یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Monday, October 12, 2009
اگر در تهران بودم
اگر در تهران بودم، راهی بهشت زهرا می‌شدم. می‌رفتم و به خانواده بهنود شجاعی تسلیت می‌گفتم، می‌رفتم جلو و ادای احترام می‌کردم به خانواده‌ای که همه کار کرد تا فرزند خود را به این دنیا بازگرداند.

می‌رفتم و دست همه کسانی را که تلاش کردند جان بهنود را نجات دهند، می‌بوسیدم.

از همان مسوولین قوه قضاییه هم که تلاش کردند خانواده احسان را مجاب کنند که می‌توان جان بهنود را نگرفت، تشکر می‌کردم. باورتان نمی‌شود که بودند کسانی که خارج از کلیشه رایج قوه قضاییه عمل کنند.

می‌رفتم از همه کسانی که جنازه بهنود را مشایعت می‌کردند، تشکر می‌کردم...

روزی، شاید سال‌ها بعد، شاید ده‌ها سال بعد به تهران بروم، سر قبر احسان خواهم رفت، سر قبر بهنود خواهم رفت.

امروز احسان و بهنود شاید کنار هم باشند، نمی‌دانم چه فکر می‌کنند، اما می‌پندارم که برای احساسی که می‌توانستند که مادر احسان ببینند و ندیدند اشک می ریزند...

Labels:

Sunday, October 11, 2009
مرگ بهنود، مرگ احساس مادری انتقامجو، مرگ مهربانی
من هرگز مادر احسان را سرزنش نخواهم کرد. چه دردی را که کشیده و خواهد کشید بیشتر از آن است که تحملش را داشته باشید. هم غم فزرند از کف رفته‌اش را کشیده، و هم تا ابد نگاه سنگین و سرزنشگر کسانی که از او مهربانی و بخشش می‌طلبیدند.

من نمی‌توانم در باره انتقامجویی خانواده مقتول قضاوت کنم.

اما می‌توانم درود بفرستم به روح پرقدرت خانواده بهنود شجاعی، به مصطفایی، به مجابی، به ابتکار، به افشاری، به انتظامی و به هر کسی که مایه گذاشت تا خانواده‌ای داغدار را راضی به بخشش کند.

دیروز که کاریکاتور صادق لاریجانی را می‌کشیدم، این حس را داشتم که انسانیت در وجود این آخوند عقب افتاده وجود ندارد. انتظارهای انسانی از این جماعت اندکی بیهوده است. یکی از یکی بدتر. انگار آمده کارهای نکرده هاشمی شاهرودی را کامل کند.

امروز ظریفی می‌گفت خامنه‌ای کارهایش و حرف‌هایش شبیه شاه شده. آری، شبیه شاه شده، با سگ‌هایی هارتر. مرحوم ماکیاولی در دوران خود، حکومت کاتولیک‌ها را دیده بود، اما ای کاش حکومت این جماعت را می‌دید. باور کنید "شهریار" فصل جذاب حکومت این گروه را کم دارد.

...

بهنود شجاعی آزاد شد. بهنود را چهار بار اعدام کردند. هر بار پای چوبه دار رفته بود، جانش را می‌گرفتند...

Labels:

Tuesday, June 10, 2008
نفس راحت برای بهنود شجاعی، تا یک ماه دیگر
من نمی‌دانم بهنود شجاعی تا حالا چند بار مرده و زنده شده؟ ولی باز دعا می‌کنم این یک ماه بخشش دائمی شود.

می‌دانم ارزش خون مقتول با پول سنجیده نمی‌شود، ولی کاش این ثروتمندان بی خاصیتی که ماه محرم میلیون‌ها تومان خرج سفره و سیر کردن همسایه‌های پولدار خود می‌کنند، کمی به نوجوانانی فکر کنند که می‌توان جانشان را خرید.

نمی‌خواهم تلخ باشم، اما می‌دانم هزاران بازاری ثروتمندی که تنها هنرشان، بزرگ کردن بچه‌های مفت‌خور طلب‌کاری بوده که در آینده پول مردم را در شیشه خواهند کرد، می‌توانستند اندکی کمک به حال بهنود و امثال او باشند. 

کاش...

Labels:

Monday, June 09, 2008
کاش بهنود شجاعی بخشیده می‌شد
سخت است. برای خانواده مقتول سخت است. 

امروز برای خانواده قاتل سخت‌تر است

کاش، ای کاش خانواده مقتول می‌توانست بخشندگی را جانشین انتقام کند.

ای کاش تا همین پس‌فردا، تا چهارشنبه صبح دوستان بهنود و آدم‌های صاحب نفوذ، تاثیری بر خانواده مقتول می گذاشتند.

تا چهارشنبه صبح، امید همچنان زنده است. ای کاش چهارشنبه ظهر خوشحال باشیم از بخشیده شدن بهنود.

Labels: