یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Sunday, August 02, 2009
آفرین به اعتراف کنندگان
اشتباه نمی‌کنید! دارم از اعتراف کنندگان تقدیر می‌کنم، آنهم ازته دل!

باور کنید تا یک هفته خانه نشین نشده باشید از بازجویی‌های دوستانه و نرم جماعت و شب‌ها حتی با آمپول دوز بالای دیازپام خوابتان نبرد نخواهید فهمید بازجویان محترم چقدر "اسلامی" با شما برخورد می‌کنند.

اگر دادگاه عدل اسلامی این است که پایه کیفرخواستش، وب‌نوشته‌های منفعت طلبانه دوست سابقمان است، ای وای بر الباقی امور مملکت!

قیافه ابطحی را که مقایسه می‌کنی با آن سال‌ها، هیکلش را هیچ، می‌فهمی که کار از حد پشیمانی و تقاضای بخشش گذشته است.

حرف‌های عطریانفر را که می‌خوانی، و بازی نمایش فیزیکی‌اش، حس می‌کنی که می‌خواهد پیام بدهد.

بهزاد نبوی را که می‌بینی، می‌توانی لمس کنی که شکستن این آدم چقدر سخت است. موتلفه‌ای‌ها گرچه خیلی خوشحالند او را در لباس زندان می‌بینند، اما لذت یک آخ شنیدن را از آنها گرفت.

دلم برای مازیار بهاری کباب شد که مثل بچه آدم کارش را می‌کرد، اما مجبور است چه چیزها که نگوید. لابد بازجوها فکر کرده‌اند که اگر هودر می‌خواست در باره بهاری چیزی بنویسد، چه می‌نوشت و بعد کیفرخواستی برای او تنظیم کرده‌اند...

---

من که ذاتا ترسو هستم. حتی اگر فشار می‌آوردند به داشتن رابطه و شارون ستون پیر شده و شارلیز ترون که خیلی هم با او حال نمی‌کنم اعتراف می‌کردم.

اعتراف می‌کردم که فرزند خوانده انجلینا هستم ولی به من شیر خشک داده نه شیر مادری.

اعتراف می کردم که از بچه‌گی عاشق مخمل بودم، حتی اسم گربه همسایه که مخمل بود، هر وقت صدایش می‌زدند یک جوری می‌شدم!

اعتراف می‌کردم که در خشک‌شویی با لباس‌های مخملی مردم تحریک می‌شدم و "مخمل فتیش" داشتم.

اعتراف می‌کردم که سازمان جاسوسی آمریکا به من کاری در خشک شویی داد که کسی نفهمد از آنجا دارم براندازی می‌کنم.

...

من البته آخرش هم از "پیشوا" طلب بخشش و مغفرت می‌کردم! البته به جای "رایش" باید از کلمه من در آوردی "گایش" استفاده کرد...به کسر "ی"!

...

هیچگاه اعتراف کننده‌ای را سرزنش نکنید. نه علی افشاری‌اش مستحق سرزنش بود، نه جماعت معترف در "هویت". اعتراف برای رهایی از شکنجه است، اما با بی‌شعوری بقیه تبدیل می‌شود به شکنجه‌ای طولانی مدت. می‌خواهند قربانی را وادار به خودکشی درونی کنند.

...

اما یادمان باشد که اگر ورق برگشت، این بازی کثیف را ما مرتکب نشویم! "سبز" را "قهوه‌ای" نکنیم!

Labels:

Saturday, June 27, 2009
۱۹۸۴ در ۱۳۸۸
امیرحسین مهدوی به طور داوطلبانه در گفتگویی با حضور خبرنگاران حاضر شد که خبرگزاری فارس آنرا منتشر کرده است.

" ...سيد اميرحسين مهدوي با اشاره به دستگيري 3 نفر از اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب، گفت:بازداشت اين افراد به دليل قطع روابط شبكه‌هاي خوشه‌اي جوانان با افراد مذكور مانند تاج زاده و قطع روابط ميان مديران رسانه‌ها و متوليان سايت‌هاي دوم‌خردادي با بهزاد نبوي، به آرام شدن فضاي كشور بسيار كمك كرد..."

"...عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين و ستاد موسوي گفت: سناريوي از پيش طراحي شده سازمان مجاهدين و ستاد موسوي ، عدم پذيرش نتايج شمارش آراء، عدم تمكين قانون،‌ برگزاري تجمعات غيرقانوني،‌ نظر سازي و القاي عدم سلامت انتخابات بود كه باعث رويگرداني مردم از اصلاح‌طلبان شد...."

"...اين عضو ستاد انتخاباتي موسوي با اشاره به نپذيرفتن فرآينده انتخابات از سوي مير حسين موسوي، گفت: تن ندادن آقاي موسوي به فرآيند انتخابات در حالي است كه حتي شوراي نگهبان اخيرا گروهي 5 نفره كه از نظر همه گروه‌ها رفتاري غير جناحي دارند را براي نظارت بر شمارش مجدد 10 درصد از صندوق‌ها مشخص كرده است اما باز هم در چنين فضايي آقاي موسوي تمكين نمي‌كند.

موسوي از قضاوت تاريخ در مورد خود نگران است

وي افزود: آقاي موسوي دچار يك ابهام و گره‌ ذهني شده و از قضاوت تاريخ در مورد خود نگران است؛ او از ابتدا مدعي پيروزي در انتخابات بود و سرمايه‌ 20 سال سكوت خود را وارد ميدان كرد و حال با اين شكست، پذيرش اين مسئله باور پذير نيست و اگر بخواهد شكست را هم بپذيرد، درست كردن قافيه براي مصراعي كه سروده است بسيار سخت است و همچنين حال كه بيانيه‌هاي تحريك آميز او باعث كشته شدن تعدادي از افراد شده است، در مجموعه او خود را گرفتار مي‌بيند..."

لینک

Labels:

Friday, July 20, 2007
مک‌کارتیسم ایرانی-۲
لابد خبر نداريد که اصطلاح مک​کارتيسم را کارتونيست واشنگتن​پست در دهه پنجاه ميلادی مطرح و باب کرد. هربلاک، يکی از تاثيرگذارترين هنرمندان مطبوعاتی قرن گذشته ثابت کرد که روزنامه​نگار و بخصوص کارتونيست جماعت بايد وقتی گير می​دهند، سه​پيچ باشد!

حضور شبکه​های قدرتمند مستقل در آمريکا و روزنامه نگارانی که که زير بار بازی​های حکومتی نمی​رفتند، عاملی شد تا اين بازی حذفی منتهی به نابودی بازيگرانش شود. ادوارد مورو مجری برنامه تلويزيوني سی​بی​اس و همکارانش از مک​کارتی چهره​ای ساختند که دولت وقت نتوانست ديگر به حمايت از حامی خود برخيزد. مک​کارتی در قدرت گرفتن جمهوری​خواهان در دهه پنجاه مهره موثری بود، به وضعی افتاد که در سنا ساکتش کردند و نهايتا در همان دهه پنجاه مرد. سکوتی ابدی.

روش مک​کارتی برای شکار کمونيست​ها اما شباهت زيادی به روش​های خود کمونيست​ها داشت. اگر کتاب روشنفکران و عاليجنابان خاکستری را خوانده باشيد، خواهيد ديد شباهت زيادی ميان پرونده​سازان روسی و آمريکايی وجود دارد، با اين تفاوت که در شوروی سابق، رسانه​ها کاملا در مهار دولت بودند و ک.گ.ب. در عمل می​توانست تهيه کننده برنامه​های توليدی عليه "دشمنان ملت" باشد.

چند سال پيش از يکی خويشان قربانيان گولاگ پرسيدم که علت سکوت مردم در دوران استالين در برابر آن همه مرگ و مير چه بود؟ گفت تک​رسانه​ای بودن و بلاهت و خوش​باور بودن توده​ها. می​گفت استالين نزديک به ۲۰ ميليون نفر را کشت، مردم هم بعضا ماجرا را می​دانستند، ولی به او اعتقاد هم داشتند.

تک​رسانه​ای بودن کشور ما برای رنگ کردن اکثريتی سر به زير کارگر است، اما آيا دوامی طولانی خواهد داشت؟

الان داشتم قسمت دوم "به اسم دموکراسی" را می​ديدم. مونتاژ و هدايت داستان به سمتی که جماعت امنيتی می​خواهند و از قبل تعيين کرده​اند آدم را ياد اعترافات داستان ۱۹۸۴می​اندازد. تصادفا همه در شرايطی آزاد فرصتی يافته​اند تا از عملکرد خود اظهار ندامت کنند. در عين حال وقتی کيان تاج​بخش به جماعت وزارت کشور که آموزه​های او را به کار می​بسته​اند اشاره می​کند، می​توانی بفهمی که پروژه طولانی​تر از اين حرف​هاست.

مک​کارتی آن زمان حملات خود را متوجه اعضای دولت و صدای آمريکا هم کرده بود. کسانی که احتمالا جمهوری​خواه و "اصول​گرا" نبودند.

ادامه دارد

Labels:

Thursday, July 19, 2007
مک‌کارتیسم ایرانی
به قول جماعت سال‌های ۵۰ آمریکا، این بگیر و ببندها مثل شکار جادوگر قرون وسطىٰ است. دهه پنجاه میلادی، گروهی از اقتدارگرایان آمریکایی شروع کردند به فضاسازی برای کسانی که یا اعتقادات چپ داشتند و یا طرفدار صد در صد ساختار حکومتی آمریکا نبودند.

همین پریروز بود که استادم مژده داد باید داستان "مرگ دست‌فروش" آرتور میلر را برای جلسه بعدی کلاس بخوانم و بخش‌هایی از آن را تشریح کنم. اول زدم توی سر خودم، ولی بعدش یادم افتاد که آرتور میلر هم از کسانی بود که دچار مشکلاتی از این دست شده بود، ولی برخلاف الیا کازان، اسامی کسانی را که می‌شناخت را لو نداد.

حالا مدل ایرانی‌اش، از اول انقلاب به انحا مختلف ادامه داشته. هر دوره‌ای یک نوع. اگر با اکثریت اول انقلاب یا کسانی که در قدرت هستند همسو نباشی، دشمنی.


ادامه دارد

Labels: