یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Sunday, October 25, 2009
درک یا عدم درک
نوشته اخیر علیرضا رضایی و حمله بسیاری از دوستان احساساتی و علاقمند سبز اندیش به مرا به این فکر فرو برد که نقش روزنامه‌نگاران و نقادان چیست؟ نقش شهروند روزنامه‌نگاران چیست؟

اصلا حوصله یادآوری اصول روزنامه‌نگاری را ندارم، و می‌دانم اگر دوست داشته باشید، خودتان دنبال خواهید کرد. اما مساله‌ای که برای من دردناک است، افتادن بسیاری رسانه‌های جدید خارج از کشور به راهی است که کیهان و یا لثارات است، اما آن سوی طیف...

نگاه ایدئولوژیک و خطی به مسائل، تبلیغ یک سویه، تلاش برای ندیدن خیلی ضعف‌ها، عدم نقد درونی و خودی...

بدی این کار این است که بخش عمده‌ای از مخاطبین به چنین روندی عادت می‌کنند و تعریف‌شان از روزنامه‌نگاری، همانی می‌شود که گوبلز می‌خواست.

مشخصا رسانه باید ناظر بر قدرت باشد. اما هر کسی که می‌تواند روزی صاحب قدرت شود و یا زمانی بوده، نیازمند یادآوری است که جایگاهش چیست و چه می‌تواند باشد.

وقتی با بر و بچه‌های همکار که از ایران آمده‌اند گپ می زنم، می‌پرسم که چرا با وجود آنکه می‌دانستید نوع اطلاع رسانی‌تان تبلیغاتی بوده و گزارش‌هایتان به هیچ وجه معتدل نبوده و هیچ اثری از بی‌طرفی نداشته، باز تاکید بر ادامه همان روند داشته‌اید؟

جواب این بوده که شرایط چنین حکم می‌کرده.

بسیار خب! شرایط ایران چنین حکم می‌کرده، الان چی؟ الان آیا رسانه ابزار اطلاع رسانی است یا مبارزه خطی سیاسی؟

اگر حزبی یا سازمانی ارگانی منتشر کند، خیلی هم خوب، اعضایش می‌شوند خادمان پروپاگاندا، هویت مشخصی هم می‌گیرند. حزب هم مسوول کلیه مطالب منتشر شده این خبرنامه حزبی است. حالا آنلاین باشد یا چاپی.

اما آیا بقیه رسانه‌ها باید به همان راه بروند؟

----

مشکل بزرگ گروه‌های سیاسی، تلاش برای فراموشی مسائلی است که می‌تواند ایجاد سوال کند. اینان سعی می‌کنند نوک پیکان سوال‌ها را متوجه رقیب کنند، اما اگر سوالی مطرح شود، که ظاهرا نمی‌بایستی مطرح می‌شده، وای به روزگار پرسشگر.

اگر اصحاب رسانه توانستن هنگام مواجهه با چنین مواردی، بدون آنکه خونشان به جوش آید و بعد حال‌شان بد شود و زمین و زمان را به هم بدوزند و تئوری توطئه ببافند، خیلی راحت کارشان را بکنند، شاید وضع همه ما بهتر از این شود.

چند ماه پیش این سوال مطرح بود که انتظار ما از رسانه ملی چیست؟ به نظر من رسانه ملی نیازمند فکرهای باز غیر خطی است که تحمل نگاه‌هایی متفاوت را داشته باشند.

رسانه ملی می‌تواند همه را نقد کند، اما توجه اصلی‌اش به نظارت بر قدرت باشد. رسانه ملی می‌تواند از صاحبان قدرت یا کسانی که مدعی قدرتند، سوال کند. از قدرتمندان مسوولیت بخواهد و از مدعیان بپرسد که وقتی قدرت را بدست گرفتند، چه راهی را انتخاب می‌کنند؟

اگر مدعی قدرت پا را خطا گذاشت، یا حرفی خارج از منطق عمومی زد، آیا باید ساکت بود؟ متاسفانه در ساختاری که برای بسیاری از دوستان تعریف شده، رسانه کارش توجیه خطاهای سیاسیون خودی، و گند زدن به سیاسیون غیر خودی است. چنین رسانه‌ای، آیا می‌تواند رکنی از ارکان دموکراسی باشد؟ دموکراسی با پنهان‌کاری و خاک ریختن روی گندکاری‌ها حاصل نمی‌شود.

Labels:

Saturday, October 11, 2008
منافع مشترک؟
وقتی سال پیش تحلیلگر بازار تلویزیون اصلی کانادا سر کلاس آمد تا برای ما از ساز و کار برنامه‌سازی‌اش بگوید، پرسیدم که ارتباطش را با صاحبان صنایع و کسانی که پوششان می‌دهد چگونه است.

گفت حاضر نیست به خاطر چند دلار بیشتر، اعتبارش را از دست بدهد. طرف کسی بود که از تغییرات اصلی بورس و تحولات بازار سهام را چند ساعت پیش از وقوع خبر داشت و می‌توانست قاعدتا میلیونر شود.

زمانی که در خبرگزاری بورس کار می‌کردم، گاهی خبرهایی را که بازار را روز بعد تکان می‌دادند دستم می‌رسید. اما قاعده‌ای کلی داشتیم. ما حق خرید و فروش سهام نداشتیم و اگر می‌خواستیم سرمایه‌گزاری کنیم، از طریق آدم‌هایی خارج از دایره اطلاعاتی‌مان انجام می دادیم.

---

یکی از استادانم سال‌های سال تهیه کننده و محقق تلویزیون بود. اما از سوی نماینده مجلس پیشنهاد کاری در پایتخت به او داده شد. خیلی قشنگ کار روزنامه‌نگاری‌اش را مدتی بوسید و کنار گذاشت. چرا؟ برای کارش اعتباری قائل بود که نمی‌خواست یک کار موقتی مخدوشش کند.

کار تحلیلگران با گزارشگران هم گاهی فرق می‌کند. تحلیلگران راحت‌تر می‌توانند ارتباط خود را با سیاسیون حفظ کنند، اما وقتی میزان ارتباط به حدی می‌رسد که روزنامه‌نگار از کنار این ارتباط می‌تواند صاحب منافعی شود، کار در اینجا بیخ پیدا می‌کند.

مساله این است که روزنامه‌نگاران قرار است خبر پراکنی کنند یا تبلیغ پراکنی؟

برای کسی که روی این موضوع حساسیت ندارد سخت است بتوان توضیح داد که نقش تبلیغی خبرنگاران چقدر خطرناک و به ضرر جامعه است. چنین روزنامه‌نگارانی گاه تبدیل به پیاده نظام یک جبهه سیاسی در برابر دیگر جناح‌ها می‌شوند. همه فکرمی‌کنند که قربانی شدن اینان صرفا برای بیان حقیقت بوده است.

در نهایت، کار رسانه، بخشیدن صدا به کسانی است که صدای‌شان شنیده نمی‌شود. فکر می‌کنید رسانه‌های ما جنین کاری را بلد هستند؟

Labels:

Saturday, March 01, 2008
رسانه‌های ساختار حاکم
چند سال پیش وقتی با یکی از همکاران کانادایی بحث می‌کردم، می‌گفت کار کردن برای رسانه‌ای که از مالیات مردم استفاده می‌کند، اندکی سوال‌برانگیز است. معتقد بود که رسانه‌ای که نان‌خور دولت است، حتی در بهترین وضعیت مجبور است مصلحت‌سنجی‌های حاکمیت را در نظر گیرد.

با اینکه در کانادا، تلویزیون سراسری سی‌بی‌سی نان‌خور مالیات مردم است، اما عملا مستقل می‌نماید، ولی مواقعی هم هست که شاید ناظر عادی متوجه سیاست‌گذاری‌های مسوولان آن نیست که ممکن است بادبان‌ها را در مسیر دولت هوا کرده باشند.

در آمریکا، رادیو صدای آمریکا با رادیوهای دیگر از این منظر فرق می‌کند و نمی‌تواند چندان مورد اعتماد شهروندان آمریکایی باشد. شهروندان عملا ترجیح می‌دهند پول شبکه‌های کابلی مثل سی‌بی‌اس، ان‌بی‌سی، سی‌ان‌ان و فاکس و الباقی را بدهند و خبرهایی را پیگیری کنند که تولید کننده‌اش بخش خصوصی است. البته همیشه اهرم‌هایی برای فشار به رسانه‌ها وجود دارد، و دولت و لابی‌گرها می‌دانند چه بنگاه‌هایی به چه رسانه‌هایی آگهی می دهند و چگونه می‌توان با فشار غیر مستقیم، فکر جماعت را مدتی مختل کرد.

متاسفانه در همین رسانه‌های آزاد، اقتصاد حرف اول را می‌زند و تشکیلات رسانه‌ای باید نانش را در بیاورد. حتی با قوانین و معیارهای اخلاقی که مانع دخالت آگهی‌چی‌ها در امور خبر می‌شود، گاه به نحوی نامحسوس، روابط تجاری و پشت پرده می‌تواند مسیر طبیعی انتقال اطلاعات آزاد را سد کند.

از طرفی، وقتی میلیاردرهایی مثل مرداک، رسانه‌های مختلفی را صاحب و مانع بروز خلاقیت و پیگیری در بسیاری از امور می‌شوند، می‌توان نگران مسیر آزاد اطلاع‌رسانی شد. در کانادا، سال‌ها پیش، از ترس اینکه مبادا حاکمیت رسانه‌ها دست تعداد محدود و معدودی باشد، مطالعات زیادی روی مالکیت رسانه‌ها انجام شد که ممکن است برای مخاطبان جالب باشد.

مشکل بزرگ اطلاع‌رسانی در ایران، نبود رسانه‌هایی است که از ساختار اقتصاد دولتی آزاد باشند. صدا و سیما رسما زیر نظر رهبری است. کیهان و اطلاعات نیز همین وضعیت را دارند. روزنامه ایران دولتی است. جام‌جم و تعدادی دیگر نیز همینطور هستند. این رسانه‌ها عملا بازوی تبلیغی حاکمیت هستند. بازوهای تبلیغی بسیاری از کشورهای کمونیستی نیز چنین بودند. سرنوشت این کشورها هم ثبت شده و معلوم است که کار جوامعی با سیستم‌های تک‌صدایی به کجا انجامیده است.

ادامه دارد

Labels:

Friday, February 29, 2008
چرا هرچه دولت ايران می​گويد قابل شک است؟
اين پرسش را در مقابل اين مساله مطرح می​کنم که آيا هر آنچه دولت​های غربی می​گويند قابل قبول است؟ مطمئنا نه! اما، در اکثر کشورهای غربي، رکنی وجود دارد به نام مطبوعات آزاد. رسانه​ها حتی وقتی از سوی ساختارهای امنيتی تحت فشار قرار می​گيرند، از راه​های مختلف تلاش می​کنند واقعيت را کشف کنند و بيرون بريزند. اگر خوش​شانس باشند، اين مساله به موقع صورت می​گيرد.

رسانه آزاد نقش ناظر بی​طرفی را بازی می​کند که راحت​تر از بقيه کجی​ها را به نحوی اغراق​آميز عيان می​کند.

قدرت، فساد آور است. ميزان اين فساد در کشورهايی که دولت دائما دست يک طبقه و گروه است بيشتر و بيشتر می​شود. در همين دموکراسی​های غربي، تلاش زيادی از سوی قدرت برای کنترل مسير خبر صورت می​گيرد، ولی کسانی بوده​اند که از دل همين رسانه​ها، تاريخ​​ساز شده​اند.

اگر فيلم "Good Night, and Good Luck" را ديده باشيد، با شخصيتی به نام ادوارد مورو آشنا می​شويد که همراه با يک تيم، "مک​کارتيسم" را نخست زير سوال برد و بعد به اين دوران پايان داد. اگر داستان 'واترگيت' به گوش​تان خورده باشد، با تلاش​های رسانه​ها برای روشن کردن مخفی​کاری​های انتخاباتی نيکسون و شرکا روبرو می​شويد...فضولی دو روزنامه​نگار عملا باعث فروپاشی بخشی از حزب جمهوری​خواه شد و رئيس جمهوری آمريکا با خفت از کاخ سفيد بيرون رفت و اگر جرالد فورد، رئيس جمهوری بعدی نيکسون را از اتهاماتش مبرا نکرده بود، شايد ريچارد نيکسون در زندان می​پوسيد.

اما در ايران. رسانه​ای آزاد است که مداح قدرت باشد. با آنکه قدرت در ايران دارای طبقه​بندی است، و مثلا رئيس جمهوری قدرت دوم يا سوم است، ولی وقتی رسانه​ای مستقيما زير نظر قدرت اول اداره می​شود، نقدش از قدرت​های کوچک​تر فقط برای مهار آنهاست تا روی​شان زياد نشود. دل خوش کردن به انتقادهای کيهان و صدا و سيما و الباقي، با اين اوصاف اندکی مايه از خوشدلی دارد يا فقدان انديشه.

ساختار سياسی ايران، می​توانست با وجود مطبوعات آزاد پالايش شود، نه مطلق، که نسبی. اما مرداب موجود نتيجه بسته شدن تمام منافذ است. شورای عالی امنيت ملي، هيات نظارت، دادگاه، و نهادهای ديگر کارشان اين شده که اين منافذ را همچنان بسته نگاه دارند تا گند کار بيرون نزند.

وقتی دولت سخن از صلح​آميز بودن فعاليت​های هسته​ای می​زند، هر آدم عاقلی شک می​کند. نه به اين دليل که رسانه​های خارج و دولت​های غربی چنين می​گويند، چون ساختار اطلاع​رسانی داخلی غير قابل اعتماد است. چون هدف هدايت زورکی افکار عمومی است.

دولتی که سخن گفتن در مورد مسائل هسته​ای را محدود می​کند، به حتم ريگی به کفش دارد.

اگر اشکالات قضايی و احکام عجيب و غريب را هم می​خواستند درز بگيرند و راهی برای انتقال اخبار به خارج از کشور وجود نداشت، وضع از دهه شصت خيلی بهتر نمی​بود.

از سوی ديگر، کشورهای مختلف که اختلاف منافع با ايران دارند، می​دانند چگونه می​توان از اين نقص به خوبی استفاده کرد. باور نمی​کنم که مساله حقوق بشر برای خيلی از کشورهايی که نفت ايران را دوست دارند و بازار ايران برای​شان اهميت دارد هدف اوليه​شان در برخورد و رای​گيری در سازمان ملل بوده باشد. اما فشار نهادهای حقوق بشری بر روی دولت​ها تا حدی کارساز است، مگر وقتی دولت​ها از آنها بخواهند در جهتی خاص که منافع هر دو را تامين می​کند به دولتی حمله​ور شوند. اما آيا ايراد اصلی از آنهاست يا دولت فخيمه جمهوری اسلامی که عاشق درگيری است و بهانه دادن؟

يک مثال خيلی ساده. دولت خاتمی تلاش کرد مانع ادامه حضور فعال گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل در امور ايران شود. ژنو، جایی بود که همکاری مشترک قوه قضاییه و دولت خاتمی نتیجه داد. نتیجه​اش: فشار بیشتر روی فعالان سیاسی و صنفی و حقوق بشری. ناظر قبلی کانادایی بود. چندی بعد از پایان ماموریتش، يک کانادايی-ايرانی به نام زهرا کاظمی در زندان اوين تصادفا کشته می​شود. سوال​های زيادی هم در اين باب بوجود می​آيد، حتی اگر نامربوط باشند.

حتی روزنامه​های نزديک به خاتمی هم در اين باب سکوت کردند. همه داد از ستمکاری قوه قضاييه می​زدند، ولی کسی نگفت نقش خاتمی در حذف ناظر سازمان ملل چه بوده؟ به عبارتي، روزنامه​های نزديک به قدرت دوم، در خدمت قدرت اول قرار گرفتند. يعنی روزنامه​نگاری در خدمت قدرت، هرچند کوچک، نهايتا مانعی بر سر انتشار وقايع خواهد بود.

ادامه دارد

Labels:

Sunday, January 20, 2008
آزادی بیان و قضاوت بد
یکی از مشکلاتی که روزنامه‌ها و رسانه‌های غربی که خود را مدافع آزادی بیان نشان می‌دهند، قضاوت بد در به کار بردن واژه‌ها یا گرفتن یک طرف در انتقال اطلاعات به مخاطبان است.

در اینجا به ما می‌آموزند که قضاوت بد، انتشار خبر، عکس یا کارتونی است که می‌تواند باعث تاثر بیجای افکار عمومی شود. محتوای خبر شاید درست باشد، ولی نحوه ارائه، زمانن ارائه و نحوه هدف قرار دادن مخاطبان عملا باعث آزردگی شده است.

از طرف دیگر،بسیاری از طرفداران آزادی مطلق بیان می‌گویند که به هر قیمتی باید هر حرفی را مطرح کرد.

همین الان بر سر یک اصطلاح نژاد پرستانه که مربوط به دورانی می‌شد که بسیاری از سیاه‌پوستان را دار می‌زدند از سوی گوینده کانال ورزشی "گلف" در باره تایگر وودز سیاه پوست، غوغایی به پا شده. بعدش هم سردبیر مجله هفتگی گلف، به خاطر انتشار تصویر طناب دار بعد از این ماجرا و ملتهب کردن فضا از کار برکنار شد.

همیشه بر سر انتشار نوع خبر، نحوه تاثیرگذاری روی مخاطبان و اخلاق در رسانه‌ها بحث‌هایی وجود دارد که هیچگاه تمام هم نخواهد شد. فرض کنید در هفته بعد از یازدهم سپتامبر، روزنامه‌ای عکس مردم را در حال تفریح کردن در حوالی محل برج‌های سابق را منتشر کند.

