاح​طلبان رسانه ای رسمی ندارند، بايد به فکر ورود به عالم مجازی باشند. عده​ای می​گويند که سال​هاست اين جماعت سعی کرده​اند کاری بکنند و نتوانسته​اند.

خيلا نکنيد اين ناکارآمدی خاص ايران است. نه، در همين کانادا و آمريکا هم بسياری نامزدها نتوانسته اند از اينترنت بهره لازم را ببرند. شايد علت موفقيت اوباما جمع کردن گروهی آدم باهوش بوده، که برخلاف مشاوران خاتمی باشعور محسوب می​شوند.

مهم اين است که با توجه به امکانات موجود، راه​های ارتباطی بيشتری امتحان شود.

خيال می کنيد جمهوری خواهان نمی​دانستند اينترنت و تلفن موبايل چه هستند و چه کاربردی می​توانند داشته باشند؟ تيم اوباما بواسطه استفاده بهينه از پيام​های تلفنی کتبی يا همان اس.ام.اس. موفق شد ارتباطش را با گروه بزرگی از رای دهندگان نگاه دارد و حتی به آنها يادآوری کند که به موقع رای بدهند.

به عقيده من، مشکل بزرگ جناح چپ، فقدان استعداد برای بهره​گيری از امکانات نويين است. اينان نياز به ايجاد پل ارتباطی با رای دهندگان دارند. انداختن تقصير صرفا به گردن محدوديت​های حکومتی درست نيست.

خاتمی اگر واقعا می​خواهد کانديدا شود، بايد یک سايت چند رسانه​ای را فعال کند. هم برنامه​های ويديويی و هم پيام​های صوتی. گيرم در ايران نتوانند به طور کامل فايل​های صوتی و ويديويی را دانلود کنند، اما همين پيام​ها، مرجعی برای استفاده رسانه​های فارسی زبان خارج از کشور خواهند شد. فکر می کنيد راديو​های فارسی زبان از سر اين برنامه​ها به راحتی خواهند گذشت؟

---

اشتباه نکنيد. من کماکان منتقد خاتمی هستم و هرگز به او رای نخواهم داد. بحث بر سر اين است که جوان​ترهای پرشور اگر می​خواهند تکانی به پيرمردهای تار عنکبوت گرفته بدهند، بهتر از اندکی روی مخ اين گروه کار کنند.

Labels:

Saturday, November 15, 2008
شعور در زمان بی​شعوری ديگران
دارم اين روزها شماره ويژه بعد از انتخابات نيوزويک را می​خوانم. سير تحول مبارزه اوباما را به تفصيل نوشته.

اينکه چگونه برای مناظره​ها آماده شد، و مک​کين چه کارهايی کرد که به سقوطش منجر شد.

اما امروز با مساله جديدی روبرو سدم. آنهم استفاده بهينه اوباما از يوتيوب بود. رئيس جمهوری منتخب آمريکا، از يوتيوب برای برقراری ارتباط با شهروندان آمريکايی استفاده می​کند، نه از شبکه​های تلويزيونی و اين می​تواند مدنی​ترين راه امروزی برای پيگيری مطالبات باشد.

چيزی که يکهو به فکرم رسيد، عدم استفاده سياسيون ايران از اين وسيله است. باور کنيد حتی اگر خاتمی هفته​ای ۵ دقيقه روی يوتيوب برنامه داشته باشد، فايل صوتی​اش را به صورت پادکست جايی بگذارد، بخشی از مشکل ارتباطی​اش حل خواهد شد.

سياسيون ما بردی که کرده​اند، از عدم شفافيت​شان بوده و تبديل شدن به چهره​هايی "ازما بهتر". پشت پرده بودن چندان فايده​ای ندارد.

شايد نگرانی جماعت اين باشد که سرعت اينترنت در ايران کم است. اما هنوز تعداد زيادی از کاربران می​توانند با سرعتی محدود مشتريان يوتيوب باشند.

Labels: