یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
Saturday, April 30, 2005
حیف
امروز یکی از سخنرانان تند راست در دانشگاه تورنتو جلسه دارد و من نمی توانم آنجا باشم! اگر هم برسم، کمی دیر خواهد بود. علیرضا پناهیان که مدرس حوزه و دانشگاه هم هست از آن آدم‌های جالبی است که هرگاه روی صفحه تلویزیون می دیدمش، هوس تماشای فیلم‌های سیاه به سرم می زد(فیلم نُوار)...

به چند دلیل از اینکه جلسه را از دست می دهم ناراحتم. مهم ترینش ارتباط نزدیک او با آقای مصباح یزدی. من ۱۳-۱۴ ماه بعد از ماجرای "استاد تمساح" نامه‌ای به ایشان نوشتم و توضیح دادم که سو تفاهم پیش آمده ناشی از سهل انگاری من، موجب ناراحتی او و طرفدارانش شده است. از بابت آن سو تفاهم هم عذر‌خواهی کرده بودم. آقای مصباح هم در پاسخی خیلی خوب، برایم دعای خیر هم کرده بود...آن دعا با احضاریه‌ای که چند روز بعدش دریافت کردم اجابت شد!

بعدا به من و گروهی از دوستان ثابت شد که ماجرا فقط بر سرهمان کاریکاتور نبوده است، با اینکه تنها مورد مطبوعاتی سال‌های اخیر محسوب می‌شود که به تحصنی چند روزه و تعطیلی حوزه انجامید.

دلم می خواست از پناهیان بپرسم که وقتی شعار می‌داد و اعدام مرا طلب می‌کرد، اصلا خود کاریکاتور را دیده بود؟ دلم می خواست بدانم چند در صد متحصنین کاریکاتور مربوطه را مشاهده عینی کرده بودند؟ بنا به گزارش غیر رسمی یکی از مراکز اطلاعاتی، ۹۵% متقاضیان اعدام من در آن روزها، اصلا نمی دانسته‌اند ماجرا چیست! و از آن بدتر، کاریکاتوری که در روزنامه‌ای با تیراژ ۴۰-۵۰ هزار چاپ شده بود،در بیش از میلیون نسخه-فتوکپی- در سطح کشور انتشار یافت، آنهم با تفسیر خاص آن روزها.

یکی از روحانیون برجسته چناح راست به من پیشنهاد کرد که ناراحتی پیش آمده را از دل آقای مصباح در آورم. من هم مانده بودم که اگر به دفتر ایشان سر بزنم، زنده خارج نخواهم شد! در فروردین سال ۸۰ در مسافرتی زمینی که قم نیز در مسیرمان بود، خواستم بدانم که محل مدرسه آقای مصباح کجاست؟ شاید اگر خودم را فرد دیگری معرفی می کردم یا یک نفر پارتی با خودم می‌بردم، اتفاقی نمی‌افتاد.از عابری که قیافه اش خیلی هم به جماعت انصار حزب‌الله می زد، نشانی را پرسیدم... در جواب گفت، مدرسه"استاد تمساح " را می‌گویی؟ فهمیدم چه گند عظمایی زده ام!
به مجرد بازگشت به تهران، نامه را فرستادم و شک داشتم که جواب مثبتی بگیرم.
چند دقیقه بعد، جواب نمابر من آمد، و تلفنی هم با مسوول دفتر ایشان صحبت کردم...

الآن کل ماجرا به تاریخ پیوسته، ولی در بازجویی‌ها هنوز پیگیر ماجرا هستند که آیا اسرائیلی‌ها این سوژه را داده اند یا آمریکایی‌ها؟

خلاصه حیف که جلسه امروز را از دست می دهم...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
زمانی برای مستی طرفداران کاندیداها
خصلت انتخابات و مبارزت انتخاباتی همین است که از چند ماه مانده به روز رای گیری، کاندیداها و طرفدارانشان دور هم جمع می‌شوند و جلسات مختلفی برگزار می کنند و از هر دری سخنی می گویند...همه در جستجوی فردی صالح هستند تا فشار روزگار را از دوششان بردارد و فردایی روشن نویدشان دهد...

آه او چقدر هوشمند است...آه چقدر مشاورینش عاقل و بالغ هستند...چقدر پاکی از سر و رویش می بارد...اگر او رئیس جمهوری نشود، پس چه کسی بشود؟

در بهترین حالت، از منتقد خوششان نمی آید، ولی تظاهر به جدی گرفتن حرف ناقدان می‌تواند طرفداران جوان‌تر کاندیداها را مجاب کند که با این گروه، رسیدن به سعادت ممکن می شود. اگر او نیاید دنیا از هم خواهد پاشید و ...

چرا فکر نمی کنیم که کاندیداها و تیم‌های فکری‌شان این همه سال کجا بوده‌اند؟ چرا بعدازاین همه سال، تازه به فکر توجیه عملکرد حزب و گروه خود افتاده‌اند؟ چرا نمی‌اندیشند علت دیرباوری بخش بزرگی از جامعه، تقصیر منتقدان نیست!

وقتی به رای آدم احتیاج دارند، چنان دوست داشتنی می شوند که نگو و نپرس...و ما آدم‌های درد کشیده تحقیر شده، نیازمند محبت هستیم...آه که چقدر مهربان می‌شوند...آه که چقدر آدم از وجودشان لذت می‌برد...نه، این دفعه دروغ نیست! خودشان گفتتند بعد از انتخابات به خواسته‌های شما توجه می‌کنیم...الآن در مقطع حساسی هستیم و نباید با صندوق رای خداحافظی کرد، اول، پای صندوق حاضر شوید و بعد اسم کاندیدایی که می‌دانید چقدر دوستتان دارد را درون سوراخ صندوق فرو کنید...

آه که چقدر این مستی لذت‌بخش است...باید مست بود تا نفهمی زیر پایت دره است...کاش بهمن قبادی فیلم جدیدی می ساخت.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
دغدغه‌های یک تبعیدی
دلم می‌خواهد هر از گاهی بنالم، ولی فایده‌ای ندارد. همه‌اش چند بیت اول مثنوی را زمزمه می کنم...از نیستان تا مرا ببریده اند...گاهی دردت می‌گیرد، گاهی نیاز به یک همدرد و همدل داری، یک دوست که فقط یک دوست باشد، نه بیشتر و نه کمتر...با چراغ گرد شهر می‌گردی و ...

نمی‌دانم، آیا روزی خاتمی خواهد فهمید چه باید می کرد، و کجا باید می ایستاد؟ دور و بری های قدرت طلب او می‌دانستند کوتاه آمدن رئیس جمهوری چه نتایجی به بار می‌آورد؟ آیا فرار کنندگان از سوال‌های بیشمار، طعم تلخ دور افتاده‌گی را می‌دانند؟ آیا طعم تلخ در سلول ماندن اکبر را حس کرده‌اند؟ این هرم لعنتی قدرت چیست که همه را دچار آلزایمر زودرس کرده؟

The image “http://nikahang.persiangig.com/image/Journalists%20in%20Exile.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
بی‌صبرانه منتظر پایان رسیدن دوره خاتمی هستم، چه شنیده‌ام که می خواهد گفتگوی میان تمدن‌ها را گسترش دهد...از او خواهم پرسید که تا وقتی نمی‌توان درون تمدن خودمان حرفی زد، گفتگو کننده با تمدن‌های غریب نماینده کدام بخش از ماست؟ از او خواهم پرسید که نماینده مردم بود یا نماینده نظام؟ جلوی نظام نایستاد، جلوی مردم چه؟ از او خواهم پرسید....

صدای جوی آب شمیران را می شنوم. بوی نان سنگک، عطر بهار نارنج شیراز، بوی خاک...همه را در خواب می بینم و حس می‌کنم...هزاران چیز، هزاران دغدغه...هزاران فکر و خیال...

از بس خودم را سرزنش کرده‌ام، خسته شده ام...نه! من جانی نبودم، دزدی نکردم، فقط تند رفتم...آخر دراتوبان که باسرعت ۱۰ کیلومتر در ساعت حرکت نمی کنند که!

آقای خاتمی، هیچ وقت به تبعید نخواهی آمد...خمیره‌ات با قدرت عجین شده...سبک‌بال نیستی...نخواهی دانست چه بر بسیاری گذشته است...شاید بقیه نخواهند دردهایشان را بگویند، ولی من خود سانسوری بلد نیستم. به تو خواهم گفت...به تو و بادمجان دور قاب چین‌هایت نشان می‌دهم که طعم تلخ دورچیست...

از تو و کسانی که به جای گفتگوی تمدن، گفتگوی‌شان سراسر تملق است دل‌چرکینم، ولی متنفر نیستم...روزی روزگاری شاید در جایی بنشینیم و گپ بزنیم، نگران نباش، قهوه‌ات را من حساب می کنم...مهمان من باش...ولی می خواهم تلخ ترین قهوه دنیا را بچشی...قهوه‌ای که در مقابل بسیاری از تلخی‌ها شیرین‌تر از شهد است.

منتظر آن روز می‌مانم
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
یک تلفن باور نکردنی
بعد از ظهر رفته بودم دوچرخه سواری، که وسط خیابان این موبایل-به قول اینجایی‌ها "سل فون" زنگ زد...پیرمردی آن طرف خط بود...جری رابینسون...کارتونیست ۸۳ ساله آمریکایی، خالق شخصیت "جوکر" و "رابین" در کمیک "بت‌من". او سال‌ها طراح اصلی بت‌من هم بود. رابینسون سال‌ها جزو برترین کارتونیست‌های مطبوعاتی آمریکا و جهان نیز بوده است.
جری در سال ۱۹۷۸ سندیکای" کارتونیست‌ها و نویسندگان" را بنیان گذاشت، که من از سال ۲۰۰۱ عضوش بوده‌ام. سندیکا الآن با سندیکای "نیویورک تایمز" شریک شده است.

