یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
Friday, March 31, 2006
نه قم خوبه نه کاشون....
دوست عزيزی پرسيده علت مخالفتم با کمک​های آمريکا چيست؟

اولا، تاريخچه کمک​های آمريکا به کسانی که بعدها تبديل به رهبران جنبش​ و گاه رياست کشورهای مختلف رسيده​اند، بسيار طولانی است. سرمايه گذاری ايالات متحده تنها در صورتی انجام می​گيرد که به دنبال تثبيت منافع خود باشد، نه منافع ملتی که صحبتش را می​کند. بسياری از منتقدين سياست​های گزينشی آمريکا سکوت دموکرات​ها را در برابر قتل عام رواندا مثال می​زنند که به دليل فقدان اهميت منافع، خيلی راحت از کنارش گذشت.

ثانيا، اعتقاد دارم که آمريکا دايه مهربان​تر از مادر نيست و به دنبال تحميل يک دولت دست نشانده است. اين مساله با دموکراسی چندان جور در نمی​آيد. هر چقدر آمريکا ادعا کند که هدفش دموکراتيک کردن بدون داشتن چشم​داشت است، من ديرتر باور می​کنم. علت دم تکان دادن بسیاری از ایرانی​هایی که به جلسات مختلف با کاخ سفید و یا کنگره و سنا می​روند هم این است که بتوانند این کمک​ها را به سمت خود بکشانند. همین!

ثالثا، فکر می​کنم که طی شدن منطقی روند دموکراسی در ایران هر چند هم طولانی باشد بهتر از تغییری ناگهانی است. من نه قانون اساسی فعلی ایران را منطقی می​دانم و نه مناسب. کلاهی است که سر ما رفته و باید راهی برای اصلاح آن پیدا کرد. اگر اشغال نظامی چاره کار بود، الان بعد از سه سال وضع عراق بسیار بهتر از این می​بود. نگرانی نیروهای آمریکایی از گروه​های شبه نظامی عراقی را با دقت دنبال کنید. تعداد این عراقی​های چموش کمتر از ۴۰ هزار نفر است، و به قولی حد اکثر ۳۰ هزار نفر . آیا می​دانید نیروهای شبه نظامی ایرانی وابسته به حکومت چند نفر هستند؟ فقط ۱ در صد رای دهندگان به احمدی​نژاد هم که باشند می​شود ۱۷۰ هزار نفر، فکر می​کنید کار اشغال​گران راحت خواهد بود؟

من به تحول منطقی رای می​دهم. تغییری که سال​ها بعد بابتش پشیمان نشویم! الان ممکن است چند گروه مختلف سعی کنند توجه آمریکا را جلب کنند تا گردانندگان بعدی ایران باشند، ولی آیا درکی از اوضاع واقعی ایران دارند؟ چند در صد کسانی که به عنوان طرفدار می​جویند تا پای جان متعهد به حرف​های​شان خواهند بود؟ درک اجتماعی نیروهای اپوزیسیون از واقعیت​های درونی ایران محدود است. مردم ایران فقط ساکنین شمال شهر تهران نیستند، کسانی هم که در این سال​ها صاحب برق و آب و حد​اقل​هایی از زندگی شده​اند هم ایرانی​اند! من در ده کار کرده ام، راننده بولدوزر بوده​ام، نه یک جا که چندین جا. بارها و بارها به نقاط دوردست ایران سر زده​ام. برداشه من از ایرانی با برداشت بخش اعظم اپوزیسیون متفاوت است! چه غلط چه درست، بر اساس دیدگاه خودم حرکت می​کنم، و فکر می​کنم دست کم گرفتن توده​ها به این راحتی که خیلی​ها می​گویند نیست.

وقتی دوست منتقد عزیز، وینستون سخن از پادشاهی می​گوید، با کدام شناخت است؟ آیا می​داند چند در صد از روستاییان ایران در دوران بعد از انقلاب صاحب آب و برق شده​اند؟ این حرف اصلا طرفداری نیست! سوال است! آیا می​داند بخشی از جمعیت ایران به هر روی در هر انتخاباتی فقط بر اساس تکلیف شرعی حاضر می​شوند که البته بخش کوچکی هم نیستند؟

ممکن است هر تغییر ناگهانی برای ما خوشایند باشد، ولی نمی​توانیم منکر ریشه​ها بشویم! تغییر ساختار جامعه ایرانی زمان​بر است! انقلاب و حمله نظامی و کودتا فقط به بازتولید ساختار فعلی به نوعی دیگر منتهی خواهد شد. باز کسانی که راه سو استفاده را بهتر می​دانند سوار خواهند بود، باز هزار فامیل شکل خواهد گرفت و باز ساواکی جدید مسوول سرکوب آزادی بیان می​شود.

وقتی نام پرویز ثابتی را جزو مشاوران رضا پهلوی می​بینید چه احساسی به شما دست می​دهد؟ فکر می​کنید ساختار اطلاعات فعلی تا چه حد بر پایه راه و چاهی بود که او به دست نشاندگانش آموخته بود؟کمی فکر کنید! آمریکا اگر هم دولت جدید بوجود بیاورد نخواهد گذاشت کسانی که متفاوت می​اندیشند زندگی راحتی داشته باشند.

نه قم خوبه نه کاشون....

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
چند نکته:
من و بقيه اعضا روز از پاسخ​گويی مستقيم در باره "روز"، بنا بر اساس​نامه آن منع شده​ايم، تنها سخنگوی روز می​تواند در مورد مسائل مربوط جواب بدهد. اگر سوالی داريد لطفا به editor@roozonline بفرستيد.

برخلاف نظر بعضی​ها، بشدت مايل به معرفی ماموران محترم و غير محترم هستم، و از دو سال پيش پس از دو تهديد جداگانه درخواست رسمی برای بررسی موارد مربوطه به پليس کانادا داده ام. در اوائل ۲۰۰۴ چند نفر مامور آر.سی.ام.پی مسوول تحقيق در مورد کسانی بوده​اند که ممکن است مرا تهديد کرده باشند.


به جهت کمی اطلاع بعضی از دوستان عجول که از ساز و کار شکار منتقدين در آمريکا مطلع نيستند بايد بگويم که اندکی مطالعه می​تواند برايشان موثر و مفيد باشد. بسياری از مقامات دولت بوش دقيقا راه انحرافی جماعت دهه ۵۰ را می​روند. در آن ماجرا تنها کسانی که متضرر شدند، هنرمندان آزاد و نويسندگان و کسانی بودند که بعدها معلوم شد قربانی تسويه حساب​های گروهی شده​اند.

اتفاقا صحبتی که با چند نفر از دوستان و بلاگرها در همين رابطه داشتم، از آنها خواسته​ام که خيلی محکم مقابل تمامی ادعاهای فرضی بايستند، و اگر فرد شاکی که به بعضی از جاهای مختلف ايميل زده جرات دارد، رسما به ميدان بيايد تا ببينيم حرف حسابش چيست.

اگر ايشان می​خواهند پشت اسم "حقوق بشر" پنهان شوند و حقوق بقيه را نقض کنند، دو قدم تشريف بياورند تورنتو با هم علنا و در مقابل همه صحبت کنيم. اسمش را بگذاريد مناظره يا هر چيز ديگر، تا سيه روی شود هر که درو غش باشد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, March 30, 2006
دروغ​های واقعی يا واقعيت​های دروغ
اولا من وقتی از بيشتر از يک منبع چيزی را بشنوم در موردش حساس می​شوم. در مورد مساله اخير از چند مرکز در مورد انتقال اطلاعات عليه تعدادی از از ايرانی​ها با بردن نام مشخص و وبلاگ آنها توسط آقای دکتر...مطلع شده​ام. ايشان به تعدادی از بلاگرهای داخل ايران از جمله الپر و علی معظمی هم اشاره کرده است.

بعد از ماجرای بی​اعتبار شدن مجموعه... به خاطر سو استفاده از عنوان سازمان ملل برای برگزاری کارگاه آموزشی در دوبی، باید دید نظر کسانی چون عماد باقی و بازجویی شدگان در تهران چگونه است؟

مساله اين است که اگر کسانی مخالف روش ايشان باشند، حتما عامل رژيم هستند. دقيقا روش سناتور جوزف مک​کارتی...

گسترش دموکراسی از طريق حذف منتقدين!

در ضمن آيا عوامل سابق جمهوری اسلامی که آنها را به عنوان چلبی​های جديد داريد معرفی می​کنيد کاملا سالم هستند؟ خیلی از روزنامه​نگاران مستقل هیچگاه به آنان اعتماد نکردند، منتهی مورد اعتماد شما شده اند...جل​الخالق...

مطمئنا شما برای جذب پول دست به هر کاری خواهيد زد. دموکراسی و حقوق بشر تنها بهانه​ای برای درآمد بيشتر است. ايران به اندازه کافی از کاسب​کاران ضربه خورده. لطفا حواس​تان باشد وقتی به جاهای مختلف ايميل می​فرستيد دست ما نرسانند......
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
شايعات باحال
چنين حکايت می​کنند که گروهی از ماتحت سوختگان مقيم واشنگتن اسامی بعضی از وبلاگ​نويسان منتقد سياست​های بوش را به سازمان​هايی داده​اند...فرنگوپليس هم قرار است مورد مصاحبه اف​.بی.آی قرار بگيرد. اگر شنيديد که بعضی از دانشجويان ايرانی ساکن آمريکا که منتقد موسسات خاصی بوده​اند تصادفا تحت بازجويی قرار گرفتند و همکار جمهوری اسلامی معرفی شدند، تعجب نکنيد...

بنا به شنيده​های فوضول​باشی کليه کسانی که منتقد پروژه​های ۸۵ ميليون دلاری گسترش دموکراسی در ایران و ۳۰۰ ميليون دلاری خاور ميانه و ...هستند همکاران تهران ناميده شده​اند.

از طرف ديگر اگر شنيديد که تعدادی از وبلاگرها عامل عدم رويکرد ۷۰ ميليون ايرانی به اين عزيزان طرفدار رفراندوم شده​اند هم تعجب نکنيد!

از الان همکاری سازمان​های طرفدار حقوق بشر را با سازمان​های اطلاعاتی آمريکا برای سرکوب منتقدين تبريک عرض می​کنم آقای دکتر...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بگذار ما را شيدائيان و علم‌داران ِ گنجي بخوانند، ف. م. سخن
وبلاگ ف. م. سخن

قهرمانان در همه جاي دنيا محبوب اند؛ آنها انسان‌هايي استثنايي هستند که در ورزش و در دانش و در اجتماع سرآمدند و برتر از مردم عادي ظاهر مي شوند. جامعه ي بدون قهرمان جامعه اي مرده و بي هدف است و اگر دستگاه هاي حکومتي بخواهند به ضرب تبليغ و تحميل، قهرمان زدائي کنند قطعا حاصلي نخواهند برد.
مردم قهرمانان را دوست دارند و به آن‌ها احترام مي گذارند. در ميادين ورزشي، در مسابقات علمي، در مبارزات اجتماعي، قهرمانان با رنج و سختي به اوج مي رسند و احترام مردم را به دست مي آورند. صدها هزار نفر در ميادين ورزشي و در مسابقات علمي و در مبارزات اجتماعي چشم به قهرمانان خود مي دوزند و آن‌ها را الگوي حرکت و پيشرفت آتي خود مي کنند.


در عرصه ي اجتماع و سياست هم، قهرمانان انگشت شمارند. از ميان ميليون ها جمعيت روي زمين يک نفر مي تواند امام حسين شود؛ يک نفر مي تواند نلسون ماندلا شود؛ يک نفر مي تواند آندره اي ديميتريويچ زاخارف شود؛ يک نفر مي تواند اکبر گنجي شود. اينها زنان و مردان بزرگي هستند که ميليون‌ها آزاده ي جهان با عزت و احترام از آن‌ها ياد مي کنند و بر آن‌چه کرده اند و مي کنند ارج مي نهند.

جامعه ي بدون قهرمان پيشرفتي نخواهد داشت. قهرمان زدائي و ضديت با الگوها نتيجه اي جز رخوت و سکون و بي اعتنائي نخواهد داشت. طرفداران وضع موجود با مسخره کردن واژه هايي چون قهرمان و قهرماني قصد دارند الگوهاي اجتماعي را بي اثر کنند.


گنجي امروز مظهر پايداري در مقابل ظلم است. کسي است که بدون دعوت به خشونت، و فقط با فکر و کلمه و جسم و جان خود به مبارزه با جور و استبداد برخاسته است. او به خاطر افکار و نوشته هايش شش سال حبس را تحمل کرده. او براي به دست آوردن حق برابر با ساير زندانيان، دست به اعتصاب غذا زده و ماه ها انفرادي کشيده. او از حق گفتن و نوشتن محروم شده. بر بالاي سر او شمشير تيز و بُرنده پرونده هاي بعدي همچنان آويزان است تا به محض بيان کلمه اي اضافي دوباره روانه ي زندان‌ش کنند. آيا چنين شخصي شايسته ي تقدير و احترام نيست؟ آيا به صرف اين که ممکن است گنجي ِ فردا شبيه گنجي ِ امروز نباشد، يا نقد و ايرادي بر نظرات امروز و فردايش وارد شود نبايد پايداري و همت اش را ارج نهاد و توشه اي اخلاقي براي پايداري و مقاومت از آن گرفت؟ آيا تحسين کنندگان چنين مردي را بايد شيدائيان و علم‌داران و قهرمان سازان و قهرمان پروران خواند و بر آن ها طعن زد؟
آن‌چه مسلم است تاريخ ايران به امثال گنجي ها، به امثال عبادي ها، به امثال زرافشان ها و به امثال صدها زن و مرد آزاده اي که به جور و به استبداد، با صدايي بلند و رسا، و با کلماتي شمرده و مفهوم، "نه" مي گويند به عنوان الگو نياز دارد. بگذار ما را شيدائيان و علم‌داران و قهرمان سازان و قهرمان پروران بخوانند. بگذار ما را با اين الفاظ تحقير نمايند. چه باک! تاريخ با قهرمانانش حرف آخر را خواهد زد.


|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, March 29, 2006
Eminem - Mosh
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Luther Vandross - Dance With My Father
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Roger Waters - Leaving Beirut
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, March 28, 2006
دارم از خستگی می‌میرم
دیشب از ۱۰ و نیم تا هشت صبح بدون استراحت کار کردم. دو بار هم وسط خواب سیستم هشدار دهنده ساختمان آژیری کشید که آن سرش ناپیدا. آخرش هم معلوم شده کرم ریختن تعمیر کاران بوده است.

بخشی از اولین مقاله ای که رویش کار می‌کردم تمام شد و تنها یک چهارم پایانی‌اش مانده.

مقاله دوم هم نصف‌اش تمام شده و همکار ترکیه‌ام که باید نیم دیگر کار را کامل کند انگار یادش رفته که تا ۴ روز دیگر بیشتر وقت نداریم. یک مقاله ۲۴۰۰ کلمه‌ای.

از همه اینها بدتر یک همکار کاریکاتوریست محافظه‌کار آمریکایی که متخصص تیغ زدن جمهوری‌خواهان است چهار تا ایمیل زده که برای طرح وزارت خارجه آمریکا برای دموکراتیزه کردن خاور میانه پروژه تعریف کنم. من هم در جواب به زبان انگلیسی مفهوم زرشک را ترجمه کردم. انگار در گوش طرف یاسین خوانده ام. وقتی به او می‌گویم که به این کار اعتقاد ندارم و اصلا آنرا به نفع رشد دموکراسی در خاور میانه نمی‌دانم و بشدت هم مخالفش هستم، شوکه می‌شود! جالب است که بعضی از همکاران آمریکایی‌اش هم مسخره‌اش کرده اند.اگر ماجرا عمومی شد، لینک را در وبلاگم می‌گذارم!

الان هم اگر دیگر صدای آژیر در نیاید می‌خواهم دو ساعت بخوابم!!!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, March 27, 2006
و اما يک کامنت
نيما نيليان عزيز کامنتی گذاشته که فکر می​کنم بد نيست به آن توجه کرد:

"در ضمن آیدین آغداشلو در بین دانشجوهای هنرها هیچ جایی نداره عزیز جان! ..."

راستش نيما جان به عنوان کسی که برای آيدين و هنرش احترام قائلم، نظر مردم تعيين کننده مسير فکری من نيست. من به عنوان کسی که طراحی​ام خوب نيست و احتياج به يادگيری مدام دارم، از خدايم بود فرصتی می​داشتم تا نزد آيدين طراحی بياموزم، ولی زندگی پر مشغله من نمی​گذاشت. به کارهای آيدين که نگاه کني، به تصويرسازی​هايش به نوشته​های او و ...شايد نوعی پختگی ببينی که بهتر است به آن بيشتر توجه کنی.

من ثمره آموزه​های آيدين را روی بعضی از همکاران کاريکاتوريستم ديده​ام، و احتمالا من و تو اگر چنين شانسی داشتيم اينقدر طراحی​مان ضعيف از آب در نمی​آمد. البته من ادعای هنری ندارم و روزنامه​نگاری هستم که از کاريکاتور برای بيان افکارم استفاده می​کنم، ولی فکر می​کنم تو که طالب هنری می​توانی هنوز بهره​های فراوانی ببری.

از بخش ديگر نظر نيما در باره کشيدن کاريکاتور من بشدت استقبال می​کنم، چون حد اقل دل خيلی​ها خنک خواهد شد!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
تفریح
من زیر بار حرف کسانی که می‌گویند نقد باید همیشه جدی باشد نمی‌روم! خودتان را هم بکشید، طنز صورتی دیگر است که توجه را به روش خودش جلب می‌کند، حتی هجو هم نگاهی شوخ طبعانه دارد، منتهی پدر طرف را بدجوری در می‌آورد، که سعی کرده‌ام کمتر به سراغش بروم.

در مورد داریوش سجادی عزیز باید بگویم که برخلاف تصور بعضی از دوستان، برایش احترام قائلم، و تا دلتان بخواهد با همدیگر در مکاتباتمان کشتی گرفته‌ایم، زمانی باورم نمی‌شد که بتوانم از او خوشم هم بیاید، ولی واقعا موجودی دوست‌داشتنی است، حتی اگر بخواهد خودش را "مازوخیست" بنامد. او هم مثل هودر بسیار موجود جذابی است، و خودتان می‌دانید که من چقدر این موجودات جذاب را ارج می‌نهم!

فقط مانده‌ام داریوش عزیز مشکلش با اکبر است یا مدعیان طرفداری از اکبر؟

نکته بعدی اینکه آیا می‌داند ادعایی که در باره ۱۷ میلیون رای دهنده مخلص کرده که ارادت‌ورز می‌نمایدشان، اندکی با توجه رسانه‌ای که در آن کار می‌کند، متملقانه به نظر نمی‌آید؟ راستش نمی‌خواهم خیلی وارد ظاهر جدی منتقدانه بشوم، و ترجیح می‌دهم کاری را که بهتر بلدم انجام دهم، به همین دلیل چه داریوش گرامی "کرسی‌شعر"ورزانه پیش برود یا دوستی دیگر، بدم نمی‌آید اندکی تفریح کنم.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
سخنان استاد معظم داریوش سجادی را از دست ندهیدها
حضرت داریوش سجادی که از نخبگان مطبوعاتی بوده است که تا قبل از خروجش از کشور اکثر روزنامه‌نگاران کشور او را به خوبی می‌شناخته‌اند(راستش این را خودش می‌گوید، من بی‌تقصیرم) در حال حاضر به عنوان نماد "همای زحمت"(۱) دارد می درخشد!

البته داریوش عزیز و لذیذ در میان گل‌واژه‌هایش حرف‌های راست و درست هم پیدا می‌شودها...

باباجان، می‌خواهی برای اکبر "فکت" بیاوری یا بگویی "من آنم که رستم بود پهلوان"؟

عزیزجان! به اندازه خودت قبولت داریم، یک کمی زیادی دور برنداشته‌ای؟ یواش یواش داری مرا یاد "هودر" می اندازی‌ها...شیطونه می‌گه یه وبلاگ هم واسه تو راه بندازم داریوش‌جان!

آخر سر داریوش عزیز، لطفا این را برای ما ترجمه کن:


اگر تسامحاً همه شرکت نکردگان در انتخابات رياست جمهوری اخير را به احتساب لبيک گويان به فراخوان تحريم انتخاباتت بگذاريم، باز بالغ بر 25 ميليون نفر در انتخابات شرکت کردند و بيش از 17 ميليون نفراز ايشان صادقانه و صميمانه با رای خود به رئيس جمهور فعلی با صدائی بلند خود را از ارادت ورزان به رهبری کشور معرفی کردند.


داداش، کرسی شعر هم حدی داره!


(۱) - با همای رحمت اشتباه گرفته نشود
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
پاییز اصلاحات
فصل پاییز سال ۱۳۸۴ دردناک‌ترین فصل برای بسیاری از اصلاح‌طلبان داخل دولت بود. بسیاری از آنان مجبور شدند عطای میز و صندلی این چند سال را به لقایش ببخشند که البته خیلی از این کار لذت نبردند.
احمدی‌نژاد هم که در نیویورک متوجه شده بود که علائم ظهور دارد به او چشمک می زند، بعد از بازگشت به جمکران رفت و تصمیم گرفته شد بودجه سالانه اداره آنجا نیز افزایش یابد. قرار است هر سال تعدادی از جلسات هیات دولت در جمکران برگزار شود.
پاک کردن اسرائیل از نقشه هم سر و صدای زیادی به پا کرد، تا جایی که مجله نشنال جئوگرافیک تمامی قراردادهای چاپ نقشه جهان را لغو کرد تا ببیند در آینده نزدیک تکلیف اسرائیل چه خواهد شد.



هاله تقدس

در سفر نیویورک محمود احمدی‌نژاد متوجه شد بوسیله یک هاله نورانی احاطه شده و اشعه شیطانی شیطان بزرگ رویش کارگر نمی‌شود. گفته می‌شود سلمان رشدی که الان ساکن نیویورک است در حال نوشتن کتاب جدید "هاله‌های شیطانی" است.

استاندارد شدن هاله تقدس


احمدی‌نژاد که دید کسی جز خودش هاله را جدی نمی گیرد، رفت سراغ مظلوم‌ترین آدم حوزه علمیه تا او سند "هاله" را تایید کند. هر چه درباره معجزاتش در نیویورک برای آیت‌الله جوادی آملی گفت، طرف بیشتر ترسید و فقط زیر لب زمزمه می‌کرد: الحمدلله..





کورش آسوده نخوابید


این جماعت وزارت نیرو با کورش چپ هستند، این بنده خدا این همه سال است که می‌خواهد آسوده بخوابد، حالا اینها می‌خواهند خوابگاه دائمی‌اش را ببرند زیر آب!


ماهواره‌های محجبه

هر سال چند بار به ماهواره‌های مردم گیر می‌دهند! البته منظور آنتن‌های ماهواره‌ای است! البته ملت قهرمان ایران هم می‌دانند که چون آنتن‌های ماهواره ای اندکی برادران را تحریک می‌کند، چگونه مشکل را حل کنند!


وحدت حوزه و دانشگاه مدل سال ۱۳۸۴
وقتی رئیس یک مرکز قدیمی دانشگاهی را بردارند و جایش یک روحانی بگذارند، معلوم است که خبرهایی هست. گفته می‌شود از سال‌های بعد درجات تحصیلی دانشگاهی و حوزوی مشابه خواهند بود. به عنوان مثال "سطح" معادل لیسانس، "خارج" معادل فوق لیسانس و ... خواهد بود.

محمود پاک‌کن

آقا محمود، که مدت‌ها خیابان‌های شهر را در دوران شهرداری پاک می‌کرد، فیلش یاد هندوستان کرد و در کنفرانس "جهان بدون صهیونیسم" اندکی گل‌واژه گفت. او خواستار پاک شدن اسرائیل از روی نقشه شد.


سندیکا

سندیکای اتوبوسران به همه گروه‌های صنفی ثابت کرد که می‌شود پای شعارهای داده شده هم ایستاد. گفته می‌شود انجمن صنفی روزنامه‌نگاران قرار است چند سال بعد تصمیم بگیرد که می‌توان برای دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران اعتصاب هم کرد یا نه؟

آخرین قسمت سال ۱۳۸۴ در اولین شماره هفته آینده روزمنتشر خواهد شد



|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, March 26, 2006
تمرین‌های لاریجانی قبل از مذاکره با آمریکایی‌ها
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
یک ساختمان از دو منظر
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, March 25, 2006
tabestane84.jpg

سالی که نکوست، از بهارش پيداست، و تابستان ۸۴ آنقدر بد بود که خيلی​ها می​خواستند از دست احمدی​نژاد به هاشمی
رفسنجانی پناه ببرند!

دکتر معين طفلکی هم که از همه مانده و رانده سرگيجه گرفته بود...کروبی هم که معتقد بود آرای​اش را کش رفته​اند به همه جا معترض...تهديد کرد که از مجمع روحانيون کنار خواهد کشيد. سردار ذوالقدر هم راز معجزه انتخاب را به نحوی بيان کرد.
...


ظهور از جمکران

به کسانی که مخالف فرهنگ ظهور از جمکران بودند، ثابت شد که حد اقل حجتيه و احمدی​نژاد از آنجا که می​توانند ظهور کنند!
Jamkaran.jpg


جانشين

janeshin.jpg

رياست جمهوری چيزی بود در قامت احمدی​نژاد و بس!
Raees jomhur.jpg


گروگان​گير

تا احمدی​نژاد به قدرت رسيد و هوس سفر به سازمان ملل به سرش زد، آمريکايی​ها صدايشان در آمد که طرف جزو گروگان​گيرها بوده است...
gerogangiri.jpg

بخشنامه منع شکنجه

يکی از بزرگ​ترين فوايد تابستان ۸۴، زنده شدن بحث بخشنامه منع شکنجه بود. ناظران معتقد بودند که اگر در قانون شکنجه منع شده است، صدور بخشنامه چه لزومی دارد؟ ظاهرا هنوز هم به بخشنامه​های بيشتری احتياج هست!
bakhshnameweb8zv.jpg

دکتر معين

دکتر معين هم که البته روزگار خوشی نداشت...
shekaste moin.jpg

نفت بر سر سفره مردم...

احمدی​نژاد مرد عمل است ديگر...
naft.jpg

شورای عالی آب​نبات ملی

لاريجانی هم که رای چندانی نياورده بود، و نمی​دانستند با او چه کار کنند، به علت علاقه بسيار به واردات آب​نبات بوسيله حسن روحاني، مسوول شورای عالی امنيت ملی شد! وی در طول تبليغات انتخاباتی گفته بود که گروه مذاکره کننده با اروپايی​ها به آنها مرواريد داده و به جايش آب​نبات تحويل گرفته است...
shoraye amniate melli11.jpg

انتخاب وزرا

وقتی اسامی وزرای پيشنهادی کشور، اطلاعات و کيهان(ارشاد سابق) اعلام شد، موجی از شور و شادی جامعه نويسندگان و هنرمندان را چنان در بر گرفت که اکثرا وصيت​نامه​های خودشان را تقديم خانواده​های خود کردند. عده​ای هم از ترس "هويت​سازی" سريع از خودشان فيلم گرفتند و به خارج از کشور فرستادند تا در صورت دستگيری و مصاحبه اجباري، بقيه بفهمند که ماجرا از چه قرار بوده است.
ghate-eye honarmandan va nevisandegan.jpg


هاله تقدس

و بالاخره احمدی​نژاد به سفر فرنگ رفت...او به همراه عده قليلی(به اضافه ۲۰۰-۳۰۰ نفر) راهی نيويورک شد. در راه نيويورک اتفاق خاصی افتاد که منجر به ايجاد هاله تقدس بالای سر محمود شد...
Safae be New York.jpg

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بت‌پرستی مدرن-۲
از جمله مسائل دردناک برای کسانی که آرزوی بازگشت صلح و صفا به ایران را دارند، انتقاد از مدعیانی است که زود در باغ سبز نشان می‌دهند . وقتی جماعت ماجرای "رفراندوم" را مطرح کردند، هر کسی به آن گیری داد مرتجع و ضد آزادی معرفی شد. چرا؟

من مانده ام گروه هشت نفره برپایه کدام استدلال می توانست "رفراندوم" را به جمهوری اسلامی تحمیل کند؟ اصل حاکمیت بر پایه انتخاب و نظر عمومی بسیار مقدس است، ولی ابزارش چیست؟ چه راهی را پیش روی مردم می‌گذارند؟ چه تحلیل و راهبردی دارند؟ تنها پیشنهاد احتمالی آن گروه که الان بخشی‌ از آنان حقوق بگیر مرکز مورد بحث در دانشگاه ییل هستند، استفاده از نفوذ ایالات متحده آمریکاست. منتهی به چه قیمتی؟

اگر مثلا به یکی دو نفر از آن گروه گیر بدهی و همه شاکی باشند که چرا سر به سر طرف گذاشته‌ای، می‌توان پرسید که وقتی آن موجود محترم نمی‌تواند از پس یک یک آواره بر آید، چگونه می‌خواهد سیستم حکومتی که مستحکم‌تر از باور خیلی از ماهاست را به لرزه در آورد؟
***
خاتمی وقتی بت‌ شد، شکست. وقتی جوانان آزادی خواه تمام امیدشان را در او می‌دیدند، که انسانی معمولی بود ولی در مدح‌اش گلوی خود را پاره می‌کردند، اصلاحات به بن بست رسید. خاتمی یک نمونه است. همه ما استعداد این بلیه را داریم! و اگر بادمان کنند، نمی‌خواهیم حجم‌مان کاسته شود، فقط نمی دانیم که روزی این حجم مصنوعی ما را دچار چه دردسری خواهد کرد!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بت‌پرستی مدرن-۱
ماجرای دعوای امید و نازلی و نگاه بعضی‌ها به ماجرا خیلی جالب است. خوب باید دنبالش کرد.

چیزی که برای من محل تامل است، نگاه بت‌پرستانه بعضی‌هاست. من جانب احتیاط را گرفته‌ام و می‌گویم که نازلی گیرهایی که به میلانی داده برای من قابل درک نیست. به نکاتی اشاره می‌کند که باید برایش توضیح بیشتری بدهد. وقتی می‌گوید بی بی‌سی مزخرفات میلانی را ترجمه کرده و ...بگوید بر چه پایه‌ای؟ وقتی ایراد تئوریک به کتاب معمای هویدا می‌گیرد و می گوید همه ایراد گرفته‌اند، نمونه بیاورد.

امیدهم فراتر از آنکه همکار و دوستم باشد، در مطلبش بیشتر یک روزنامه‌نگار است تا محقق آکادمیک، و باید دلایل قوی‌تری بیاورد. حتی توجیه او در دادن مقاله به یک نشریه دست راستی برای آنکه مسوولان ایران متوجه موضوع شوند چندان قابل هضم نیست.

مساله این است که آیا آدم در صفحه شخصی خودش نمی‌تواند آزادانه نظرش را بگوید؟ من که در این باره از هفت دولت آزادم. ولی عجیب است خواننده محترم می گوید تو حق نداری در باره میلانی اظهار نظر کنی! زرشک!

من هم لابد می توانم ادعا کنم که کسی حق ندارد در باره مطلب من اظهار نظر کند...این حرف‌ها چیست؟ بخش کامنت را گذاشته‌اند برای همین! هر کسی تا زمانی که از دایره بخصوصی عبور نکرده که می‌توان حیطه عرف و ادب هم نامیدش، می‌تواند در باره همه یز اظهار نظر کند! اگر کسی ظرفیت اظهار نظر ندارد، خب برود جای دیگری وقتش را تلف کند. مگر وبلاگ وسیله‌ای نبود که در بند گرفتاری‌های رسمی‌مان نباشیم؟

را تعارف بیخودی می‌کنیم؟ من بر خلاف گفته‌های نازلی، و توجیه‌هایش، وجود عباس میلانی را مغتنم می‌دانم.

میلانی را در ابعاد یک انسان ببینیم، نه بت! او هم باید نقد شود. اگر نقدی بی‌ربط باشد، کسی به آن توجه نخواهد کرد و اگر مربوط بود، بهتر است خود او پاسخ‌گویش باشد، نه آنکه امید یا دیگران بار پاسخ‌گویی را از دوش او بردارند.

بزرگ‌ترین اشکال ساختار پدرسالارانه درون ایران که ما ایرانی‌ها آنرا همراه خودمان به خارج از کشور آورده ایم، همین است که طاقت شنیدن نازک تر از گل به کسانی که دوست‌شان داریم را از ما گرفته اند. چه معنایی دارد؟

وقتی اولین جلسات کلاس‌های خانه کاریکاتور را می‌گذاشتم، از هنرآموزان می‌خواستم که طرحی کاریکاتوری از خود و اعضای خانواده‌شان بکشندٓ! کسانی که می‌توانستند از سد خودپسندی و پرستش نزدیک‌ترین افرادشان بگذرند اندک‌شمار بودند. چرا؟

انگاری ما نمی‌توانیم بت‌های ذهنی‌مان را کنار بزنیم. همه ما بت داریم...منتهی ادعای آزادگی‌مان فلان جای آسمان را پاره می‌کند...چرا؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, March 24, 2006
. گره را بايد خودمان باز کنيم، نه ديگران
الان داشتم مطلب اميد معماريان را می​خواندم. نکات جالبی داشت. مطلب سيبيل را هم خواندم، او هم اشاره​های خوبی کرده بود.

چند مساله به ذهنم رسيد که بد نيست مرور کنم.

من نوعی نگاه ميلانی را در بسياری از موارد می​پسندم. حتی اگر از دانشگاه هاوايی مدرک گرفته باشد، بايد چيزی سرش بشود که بتواند در ستنفورد درس بدهد. ميلانی را تنها دو بار ديده​ام ولی حد اقل درباره او سال​هاست که می​شنوم. بايد بگويم که بد نشنيده​ام. تا آنجا هم که می​دانم در قیاس با خیلی​ از متخٌصصان خاور شناس، حق مردم را نمی​خوارد.

ميلانی تا آنجا که من می​دانم مخالف جنگ است. حالا برايم جای بحث وجود دارد که همکاری او با مرکزی که گرداننده​اش طرفدار جنگ است چيست. بهتر است خودش پاسخ بگويد. حد اقل تا آنجا که اطلاع​ دارم کارهای ميلانی باعث بازجويی و ضرب و شتم کسی در ايران نشده است!

میلانی را معتدل​تر از این​ها یافته​ام، ولی بد نیست خود او هم که شنیده​ام از این حرف​ها رنجیده چند خطی بنویسد و حد اقل بر دانسته​های ما بیافزاید.

از طرف ديگر، اميد نيز نبايد از چند مطلب تند و تيز نازلی عصبانی شود. شايد نازلی خواسته باشد اميد محتاط​تر گام بردارد. با اين همه اميد هم شايد بتواند اين حرف​ها را پشت سر بگذارد و بيشتر تحقيق کند تا اينکه بخواهد پاسخگوی تصمیمات بقيه باشد...

مساله​ای که در اين چند روز ذهن مرا بشدت مشغول کرده، فراتر از اين دعواهای وبلاگی و وب​لاسی است. بنا به شنيده​ها، ايرانيان ساکن کاليفورنيا ميلياردها دلار ثروت دارند. چه عواملی باعث شده گروه​های محقق ايرانی و حتی فعالان سياسی نتوانند از کسری از اين سرمايه​ها بهره​مند باشند؟ چرا متمولين ايرانی آنقدر به جماعت صاحب​نظر بی​اعتمادند که به سختی حاضر به بخشش پول خرد خود می​شوند؟

اگر هزينه​های تحقيقاتی کارهای جامعه​شناسی و علوم سياسی و ... که بتواند به نفع آينده ايران باشد، يک هزارم سرمايه​های ادعا شده بدانيم، چرا نبايد اتفاق خاصی بيافتد؟

دلايل زيادی هست، ولی دلم می​خواهد بيشتر در باره​اش فکر کنم. گره را بايد خودمان باز کنيم، نه ديگران v
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
همينطوری
اول- از طريق سيبيل اين مطلب خواندنی را خواندم.

دوم- سيبيل بنا به دلايلی اين روزها اميد را نماينده مسلم همکاران ولايات متحده معرفی می​کند.

سوم- ماجرای گندکاری دبی به جاهای جالبی کشيده است. لطفا بدبخت بيچاره​های داخل ايران را به اسم کارگاه حقوق بشر سازمان ملل به دلارهای عزيز آلوده نکنيد، چون برای آن بيچاره​ها پرونده درست می​شود.

چهارم- اين چند روز مريضی، قدر خاله​جان را حسابی دانستم! آن روزها پشت سر هم سوپ بود که برايم می​رسيد. ديروز نای غذا درست کردن هم نبود.

پنجم- امشب و فردا شب بايد بنشينم دو تا مقاله بلند و بالا را تمام و کمال بنويسم. تحقيقات يکی تمام شده، ديگری هنوز نصفه کاره
است.

ششم- از حکم دادگاه هم مطلع هستم، ولی بنا به محدوديت قانونی فعلا چيزی نخواهم نوشت. مطلبی در این باره نوشته​ام که بعد از پایان دوران ... در وبلاگ خواهم آورد. البته جای نگرانی هم نیست.

هفتم- از هفته آينده به اميد خدا باز هم تبديل به دراکولای شب​زنده​دار خبرگزاری خواهم شد!

هشتم- امروز رفته بودم در يک ساعت زنگ تفريح کار خريد کنم، يکی از برو بکس باحال را دیدیم و با هم ناهار خورديم. يک کمی هم زيادی خوردم...اين هيکل خرج داره ديگه!

نهم- ادپتور لپ​تاپم به کلی سوخت. در نتيجه نمی​توانم خوابيده مطلب بنويسم!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
The Very Best of Beethoven
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, March 23, 2006
گزارش نيمچه مستند از زير گنبد کبود
آقای نمی​دانم ...نيک​آهنگ، آيدين آغداشلو و فيروزه آغداشلو





با کامبوزيا پرتوی








با محمود معراجی و نقاشی​اش




وقتی بعد از مدت​ها زحمت، دل ستاره دلزنده را شکستند. اينجا آيدا دارد به او دلداری می​دهد...چقدر دل دل شد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اصلاح​طلب حکومتي، اصلاح​طلب غير حکومتی
رضا نصری عزيز برايم نوشته:

"این لفظ اصلاح طلب "حکومتی" که مرتب به کار می بری اصولا
یعنی چه؟
اصلاً از کجا وارد ادبیات سیاسی ایران شده ؟ (و صرفاً ایران، چون من در هیچ جای دیگه چنین اصطلاحی نشنیدم و نخواندم)

کجای دنیا سراغ داری که پروژه ی اصلاح طلبانه ای بدون حضور عده ای در دل حکومت دنبال شده باشه؟

اصلاً اصلاح طلب "غیر حکومتی" تعر