دوست عزيزی پرسيده علت مخالفتم با کمکهای آمريکا چيست؟اولا، تاريخچه کمکهای آمريکا به کسانی که بعدها تبديل به رهبران جنبش و گاه رياست کشورهای مختلف رسيدهاند، بسيار طولانی است. سرمايه گذاری ايالات متحده تنها در صورتی انجام میگيرد که به دنبال تثبيت منافع خود باشد، نه منافع ملتی که صحبتش را میکند. بسياری از منتقدين سياستهای گزينشی آمريکا سکوت دموکراتها را در برابر قتل عام رواندا مثال میزنند که به دليل فقدان اهميت منافع، خيلی راحت از کنارش گذشت.ثانيا، اعتقاد دارم که آمريکا دايه مهربانتر از مادر نيست و به دنبال تحميل يک دولت دست نشانده است. اين مساله با دموکراسی چندان جور در نمیآيد. هر چقدر آمريکا ادعا کند که هدفش دموکراتيک کردن بدون داشتن چشمداشت است، من ديرتر باور میکنم. علت دم تکان دادن بسیاری از ایرانیهایی که به جلسات مختلف با کاخ سفید و یا کنگره و سنا میروند هم این است که بتوانند این کمکها را به سمت خود بکشانند. همین!ثالثا، فکر میکنم که طی شدن منطقی روند دموکراسی در ایران هر چند هم طولانی باشد بهتر از تغییری ناگهانی است. من نه قانون اساسی فعلی ایران را منطقی میدانم و نه مناسب. کلاهی است که سر ما رفته و باید راهی برای اصلاح آن پیدا کرد. اگر اشغال نظامی چاره کار بود، الان بعد از سه سال وضع عراق بسیار بهتر از این میبود. نگرانی نیروهای آمریکایی از گروههای شبه نظامی عراقی را با دقت دنبال کنید. تعداد این عراقیهای چموش کمتر از ۴۰ هزار نفر است، و به قولی حد اکثر ۳۰ هزار نفر . آیا میدانید نیروهای شبه نظامی ایرانی وابسته به حکومت چند نفر هستند؟ فقط ۱ در صد رای دهندگان به احمدینژاد هم که باشند میشود ۱۷۰ هزار نفر، فکر میکنید کار اشغالگران راحت خواهد بود؟من به تحول منطقی رای میدهم. تغییری که سالها بعد بابتش پشیمان نشویم! الان ممکن است چند گروه مختلف سعی کنند توجه آمریکا را جلب کنند تا گردانندگان بعدی ایران باشند، ولی آیا درکی از اوضاع واقعی ایران دارند؟ چند در صد کسانی که به عنوان طرفدار میجویند تا پای جان متعهد به حرفهایشان خواهند بود؟ درک اجتماعی نیروهای اپوزیسیون از واقعیتهای درونی ایران محدود است. مردم ایران فقط ساکنین شمال شهر تهران نیستند، کسانی هم که در این سالها صاحب برق و آب و حداقلهایی از زندگی شدهاند هم ایرانیاند! من در ده کار کرده ام، راننده بولدوزر بودهام، نه یک جا که چندین جا. بارها و بارها به نقاط دوردست ایران سر زدهام. برداشه من از ایرانی با برداشت بخش اعظم اپوزیسیون متفاوت است! چه غلط چه درست، بر اساس دیدگاه خودم حرکت میکنم، و فکر میکنم دست کم گرفتن تودهها به این راحتی که خیلیها میگویند نیست.وقتی دوست منتقد عزیز، وینستون سخن از پادشاهی میگوید، با کدام شناخت است؟ آیا میداند چند در صد از روستاییان ایران در دوران بعد از انقلاب صاحب آب و برق شدهاند؟ این حرف اصلا طرفداری نیست! سوال است! آیا میداند بخشی از جمعیت ایران به هر روی در هر انتخاباتی فقط بر اساس تکلیف شرعی حاضر میشوند که البته بخش کوچکی هم نیستند؟ممکن است هر تغییر ناگهانی برای ما خوشایند باشد، ولی نمیتوانیم منکر ریشهها بشویم! تغییر ساختار جامعه ایرانی زمانبر است! انقلاب و حمله نظامی و کودتا فقط به بازتولید ساختار فعلی به نوعی دیگر منتهی خواهد شد. باز کسانی که راه سو استفاده را بهتر میدانند سوار خواهند بود، باز هزار فامیل شکل خواهد گرفت و باز ساواکی جدید مسوول سرکوب آزادی بیان میشود.وقتی نام پرویز ثابتی را جزو مشاوران رضا پهلوی میبینید چه احساسی به شما دست میدهد؟ فکر میکنید ساختار اطلاعات فعلی تا چه حد بر پایه راه و چاهی بود که او به دست نشاندگانش آموخته بود؟کمی فکر کنید! آمریکا اگر هم دولت جدید بوجود بیاورد نخواهد گذاشت کسانی که متفاوت میاندیشند زندگی راحتی داشته باشند. نه قم خوبه نه کاشون....
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
من و بقيه اعضا روز از پاسخگويی مستقيم در باره "روز"، بنا بر اساسنامه آن منع شدهايم، تنها سخنگوی روز میتواند در مورد مسائل مربوط جواب بدهد. اگر سوالی داريد لطفا به editor@roozonline بفرستيد.
برخلاف نظر بعضیها، بشدت مايل به معرفی ماموران محترم و غير محترم هستم، و از دو سال پيش پس از دو تهديد جداگانه درخواست رسمی برای بررسی موارد مربوطه به پليس کانادا داده ام. در اوائل ۲۰۰۴ چند نفر مامور آر.سی.ام.پی مسوول تحقيق در مورد کسانی بودهاند که ممکن است مرا تهديد کرده باشند. به جهت کمی اطلاع بعضی از دوستان عجول که از ساز و کار شکار منتقدين در آمريکا مطلع نيستند بايد بگويم که اندکی مطالعه میتواند برايشان موثر و مفيد باشد. بسياری از مقامات دولت بوش دقيقا راه انحرافی جماعت دهه ۵۰ را میروند. در آن ماجرا تنها کسانی که متضرر شدند، هنرمندان آزاد و نويسندگان و کسانی بودند که بعدها معلوم شد قربانی تسويه حسابهای گروهی شدهاند.اتفاقا صحبتی که با چند نفر از دوستان و بلاگرها در همين رابطه داشتم، از آنها خواستهام که خيلی محکم مقابل تمامی ادعاهای فرضی بايستند، و اگر فرد شاکی که به بعضی از جاهای مختلف ايميل زده جرات دارد، رسما به ميدان بيايد تا ببينيم حرف حسابش چيست.اگر ايشان میخواهند پشت اسم "حقوق بشر" پنهان شوند و حقوق بقيه را نقض کنند، دو قدم تشريف بياورند تورنتو با هم علنا و در مقابل همه صحبت کنيم. اسمش را بگذاريد مناظره يا هر چيز ديگر، تا سيه روی شود هر که درو غش باشد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
اولا من وقتی از بيشتر از يک منبع چيزی را بشنوم در موردش حساس میشوم. در مورد مساله اخير از چند مرکز در مورد انتقال اطلاعات عليه تعدادی از از ايرانیها با بردن نام مشخص و وبلاگ آنها توسط آقای دکتر...مطلع شدهام. ايشان به تعدادی از بلاگرهای داخل ايران از جمله الپر و علی معظمی هم اشاره کرده است.
بعد از ماجرای بیاعتبار شدن مجموعه... به خاطر سو استفاده از عنوان سازمان ملل برای برگزاری کارگاه آموزشی در دوبی، باید دید نظر کسانی چون عماد باقی و بازجویی شدگان در تهران چگونه است؟
مساله اين است که اگر کسانی مخالف روش ايشان باشند، حتما عامل رژيم هستند. دقيقا روش سناتور جوزف مککارتی...
گسترش دموکراسی از طريق حذف منتقدين!
در ضمن آيا عوامل سابق جمهوری اسلامی که آنها را به عنوان چلبیهای جديد داريد معرفی میکنيد کاملا سالم هستند؟ خیلی از روزنامهنگاران مستقل هیچگاه به آنان اعتماد نکردند، منتهی مورد اعتماد شما شده اند...جلالخالق...
مطمئنا شما برای جذب پول دست به هر کاری خواهيد زد. دموکراسی و حقوق بشر تنها بهانهای برای درآمد بيشتر است. ايران به اندازه کافی از کاسبکاران ضربه خورده. لطفا حواستان باشد وقتی به جاهای مختلف ايميل میفرستيد دست ما نرسانند......
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
چنين حکايت میکنند که گروهی از ماتحت سوختگان مقيم واشنگتن اسامی بعضی از وبلاگنويسان منتقد سياستهای بوش را به سازمانهايی دادهاند...فرنگوپليس هم قرار است مورد مصاحبه اف.بی.آی قرار بگيرد. اگر شنيديد که بعضی از دانشجويان ايرانی ساکن آمريکا که منتقد موسسات خاصی بودهاند تصادفا تحت بازجويی قرار گرفتند و همکار جمهوری اسلامی معرفی شدند، تعجب نکنيد...
بنا به شنيدههای فوضولباشی کليه کسانی که منتقد پروژههای ۸۵ ميليون دلاری گسترش دموکراسی در ایران و ۳۰۰ ميليون دلاری خاور ميانه و ...هستند همکاران تهران ناميده شدهاند.
از طرف ديگر اگر شنيديد که تعدادی از وبلاگرها عامل عدم رويکرد ۷۰ ميليون ايرانی به اين عزيزان طرفدار رفراندوم شدهاند هم تعجب نکنيد!
از الان همکاری سازمانهای طرفدار حقوق بشر را با سازمانهای اطلاعاتی آمريکا برای سرکوب منتقدين تبريک عرض میکنم آقای دکتر...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
وبلاگ ف. م. سخن
قهرمانان در همه جاي دنيا محبوب اند؛ آنها انسانهايي استثنايي هستند که در ورزش و در دانش و در اجتماع سرآمدند و برتر از مردم عادي ظاهر مي شوند. جامعه ي بدون قهرمان جامعه اي مرده و بي هدف است و اگر دستگاه هاي حکومتي بخواهند به ضرب تبليغ و تحميل، قهرمان زدائي کنند قطعا حاصلي نخواهند برد.
مردم قهرمانان را دوست دارند و به آنها احترام مي گذارند. در ميادين ورزشي، در مسابقات علمي، در مبارزات اجتماعي، قهرمانان با رنج و سختي به اوج مي رسند و احترام مردم را به دست مي آورند. صدها هزار نفر در ميادين ورزشي و در مسابقات علمي و در مبارزات اجتماعي چشم به قهرمانان خود مي دوزند و آنها را الگوي حرکت و پيشرفت آتي خود مي کنند.
در عرصه ي اجتماع و سياست هم، قهرمانان انگشت شمارند. از ميان ميليون ها جمعيت روي زمين يک نفر مي تواند امام حسين شود؛ يک نفر مي تواند نلسون ماندلا شود؛ يک نفر مي تواند آندره اي ديميتريويچ زاخارف شود؛ يک نفر مي تواند اکبر گنجي شود. اينها زنان و مردان بزرگي هستند که ميليونها آزاده ي جهان با عزت و احترام از آنها ياد مي کنند و بر آنچه کرده اند و مي کنند ارج مي نهند.
جامعه ي بدون قهرمان پيشرفتي نخواهد داشت. قهرمان زدائي و ضديت با الگوها نتيجه اي جز رخوت و سکون و بي اعتنائي نخواهد داشت. طرفداران وضع موجود با مسخره کردن واژه هايي چون قهرمان و قهرماني قصد دارند الگوهاي اجتماعي را بي اثر کنند. گنجي امروز مظهر پايداري در مقابل ظلم است. کسي است که بدون دعوت به خشونت، و فقط با فکر و کلمه و جسم و جان خود به مبارزه با جور و استبداد برخاسته است. او به خاطر افکار و نوشته هايش شش سال حبس را تحمل کرده. او براي به دست آوردن حق برابر با ساير زندانيان، دست به اعتصاب غذا زده و ماه ها انفرادي کشيده. او از حق گفتن و نوشتن محروم شده. بر بالاي سر او شمشير تيز و بُرنده پرونده هاي بعدي همچنان آويزان است تا به محض بيان کلمه اي اضافي دوباره روانه ي زندانش کنند. آيا چنين شخصي شايسته ي تقدير و احترام نيست؟ آيا به صرف اين که ممکن است گنجي ِ فردا شبيه گنجي ِ امروز نباشد، يا نقد و ايرادي بر نظرات امروز و فردايش وارد شود نبايد پايداري و همت اش را ارج نهاد و توشه اي اخلاقي براي پايداري و مقاومت از آن گرفت؟ آيا تحسين کنندگان چنين مردي را بايد شيدائيان و علمداران و قهرمان سازان و قهرمان پروران خواند و بر آن ها طعن زد؟
آنچه مسلم است تاريخ ايران به امثال گنجي ها، به امثال عبادي ها، به امثال زرافشان ها و به امثال صدها زن و مرد آزاده اي که به جور و به استبداد، با صدايي بلند و رسا، و با کلماتي شمرده و مفهوم، "نه" مي گويند به عنوان الگو نياز دارد. بگذار ما را شيدائيان و علمداران و قهرمان سازان و قهرمان پروران بخوانند. بگذار ما را با اين الفاظ تحقير نمايند. چه باک! تاريخ با قهرمانانش حرف آخر را خواهد زد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
دیشب از ۱۰ و نیم تا هشت صبح بدون استراحت کار کردم. دو بار هم وسط خواب سیستم هشدار دهنده ساختمان آژیری کشید که آن سرش ناپیدا. آخرش هم معلوم شده کرم ریختن تعمیر کاران بوده است.
بخشی از اولین مقاله ای که رویش کار میکردم تمام شد و تنها یک چهارم پایانیاش مانده.
مقاله دوم هم نصفاش تمام شده و همکار ترکیهام که باید نیم دیگر کار را کامل کند انگار یادش رفته که تا ۴ روز دیگر بیشتر وقت نداریم. یک مقاله ۲۴۰۰ کلمهای.
از همه اینها بدتر یک همکار کاریکاتوریست محافظهکار آمریکایی که متخصص تیغ زدن جمهوریخواهان است چهار تا ایمیل زده که برای طرح وزارت خارجه آمریکا برای دموکراتیزه کردن خاور میانه پروژه تعریف کنم. من هم در جواب به زبان انگلیسی مفهوم زرشک را ترجمه کردم. انگار در گوش طرف یاسین خوانده ام. وقتی به او میگویم که به این کار اعتقاد ندارم و اصلا آنرا به نفع رشد دموکراسی در خاور میانه نمیدانم و بشدت هم مخالفش هستم، شوکه میشود! جالب است که بعضی از همکاران آمریکاییاش هم مسخرهاش کرده اند.اگر ماجرا عمومی شد، لینک را در وبلاگم میگذارم!
الان هم اگر دیگر صدای آژیر در نیاید میخواهم دو ساعت بخوابم!!!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
نيما نيليان عزيز کامنتی گذاشته که فکر میکنم بد نيست به آن توجه کرد:
"در ضمن آیدین آغداشلو در بین دانشجوهای هنرها هیچ جایی نداره عزیز جان! ..."
راستش نيما جان به عنوان کسی که برای آيدين و هنرش احترام قائلم، نظر مردم تعيين کننده مسير فکری من نيست. من به عنوان کسی که طراحیام خوب نيست و احتياج به يادگيری مدام دارم، از خدايم بود فرصتی میداشتم تا نزد آيدين طراحی بياموزم، ولی زندگی پر مشغله من نمیگذاشت. به کارهای آيدين که نگاه کني، به تصويرسازیهايش به نوشتههای او و ...شايد نوعی پختگی ببينی که بهتر است به آن بيشتر توجه کنی.
من ثمره آموزههای آيدين را روی بعضی از همکاران کاريکاتوريستم ديدهام، و احتمالا من و تو اگر چنين شانسی داشتيم اينقدر طراحیمان ضعيف از آب در نمیآمد. البته من ادعای هنری ندارم و روزنامهنگاری هستم که از کاريکاتور برای بيان افکارم استفاده میکنم، ولی فکر میکنم تو که طالب هنری میتوانی هنوز بهرههای فراوانی ببری.
از بخش ديگر نظر نيما در باره کشيدن کاريکاتور من بشدت استقبال میکنم، چون حد اقل دل خيلیها خنک خواهد شد!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
من زیر بار حرف کسانی که میگویند نقد باید همیشه جدی باشد نمیروم! خودتان را هم بکشید، طنز صورتی دیگر است که توجه را به روش خودش جلب میکند، حتی هجو هم نگاهی شوخ طبعانه دارد، منتهی پدر طرف را بدجوری در میآورد، که سعی کردهام کمتر به سراغش بروم.
در مورد داریوش سجادی عزیز باید بگویم که برخلاف تصور بعضی از دوستان، برایش احترام قائلم، و تا دلتان بخواهد با همدیگر در مکاتباتمان کشتی گرفتهایم، زمانی باورم نمیشد که بتوانم از او خوشم هم بیاید، ولی واقعا موجودی دوستداشتنی است، حتی اگر بخواهد خودش را "مازوخیست" بنامد. او هم مثل هودر بسیار موجود جذابی است، و خودتان میدانید که من چقدر این موجودات جذاب را ارج مینهم!
فقط ماندهام داریوش عزیز مشکلش با اکبر است یا مدعیان طرفداری از اکبر؟
نکته بعدی اینکه آیا میداند ادعایی که در باره ۱۷ میلیون رای دهنده مخلص کرده که ارادتورز مینمایدشان، اندکی با توجه رسانهای که در آن کار میکند، متملقانه به نظر نمیآید؟ راستش نمیخواهم خیلی وارد ظاهر جدی منتقدانه بشوم، و ترجیح میدهم کاری را که بهتر بلدم انجام دهم، به همین دلیل چه داریوش گرامی "کرسیشعر"ورزانه پیش برود یا دوستی دیگر، بدم نمیآید اندکی تفریح کنم.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
فصل پاییز سال ۱۳۸۴ دردناکترین فصل برای بسیاری از اصلاحطلبان داخل دولت بود. بسیاری از آنان مجبور شدند عطای میز و صندلی این چند سال را به لقایش ببخشند که البته خیلی از این کار لذت نبردند.
احمدینژاد هم که در نیویورک متوجه شده بود که علائم ظهور دارد به او چشمک می زند، بعد از بازگشت به جمکران رفت و تصمیم گرفته شد بودجه سالانه اداره آنجا نیز افزایش یابد. قرار است هر سال تعدادی از جلسات هیات دولت در جمکران برگزار شود.
پاک کردن اسرائیل از نقشه هم سر و صدای زیادی به پا کرد، تا جایی که مجله نشنال جئوگرافیک تمامی قراردادهای چاپ نقشه جهان را لغو کرد تا ببیند در آینده نزدیک تکلیف اسرائیل چه خواهد شد.هاله تقدس
در سفر نیویورک محمود احمدینژاد متوجه شد بوسیله یک هاله نورانی احاطه شده و اشعه شیطانی شیطان بزرگ رویش کارگر نمیشود. گفته میشود سلمان رشدی که الان ساکن نیویورک است در حال نوشتن کتاب جدید "هالههای شیطانی" است.
استاندارد شدن هاله تقدس
احمدینژاد که دید کسی جز خودش هاله را جدی نمی گیرد، رفت سراغ مظلومترین آدم
حوزه علمیه تا او سند "هاله" را تایید کند. هر چه درباره معجزاتش در نیویورک برای آیتالله جوادی آملی گفت، طرف بیشتر ترسید و فقط زیر لب زمزمه میکرد: الحمدلله..
کورش آسوده نخوابید

این جماعت وزارت نیرو با کورش چپ هستند، این بنده خدا این همه سال است که میخواهد
آسوده بخوابد، حالا اینها میخواهند خوابگاه دائمیاش را ببرند زیر آب!
ماهوارههای محجبه

هر سال چند بار به ماهوارههای مردم گیر میدهند! البته منظور آنتنهای ماهوارهای است! البته ملت قهرمان ایران هم میدانند که چون آنتنهای ماهواره ای اندکی برادران را تحریک میکند، چگونه مشکل را حل کنند!
وحدت حوزه و دانشگاه مدل سال ۱۳۸۴
وقتی رئیس یک مرکز قدیمی دانشگاهی را بردارند و جایش یک روحانی بگذارند، معلوم است که خبرهایی هست. گفته میشود از سالهای بعد درجات تحصیلی دانشگاهی و حوزوی مشابه خواهند بود. به عنوان مثال "سطح" معادل لیسانس، "خارج" معادل فوق لیسانس و ... خواهد بود.
محمود پاککن

آقا محمود، که مدتها خیابانهای شهر را در دوران شهرداری پاک میکرد، فیلش یاد هندوستان کرد و در کنفرانس "جهان بدون صهیونیسم" اندکی گلواژه گفت. او خواستار پاک شدن اسرائیل از روی نقشه شد.
سندیکا

سندیکای اتوبوسران به همه گروههای صنفی ثابت کرد که میشود پای شعارهای داده شده هم ایستاد. گفته میشود انجمن صنفی روزنامهنگاران قرار است چند سال بعد تصمیم بگیرد که میتوان برای دفاع از حقوق روزنامهنگاران اعتصاب هم کرد یا نه؟
آخرین قسمت سال ۱۳۸۴ در اولین شماره هفته آینده
روزمنتشر خواهد شد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید

سالی که نکوست، از بهارش پيداست، و تابستان ۸۴ آنقدر بد بود که خيلیها میخواستند از دست احمدینژاد به هاشمی
رفسنجانی پناه ببرند!
دکتر معين طفلکی هم که از همه مانده و رانده سرگيجه گرفته بود...کروبی هم که معتقد بود آرایاش را کش رفتهاند به همه جا معترض...تهديد کرد که از مجمع روحانيون کنار خواهد کشيد. سردار ذوالقدر هم راز معجزه انتخاب را به نحوی بيان کرد.
...
ظهور از جمکرانبه کسانی که مخالف فرهنگ ظهور از جمکران بودند، ثابت شد که حد اقل حجتيه و احمدینژاد از آنجا که میتوانند ظهور کنند!
جانشين
رياست جمهوری چيزی بود در قامت احمدینژاد و بس!
گروگانگيرتا احمدینژاد به قدرت رسيد و هوس سفر به سازمان ملل به سرش زد، آمريکايیها صدايشان در آمد که طرف جزو گروگانگيرها بوده است...
بخشنامه منع شکنجهيکی از بزرگترين فوايد تابستان ۸۴، زنده شدن بحث بخشنامه منع شکنجه بود. ناظران معتقد بودند که اگر در قانون شکنجه منع شده است، صدور بخشنامه چه لزومی دارد؟ ظاهرا هنوز هم به بخشنامههای بيشتری احتياج هست!
دکتر معيندکتر معين هم که البته روزگار خوشی نداشت...
نفت بر سر سفره مردم...احمدینژاد مرد عمل است ديگر...
شورای عالی آبنبات ملیلاريجانی هم که رای چندانی نياورده بود، و نمیدانستند با او چه کار کنند، به علت علاقه بسيار به واردات آبنبات بوسيله حسن روحاني، مسوول شورای عالی امنيت ملی شد! وی در طول تبليغات انتخاباتی گفته بود که گروه مذاکره کننده با اروپايیها به آنها مرواريد داده و به جايش آبنبات تحويل گرفته است...
انتخاب وزراوقتی اسامی وزرای پيشنهادی کشور، اطلاعات و کيهان(ارشاد سابق) اعلام شد، موجی از شور و شادی جامعه نويسندگان و هنرمندان را چنان در بر گرفت که اکثرا وصيتنامههای خودشان را تقديم خانوادههای خود کردند. عدهای هم از ترس "هويتسازی" سريع از خودشان فيلم گرفتند و به خارج از کشور فرستادند تا در صورت دستگيری و مصاحبه اجباري، بقيه بفهمند که ماجرا از چه قرار بوده است.
هاله تقدسو بالاخره احمدینژاد به سفر فرنگ رفت...او به همراه عده قليلی(به اضافه ۲۰۰-۳۰۰ نفر) راهی نيويورک شد. در راه نيويورک اتفاق خاصی افتاد که منجر به ايجاد هاله تقدس بالای سر محمود شد...

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
از جمله مسائل دردناک برای کسانی که آرزوی بازگشت صلح و صفا به ایران را دارند، انتقاد از مدعیانی است که زود در باغ سبز نشان میدهند . وقتی جماعت ماجرای "رفراندوم" را مطرح کردند، هر کسی به آن گیری داد مرتجع و ضد آزادی معرفی شد. چرا؟
من مانده ام گروه هشت نفره برپایه کدام استدلال می توانست "رفراندوم" را به جمهوری اسلامی تحمیل کند؟ اصل حاکمیت بر پایه انتخاب و نظر عمومی بسیار مقدس است، ولی ابزارش چیست؟ چه راهی را پیش روی مردم میگذارند؟ چه تحلیل و راهبردی دارند؟ تنها پیشنهاد احتمالی آن گروه که الان بخشی از آنان حقوق بگیر مرکز مورد بحث در دانشگاه ییل هستند، استفاده از نفوذ ایالات متحده آمریکاست. منتهی به چه قیمتی؟
اگر مثلا به یکی دو نفر از آن گروه گیر بدهی و همه شاکی باشند که چرا سر به سر طرف گذاشتهای، میتوان پرسید که وقتی آن موجود محترم نمیتواند از پس یک یک آواره بر آید، چگونه میخواهد سیستم حکومتی که مستحکمتر از باور خیلی از ماهاست را به لرزه در آورد؟
***
خاتمی وقتی بت شد، شکست. وقتی جوانان آزادی خواه تمام امیدشان را در او میدیدند، که انسانی معمولی بود ولی در مدحاش گلوی خود را پاره میکردند، اصلاحات به بن بست رسید. خاتمی یک نمونه است. همه ما استعداد این بلیه را داریم! و اگر بادمان کنند، نمیخواهیم حجممان کاسته شود، فقط نمی دانیم که روزی این حجم مصنوعی ما را دچار چه دردسری خواهد کرد!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
ماجرای دعوای امید و نازلی و نگاه بعضیها به ماجرا خیلی جالب است. خوب باید دنبالش کرد.
چیزی که برای من محل تامل است، نگاه بتپرستانه بعضیهاست. من جانب احتیاط را گرفتهام و میگویم که نازلی گیرهایی که به میلانی داده برای من قابل درک نیست. به نکاتی اشاره میکند که باید برایش توضیح بیشتری بدهد. وقتی میگوید بی بیسی مزخرفات میلانی را ترجمه کرده و ...بگوید بر چه پایهای؟ وقتی ایراد تئوریک به کتاب معمای هویدا میگیرد و می گوید همه ایراد گرفتهاند، نمونه بیاورد.
امیدهم فراتر از آنکه همکار و دوستم باشد، در مطلبش بیشتر یک روزنامهنگار است تا محقق آکادمیک، و باید دلایل قویتری بیاورد. حتی توجیه او در دادن مقاله به یک نشریه دست راستی برای آنکه مسوولان ایران متوجه موضوع شوند چندان قابل هضم نیست.
مساله این است که آیا آدم در صفحه شخصی خودش نمیتواند آزادانه نظرش را بگوید؟ من که در این باره از هفت دولت آزادم. ولی عجیب است خواننده محترم می گوید تو حق نداری در باره میلانی اظهار نظر کنی! زرشک!
من هم لابد می توانم ادعا کنم که کسی حق ندارد در باره مطلب من اظهار نظر کند...این حرفها چیست؟ بخش کامنت را گذاشتهاند برای همین! هر کسی تا زمانی که از دایره بخصوصی عبور نکرده که میتوان حیطه عرف و ادب هم نامیدش، میتواند در باره همه یز اظهار نظر کند! اگر کسی ظرفیت اظهار نظر ندارد، خب برود جای دیگری وقتش را تلف کند. مگر وبلاگ وسیلهای نبود که در بند گرفتاریهای رسمیمان نباشیم؟
را تعارف بیخودی میکنیم؟ من بر خلاف گفتههای نازلی، و توجیههایش، وجود عباس میلانی را مغتنم میدانم.
میلانی را در ابعاد یک انسان ببینیم، نه بت! او هم باید نقد شود. اگر نقدی بیربط باشد، کسی به آن توجه نخواهد کرد و اگر مربوط بود، بهتر است خود او پاسخگویش باشد، نه آنکه امید یا دیگران بار پاسخگویی را از دوش او بردارند.
بزرگترین اشکال ساختار پدرسالارانه درون ایران که ما ایرانیها آنرا همراه خودمان به خارج از کشور آورده ایم، همین است که طاقت شنیدن نازک تر از گل به کسانی که دوستشان داریم را از ما گرفته اند. چه معنایی دارد؟
وقتی اولین جلسات کلاسهای خانه کاریکاتور را میگذاشتم، از هنرآموزان میخواستم که طرحی کاریکاتوری از خود و اعضای خانوادهشان بکشندٓ! کسانی که میتوانستند از سد خودپسندی و پرستش نزدیکترین افرادشان بگذرند اندکشمار بودند. چرا؟
انگاری ما نمیتوانیم بتهای ذهنیمان را کنار بزنیم. همه ما بت داریم...منتهی ادعای آزادگیمان فلان جای آسمان را پاره میکند...چرا؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
الان داشتم مطلب اميد معماريان را میخواندم. نکات جالبی داشت. مطلب سيبيل را هم خواندم، او هم اشارههای خوبی کرده بود.
چند مساله به ذهنم رسيد که بد نيست مرور کنم.
من نوعی نگاه ميلانی را در بسياری از موارد میپسندم. حتی اگر از دانشگاه هاوايی مدرک گرفته باشد، بايد چيزی سرش بشود که بتواند در ستنفورد درس بدهد. ميلانی را تنها دو بار ديدهام ولی حد اقل درباره او سالهاست که میشنوم. بايد بگويم که بد نشنيدهام. تا آنجا هم که میدانم در قیاس با خیلی از متخٌصصان خاور شناس، حق مردم را نمیخوارد.
ميلانی تا آنجا که من میدانم مخالف جنگ است. حالا برايم جای بحث وجود دارد که همکاری او با مرکزی که گردانندهاش طرفدار جنگ است چيست. بهتر است خودش پاسخ بگويد. حد اقل تا آنجا که اطلاع دارم کارهای ميلانی باعث بازجويی و ضرب و شتم کسی در ايران نشده است!
میلانی را معتدلتر از اینها یافتهام، ولی بد نیست خود او هم که شنیدهام از این حرفها رنجیده چند خطی بنویسد و حد اقل بر دانستههای ما بیافزاید.
از طرف ديگر، اميد نيز نبايد از چند مطلب تند و تيز نازلی عصبانی شود. شايد نازلی خواسته باشد اميد محتاطتر گام بردارد. با اين همه اميد هم شايد بتواند اين حرفها را پشت سر بگذارد و بيشتر تحقيق کند تا اينکه بخواهد پاسخگوی تصمیمات بقيه باشد...
مسالهای که در اين چند روز ذهن مرا بشدت مشغول کرده، فراتر از اين دعواهای وبلاگی و وبلاسی است. بنا به شنيدهها، ايرانيان ساکن کاليفورنيا ميلياردها دلار ثروت دارند. چه عواملی باعث شده گروههای محقق ايرانی و حتی فعالان سياسی نتوانند از کسری از اين سرمايهها بهرهمند باشند؟ چرا متمولين ايرانی آنقدر به جماعت صاحبنظر بیاعتمادند که به سختی حاضر به بخشش پول خرد خود میشوند؟
اگر هزينههای تحقيقاتی کارهای جامعهشناسی و علوم سياسی و ... که بتواند به نفع آينده ايران باشد، يک هزارم سرمايههای ادعا شده بدانيم، چرا نبايد اتفاق خاصی بيافتد؟
دلايل زيادی هست، ولی دلم میخواهد بيشتر در بارهاش فکر کنم. گره را بايد خودمان باز کنيم، نه ديگران v
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
اول- از طريق سيبيل اين مطلب خواندنی را خواندم.
دوم- سيبيل بنا به دلايلی اين روزها اميد را نماينده مسلم همکاران ولايات متحده معرفی میکند.
سوم- ماجرای گندکاری دبی به جاهای جالبی کشيده است. لطفا بدبخت بيچارههای داخل ايران را به اسم کارگاه حقوق بشر سازمان ملل به دلارهای عزيز آلوده نکنيد، چون برای آن بيچارهها پرونده درست میشود.
چهارم- اين چند روز مريضی، قدر خالهجان را حسابی دانستم! آن روزها پشت سر هم سوپ بود که برايم میرسيد. ديروز نای غذا درست کردن هم نبود.
پنجم- امشب و فردا شب بايد بنشينم دو تا مقاله بلند و بالا را تمام و کمال بنويسم. تحقيقات يکی تمام شده، ديگری هنوز نصفه کاره
است.
ششم- از حکم دادگاه هم مطلع هستم، ولی بنا به محدوديت قانونی فعلا چيزی نخواهم نوشت. مطلبی در این باره نوشتهام که بعد از پایان دوران ... در وبلاگ خواهم آورد. البته جای نگرانی هم نیست.
هفتم- از هفته آينده به اميد خدا باز هم تبديل به دراکولای شبزندهدار خبرگزاری خواهم شد!
هشتم- امروز رفته بودم در يک ساعت زنگ تفريح کار خريد کنم، يکی از برو بکس باحال را دیدیم و با هم ناهار خورديم. يک کمی هم زيادی خوردم...اين هيکل خرج داره ديگه!
نهم- ادپتور لپتاپم به کلی سوخت. در نتيجه نمیتوانم خوابيده مطلب بنويسم!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید

آقای نمیدانم ...نيکآهنگ، آيدين آغداشلو و فيروزه آغداشلو

با کامبوزيا پرتوی

با محمود معراجی و نقاشیاش

وقتی بعد از مدتها زحمت، دل ستاره دلزنده را شکستند. اينجا آيدا دارد به او دلداری میدهد...چقدر دل دل شد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
رضا نصری عزيز برايم نوشته:
"این لفظ اصلاح طلب "حکومتی" که مرتب به کار می بری اصولا یعنی چه؟
اصلاً از کجا وارد ادبیات سیاسی ایران شده ؟ (و صرفاً ایران، چون من در هیچ جای دیگه چنین اصطلاحی نشنیدم و نخواندم)
کجای دنیا سراغ داری که پروژه ی اصلاح طلبانه ای بدون حضور عده ای در دل حکومت دنبال شده باشه؟
اصلاً اصلاح طلب "غیر حکومتی" تعر