او چند روزی در تورنتو خواهد بود، و قرار است در مراسمی رسمی، جایزه‌ای به یکی از خالقان "سوپرمن" اعطا کند.
فردا مهمان او هستم...انشالله اتفاق بدی مثل زلزله و طوفان هم برنامه را به هم نمی زند...در ضمن چند تا از کاریکاتوریست‌های گردن کلفت کانادایی هم می‌آیند. برایان گیبل، پتریک کوریگان و ...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
و اما گزارش تصویری میزگرد مستطیلی بلاگرهای تورنتو
اولا، دیروز بعد از ظهر، در قهوه خانه امپریالیستی "ستارباکس" معاشرت فرمودیم، ثانیا، جهت اطلاع دشمنان، عرض شود که در قهوه‌های آن هم هیچ گونه اثری از الکل یافت نشد!
و این هم عکس‌های دوربین بهمن کلباسی:
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/2.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
من، بهزد بلور، مهدی جامی
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
احتمالا من در حال خالی کردن عقده‌های خود کم حرف زدن بینی
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/4.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
بهزاد، بهداد کاموری، فرید سی بی سی و دست ملکوتی سیبستان!
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/5.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
مهدی جامی و دستش! صابره محمد کاشی هم قرار است بلاگر شود!
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/6.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
بهزاد و سیبیل طلا
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/7.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
سلیمان و بهرنگ فروغی
The image “http://nikahang.persiangig.com/image/8.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
سلمان و بهمن کلباسی
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, April 29, 2005
عکس‌های کاندیداها
اگر وقت اضافی دارید، سری به آلبوم تصاویر کاندیداها بزنید:
مثلا قالیباف، آدم خوش‌خنده، ناز، با تیپ خلبانی و ...

لاریجانی، دارد به چهره‌های ماندگار یا الباقی جایزه می دهد و منت سرشان می‌گذارد

عکس های کروبی که دیگر حرف ندارد! پشت مانیتور کامپیوتر که نشسته، معلوم است اینترنت خانه او فایر وال و فیلتر ندارد!!!

مهر علیزاده هم قیافه بازاریانی را دارد که وارد عرصه حکومتی شده‌اند:

معین هم که عکس‌هایش جان می‌دهد برای کار ما!

آلبوم عکس محسن رضایی در سایت او خراب است! این هم از فواید مدیریت خوب! کسی که نتواند یک سایت را مدیریت کند، وای به حال کشور! یک کمی هم به کاپیتان هادوک شبیه است!

عکس‌های توکلی مثل خودش محدود است!
T096.tif
احمدی‌نژاد، زیبای خفته جناح راست آنچنان جذاب است که نیاز به تعریف و جلب مشتری ندارد!عکس‌هایش را بزرگ‌تر گذاشتم تا به حمایت از او متهم شوم!!! در ضمن بخش تصاویر سایتش اندکی ناقص است!

آلبوم عکس دکتر ولایتی را فراموش نکنید!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نقد کاندیداها
به نظر من هیچ چیز به اندازه ایجاد فضای نقد نمی‌تواند به مردم در انتخاب یا عدم انتخاب کاندیداها کمک کند.معمولا اطرافیان نامزدها رابطه خوبی با منتقدین ندارند و سعی می‌کنند از طریق واسطه‌هایی، این جماعت مزاحم را خاموش کنند. بازی انتخابات در کشور ما ایرادهای فراوانی دارد. از جمله کوتاه بودن مدت مبارزات که وقت محدودی به نامزدها برای تبلیغ و منتقدین برای سوال کردن از آنها می‌دهد. بحث من اصلا مربوط به تخریب چهره‌ها نیست، پرسیدن سوال‌هایی است تا بدانیم آیا کاندیداها هنوز بر همان طبل قدیمی می‌کوبند یا با گذر زمان راه‌های جدیدتری یافته‌اند؟

در سه ماه گذشته منتقدین با پیام‌های"فعلا دندون رو جیگر بذار"، "حالا مگه حرف تو چه تاثیری داره"،"اگه این نیاد کی بیاد"،"از شما دعوت کردن بیای توی ستادشون"و ...به کرات روبرو شده‌اند.چرا؟

چرا؟ انگار روش ساکت کردن یا خریدن آدم‌ها بهترین راه رای جمع کردن است. الحمد‌الله بعضی از منتقدین منتظر چنین روزهایی بوده‌اند!

الان فرصت بسیار جالبی پیش رو است. بعضی نقدها و یا حمله ها را باید ثبت کرد و بعد از پایان رای شماری، به بررسی آنها پرداخت. دلم می خواهد این بازار نقد در تمام چهار سال بعد گرم بماند....
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
شایعات باحال
الآن که به خانه رسیدم، آفلاین‌هایم را چک کردم...مطلبم در مورد کروبی خیلی صدایش را درآورده! همچنین چند تا از مطالب قبلی در مورد اصلاح‌طلبان و خاتمی، اندکی اخوی ایشان را ناراحت کرده است...عده‌ای هم که می‌گفتند نیک‌آهنگ از طرف هاشمی، مامور خراب کردن اینطرفی‌هااست، بعد از کاریکاتور فائزه هاشمی، فعلا چیزی نگفته‌اند! یکی از بچه‌های حاضر در جلسه ستاد معین با روزنامه‌نگاران هم سخنان با مزه‌ای برایم تعریف کرد...

خلاصه، بازار شایعه داغ است...
سلام ما را به آقای کروبی برسانید و بگویید:
روندگان طریقت ره بلا سپرند- رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
تفسیر:
آدم حسابی! تو که تحمل انتقاد و شوخی نداری، چرا وارد گود می‌شوی؟ و کسی که عاشق پست و مقام در دوران جدید است، شکر خورده اگر با یک کاریکاتور یا حرف اضافی از کوره در برود!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
جای شما خالی بود
امشب با بهزاد بلور و مهدی جامی که از لندن آمده اند تا گزارشی در بارهُ ایرانیان مهاجر تهیه کنند، و گروهی از بر و بچه‌های بلاگر تورنتو میز گرد بامزه‌ای داشتیم. مهدی جامی از آن آدم‌های محترمی است که دلت بدجوری می‌خواهد سر به سرش بگذاری، و با اندکی بحث از پوسته محافظه‌کارانه‌اش خارج می شود...می‌دانستم در مواردی منتقد من است، و البته با توجه به نگاه خاص‌اش، غیر طبیعی نیست. ولی در میزگرد اصلا به اختلافات نپرداخت. بچه‌های بلاگر اینجا هم صحبت‌های خوبی می‌کردند. جای حسین درخشان خالی بود...

عکس های این جلسه که دستم بیاید، بیشتر برایتان خواهم نوشت...انشالله...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
یکی به این دکتر معین رسوم نامزد بازی را بیاموزد
من مانده‌ام که این دکتر معین اصلا می‌داند دارد چه کار می‌کند ؟
وبلاگش را دیده اید؟ انگار سال‌ها چیزی در دلش مانده و می‌خواهد طبیعت ملوس و ماه‌اش را به رخ همه بکشد که چقدر ناز است، و با آن وبلاگش را پر کند، ولی نمی‌داند انتخابات ریاست جمهوری در پیش است!
بزرگ‌ترین عامل شکست جان کری در انتخابات آمریکا، عدم صراحتش بود. در حالی که مردم آمریکا می‌دانستند که جرج بوش از نظر فکری خیلی پایین تر است، ولی نهایتا بوش بازی را برد. چون یک مشاور نابغه داشت!
فکر می کنم معین را عده‌ای ابله ترانزیستوری احاطه کرده‌اند که اصلا امیدی به او ندارند!

شاید معین گول تعریف مهاجرانی را خورده:
دکتر معین و نیز دکتر رضا خاتمی از ادبیاتی بهره می‌گیرند که نسبتی نزدیک با صدای مردم دارد. بدیهی است که مراد از صدای مردم همان صدایی است که نسل جوان جامعه‌ی ما نشانه و نمودار آنند. صدای زلال و شفاف و صریح و پرهیز از واژگان یا مواضعی که مثل بازی با یخ چیزی در دست و ذهن شنونده نمی‌ماند.

و اماادامه ماجرا:
چرا اینقدر کشدار و طولانی می نویسد؟ مگر کسی نیست که مطالبش را حک و اصلاح کند؟ معین گفته که می‌خواهد به مردم نزدیک باشد، این ادبیات مردمی است؟ به قول نازلی سیبیل، من مثل شوفر تاکسی‌ها حرف می زنم، ولی آخر یکی از آن دستمال به دست‌ها که در ستاد دکتر معین کار می‌کند، دستمال "خدمت" را کنار بگذارد و مثل یک مرد به او بگوید که با این روش، کارش درست نمی‌شود.

صرف نظر از اینکه از مشارکتی‌ها دل خوشی ندارم و در مجموع فکر می کنم آدم‌های ناصالحی هستند، ولی دلم برای معین می سوزد! کاش حالا که الپر کارهای شکلی سایت را به جای خوبی رسانده، کسی محتوای آنرا اندکی دست می زد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, April 28, 2005
نگاهی دیگر به قطع همکاری همشهری با گروه ایرانشهر
در کار مطبوعاتی، هیچ چیز بدتر از از دست دادن کار نیست. گروهی از همکاران سابقم کارشان را از دست داده اند و همه انگشت اتهام را به سران همشهری نشانه رفته‌اند. آیا این قطع همکاری اخراج بوده یا نه؟

چند سوال برای من وجود دارد:
۱-آیا پیمانکار با نویسندگان و همکاران صفحات ایرانشهر، قرارداد بسته بود؟
۲-آیا اعضا ویژه‌نامه، با روزنامه قرارداد داشتند؟ بیمه همکاران به چه صورتی پرداخت می‌شده است؟
۳-آیا پرداخت‌ها در ایرانشهر، منظم و بر اساس کارکرد افراد صورت می‌گرفته؟
۴-آیا بعد از این همه سال بی‌خانمانی در مطبوعات، همکاران محترم نمی‌بایستی دقت بیشتری در انتخاب محل کار خود می‌کردند؟
۵- قرارداد لایی همشهری، بعد از جدا شدن گروه "همشهری جهان" به سردبیری محمد قوچانی امضا شد، نقش کسانی که می‌توانستند این قرارداد را تمدید کنند، چه بوده است؟ چرا فردی مثل خسروقدیری که در سال ۸۲، از امضا این قرارداد سود برد، نمی‌تواند امسال در نگاه داشتنش موثر باشد؟
۶-گفته می‌شود که بعد از استقرار گروه ایرانشهر در همشهری، که از امکانات رستوران و نقلیه روزنامه هم استفاده می‌شده، چه مقدار از سهم قرارداد صرف این قبیل هزینه‌ها شده است که می‌بایستی صرفا بر عهده پیمانکار باشد؟
۷- گرچه بشدت منتقد گروه جدید حاکم بر همشهری هستم، ولی این قرارداد با همین گروه بسته شده است. و پیمانکار ملزم به راضی نگاه داشتن همین گروه برای تمدید قرارداد بوده، حال اگر مدیریت همشهری پس از پایان مهلت قرارداد در اسفند ماه، خواهان انعقاد قرارداد با گروهی دیگر باشد، آیا مساله سیاسی است یا می‌تواند بسته به عوامل و دلایل دیگری نیز باشد؟
۸- فرق اخراج با پایان قرارداد چیست؟ آیا اگر قراردادی دوساله داشته باشید و تمدیدش نکنند، اخراج شده‌اید؟ اگر قرار باشد دوسال به سربازی بروید، پایان خدمتتان را اخراج عنوان می‌کنید؟
۹- این چند خط را به نقل از رادیوفردا آورده‌ام:
شهرام فرهنگي:
طبق قانون كار اگر صاحبكار نمي خواهد با يك مجموعه اي كار كند، بايد از يك ماه قبل به آنها بگويد و از اين تاريخ به بعد ديگر با شما همكاري نمي كنيم كه اين بچه ها بتوانند دنبال كار جديد و برنامه جديدشان باشند.
آیا از مدت پایان قرارداد تا اول اردیبهشت، بیشتر از یک ماه نگذشته بود؟ چرا پیمانکار یک ماه قبل از پایان قرارداد به همکارانش اطلاع لازم را نداده است؟ چون امیدوار به تمدید آن بوده؟ پس وظیفه پیمانکار نسبت به اعضا گروه همکار چه بوده است؟
ادامه دارد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
آن داروی تلخ تلخ تلخ-ابراهیم نبوی، BBC
... وی در حالی که معلوم بود از مزه دارو بشدت ناراحت است، گفت: فکر می ‌کنم بايد اين داروی تلخ را مصرف کنم. اتفاقی که مايل نبودم بيافتد، ظاهرا در حال وقوع است.
اصل مطلب
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, April 27, 2005
ارباب حلقه‌ها
الآن موقع نامزد‌بازی و رد و بدل کردن "حلقه" فرا رسیده است و همه به دنبال بهترین حلقه می گردند...مانده ام مرحوم "تولکین" چرا انتخابات و نامزدی را در کتاب‌هایش نیاورده بود...
The image “http://www.nnbh.com/tolkien.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

خلاصه بازی غریبی است...همه بدنبال قدرت هستند و همه فرشته صفتان اصولگرا و غیره در به در به دنبال حلقه قدرت می گردند...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نگاه روز چهارشنبه
40aj.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کرسی شعر خوانی انتخابات
احتمالا با اصطلاح" ک...شعر" آشنایی کاملی دارید.
دوست ادیبی می‌گفت ریشه این کلمه،" کرسی‌شعر" خوانی است و در قرون گذشته در دوره‌های زمستانی آقایان رواج زیادی داشته که وقتی دور کرسی جمع می‌شده‌اند،در هنگام مشاعره، اشعار پرت و پلا می گفته‌اند.اگر راست باشد، که خیلی بامزه است و اگر هم نباشد، گردن گوینده...

در طول ۲۶ سال گذشته، بخصوص سال‌های اول انقلاب، با "کرسی شعر"های فراوانی در عالم قدرت مواجه شده‌ایم، ولی در سال‌های اخیر، شاعران، اندکی نوپرداز شده‌اند و یادشان بوده که "چرت و پرت" و "زارت و پورت" زیادی نباید گفت...

در این چند روز گذشته همه‌اش به قول انتخاباتی کروبی توجه کرده‌ام...آخر نمی فهمم این قول او را کدام صاحب نظری تایید کرده است؟ گیرم قیمت نفت بالا رفته و پولی اضافی روی دست دولت می ماند، آیا در صورت امکان پذیر بودن چنین پرداختی، دچار عوارض تورم ناشی از آن نخواهیم شد؟ به جای سرمایه‌گذاری و یا بازپرداخت بدهی‌هایمان، بیاییم و ماهی پنجاه هزار تومان بدهیم به افراد بالاتر از ۱۸ سال...

من فکر می‌کنم یک نفوذی در میان مشاورین حاج آقا باشد، گرچه که دارد انتقام سال‌های مدیریت کروبی را بر بنیاد شهید از او می‌گیرد! گیرم کروبی عقل درست و حسابی نداشته باشد، ولی آدمی نیست که به این راحتی"کرسی شعر" بگوید!

ماهی پنجاه هزار تومان..."ن" بده، نوبت آقای توکلی است...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
وقتی همه ناتوان هستند!-امید معماریان
ما دراین چند روزه بعد از صحبت های کاملا ناشفاف وناراحت کننده آقای کریمی راد در عصبانیت به سر می بریم. آقای خاتمی گفته بود من درمانده ام ونمی توانیم برای شما کاری کنم. آقای شوشتری که وزیر دادگستری هستند گفتند کاری از دست من برنمی آید. آقای مهر پور هم که رییس کمیته نظارت بر قانون اساسی رییس جمهور هستند گفتند قادر نیستند که گزارش جلسه ما را منتشر کنند. آقای شاهرودی هم ظاهرا ناتوان ودرمانده هستند. حالا شما پیدا کنید پرتغال کنید پرتغال فروش را وبگویید حالا که همه اینها وخیلی های دیگر ناتوان هستند ودرمانده پس کی داره می چرخونه این چرخ را؟ با این وجود من درنهایت احترامی که برای آقای شاهرودی قائل هستم گمان می کنم اعتماد ما به آقای شاهرودی برای پیگیری بیهوده بوده است. ....
ادامه مطلب
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نگاه روز سه شنبه
2web8rn.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, April 26, 2005
یاد باد آن روزگاران، یاد باد
الآن نیمه شب است و دارم به سوژه‌ها و ایده‌های کاریکاتوری فکر می کنم...به طرح‌هایی که اگر در روزنامه‌ای می بودم ، می کشیدم و با سردبیر برای چاپش سرشاخ می شدم. مظلوم نمایی‌ها، قهر کردن‌ها، داد و بیداد‌ها...برای چاپ اثری که فکر می‌کنی حیف است از دست برود.

یاد روزهای اول کارم می افتم، در گل آقا، که باید با هزار دوز و کلک طرح و ایده‌ام را تحمیل مى کردم...

یاد دورانی می افتم که شاید بهترین دوران زندگی‌ام بود...
The image “http://www.hamshahri.net/hamnews/1376/760521/p12-1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
در گل آقا هم کارها به نحوی هدایت شده اجرا می شد و از ده فیلتر می‌گذشت تا به چاپ برسد .همه چیز مثل چشم‌بندی و شعبده‌بازی بود. در جلسه‌های یک‌شنبه‌ها، عده ای دور هم جمع می‌شدند و از میان خبرها، سوژه و ایده در می‌آوردند. خدا سردبیر آن سال‌ها، فرجیان، را بیامرزاد که تخصص محشری در انتخاب بی‌مزه‌ترین‌ها داشت. در جلسه‌ای هم با مرحوم صابری، یکی را برای روی جلد بر می گزیدند و دو تا را هم برای پشت جلد...

چون من قوانین گل‌آقا را نقض کرده بودم و برای جای دیگری (همشهری) قلم می زدم، از کشیدن طرح روی جلد محروم بودم، تا اینکه در سال ۷۴، یکی از ایده‌هایم را به خودم سپردند تا روی جلد بیاورم. علی لاریجانی را کشیدم که دارد امواج ماهواره را با صافی، فیلتر می‌کند و برنامه‌های خط خطىٰ آشغال به خورد مردم می‌دهد. هنوز مجله روی دکه نیامده بود که صابری صدایم زد. کاریکاتور چاپ شده ام را به خودم داد، که در حاشیه‌اش و پشت آن برایم یادداشتی نوشته بود. صابری با قلم سبز رنگ خود چیزهایی نوشته بود که برای من حکم وصیت‌نامه‌اش را داشت. انگار وصیت کرده بود که چه کنم و چه نکنم...

بااینکه همیشه به سیستم کنترل شده گل آقا معترض بودم، نمی توانم بگویم چقدر خوشحالم که پنج سال اول دوران حرفه‌ایم را آنجا سپری کردم. کار کردن با کسانی که مجبور بودند استعداد خود را خفه کنند، ولی نشریه را به تعطیلی نکشانند، غنیمت بزرگی بود، همینطور درک حسادتی که مانع رشد جوان‌ترها هم می شد. سیستم محافظه‌کارانه ای که هم می خواست پیش‌رو باشد، و هم نمی‌توانست از حدی جلوتر برود.

سال پیش در این روزها، صابری آخرین لحظات دردناک عمر خویش را سپری می کرد. من از همه جا بی‌خبر، خوابش را دیدم، احساس عجیبی کردم...شماره تلفن خانه‌اش را به هر سختی بود به یاد آوردم و تماس گرفتم...کسی خانه نبود...روی پیغام‌گیر هم صدایی نا آشنا صحبت می کرد...نکند اشتباه گرفته‌ام؟ نه، شماره درست بود، صدا هم صدای دامادش بود...

آن روز و روز بعد همه‌اش در فکر روزهای "گل آقایی" بودم. خاطرات خوش و ناخوش. روز بعد خواندم که صابری در بیمارستان است...و دو روز بعد، صابری تمام کرده...

همیشه از اینکه به خاطر مسائل پشت پرده، حقیقت را پنهان می کرد، به او انتقاد می‌کردم...حتی با یک اخم خشک و خالی...می گفت: پسر! همین‌ها را هم تحمل نمی کنند! این جماعت(روحانیون سنتی) دنبال این هستند که طنز را "لغو" اعلام کنند و در مارا تخته! این‌ها کاریکاتور را تحمل نمی‌کنند...آن وقت به تو بر می‌خورد که فلان کارت سانسور می‌شود؟ اینها منتظرند تا ما را فاسق اعلام کنند...

هر وقت هم که کار اندکی سخت مىٰ شد، مجبور بود نامه‌ای از رهبر چاپ کند، یا نامه‌ای سرگشاده به او بنویسد که "ما مخلصیم"...
وقتی می‌خواست مجله را تعطیل کند، به نبوی گفته بود و نبوی هم به من. همان روز به او زنگ زدم و کلی گریه کردم...او هم دلداری‌ام داد. با آنکه همیشه منتقدش بودم، ولی می دانست که دوستش دارم، مثل پسری که از پدرش ناراضی است، ولی عاشق اوست.

صابری برایم نوشت که به کاری که می‌کنم اعتقاد داشته باشم...به همین دلیل ایده‌های دیگران را نمی‌کشم.البته از من خواست که آدم ‌ها را زشت نکنم، ولی زشتی درون آدم‌ها که دیگر دست من نیست! من با قلم ناتوانم، آنچه را می بینم می کشم.

دلم الآن بشدت برایش تنگ شد، و نتوانستم جند خطی به یادش ننویسم.
روحش شاد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
فارماکولوژی به روش جمهوری اسلامی
راستش من دارم گیج می شوم. آتش‌بس فقط با نوشیدن از "جام زهر" میسر می‌شود، مشکل سعید امامی با "داروی نظافت" رفع شد، "شوکران اصلاح" کار عبدالله نوری را ساخت و الآن هاشمی رفسنجانی باید"داروی تلخ" نامزدی انتخابات را سه بار در روز بعد از صرف غذا بخورد...

یاد لطیفه ای افتادم، مربوط به اول انقلاب...طرف به داروخانه رفت و پرسید: دکتر، شربت شهادت داری؟ دکتر هم گفت: نه مشابهش را دارم...شیاف وحدت کلمه...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, April 25, 2005
شوفر تاکسی به نام کوثر-وبلاگ سیبیل طلا
...نیکان داره به همه از ما بهترون ها ميگه که بابا بيخيال لغات قلمبه سلمبه و تحليل های که فقط خودتون ميفهميد شين. من ميخواهم این مشروعيت الکی رو که معين و دار و دسته دارند روش سرمايه گذاری ميکنند رو به سؤال بکشم. مطمئن هستم که معين اگر انتخاب بشه این مشروعيت دوچندان ميشه و مشارکتی ها نه تنها هيچ کاری رو در بازی قدرت نميتونند پيش ببرند بلکه بدتر پررو هم ميشن...
اصل مطلب
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
ده سوال ف.م.سخن از دکتر معین
من عاشق سبک نگارش و نگاه استاد ف.م.سخن هستم.این را هم که الآن خواندم، کلی حال کردم!