ادامه دارد

Labels:

Saturday, October 20, 2007
دعوا بر سر رسانه فارسی زبان خارج از کشور
بعد از ۴ سال دوری از ایران و آشنایی با بسیاری از خصائل منحصر به بفرد ایرانیان دور از وطن، به این نتیجه رسیده‌ام که ما ایرانی‌ها به این راحتی‌ها تاب تحمل موفقیت سازمان و ساختاری را نداریم که جزو آن نیستیم. اگر همان سیستم معیوب به ما روی خوش نشان دهد، تمام عیوبش را فراموش می‌کنیم و اگر با کسی در آن سازمان، خرده حسابی هم داریم، او را به عنوان نقطه ضعف سیستم می‌نمایانیم و خودمان را ناجی سازمان جدید معرفی می‌کنیم.

این همه سال است چند میلیون ایرانی صاحب مال و جاه در خارج از کشور زندگی می‌کنند و نتوانسته‌اند رسانه‌ای در خور توجه راه بیاندازند. چنین رسانه‌ای مطمئنا به این زودی‌ها هم راه نخواهد افتاد. گمان می‌کنید با چه کسری از ثروت ایرانیان کلیفورنیا می‌توان یک شبکه تلویزیونی درست و حسابی مستقل از دولت آمریکا راه اندازی کرد؟ خیال می‌کنید با چقدر بودجه می‌توان چنین کاری را در کانادا صورت داد.

رسانه‌هایی که به عنوان "اپوزوسیونی" شناخته می‌شوند، چقدر تاریخ مصرف داشته‌اند و چه گروهی از جمعیت داخل کشور را جذب کرده‌اند؟ چند در صد ایرانیان خارج از کشور حاضرند به این رسانه‌ها اعتماد کنند؟

مساله‌ای که برای خیلی‌ها قابل درک نیست، تفاوت "رسانه حرفه‌ای" با "بنگاه پروپاگاندا" است. انتظار خیلی از ایرانیان خارج از کشور با سابقه سیاسی، راه‌اندازی رسانه‌ای است که در عمل چیزی باشد مثل "کیهان" اما این طرفی. آیا این اوج هنر ما است؟

من نوعی، اگر توانستم خارج از عقده و ناراحتی‌های شخصی رسانه‌ای را نقد کنم، شاید حرفم به دل بنشیند. اگر با مدیر رسانه‌ای اختلاف شخصی پیدا کنم و بیایم زمین و زمان را به هم برسانم برای اینکه بگویم این رسانه بد است، احتمالا چند نفری مشابه خودم برایم هورا خواهند کشید، ولی آیا مشکل اصلی رسانه حل شده است؟

مساله این است بسیاری از ما ایرانی‌ها، مهم‌ترین انگیزه‌مان بیرون کشیدن گلیم خودمان از آب است، می‌آییم ادعای گروهی و دموکراتیک هم می‌کنیم، ولی در واقعیت اگر دیگی برای ما نجوشد، بسیار خوشحال می‌شویم که سر سگ در آن بجوشد. اگر به این در و آن در زدیم که ما را جذب کنند، و جذب‌مان نکردند، سعی می‌کنیم تمامی اتهام‌های دنیا را متوجه‌‌اش کنیم. اگر هنوز نقطه امیدی بود، کمی صبوری می‌کنیم ...

---

چند روز پیش استادمان می‌گفت برای معرفی خودتان به رسانه کانادایی، رزومه خوبی سر هم کنید و خیلی راحت بدانید که چه کسی هستید و چه توانایی‌هایی دارید. باید بتوانید از خودتان تعریف کنید و ... همان جا نوبت به من رسید. خنده‌ام گرفت. گفتم "چند تا جایزه ملی دارم، چند تا جایزه بین‌المللی، چند تا سخنرانی و چند تا نمایشگاه و چند تا کتاب و ...ولی، ولی، ولی...اعتماد به نفس لازم را ندارم!"

گاهی چون دیده‌ام دوستان قدیم می‌خواهند سر به تن مبارکم نباشد، از خودم نا امید شده‌ام...بعد به خودم نگاه کردم. دیدم خودم هم در مواردی همین رفتار را مرتکب شده‌ام. به هیچ وجه هم علیه‌السلام نیستم!

حس کردم مساله بیشتر از اینکه به مهاجر بودنم معطوف باشد، مربوط به خصائلی است که از آن طرف با خودم آورده‌ام! خودمان را باور نداریم، بعد اگر کسی کاری کرد تا به خود باوری برسد، شروع مىٰ‌کنیم آنقدر تیشه به ریشه‌اش می‌زنیم تا هم سطح ما شود. این عدالت‌طلبی ما ایرانی‌ها مرا کشت!

Labels: