یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Tuesday, July 06, 2010
به یاد مطلبی که ۹ سال پیش نوشتم


با تشکر از دوست عزیزم رضا که یافتش و برایم فرستاد.

Labels:

Wednesday, March 18, 2009
عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی
آقایی که شما باشید، من به سید محمد خاتمی یک دمت گرم بدهکارم.

چرا؟ تعجب می‌کنید؟

گرچه شخصا انتخابات در چارچوب فعلی را عقلانی نمی‌دانم، گرچه خاتمی را جزیی از ساختار نابرابر نظام می‌دانم و ...اما خاتمی به وعده‌اش عمل کرد. آفرین بر او!

شاید بیشترین انتقاد من و امثال من به او، سست عنصری‌اش در بازی سیاست بوده باشد، اما فارغ از همه شایعات که از بیت به او گفته‌اند برود کنار، یا موسوی با بیت توافق کرده، اما با وجود فشار بیش از حد طرفداران و نزدیکان و جوانان، سر موضعش ماند و انصراف داد.

می‌شود گفت این چه آمدنی بود و چه رفتنی، اما اگر خاتمی درک کرده باشد که نمی‌توان بر این اطرافیان تکیه کرد، و در عین حال طرح مساله «یا من یا موسوی» هزینه خودش را دارد، کنار کشیدنش از رقابت در موقعیتی که موسوی بر خلاف گذشته اعلام کرده مرد میدان است، کاری منطقی است.

هر چقدر گیر سه‌پیچ به خاتمی داده باشم، اما باید اعتراف کنم که تحت تاثیر قرار گرفته‌ام.

---

خیلی‌ها معتقدند کل این ماجرا تاکتیک بوده است. همان نگاهی که حسین شریعتمداری دارد. هر چه باشد، چیزی از ارزش خاتمی کم نمی‌کند!

---

این البته به معنای فراموش کردن سوالاتم نیست. حالا فارغ از هواداران دو آتشه ترسو، می‌توانم بپرسم. شاید وبلاگی برایش راه انداختم! 

Labels:

Sunday, February 08, 2009
برداشت من
۱- اگر خاتمی تایید صلاحیت شود، حتما رای خواهد آورد.

۲- چون بخش بزرگی از روزنامه‌نگاران ایرانی، فرق بین کار سیاسی و کار رسانه‌ای را نمی‌دانند، میزان نقد کارهای خاتمی به حد اقل خواهد رسید. اطلاع رسانی تبلیغی به نفع خاتمی جای کار واقعی ژورنالیستی را خواهد گرفت. کسانی هم که نهایت همکاری را بکنند، بعد از قدرت گرفتن خاتمی البته موفقیت بیشتری نصیبشان خواهد شد. ژورنالیسم  حزبی ایرانی یعنی این(با دلالی اشتباه نگیرید البته!)

۳- اتاق‌های فکر، البته با اندکی تفاوت با اتقا حای فکر هاشمی، تشکیل، ولی سهم‌خواهی‌ها بعد از انتخابات آغاز خواهد شد.

۴- به گروهی از روزنامه‌نگاران خارج نشین تماس گرفته شده است. با گروهی دیگر هم از طرق مستقیم و غیر مستقیم تماس گرفته خواهد شد. مثل هاشمی‌ها که در سال ۱۳۸۴با عده‌ای تماس گرفتند. میزان قول‌ها بستگی به نیازهای تبلیغاتی دارد. نبود رسانه آزاد داخل کشور ممکن است فضا را به خارج بکشاند.

۵- سفر بعضی از اعضای موسسه باران به غرب در سال ۲۰۰۸ برای بررسی روش‌های تبلیغاتی اوباما البته کار بجایی است. منتهی باید دید ظرفیت‌های جماعت چقدر است.

۶- برنامه اصلی روی عدم نقد عملکرد، یا نقد مهربانانه کار دولت خاتمی از سال ۱۳۷۶ تا ۸۴ خواهد بود که به کسی بر نخورد.

۷- عملکرد دولت احمدی‌نژاد آنقدر بد بوده که که‌ حتما با مانورهای محدود می‌توان نظرها را جلب کرد. از برکت وجود محمود هاله، حتی عمه من هم رای خواهد آورد، البته اگر تایید صلاحیت بشود!(جسارت من را ببخش عمه‌جان، مثال زدم!!!)

۸- میر حسین موسوی هم تاریخ مصرف دارد. آوردن او فقط برای بازارگرمی بود. همین. مگر آنکه واقعا مومیایی دوران جنگ زنده شده باشد!

۹- باید دید کروبی چه خواهد کرد؟ بسیار جالب خواهد شد که عملکرد خاتمی را او نقد کند. به مناظره واقعی احتیاج داریم نه بازی‌های مصلحتی.

۱۰- برای من خاتمی و احمدی‌نژاد و کروبی و الباقی، فرقی نمی‌کنند. عدالت از نظر من، عدم طرفداری  از ایشان و نقدشان است. خاتمی از زیر سوال رفتن می‌ترسد. یارانش نیز. سیل پیغام و پسغام را امروز گرفته‌ام. چرا نوچه‌ها را فرستاده‌اند جلو؟ سر به سر خاتمی خواهم گذاشت، و حافظه‌ها را اندکی قلقلک خواهم داد، اما تخریبش نمی‌کنم. از نظر من تخریب مدارجی دارد. مثلا "ا.ن" خواندن احمدی‌نژاد، تخریب بود. حتی قبل از رسیدنش به قدرت!

۱۱- بی‌صبرانه منتظر رسیدن خاتمی به قدرت از دست رفته‌اش هستم. از آن روز تازه انتقادهای واقعی شروع خواهد شد. اینها دست گرمی است. پور عزیزی، مدیر بولتن در سال ۸۰ از زیر نقدهای روزانه برای خاتمی فرار کرد، چون می‌ترسید به خاتمی بر بخورد. خاتمی آگر روی همان صندلی امروزی احمدی‌نژاد بنشیند، پاسخگوتر از او خواهد بود و اگر باز به روال ۸ سال، جوابگوی مسوولیتش نباشد، چقدر لذت خواهیم برد!

۱۲- اگر خاتمی اندکی از اوباما هم یاد بگیرد، بابت خطاهای سابقش عذرخواهی خواهد کرد. چیزهایی که عاشقان خطا نمی‌بینند، از نظر خیلی‌های ما خطا است. کوتاهی، ضعف، سکوت. اعتراف هم باید بسیار قوی باشد، نه در لفافه. ترس از پذیرش مسوولیت، نشانه خوبی نیست.

۱۳- یکی گفته بود این حرف‌ها را می‌زنی و بعد می‌روی سفارت برای رای دادن. شناسنامه من از سال ۱۳۸۱ تمیز مانده است!

۱۴- به زودی ممکن است وبسایتی حاوی مدارک و اسنادی برای بررسی سخنان کاندیداها راه اندازی شود. کاندیداهای دو طرف. اگر خبری شد، ما را هم خبر کنید. اگر من خبری شنیدم، اطلاع خواهم داد.

روزگار خوش!

Labels:

Sunday, October 05, 2008
ممد جونم! چرا نمی‌آیی؟
همین هفت سال و خرده‌ای پیش بود که خطاب به دوستم هادی حیدری در روزنامه نوروز نوشتم که خواهش و تمنا برای آمدن خاتمی زیادی چاپلوسانه و نابخردانه است.

امروز باید به دوستان دیگرم انگار همین را بگویم.

اینکه بیاییم بخشی از قدرت را تطهیر کنیم به این بهانه که در وضعیت آخر گیر کرده‌ایم، به نوعی تلاش برای فرار از مسوولیت‌های خودمان در دوره‌های مختلف انقلاب است. اینکه از او بخواهیم عاقل باشد و ول نکند، تلاش برای کمک به تداوم تاریخ مصرف ماست. وقتی هویت خودمان را در او جستجو می‌کنیم نه تحول‌خواهی، معلوم است یک جای کار ایراد دارد.

اگر منظور ما از تقاضا برای آمدن خاتمی، تحول خواهی است، آدمی که خودش متحول نشده چگونه می‌تواند نماد تحول و اصلاح باشد؟ شما انتظار دارید بدون اینکه CPUو RAM و Mother Board کامپیوتر خود را از ۱۱ سال پیش تغییر داده باشید، روی آن ویندوز ویستا پیاده کنید؟

اگر خاتمی قرار است نماد یک جریان باشد، مشخصات آن جریان چیست؟ چه سازمانی دارد؟ چه طرحی برای کنار زدن فشارهای حاکم دارد؟ آیا می‌تواند از پس شورای نگهبان و قوه قضائیه برآید؟

چه کار جدیدی می‌خواهد انجام بدهد که به نتایج درخشان هشت سال اول دچار نشود؟

اشتباه نکنید. همه حرف‌هایم برای این است که ببینم آیا واقعا طرف و اطرافیانش برنامه‌ای هم دارند یا باز همه چیز از سر ناچاری است؟

آیا آمدن خاتمی می‌تواند ما را از چرخه باطلی که در آن افتاده‌ایم و او در تداومش حداقل ۸ سال نقش داشته، خارج سازد؟

طبق معمول یکی را بت می‌کنیم، به پایش می‌افتیم، التماسش مى‌کنیم و آخرش هیچ.

مایی که اینقدر دلمان به حال مملکت سوخته، چقدر حاضریم برای نجات کشور هزینه کنیم؟ کسانی که در طول ۳۰ سال گذشته از کنار قراردادها و روابط ثروتی به هم زده‌اند، آیا حاضرند آنچه کشور به ایشان داده بازگردانند تا با اصلاحات وطن را نجات دهند؟

آیا حاضرند بخشی از سرمایه خود را که احتمالا در مالزی یا دوبی یا اندونزی خوابیده برگردانند و خرج تبلیغ و تشکیل ستاد کنند؟

آیا کسانی که مدعی تلاش برای نجات کشورند، حاضرند از خود بگذرند و جوانانی را که مستعدترند به جای خود در ستادها بگمارند و نهایتا اگر قدرت به اصلاح‌طلبان رسید، در حاشیه بنشینند؟

آیا خاتمی حاضر است خودش را از دست تیم متملق و کم‌دانش فعلی خلاص کند و با علم روز جلو بیاید؟ دور شکم مشاوران نماد هوشمندی ایشان نیست!میزان قربانت بروم گویی‌ها، نشانه وفاداری نیست!

---

یک برآورد ساده می‌گوید برای پیروزی در انتخابات، چند صد میلیارد تومان پول لازم است. بعضی برادران اصلاح‌طلب که تصادفا در جردن و نیاوران و اقدسیه و ... خانه و ملک خریده‌اند، اگر زائدات زندگی را ببخشند، مطمئنا مردم عادی هم از آنچه دارند برای نجات کشور دریغ نخواهند کرد.

گمانم مشکل اینجاست که کسانی که "خاتمی خاتمی" می‌کنند، او را باور ندارند. اگر داشتند، با دار و ندارشان از او حمایت می کردند و منتظر هزینه دادن مردم نمی‌شدند.

تا وقتی خودشان به او اعتقاد ندارند، نمی‌توان انتظار داشت مردم ایمان بیاورند.

مشکل اینجاست که آقایان تب هم نمی‌کنند و از بقیه جان طلب می‌کنند.

Labels:

Wednesday, June 18, 2008
چرا از مطلب زیدآبادی حال کردم
دو روز است دارم همه‌اش فکر می‌کنم فرق آمدن خاتمی با نیامدنش در چیست؟

به خودم یادآوری می‌کنم که خاتمی آدم خوبی است. دوست‌داشتنی است...

اما یادم می‌آید که او هیچ‌کاره خواهد بود. مگر تعارف داریم؟ او شان ریاست جمهوری را تا حد یک مقام فرمایشی پایین آورد. برعکس، احمدی‌نژاد توانست با گنده‌گویی، کاری کند که گاهی رهبری کشور مجبور به تاییدش شود و حداکثر در پشت صحنه تذکر بشنود.

خاتمی یک بار نشان داد که می‌خواهد رئیس جمهور مورد تایید رهبر باشد تا کسی که رای ۲۰ میلیون نفر را پشتوانه دارد و در قبال رای مردم مسوول است. اگر رای مردم سر دوم خرداد معنای خاصی داشت، خاتمی بدترین مترجم آن پیام بوده است.

خاتمی اگر بخواهد بیاید، چه آدم‌های جدیدی را خواهد آورد؟ چه مشاورین عاقل‌تری را انتخاب خواهد کرد؟ 

زیدآبادی در مطلب خود به مواردی اشاره کرده که باید چند بار خواندشان.

خاتمی برای نظرسنجی، از کسانی سوال کرده که می‌داند نظرشان چیست. یعنی کسانی که احتمالا تنها کار مفیدشان قربان‌صدقه رفتن است.

رای خاتمی این بار آنچنان زیاد نخواهد بود! خاتمی چگونه می‌تواند اکثریت خاموش را دوباره به حرکت درآورد؟ با همان بازی‌های سال‌های ۷۶ و ۸۰؟ مردم آیا برای بار سوم همان پاسخ را خواهند داد؟

وزن واقعی اصلاح‌طلبان چقدر است؟ به نتایج انتخابات شورای شهر دوم، مجلس هفتم، ریاست جمهوری نهم، شورای سوم و مجلس هشتم نگاه کنید! آیا با همان زبان بی‌اثر مشارکتی-کارگزارانی-سازمان مجاهدینی می‌توان تحولی ایجاد کرد؟

به نظر من، خاتمی اگر بخواهد بیاید، باید بپذیرد که نقش دوره هشت ساله‌اش را نمی‌تواند دوباره بازی کند. یا باید رهبر یک جنبش باشد، یا برود همان بنیاد باران را آبیاری کند، که روزهای خشکی را در پیش داریم!

Labels:

مطلب اخیر زیدآبادی را بخوانید
نخستين مشكل آقاي خاتمي براي تبديل شدن به يك رهبر سياسي است. مشكل دوم او در اين زمينه ‏خاص، تساهل در آن دسته از امور سياسي است كه در سياست واقعي تساهل پذير نيست. در واقع تساهل ‏بي‌مورد نه فقط زيبنده يك رهبر سياسي نيست، بلكه تمام امكانات او را براي پيشبرد برنامه‌اش به باد مي دهد و ‏او را در مقابل رقبايش بي‌دفاع مي‌كند.‏


براي اينكه متهم به تندروي نشوم، اين احتمال را رد نمي‌كنم كه آقاي خاتمي ممكن است براي رياست جمهوري ‏يك كشور كاملا با ثبات و برخوردار از نظم نهادينه شده مانند سوئيس مناسب باشد، اما براي كشوري مانند ‏ايران كه بحران‌هاي بدخيم از هر گوشه‌اش در حال رخ نمايي است، به هيچوجه مناسب نيست.‏


به عبارت ديگر آقاي خاتمي رونده راه هموار است نه راه سنگلاخي و متاسفانه مسير سياست در ايران به ‏طرز كم سابقه‌اي سنگلاخي شده است.‏

منبع: روزآنلاین
راي آقاي خاتمي ناپلئوني خواهد بود، دليلش اين است كه حضور ايشان هيجاني در جامعه ‏برنمي‌انگيزد و مهمتر از آن بسياري از اقشار جوان را نمي‌توان براي راي دادن به ايشان قانع كرد و به ‏حركت در آورد.‏

گروههاي اصلاح طلب با توجه به تجربه‌ دو انتخابات گذشته نبايد فراموش كنند كه قهر كردگان با صندوق‌هاي ‏راي از نظر كمي تاثيرگذارترين نيرو در انتخابات به شمار مي‌روند و صرف اجماع 18 گروه اصلاح طلب ‏بر روي شخصي كه هيجان و جنبش عمومي در سطح جامعه برنيانگيزد، دوم خرداد ديگري را رقم نخواهد ‏زد.‏

اينكه آن فرد كيست و چگونه مي‌توان در مورد آن به توافق عام رسيد و جامعه را پشت سر آن بسيج كرد البته ‏خود پرسش مهمي است، اما آن شخص متاسفانه آقاي خاتمي نيست و خود او هم نمي خواهد كه چنين شخصي ‏باشد.‏



Labels:

Wednesday, March 26, 2008
اندر حکايت خالی​بندی
اندر حکايت خالی​بندی

بعضی از دوستان از اينکه به خاتمی لقب "خالی​بند" داده​ام ناراحت شده اند. احتمالا علتش ندانستن تاريخچه ماجراست.

من هم تا چند سال پيش نمی​دانستم.

روزی روزگاری آجان​ها حق تيراندازی نداشتند، ولی اسلحه خالی به کمر می​بستند، اما مردم چيزی نمی​دانستند. به عبارتي، تفنگ خالی می بستند به کمرشان و برای خلق​الله قيافه می​آمدند.

به تعبير ديگر، وقتی توان چيزی را نداری و ادعايی می​کني، مثل آجانی می مانی که سلاحش فشنگ ندارد و "خالی" است. و تو که اسلحه خالی بسته​ای به کمرت، "خالی​بند" خواهی بود.

حالا بپردازيد به جملات قصار خاتمی در ۱۰ سال گذشته و آمار بگيريد چند درصدش خالی​بندی نبوده است.

Labels:

Saturday, March 08, 2008
آغاز استبداد؟
گاهی وقت‌ها خنده‌ام می گیرد از توجیهات خاتمی و یارانش. شاید مساله بر می‌گردد به نوع نگاه و تعریف جماعت از استبداد.

هنوز باور کردنی نیست که خاتمی ادعای صلح داشته باشد، و سیاست‌های داخلی زمان جنگ حاکمیت وقت را تایید کند.

می‌توان گفت که مثلا استبداد نسبی است، برای یکی شرایط فعلی در ایران، از زندگی شیعیان عراق در دوران صدام بهتر بوده، اما آیا واقعا می‌توان ادعا کرد که زندگی در طول ۲۹ سال گذشته در ایران نشانی از آزادی مورد ادعای حاکمان ایران را داشته؟

فضای ترس دهه شصت را تجربه کرده باشی، و بگویی که آزاد بوده‌ای؟ بله، شاید آن شرایط برای بسیاری ایده‌آل بوده باشد، ولی وضعیتی نیست که بگویی هوایی فارغ از استبداد را استشمام کرده‌ای.

ایده‌آل بسیاری از اصلاح‌طلبان فعلی، بازگشت به دهه شصت است. خاتمی هم چیزی فراتر از این نمی‌خواهد، فقط با زبانی جدیدتر و امروزی‌تر.


وقتی به اصلاح‌طلبان گیر می‌دهی که پاسخگوی تمام سرکوب‌ها و تبعیض‌های دهه شصت کیست، فرافکنی آغاز می‌شود.

به گمان من، استبداد از همان تابستان سال ۵۸ با سرکوب مطبوعات و تصویب نخستین قانون مطبوعات زیر نظر ملی‌مذهبی‌ها و دوران وزارت میناچی آغاز شد. از آن روز تاکنون، گاه گاه جایی و گاهی برای تنفس بوجود آمده، ولی دائمی نبوده است.

Labels:

Tuesday, May 29, 2007
ندایی که شنیده شد
ندای عزيز بر من تاخته که چرا خاتمی را بابت نامزدی احتمالی​اش زير سوال برده​ام.

مساله من اين است که آيا خاتمی برای دور دوم خود برنامه​ای داشت که آمد؟ الان اين بار که می​خواهند بياورندش، برنامه​اش چيست؟

من شخصا خاتمی را دوست دارم، به عنوان يک انسان محترم. کاری هم ندارم که مثلا فلانی و یا بهمانی چه می​گويند. ولی ترجيح می​دهم از او برنامه بخواهم. اگر استراتژی نداشته باشد، آمدنش در زمانی که بخش عمده نيروهای خطی قدرت گرفته​اند، کاری از پيش نخواهد برد. معین و دیگر اصلاح​طلبان چرا باختند؟ علت عدم اطمینان بخش بزرگی از مردم چه بود؟ آیا برنامه​ای داشتند؟

اگر فرهنگ دموکراتیک معنی​اش این باشد که همرنگ بقیه باشی و نظرت را سانسور کنی، که دیگر ساز و کاری که صحبتش را می​کنی دموکراسی نیست خواهرجان! اگر من صد سال به احمدی​نژاد و هاشمی و الباقی گیر بدهم، هیچوقت از جانب بر و بچه​های این طرفی مورد اعتراض قرار نمی​گیرم که چرا جانب اعتدال را رعایت نکرده​ام. مگر خاتمی و یارانش خوب مطلق هستند و آن​طرفی​ها بد مطلق؟ فاصله میان خوبی و بدی دو گروه چقدر است؟ آیا ما تعیین می کنیم، یا فقط اطلاع​رسانی ماست که برای مخاطب فضایی جهت بررسی درست می​کند؟

از سوی دیگر، مگر ما باید طرفدار این باشیم یا آن؟ اگر ده تا به این طرف می​زنیم، آن طرفی​ها را از نوک قلم خود محروم سازیم؟ گمان کنم یک جای کار ایراد دارد اگر فقط جانب یک طرف را بگیریم خواهر عزیز!

راستش را بخواهی، یکی از معدود کارهایی که در طول سال​های خاتمی کردم و راضی​ام از آن، نقدی است که به نامه سرگشاده دوستم هادی حیدری وارد کردم و در "نوروز" چاپ شد. حیدری نا نثری ملتمسانه پیش از نامزدی دوباره خاتمی در سال ۸۰ از او خواسته بود که به عنوان پدر اصلاحات و ... بیاید و ما را تنها نگذارد و از همین حرف​ها. خطاب به هادی نوشتم که برادرجان! ما مثلا کاریکاتوریستیم و نقاد، نه تذکره​گو و سراینده قربان صدقه! بزرگ​ترین خدمت ما به خاتمی، عیب جستن از کار اوست تا چیزی پنهان نماند! همان روزی که چاپ شد، از طرف ریاست جمهوری به من زنگ زدند و تشکر کردند. خستگی سال ها کار همان لحظه از تنم در رفت.

صد سال دیگر هم خاتمی بخواهد بیاد، قدمش مبارک، اما باید پاسخگو باشد! می​خواهد در این ساختار چه کار بکند که نکرد؟ باز فضا به نحوی مجازی آزاد شود و بعد گرگ​ها را رها کنند تا بره​های بیچاره را تکه پاره کنند؟ چون خاتمی گل است و خوب است نباید از او برنامه خواست؟ معتقدم اگر هر کاندیدایی بخواهد بیاید، باید با اقتدار بیاید و از برنامه​اش دفاع کند.

ممنون که به من حق داده​ای که تحت شرايطی رفته​ام. همه آنهایی که مانده​اند مورد احترام من هستند. و آنهايی هم که رفته​اند، هم. من کارم مبارزه نبود و دیدم اگر بخواهم بمانم حتما باید اهل مبارزه باشم. روزنامه​نگاری هم که قصدش مبارزه است، احتمالا فعالی است سياسی در کسوت روزنامه​نگار. او نيز مورد احترام من است، ولي روزنامه​نگار نمی​خوانمش.

لابد می​گویی ما روزنامه​نگاران اصلاح​طلب باید چنین باشیم و چنان. می​دانی، من با لفظ روزنامه​نگار "اصلاح​طلب" مشکل دارم. پسوند یا پیشوند که می​آید سراغ حرفه ما، کار را خراب می​کند. اگر روزنامه​نگاریم، که نمی​توانیم جانب کسی را بگیریم؟ اگر نیستیم، پس خود را چیز دیگری بخوانیم، مثلا عضو ستاد پروپاگاندای فلان کاندیدا، یا عضو ستاد تبلیغات حزب، یا ...

موضعی که گرفته​ای برایم قابل احترام است، اما نه به عنوان یک روزنامه​نگار، به عنوان یک هوادار. یا یک دل​نگران.

Labels: