|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
از دوستانی که معتقدند همه چيز از قبل نوشته شده و ... که بگذريم، میرسيم به آنهايیکه فضای داخلی ايران را اندکی متفاوت میبينند میدانند که برای کنترل همين مجلس فرماليته خبرگان چه رقابت سنگينی در چند هفته آينده خواهيم داشت.
مطمئنا بخشی از جناح راست که منافعشان با اصولگرايان همخوانی ندارد و با آيتاله مصباح يزدی آبشان توی يک جوی نمیرود، به سمت رفسنجانی متمايل خواهند شد. البته بايد ديد در آخرين لحظات آن بالاها چه ندا میرسد.
سال پيش وقتی گروهی از شاگردان مصباح يزدی رد صلاحيت شدند و از ورود به خبرگان باز ماندند، میشد فهميد که رهبری تمايلی به قدرتگيری مطلق اين گروه ندارد و برای برقراری تعادل نسبي، هنوز بايد روی هاشمی حساب کرد.
مطمئنا دو طرف در طی مدتی که آیتاله مشکینی در بستر بیماری بوده وارد محاسبات و برنامهریزیهای جنگی شدهاند. در طی هفتههای آینده باید دید نتیجه این جدلها چه بوده و نهایتا بر همین اساس آیا میتوان حدس زد در انتخابات مجلس وزنه به سمت کدام بخش از وابستگان نظام سنگینی خواهد کرد؟
Labels: خبرگان
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید

دان سلار

جان لنت
Labels: Photo
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
علی ای همای رحمت، اعدام کن! اعدام کن! آقای جنتی گفت، اگر علی زنده بود، خیلی بیشتر اعدام میکرد. به قول یکی از کارشناسان امور وبلاگیه در دوران علی(ع) مسائل دیگری مثل ضرب و شتم به خاطر حجاب، اختلاس دولتی، مهرورزی، از بین بردن سازمان مدیریت برای نفله کردن بودجه و غیره وجود نداشت.
Labels: کلاغستون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
این چند وقت درگیر مشق و مقاله نوشتن برای اواخر ترم هستم و کمتر میرسم به وبلاگ عزیزم سر بزنم. شرمنده! امروز باز خواهم گشت!
Labels: تاخیر
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
اين
گفتگوی فرزاد حسنی با سردار رادان را ديدهايد؟
اولا خدا به فرزاد رحم کناد! فرزاد تا حدی عین خبرنگاران جوینده با "رادان" برخورد کرد. میتوانم بگویم اصول روزنامهنگاری در بخشحایی که لا اقل من دیدم به خوبی رعایت شده بود. در خدمت شهروندان بودن. وفاداری به واقعیت و ...
ثانيا، دمش گرم! اينکه با اين دل و جرات از رسانه رسمی نظام، در باره برخوردهايی که با مردم شده ايطوری راحت حرف زد، بايد ناشی از غنیسازی هستهای باشد! واقعا چه هستههايی دارد اين فرزاد حسنی که سردار رادان شادمان از اعدام "اراذل و اوباش" را ناشاد کرد.
ثالثا، يادی از
سردار طلايی شد. طلايی يکی از معدود روسای نيروی انتظامی تهران بود که لاتبازی در نمیآورد و طلبکارانه برخورد نمیکرد. کسانی که ماجرای تجمع دانشجويان تربيت مدرس را به ياد دارند میدانند که فضا را چگونه آرام نگاه داشت و با احترام با نمايندگان دانشجويان برخورد کرده بود.
سردار رادان، نماد ارزشهایی است که دولت فعلی در بوق میکند. فشار، هوچیگری و سرکوب. دادن اطلاعات غلط و نظرسازی به جای نظرسنجی. خبرگزاری فارس به حمایت از بخش سرکوبگر چنان فعال شده که میخواهد زیرآب شبکه سه و مدیرش را بزند. اگر اشتباه نکرده باشم، پورمحمدی مدیر شبکه سه، همان پورمحمدیای باید باشد که پشت ماجرای چراغ هم بود.
به هر حال، اگر این برنامه حتی نماد یک درگیری داخلی نظام هم باشد، جذابیتهای خودش را داشته است. وقتی حسنی از رادان در باره توجیه قانونی میپرسد و رادان بازی را به شرع میکشاند و حسنی میپرسد پس حجاب زن مسلمان شیعه لبنانی مشکل دارد؟ بعدش رادان میگوید کار را به ایران بکشانیم، یعنی ما شرعمان یک شرع دیگری است. وقتی حسنی از سردار درخواست میکند که مصادیق را برشمارد، طرف را بدجوری آچمز کرده. وقتی از برخورد دو مامور بداخلاق باخودش و همکارش در پارک ملت حرف میزند، واقعا باید به او آفرين گفت. تازه اين در وقت اضافه است...
ای کاش شبکههای خصوصی تلويزيونی داشتيم که خيلی راحت جماعت را زير سوال میبردند و مجبور به پاسخگويی میکردند. با خيال راحت میتوانم ادعا کنم که نه هاشمی رفسنجانی در دوران قدرتش خوستار چنين چيزی بود، و نه خاتمی حاضر بود پای چنين تغييری در قانون بايستد.
ول معطليم...
Labels: فرزاد حسنی
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
دیروز با دوستی از روزنامهنگاران خارجی که در کانادا زندگی میکند حرف میزدم. ترم پیش اندکی روی پروژه کوچکی که شروع کردهام یاریام کرده بود.
ماجرا این است که چرا کسانی که حامی قدرت و سرکوب هستند هیچ وقت پاسخگوی سخنان خویش نیستند. روزنامهنگارانی که حامی حاکمان هستند، بعد از سقوط حاکمان به اردوی دیگر اسبابکشی میکنند، فقط مدتی وقت نیاز دارند.
به نظر من روزنامهنگارانی که فراتر از اطلاعرسانی، به دامان هر ساختار سرکوبگر میافتند و روشهای سرکوب را تشویق و توجیه میکنند، باید روزی روزگاری پاسخگو باشند.
عمر ما کوتاه است، ولی تاریخ رسانهها سر جایش خواهد بود. حتما کسانی خواهند بود که این تشویقها و توجیهها را ثبت کند.
Labels: سرکوب و رسانه
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
جای شما خالی، الان در ستارباکس نشستهام، سر کار. و بعد از این رفتن سر کار، واقعا باید سر کار بروم!
حالا ماندهام اینجا و به ریش مبارکم میخندم!
Labels: پراکنده
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
آذر! مبارک باد این پیروزی!
پیوندتان ابدی و شادی تان به پیوندتان پیوند بخورد انشالله!
شاس باشی
Labels: تبریک به آذرستان
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
وقتی جرج بوش عروسک خیمهشب بازی یک کارتونیست میشود از دو سال پیش، کل با جماعت دانشگاه مریلند جفت و جور شد و روی این پروژه متمرکز که بتوانند با یک تکنیک ساده، کاریکاتور چهره جرج بوش را بسازند و لب و لوچه و چشم ;هایش هنگام حرف زدن مثل آدمهای واقعی تکان بخورد و چشمک بزند و ابروهایش هم بالا و پایین برود.
Labels: کل
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید

لابد خبر نداريد که
اصطلاح مککارتيسم را کارتونيست واشنگتنپست در دهه پنجاه ميلادی مطرح و باب کرد.
هربلاک، يکی از تاثيرگذارترين هنرمندان مطبوعاتی قرن گذشته ثابت کرد که روزنامهنگار و بخصوص کارتونيست جماعت بايد وقتی گير میدهند، سهپيچ باشد!
حضور شبکههای قدرتمند مستقل در آمريکا و روزنامه نگارانی که که زير بار بازیهای حکومتی نمیرفتند، عاملی شد تا اين بازی حذفی منتهی به نابودی بازيگرانش شود. ادوارد مورو مجری برنامه تلويزيوني سیبیاس و همکارانش از مککارتی چهرهای ساختند که دولت وقت نتوانست ديگر به حمايت از حامی خود برخيزد. مککارتی در قدرت گرفتن جمهوریخواهان در دهه پنجاه مهره موثری بود، به وضعی افتاد که در سنا ساکتش کردند و نهايتا در همان دهه پنجاه مرد. سکوتی ابدی.
روش مککارتی برای شکار کمونيستها اما شباهت زيادی به روشهای خود کمونيستها داشت. اگر کتاب روشنفکران و عاليجنابان خاکستری را خوانده باشيد، خواهيد ديد شباهت زيادی ميان پروندهسازان روسی و آمريکايی وجود دارد، با اين تفاوت که در شوروی سابق، رسانهها کاملا در مهار دولت بودند و ک.گ.ب. در عمل میتوانست تهيه کننده برنامههای توليدی عليه "دشمنان ملت" باشد.
چند سال پيش از يکی خويشان قربانيان گولاگ پرسيدم که علت سکوت مردم در دوران استالين در برابر آن همه مرگ و مير چه بود؟ گفت تکرسانهای بودن و بلاهت و خوشباور بودن تودهها. میگفت استالين نزديک به ۲۰ ميليون نفر را کشت، مردم هم بعضا ماجرا را میدانستند، ولی به او اعتقاد هم داشتند.
تکرسانهای بودن کشور ما برای رنگ کردن اکثريتی سر به زير کارگر است، اما آيا دوامی طولانی خواهد داشت؟
الان داشتم قسمت دوم "به اسم دموکراسی" را میديدم. مونتاژ و هدايت داستان به سمتی که جماعت امنيتی میخواهند و از قبل تعيين کردهاند آدم را ياد اعترافات داستان ۱۹۸۴میاندازد. تصادفا همه در شرايطی آزاد فرصتی يافتهاند تا از عملکرد خود اظهار ندامت کنند. در عين حال وقتی کيان تاجبخش به جماعت وزارت کشور که آموزههای او را به کار میبستهاند اشاره میکند، میتوانی بفهمی که پروژه طولانیتر از اين حرفهاست.
مککارتی آن زمان حملات خود را متوجه اعضای دولت و صدای آمريکا هم کرده بود. کسانی که احتمالا جمهوریخواه و "اصولگرا" نبودند.
ادامه دارد
Labels: اعترافات
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
به قول جماعت سالهای ۵۰ آمریکا، این بگیر و ببندها مثل شکار جادوگر قرون وسطىٰ است. دهه پنجاه میلادی، گروهی از اقتدارگرایان آمریکایی شروع کردند به فضاسازی برای کسانی که یا اعتقادات چپ داشتند و یا طرفدار صد در صد ساختار حکومتی آمریکا نبودند.
همین پریروز بود که استادم مژده داد باید داستان "مرگ دستفروش" آرتور میلر را برای جلسه بعدی کلاس بخوانم و بخشهایی از آن را تشریح کنم. اول زدم توی سر خودم، ولی بعدش یادم افتاد که آرتور میلر هم از کسانی بود که دچار مشکلاتی از این دست شده بود، ولی برخلاف الیا کازان، اسامی کسانی را که میشناخت را لو نداد.
حالا مدل ایرانیاش، از اول انقلاب به انحا مختلف ادامه داشته. هر دورهای یک نوع. اگر با اکثریت اول انقلاب یا کسانی که در قدرت هستند همسو نباشی، دشمنی.
ادامه دارد
Labels: اعترافات
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
راستش وقتی
کامنت شاهداماد را خواندم، به دلم نشست و صداقتش تحت تاثيرم قرار داد. به عبارتی آبی بود بر آتش. هرچند ممکن است کسی بخواهد از ماجرا برای خودش کلاهگيسی درست کندو کلاهی بدوزد، که البته حق هم دارد، اما چون حال و حوصله و وقت دعواهای وبلاگی را ندارم، فقط به کامنت شاهداماد اشاره میکنم.
" ... باور كنيد تا همين چند روز پيش كه در يكي از فرومها در انترنت خواندم كه شما 10 سال پيش چنين ايدهاي را پياده كردهايد، نميدانستم كه اصل متن كارت ما متعلق به كارت عروسي شما بوده و جناب نبوي زحمت نگارشش را كشيده. باور بكنيد يا نه، ايده از خودمان بود و اينكه ايدهاي تكراري به ذهنمان رسيده شايد ناشي از ناخودآگاه جمعي باشد، ولي قبول كنيد ممكن است كسي قبل تر از شما هم اين ايده را داشته و شايد اجرا هم كرده باشد و از همين بابت من ضمن احترام به شما و ارزش كارتان كه 10 سال پيش در فضايي متفاوت از امروز چنين ايدهي جالبي به نظرتان رسيده، ولي از بابت ايدهي اين كارت حق كپيرايت نميپردازم! چون واقعا ايده را در فضايي ايزوله (بيخبر از ديگراني كه چند سالي پس از شما ايدهي شما را دنبال كردند) به دست آورديم و كلي هم ذوق فرموديم و اصلا و ابدا ايدهي آن را از جايي يا كسي جز ذهن خودمان تراوش نفرموديم! اگر ايدهي اوليه متعلق به شما هم بوده باشد، بابت آن به شما تبريك ميگويم و اميدوارم اين تكرار را صرف تقليد يا دزدي نگيريد..."
"... در مورد متن كارت هم از آنجا كه اين متن و متني بسيار شبيه تر به متن شما را حداقل در يك كارت ديگر ديده بوديم و گمان ميكرديم كه متن كارت واقعا از زمان قاجار اقتباس شده و در طي گذر از چند عروسي و چن كارت ذره ذره تبديل به متن فعلي شده (چون صاحب كارتي كه متن را از روي آن اقتباس كرديم هم نميدانست متن متعلق به كيست) بنابراين هرگز تصور نميكرديم كه ماجرا از اين قرار باشد و فكر كرديم شايد اين متن هم از همان باب متوني باشد كه متعلق به فرهنگ عمومي شده و صاحب اصلي آن را نميتوان يافت. اگر هم ميشد يافت، ما در شرايطي نبوديم كه بيابيم. ولي بهرحال از آنجا كه وقتي متني را به شما ميدهند و ميگويند اين متن مد شده و ملت در كارتهاي سبك قاجاريشان اين متن را چاپ ميكنند، لابد حق ميدهيد كه ما ندانيم اين متن را جناب نبوي براي كارت عروسي نيك آهنگ كوثر نوشته. بابت اين عدم آگاهي واقعا عذر ميخواهيم، عمدي در كار نبوده..."
Labels: کارت عروسی
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
جمهور عزیز بر سخنان آِسد ممدلی وبلاغنویس در باب آزادی انتخابات نقدی وارد کرده که گمانم میتوانست کامل تر باشد.
مساله این است که اگر دنبال انتخابات آزاد هستیم، و نامزدها میتوانند آزادانه در مورد مواضع خود با دیگران بحث کنند و ... دیگر حتی اصلاحطلبان رای نخواهند آورد!
این ماجرای انتخابات آزاد تا جایی برای جماعت ارزش دارد که نامزدهای خودشان از فیلتر عبور کنند، و فقط برای نامزدهای دیگر گروهها که غیر خودی محسوب میشوند چند تا نامه اعتراض آمیز مینویسند و در دل به ریش جماعت میخندند.
وقتی خاتمی از انتخابات آزاد دم میزند، حد و مرز مشخصی برای آن قائل است و اگر گمان میکنید او هم دنبال آزادسازی کامل انتخابات است، گمانم اشتباه کردهاید.
قیم مآبی خصلت گروه بزرگی از جماعت اصلاحطلب است، فقط رویشان نمیشود بگویند.
گمان من بر این است که برادران عزیز بهتر است مشخص کنند آزاد سازی انتخابات را تا کجا قبول دارند و تا کجا برایش هزینه خواهند کرد.
فراموش نمیکنم ادعاهای جماعت را وقتی میگفتند حکم حکومتی را نمیپذیرند و بعد تایید صلاحیت ثانویه دکتر معین را حلوا حلوا کردند.
فرهنگ "خودی-غیر خودی" به این زودیها از میان نخواهد رفت و تبعیض همچنان شاکله اصلی ساختار ما خواهد بود.
Labels: انتخابات
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید

کلی حال کردم وقتی هنر بنیاسدی را دیدم، و البته توضیح توکا هم جالب بود. این اولین بار بود که این کارت را میدیدم و البته گمانم نشنیده بودم از توکا در باب عروسیاش و کارتاش.
اما نکته اصلی اینکه منطق کارت من و اثر اهدایی بنیاسدی از نظر طراحی و سبک یکی نیست، دوم اینکه شباهت میان کارت من و کارت فرزند شریفینیا قابل مقایسه با مورد مربوط به طراحی بنیاسدی و نوشته فرهاد نیست.
مته به خشخاش گذاشتن هم سر این است که وقتی از کشور خارج میشوی، خیلی راحت میآیند کاری را که به هر حال خلق تو است را می دزدند و به اسم خودشان ثبت میکنند.
وقتی رفتم برای این کارت پاکت بگیرم، فروشنده پاکت در بهارستان از من خواهش کرد نمونهاش را داشته باشد. از همان طریق چند باری سفارش کار گرفتم. بارها هم برای دوستانم کارت عروسیشان را طراحی کردم.
و اما مساله این است که کارت مرا را سیفاله صمدیان تصویر آبادی داشت. سیفاله که قدیم ندیمها سر مالکیت معنوی هزار تا داد و بیداد مىکرد، چرا یکهو آلزایمر گرفت و یادش رفت؟
Labels: کارت عروسی
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
این یکی البته کارت عروسی ماست!شنیدم مجله تصویر در باب ابتکار کارت عروسی خاندان شریفینیا عرایضی نوشته و روزنامه دیگری نیز هم.
رفقا و دوستان آنلاین هم گفتند کارت "دزدی" شریفینیا را دیدهای؟ ما هم گفتیم "نه"!
دوستی برایم فایلاش فرستاد که اندکی خندهام گرفت. خندهام هم بابت هوش و ذکاوت ناشر ماهنامه تصویر بود که کارت عروسی ما را داشت، و ماجرایش را هم میدانست که چیست.

البته باید عنوان کنم که آن کارت عروسی ده سال پیش ما با لطف داور نبوی که متناش را نوشت، پدرزن گرامی که متن را تصحیح کرد، خطاط خوش دوقی که نگاشتش و کاریکاتور که خودم کشیدم و بچههای خوب حوزه هنری که چاپش کردند پدید آمد.
به هر حال کارت جدید خاندان شریفینیا و شرکا از نظر من یکی اصیل نیست، و اینکه سیفاله صمدیان به روی خودش نیاورده لابد از کمروییاش است!
Labels: کارت عروسی
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
آسمان مونترآل!
Labels: Photo
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
آقایی که شما باشید، در ادامه مرخصی آمدیم مونترآل و جای شما خالی عجب هوای بارانی و ابری باحالی!!!!
خلاصه اگر هوا خوب شد برویم سراغ عکاسی...
Labels: مونترآل
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
عکسهای جدید

راب راجرز، رئیس انجمن کارتونیستهای مطبوعاتی آمریکا

گی بادو، کارتونیست باسابقه کانادایی

مایکدیادر، رئیس انجمن کارتونیستهای کانادا

پدرو مولینا، کارتونیست نیکاراگوئهای
Labels: Photo
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
در این چند روز با چند نفر از طرفداران و مخالفان کارتونهای دانمارکی صحت کردم. برایم جالب بود که با وجود اینکه بعضیهایشان میگفتند که این کار ژورنالیستی نبوده و خلاف عرف رسانه چاپی خبری است، اما کار خوبی بوده و ...
یکی از کارتونیستهای آمریکایی هم که رسما موضع تندی نسبت به مسلمان دارد سعی میکرد با فاصله نسبت به من حرکت کند.
بحث و جدل من هم بر سر این بود که آیا کار روزنامه دانمارکی براساس پیشداوری و نگاه خاصی نسبت به یک عقیده و دیدگاه بوده یا کاری خبری و رسانهای؟
با یک استاد ارتباطات هم در همین باره صحبت کردم که بعدا برای رادیو استفادهاش خواهم کرد.
در همین آمریکا جماعت نمیتوانند به گروههایی با هویت مشخص حمله کنند، ولی چون مسلمانان بعد ۱۱ سپتامبر هدف خوبی بودهاند، خیلی راحت توانستهاند لجنمالشان کنند. البته متاسفانه عملکرد تندروها به این کار بعضیها مشروعیتی احمقانه داده.
حس میکنم ترس بسیاری از کارتونیستها تکامل یافته نژادپرستی پنهانی بوده که نتوانستهاند در سالهای اخیر عیانش کنند. توضیح ویژه هم بدهم که کارتون مطبوعاتی بشدت از نظر نژادی سفید است!
Labels: واشینگتن
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
سحرخیز باش تا کمتر بخوابی!اولا، علیآقوی شرفی! شرمنده که نشد ببینمت!
ثانیا، دیشب شام ویژه انجمن حمایت از حقوق کارتونیستها بود که هر کس پول شام خود را میداد. من هم مثلا به عنوان برنده چند سال پیش نشان شجاعت و عضو هیات مدیره باید سفیر کانادا در آمریکا را معرفی میکردم که زمانی وزیر دارایی کانادا بوده و مالیات معروف جی.اس.تی. کار اوست!

خلاصه اندکی مرد بزرگوار را به نحوی محترمانه دست انداختم و ملت کلی خندیدند.
آخرالامر هم جاناتان شاپیرو نشان شجاعت سال ۲۰۰۷ کارتون مطبوعاتی جهان را برد. به خاطر اینکه بعد از پروندهدار شدن، هنوز هم کارتون میکشد و به کار خودش ادامه میدهد.
مراسم هم در باشگاه ملی مطبوعات برگزار میشد.
ثالثا، دیروز بعد از ظهر در فرجهای یک ساعت و خردهای، همکاری قدیمی را دیدم از اهالی روزنامه همشهری و کلی خندیدیم. خیلی باحال بود.
رابعا با حاجی و ریاست مربوطه سریع رفتیم و چندتایی عکس انداختیم که بگوییم آمدهایم ولایت شیطان بزرگ!
خامسا، دیشب ساعت ۲ خوابیدم و صبح هم ساعت ۵ بیدار شدم تا به این فرودگاه ریگان نسبتا علیهالرحمه برسم.
در این چند روزه مرخصی هنوز نتوانستهام چرت بزنم که احت