یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسانه​های مشابه، حرام است
Sunday, September 28, 2008
روزنامه‌نگاران؟
لابد شما هم در باره جلسه روزنامه‌نگاران با عبدالله نوری چیزی شنیده اید یا خوانده‌اید.

سوال من این است که نقش روزنامه‌نگار در بازی‌های سیاسی چیست؟

- آیا عبدالله نوری نقشی صنفی در عالم روزنامه‌نگاری دارد؟

- آیا روزنامه‌نگاران برای جلسه مطبوعاتی و گفتگو با عبدلله نوری نزدش رفته بودند؟

- آیا عبدالله نوری می‌خواهد روزنامه جدیدی راه بیاندازد و دارد با روزنامه‌نگاران همفکری می‌کند یا همفکری می‌طلبد؟

---

اگر بلایی که امروز سر روزنامه‌نگاری ایران آمده، به خاطر هم-ناف بودنش با سیاست است، چنین کارهایی چه به قصد همدلی سیاسی و یا دعوت به کاندیداتوری و ... خرابترش می‌کند.

دقت کنید! روزنامه‌نگاری که می‌خواهد عملکرد سیاستمداران را گزارش کند، چگونه می‌تواند استقلالش را از کسانی که تا به این حد حمایتشان کند حفظ نماید؟

آیا حمایت از عبدالله نوری صنفی است؟ یعنی او را در قالب روزنامه‌نگار می‌بینیم؟ حقش خورده شده و می‌خواهیم کمکش کنیم؟

باز هم می‌گویم. حضور سیاسیون در مطبوعات فضا را سال‌هاست که مغشوش کرده و روزنامه نگاران ناخواسته یا خواسته ابزار سیاسیون می‌شوند. باید از یک نقطه خودمان را از این بازی دور کنیم.

پس کی؟

Labels:

Sunday, December 16, 2007
مدار بسته سیاست
جای شما خالی، پریشب با جمعی از دوستان پای صحبت اکبر گنجی نشسته بودیم. طبق معمول هم اکبر از پاسخ به سوالات من طفره رفت که کلی خندیدم!

بعد از آن جلسه و شام، که دست میزبان هم درد نکند، نشستم کلی فکر کردم، از آن کارهایی که معمولا از من بعید است!

تغییرات مثبتی که اکبر از آنها نام می برد را نمی‌توان به این راحتی فراموش کرد. جنبش فعال شده زنان، فعالیت‌های اتحادیه‌های کارگری برای احقاق حقوق خود وفعالیت‌های دانشجویی غیر دولتی عملا نشان می‌دهد که جامعه ایران تکان خورده است.

از سوی دیگر به بی‌عملی جماعت خارج از کشور هم اشاره می‌کرد که حاضر نیستند کوچک‌ترین هزینه‌ای برای بهبود وضع ایران بدهند و بعضى‌های‌شان خیلی زود دست به دامان آمریکایی می‌شوند که حق ندارد کوچک‌ترین دخالتی در امور ایران بکند.

یک چیز بامزه هم گفت، و آنهم تبدیل شدن بسیاری از ایرانیان خارج از کشور به "کیهان" بود. طرف برای آنکه به ادامن امپریالیسم نیافتد، سریع می‌شود کپی برابر اصل کیهان. آگر از ناقضان حقوق بشر در ایران انتقاد کنی، خیلی زود متهم به همکاری با آمریکا می‌شوی، اگر هم به فشار آمریکا بر ایران خرده بگیری، همراه رژیم معرفی کواهی شد. انگار راه سومی نیست.

---

دیروز که دچار یک بدخوابی عجیب شده بودم، داشتم اتفاقات گذشته را مرور می‌کردم.

یادم به ماه‌های قبل از انتخابات مجلس پنجم افتاد. به فضای پیش از دوم خرداد.

به شادمانی خاموش عقلای جناح راستی‌ها به نقش مثبت دوم خرداد در تثبیت نظام. چیزی بود که اکبر هم به آن اشاره کرد. آن سال‌ها به گل‌آقا می‌گفتند "سوپاپ"، چرا که اندکی در کاهش فشارهای اجتماعی موثر بود. قیاس کنید گل‌آقا را با پدیده‌ای به نام دوم خرداد۱

الان، گمانم این است که دایره تایید صلاحیت‌ها تنگ‌تر خواهد شد. کسانی تایید می‌شوند که حتی با وجود نزدیکی به اصلاح‌طلبان، حفظ نظام به همین صورت را از اوجب واجبات می‌دانند و عملا آزادی‌های اجتماعی و بهبود وضعیت دغدغه آنها نیست. نمونه‌هایش را حتما دیده‌اید. مجید انصاری و محتشمی‌پور و الباقی.

باز هم گروهی ممکن است وارد مجلس شوند، ولی عملا با این ترکیب قدرت، توان ایستادن جلوی جریان اصلی کشور را را نخواهند داشت.

---

من هنوز نتوانسته‌ام توجیهی منطقی برای افتادن در این بازی تکراری پیدا کنم. اگر جمعیت ایران جوان است و خواهان تغییر، نیاز به نماینده‌ها و راهبرانی دارد که این جامعه جوان را درک کند. نسبت سنی و اجتماعی مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، کارگزاران، اعتماد ملی، همبستگی، اعتدال و توسعه و ...با جامعه جوان فعلی چیست؟

گمانم بر این است که انتخاب طبیعی جامعه با انتخاب طبیعی پیرپاتال‌ها متفاوت خواهد بود. جامعه‌ای که بیش از ۷۰ در صد جمعیتش زیر ۳۵ سال دارد چه نسبتی با سیاسیون ۵۰-۷۰ ساله‌ای داردنکه می‌خواهند تا ابد در روی یک پاشنه بچرخد؟

---

انتخابات آمریکا با آنکه هنوز در مراحل مقدماتی است، جذاب‌تر شده. حتی اگر کسی مثل باراک اوباما نتواند رای کافی برای کاندیداتوری حزب دموکرات بیاورد، ولی عملا در صد بالایی از جوان‌ترها به سخنانش علاقه‌مند شده‌اند و خواهان تغییراند. نامزد نهایی حزب دموکرات باید بتواند این گروه را راضی به حضور در انتخابات سال ۲۰۰۸ بکند.

Labels:

Sunday, April 15, 2007
سال انتخابات
از همین الان همه برای انتخابات مجلس خیز برداشته‌اند. احزاب دوم خردادی و میانه‌روها دارند برای عبور از فیلتر شورای نگهبان زمینه سازی می‌کنند و احتمالا بر خلاف انتخابات مجلس هفتم، چند دسته‌گی میان گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب کمتر خواهد بود.

کنار رفتن جناح چپ از قدرت و بعد در اغما بودن ۴-۵ ساله بی سابقه نیست. بععد از شکست در انتخابات مجلس چهارم، ۵ سال طول کشید تا جماعت به قدرت بازگردند.

شکل‌گیری کارگزاران و کارهای تشکیلاتی که چپ‌های حکومتی را تقویت می‌کرد، نهایتا در دوم خرداد ۷۶ نتیجه داد، ولی برنده انتخابات موفق نشد به شعارهای خود پایبند بماند و نهایتا بعد از ماجرای کوی دانشگاه، قدرت خود تدریجا از دست داد.

چپ‌های درون حکومت یک بار فرصت تجدید نظر داشته‌اند و تقریبا حرامش کردند. گرچه سیاست در ایران چسبیدن به حداقل‌هاست، ولی همین امر منجر به کاهش اعتماد بخش بزرگی از جامعه به گروه‌های مدعی دفاع از حقوق مدنی شهروندان شده است.

در حال حاضر احزاب میانه رو یا چپ، به دلیل فقر جایگزینی نیروهای قدیمی‌تر، چهره‌های جدیدی برای مقابله با آبادگران در اختیار ندارند. از بین رفتن فرصت ۸ ساله و عدم درک نیازهای جامعه جوان امروزی، باز هم می‌تواند فرصت را از بین ببرد.

انتخابات شوراها محل تمرین خوبی بود. آیا جماعت اصلاح‌طلب به نتیجه قابل قبولی رسیده‌اند؟

Labels:

Sunday, April 08, 2007
پوپولیسم و دیگر هیچ
لطفا عجله نکنید. نه طرفداران احمدی‌نژاد و نه طرفداران تونی بلر!

مطمئنا وقتی رسانه‌های جهانی امکان مانور بیشتری بر اساس منافع کلی غربی‌ها دارند، و بازی تبلیغاتی اعترافات تلویزیونی در کشوری که روزنامه‌نگاران آزادی‌‌های کافی برای نظارت بر قدرت را نداشته‌اند، کفه ترازو به راحتی به نفع ما پایین نخواهد آمد.

به نظر من بزرگ‌ترین خطای حاکمیت، دفع روزنامه‌نگاران و تهدید و تحدید آنان است. وقتی نقد دولت و عملکرد ایران در ماجراهای هسته‌ای ممنوع باشد و شورای امنیت ملی به سرپرستی علی لاریجانی بزرگ‌ترین مانع آزادی اطلاع‌رسانی بوده، نمی‌توان به همین راحتی برای او هورا کشید و در نظر نگرفت که با همین پتانسیل موجود، چه کارها که نمی‌شد کرد.

وقتی ابتکار عمل در دست کسانی است که در عمل فقط محدود کننده بقیه بوده‌اند، میزان ابتکار عمل به حداقل کاهش خواهد یافت. ممکن است تا مدتی تک رسانه‌ای بودن جواب بدهد، ولی مگر دوران جنگ را فراموش کرده‌اید؟ چراغ‌ها خاموش و بسیاری گوش به رادیو‌های بیگانه منتظر شنیدن اخباری بودند که از زیر دست خاتمی و خرزای بیرون نیامده بود.

روش ایرانی عبور خبر از صافی سلیقه و نه منافع ملی در ایران، اثری کوتاه مدت دارد و بعد هم بشدت می‌خوابد به نحوی که همان مدیران خبر روی‌شان نمی‌شود در باره شاهکارهای خود حرفی بزنند.

الان فضا دارد دوباره به همان سمت می‌رود، تهییج شدید بی‌خبران و بعد از مدتی کشف واقعیت‌هایی که جور دیگر بیان شده بود و نسلی دیگر که به کسی اطمینان نمی‌کند.

ببینید میزان اطلاع‌رسانی در باره مصدومان شیمیایی جنگ به چه صورتی است؟ ببینید چند درصد معلولان جنگ گذشته زندگی راحتی دارند؟ مقایسه‌اش کنید با پوشش خبری رسانه‌های غربی که ظاهرا فقط در خدمت دولت‌های استعمارگر بوده‌اند. چند بار روی جلد تایم و نیوزویک تصاویر قربانیان جنگی غربی را دیده‌اید؟ آیا در جهت افزایش نیرو و تههیج آنها در عراق برای حمله به عراقی‌ها بوده؟ نیویورکر و دیگران چه؟ ماجرای ابوغریب را کدام نشریات گزارش کردند و عکس‌ها توسط کدام رسانه‌ها منتشر شد؟

با تمام انتقاداتی که از بسیاری از رسانه‌های غربی می‌شود، ولی به باور من آزادی عمل خبرنگاران در بسیاری حوزه‌ها باعث شده بتوانند بارها و بارها به سراغ میوه‌های ممنوعه خدایگان قدرت بروند.

آیا پوپولیسم مدل اروپای شرقی و یک محوری داخلی مآ امکان این کار را خواهد داد؟

Labels:

Thursday, April 05, 2007
اشاره خوب علیرضا حقیقی به مساله برابری شهروندان خارجی و داخلی
دیشب که با علیرضا گفتگو می‌کردم، چند نکته جالب را مطرح کرد. نکته ویژه، این بود که چرا کسانی را که می‌توانیم در داخل آزاد کنیم، به فراموشی سپرده شده‌اند؟ چرا دستگاه سیاسی ایران که می‌تواند روی آزاد کردن معلمین تاثیرگذار باشد، کاری نکرده و تعداد زیادی از معلم‌ها هنوز در بند هستند، بی آنکه اتهام‌های جاری و مستعمل ارتباط با ان.جی.او. های خارجی به پرونده آنها بچسبد؟

مطمئنا اگر احمدی‌نژاد مشکل معلم‌ها و کارگران را حل کند، ثابت خواهد کرد مردمی است...آیا می‌تواند؟

Labels:

عاقل شدن جماعت
راستش هیچ کسی یک‌شبه عاقل نمی‌شود، ولی هستند عاقلانی در دستگاه تصمیم‌گیری ایران که نگران ملک و میهن هم هستند.

راستش پریشب که داشتم کاریکاتور روز بعدم را می‌کشیدم، همه‌اش خدا خدا می‌کردم که کار خراب‌تر نشود. چون در کالج هم مصاحبه کاری داشتم، وقت نکردم کاریکاتور را سکن کنم و از شانسم مرکز فتوکپی هم چنین نکرد. به دوستان سردبیری روز هم که گفتم، پاسخی الکابونگی شنیدم که خبر خوب دیگری نداشتی این آخر وقتی بدهی؟ این از فواید

در برگشت از سرکلاس با علیرضا حقیقی گپ زدم که حیفم آمد ضبطش نکردم برای رادیو زمانه. امیدوار بود که بخش عقلانی‌تر دستگاه دیپلماسی ایران فعال شود.

مشکل بزرگ جماعت این است که آنقدر چهره خود را مخدوش می‌کنند که بعدش مجبورند با هزینه زیاد تصحیح‌اش کنند. هالوکاست و کنفرانس هالوکاست و ...موضع‌گیری‌های ایران در سازمان ملل و دیگر زحمات آقایان مطمئنا به نفع ایران نبوده است.

از سوی دیگر ما نتوانسته‌ایم در تقسیم‌بندی‌های منطقه‌ای و جهانی دوستان زیادی پیدا کنیم و مطمئنا با این تحریم لعنتی وضع‌مان بهتر نخواهد شد. وقتی که هنوز بسیاری از توپ‌های سیاسی که جماعت در می‌کنند، مصرف داخلی یا حداکثر جمع کردن طرفدار میان مسلمانان پاکستان و لبنان و مصر و احتمالا اهالی بورکینافاسو دارد، و نمی‌تواند موضع جهانی ما را تقویت کند، باید بیشتر هزینه کنیم.

تنها امید ما می‌تواند این باشد که در عین دفاع از مرزهای کشور، عاقلانه و سیاستمدارانه رفتار کنیم. تا الان کمتر عمل کرده‌ایم!

راستی یک نکته:

امروز شنیدم که سید حسن نصرالله هنگام جنگ یک ماهه حزب‌الله و اسرائیل در سفارت ایران زندگی کرده چون می‌دانستند اسرائیلی‌ها نمی‌توانستند به سفارت ایران حمله کنند. جالب بود نه؟

Labels:

گفتگویم با علیرضا حقیقی- رادیو زمانه
کاش احمدی‌نژاد معلم‌ها را آزاد می‌کرد و با آن‌ها عکس می‌انداخت

دکتر علیرضا نامور حقیقی در گفتگو با زمانه: «خبرنگاران خارجی در باره سرنوشت سربازان انگلیسی سوال کردند، اما هیچکس در باره وضعیت معلمان زندانی سوالی نکرد. این مرا به یاد دوران قاجاریه انداخت که ما به اتباع خود اهمیت نمی‌دهیم. کاش احمدی‌نژاد به زندان اوین می‌رفت، معلم‌ها را آزاد می‌کرد و با آنها عکس می‌گرفت».

Labels:

Sunday, April 01, 2007
علی فرحبخش
این مطلب را چند وقت پیش نوشته بودم، و چون برادران منتظرند از هر مطلبی در فضای وبلاگ آباد برای پرونده سازی علیه آدم‌های بی پناه استفاده کنند، دست نگه داشتم:

-----

من علی فرح‌بخش را بارها در انجمن صنفی و روزنامه‌های مختلف دیده بودم. آدم سر زنده و و عینکی با موهای سیخ سیخی‌تر از حسین ثناپور!

فرحبخش، نام خانوادگی پسرخاله هاشمی رفسنجانی هم هست و به همین دلیل بارها و بارها سر به سرش گذاشتم که با هاشمی نسبتی دارد یا نه؟

مدت‌ها چیزی از او نشنیدم تا اینکه خبر دستگیری‌اش آمد و بعد خبرهای گنگ کشف جاسوس در مجلس و غیره.

می‌گویند متهم است به دریافت پول خارجی برای شرکت در کنفرانس...

آخر من نمی‌فهمم، شرکت در کنفرانس خارجی با حقوق دریافتی از رسانه‌های داخلی به چه قیمتی میسر است؟ اگر کارمند دولت باشی، بعد از هزار و یک سین جیم اندکی دلار برای مصرف روزانه می‌گیری و و هزینه هتل و سفر، که گمان نکنم سر جمع از رقمی که خارجی‌ها خرج می‌کنند بیشتر باشد.

مدارک جاسوسی کجاست؟ در چه حوزه‌ای جاسوسی کرده؟ آیا وکیل مدافع دارد؟ آیا باز هم شروع کرده‌اند به خاطر سفرهای خارجی برای ملت پرونده‌سازی؟ نفرات بعدی که هستند؟

-----

الان داشتم خبر حکمش را می‌خواندم. گرفتن ۲۳۰۰ دلار و بعد درج ۲۳۰۰۰ در پرونده.
نه ۲۳۰۰ دلار رقمی است و نه ۲۳۰۰۰ که یک آدم دنیا و آخرتش را به باد بدهد! بعدش هم گفته شده که یک صفرش اشتباه چاپی و تایپی است. آخر مگر کسانی آحکام تایپی را نمونه‌خوانی نمی‌کنند؟ تایید آن حکم با چه کسی بوده؟

یاد سفر به زاگرب برای نمایشگاه گروهی کاریکاتوریست‌های ایران می‌افتم. دهان‌مان صاف شد تا بالاخره دلارها را دادند این ارشادی‌ها. ولی خیال‌مان راحت بود که برای‌مان پرونده درست نمی‌کنند! هتل را رایزنی فرهنگی ایران در زاگرب گرفته بود، و الباقی‌اش هم که مهمان کاریکاتوریست‌های کرووات و وزارت فرهنگ کروواسی بودیم.

یکی از دوستانم که او هم جداگانه از ارشاد برای نمایشگاهی در خارج دلار گرفته بود و مستقلا رفت، در بازگشت مجبور شد پیش یکی از برادران محترم برود و سین جیم شود. اصولا آقایان تا زمانی که تحت نظر هستی، خیال‌شان راحت‌تر است، ولی اگر مستقل بودی، احتمالا جاسوسی!

Labels:

Sunday, March 18, 2007
مقایسه پوشش حرکت معلمان با دیگر جنبش‌ها
به گمانم حرکت بر حق معلم‌ها برای دفاع از حقوق‌شان نتوانسته به اندازه الباقی حرکت‌های فانتزی‌تر مورد توجه قرار بگیرد. دلایلش چیست؟

Labels:

Sunday, February 25, 2007
مطلب اخیر سیمور هرش را حتما بخوانید