لطفا بفرماييد آقای ابطحی هنگام ديدن اين درخت به فکر ورودی مسجد بوده يا ...؟! پناه بر خدا! آقای ابطحی! يکی از دوستان کانادايی من که با ديدن اين عکس گفت مگر در ايران عکاسی اروتيک آزاد است؟ به هر حال ما کاری نداريم به اين حرفها...زيارت قبول.
در ضمن کتاب کامليا هم چاپ شد! حالا چه ربطی داشت؟
حادثه ای رخ داده است که همه از آن با خبريم. کارتونی در نشريه ای چاپ شده و هموطنان آذربايجانی احساس کرده اند که به آن ها در مرکز توهين شده، پس به اعتراض در دانشگاه ها جمع شدند، صدایشان در رسانه های کشور منعکس نشد – عمده ترين دليلش فضای بسته و خطری است که روزنامه ها را ناگزير می دارد که به خبرهای رسيده از خبرگزاری ها اکتفا کنند که کم هزينه تر و بی سردردتر است .

اين پسر خاله ما تازه دوربين دستش گرفته و به عکاسی علاقهمند شده.2.
دسترسی به اينترنت نداشتم چند روز –و زياد آنلاين نخواهم بود تا چند روز ديگر- و لابد عقب هستم از جريانها و اتفاقها. فقط بگويم کمپين استاديوم فعال است و دختران و پسرانی که همراه هستند و پايه، لطف میکنند ایميلی برايم بنويسند تا در تماس باشيم.
مانا هیچگاه از نام پدرش-منوچهر نيستاني- بهرهبرداری نکرد. خودش بوده و هست. الان دیدم بد نیست به یاد خیلیها بیاورم که چقدر از آثار برادران نیستانی و اشعار پدرشان لذت بردهاند:گفتند زندگی
بار دگر به روی تو لبخند می زند
و ای شاعر رمیده دل، افسون نوبهار
بار دگر به پای دلت بند می زند
سالی دگر گذشت و دریغا که من ز عمر
جز خاطرات تلخ، بری بر نداشتم
در دل نشاندم اخگر عشقش به اشتیاق
بیچاره من که چاره دیگر نداشتم
لبخنده بهار نخنداندم، که من
لبخنده های دلکش او را ندیده ام
بیزارم از نسیم نوازشگر بهار
چون تا کنون نوازش او را ندیده ام
سال گذشته گرچه به غم سوختم، ولی
دیگر در آرزوی نگاهی نسوختم
بی اختیار دل به خیالی نباختم
هر دم در این خیال به راهی نسوختم
MAY 23, 2006
ANOTHER CARTOONIST JAILED IN IRAN CARTOON FUROR
In another cartoon furor, the government of Iran has closed down the "Iran" newspaper and jailed its editor along with cartoonist, Mana Neyestani. The cartoon (see it here) is written in the Azeri language, the boy asks the cockroach a question and the cockroach replies "Namana" or "I don't get it."
The cartoon was "deemed an insult to Iran's Azeri minority," according to Teheran's chief prosecutor. The Azeri make up about a quarter of Iran's population; they live in Northern Iran and speak a language that is related to Turkish. The "Iran" newspaper is state run and is one of Iran's top three newspapers
Members of Iran's Azeri minority rioted in response to the cartoon, pelting government buildings and banks in Tabriz with stones. It is apparently a common practice in Iran to mock the Azeri in jokes and it seems that the Azeri have little sense of humor
Iran's conservative judiciary has closed more than 100 newspapers, but this is the first newspaper closed by Iran's "Press Supervisory Body" and is the first newspaper closed during the term of president Mahmoud Ahmadinejad
فرا رسيدن دوم خرداد را بر سيدالمالهکشين، محمدعلی ابطحی تبريک و شادباش عرض کرده، برای او طول عمر و افزايش دور شکم مسالت میدارم! وجود مبارک وی ثابت میکند که همه شهروندان با هم برابرند، ولی برخی برابرترند. بله؟ بعله!!!برای همه ما اتفاق افتاده که در موقعیت های مختلف نقد بشنویم یا از کسی نقد کنیم.
توجه به پاره ای مسائل در نقد کردن خالی از لطف نیست. که بصورت مختصر و تیتر وار اشاره میکنم.
در آینده به رفتارشناسی نقد شونده هم میپردازیم.
البته بحث جدید وبلاگ روان نویس هم نقد است.
لینک
من از همه جا بیخبر به کامنت یکی از خوانندگان برخوردم. دوست عزیز عصبانی بود که چرا به اهانت روزنامه ایران به آذریها نتاختهام!
ما از چند جا فهمیدیم عباس آقا وبباز شده، خب خیلی هم حال فرمودیم، غافل از اینکه هنوز نبایستی کسی می فهمیده! دوستان خبر دادند که عبدی بزرگ دلخور شده. ای بابا، عباس آقای خشن سابق و این همه دلنازکی؟
این عباس آقای عبدی که ما البته دل خوشی بابت دفاعش از آبدزدکهای مشارکتی نداریم، وبلاگ زده و چون همشیه خواندنی نوشته، مطمئنم وبلاگش هم چیز باحالی از آب در خواهد آمد!
دلم مثل سير وسرکه دارد میجوشد برای ديدن فيلم راز داوينچی! البته ديروز در کن چند تا نقد منفی عليه آن مطرح شد که فيلم چيزی در نيامده که انتظارش را داشتهاند. با اين حال به خاطر فروش بالای کتاب انتظار میرود فيلم فروش خوبی داشته باشد. فرض کنيد ۴۰ ميليون نسخه کتاب فروش رفته و نصف کسانی هم که آنرا خريدهاند بخواهند فيلم را ببينند، میشود نزديک به ۲۰۰ ميليون دلار فروش. البته معلوم نيست تحريم کليسا ميزان فروش را چقدر بالا ببرد!
يکی از جالبترين سرکاریهای تلويزيونی که من هم معتادش شدهام، برنامه American Idol است. دنبال استعدادهای خوانندگی میگردند و گروهی انتخاب میشوند، بعد با رای مردم بالا میآيند و در از هر برنامه کسی که رای کمتری آورده باشد حذف میشود.
به لطف دوستان و همینطور صاحب وبلاگ مستطاب "زمستان است" مشاهده شد که یکی دیگر از نشریات فارسی زبان اندکی دزدی کرده و البته بدم نمیآید خخشتک مبارکشان را اندکی دچار مشکل بکنم. خودتان بروید و متن کامل را اینجا بخوانید!
امروز عصر رفتم جلسه بچههای دانشگاه تورنتو که قرار بود ساعت ۵ شروع شود و طبق معمول تعدادی از آنها نمیتوانستند سر موقع بیایند و...بالاخره ما ایرانیها مثل هواپیماییمان هستیم دیگر!
کند.
امشب رفتنم این فیلم را دیدم. محشر بود. در باره مشنگ بازیها و ادا اطوارهای دانشجویان هنر و زرت و پرتهای قلمبه سلمبه و نیاز به مطرح شدن و عشق دوران دانشکده و ....
امشب کلی لات بازی در آوردم. رفتم ولخرجی، دوربین ۶ مگاپیکسلی خریدم، بعدش رفتم دوچرخه سواری و سینما . آخر شب بعد از ساعت ۱۲ گشتن در تورنتو بامزه است. حمله پلیس به گروهی جوان ول معطل در تقاطع چرچ
وفرانت محشر بود. بعد هم یک ماشین پلیس که دید دارم عکس میاندازم آمد سراغ من، من هم خودم را زدم به کوچه علی چپ و از ماه عکس انداختم!
در خیابان بلور کنار هتل اینترکانتیننتل، خانمی که معلوم بود روزگاری وضعش خوب بوده گدایی
میکرد. اصلاتوجهی به عابران نمی کرد و حواسش جمع مسافران بود.
امروز صبح خسته و درمانده رسیدم خانه و بعد از اندکی دراز کشیدن، برنامه جان ستوارت و بعدش گزارش کولبر را دیدم. واقعا حیف بود این دو تا را از دست میدادم.
مهمان گزارش کولبر، مادلین آلبرایت بود که اینقدر با منطق و دلیل حمله آمریکا به عراق، و همینطور احساس خدایگانی بوش را محترمانه به سخره گرفت که نمیتوانم بگویم جقدر لذت بردم! باید حتما کتاب جدیدش را خواند!

اين برنامه مدتی پيش در ضبط شد و با کارشناسان سياسی نيز در واشينگتن هم گفتگو کردند. بحث اصلی در باره سياستهای احمدینژاد و ترس غرب از او بود. من هم وقت نداشتم ريشم را بزنم و امشب قيافه نحس خسته خودم را تحمل کردم!

ستیو بریجز،کسی که در مراسم شام خبرنگاران با بوش همزمان ادای او را در میآورد، سایت خودش را دارد که حیف است قطعات ویدیویی آنرا نبینید! جالب آنکه قیافه این آدم اصلا شبیه بوش نیست، ولی باگریم و ادا و اطوارش چنان عین بوش رفتار میکند که در برنامهای جداگانه
بعضیها را به اشتباه انداخته بود!
اين شماره رولينگ ستون خيلی جالب از آب در آمده. بخصوص روی جلدش. کاری از رابرت گراسمن کاريکاتوريست صاحب سبک و قديمی آمريکايی روی آن است که خنگی بيش از حد بوش را به بهترين وجهی نشان می دهد
Pool photograph by Roger L. Wollenberg
President Bush, left, and Steve Bridges, a Bush impersonator, performed a stand-up routine at the White House Correspondents' Association dinner on Saturday.
پريشب، شام سالانه رئيس جمهوری آمريکا با خبرنگاران پوشش دهنده اخبار کاخ سفيد، چيزی از آب در نيامد که بوش دنبالش بود. قسمتهای بامزهای داشت، مثل کسی که شبيه او بود و ادايش را در میآورد، ولی هيچ چيز مثل بخشی نبود که ستيون کولبر ، جرج بوش را کباب کرد.