ده سوال بي اهميت از آقاي دکتر معين

«الان مشارکتي ها در موقعيتي هستند که راي ندارند. اگر مي خواهند راي جمع کنند، بايد حرف بزنند و سوال ها را جواب بدهند...» آق بهمن

در راستاي فرمايشات فوق، اينجانب ف.م.سخن به عنوان يک شهروند درجه سه، به سهم خود ده سوال کوچک و بي اهميت مطرح مي کنم که اميدوارم جناب آقاي دکتر معين بتوانند به آنها پاسخ صريح و روشن بدهند. اطمينان کامل دارم که پاسخ هاي جناب دکتر کار انتخاب ايشان – و يا احتمالا کار ِ خودشان - را يک سره خواهد کرد:
ادامه
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نگاه روز دو‌شنبه:بمناسبت پنجمین سالگرد ارتحال مطبوعات
khatamimatbuat11ts2ne.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
و پیش بسوی کاریکاتور سردار-دکتر خلبان قالیباف
اگر دستم به این احمدرضا درویش برسه...چنان کاریکاتوری ازش می کشم که حال کنه! البته دمش گرم! تیغ زدن ۵۰۰ میلیون تومانی قالیباف کم کاری نیست!
قالیباف تحت تاثیر مشورت‌های درویش رفتاری را از خودش نشان داده که علی لاریجانی هم شاکی شده است، ونکته در این است که قالیباف، این سردار مستبد، به حرف‌های مشاورینش توجه کرده است. چیزی نایاب میان جماعت رده بالای جمهوری اسلامی که فقط از مشاوران انتظار تملق دارند و بس...
الآن دارم روی کاریکاتور قالیباف کار می‌کنم...خیلی خنده نازی دارد، با آن چشم‌های وحشتناک باهوشش...خداوند به همه ما رحم کناد...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, April 24, 2005
تمام حقيقت كه نيست...!-امید معماریان
روزنامه ایران.....محمد سيف زاده؛ وكيل مدافع اميد معماريان، فرشته قاضى، مجتبى سميعى نژاد و عده ديگرى از متهمان پرونده وبلاگ نويسان با اعلام اين مطلب كه تاكنون هيچگونه رأيى در مورد اين پرونده به وى ابلاغ نشده است، افزود: بنده به عنوان وكيل عموم وبلاگ نويسان اعلام مى كنم مطلبى كه سخنگوى قوه قضاييه مبنى بر تبرئه وبلاگ نويسان به جز چهار نفر اعلام كرده اند را، گامى به جلو مى دانم. به لحاظ اين كه تخلفات صورت گرفته در اين پرونده را اعلام كردند. سيف زاده افزود: اما اظهار نظر سخنگوى قوه قضاييه نه تمام حقيقت است و نه اين كه آن را كافى مى دانيم، تمام حقيقت نيست....

جريان مشكوكي در اين ماجرا به چشم مي خورد. اينكه برادران صديق وصادق ساز از اعلام نام افراد ونوع تخلفات وجرم ها واين جور چيز ها پرهيز كرده اند را نمي توانم به فال نيك بگيرم. الحمدلله سال پاسخگويي گذشت و ظاهرا مثل همه چيز در همه اين سالها از سال همبستگي اش هم به مانمي رسد. ماهمچنان منتظريم ببينيم چه مي شود. ما همچنان در دوران ماقبل شفافيت به سر مي بريم وماقبل خيلي
چيزهاي ذيگر....شما نظرديگري داريد؟
وبلاگ امید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
ادامه سوالات- این بار از معین
مشروعیت جمهوری اسلامی به آرای مردم است یا نه؟
در صورتی که مردم با اکثریتی قابل قبول به یک نامزد رای بدهند، رای باعث مشروعیت و قدرتمند شدن او می‌شود یا کل سیستم؟
اگر بر فرض ، معین تایید شود و رای بالایی بیاورد، چه ضمانتی برای اجرای برنامه‌های ادعایی‌اش دارد؟
مردم چه ضمانتی برای تثبیت خواسته‌هایشان دارند؟ چگونه و از چه طریقی خواهند توانست خواسته‌هایشان را از معین و قوه مجریه طلب کنند؟
وقتی خاتمی نتواند مطبوعات را از محدودیت خارج کند و فعالان سیاسی را آزاد، آیا معین چنین قدرتی خواهد داشت؟
اگر معین به قدرت رسید، با مجلسی که اکثریتی مخالف و قدرتمند دارد، چه می‌تواند بکند؟
اگر معین به قدرت رسید، چه ابزاری برای مهار قدرت تندروهای سپاه و کسانی که دنبال غنی‌سازی اورانیوم هستند، دارد؟
اگر معین به قدرت رسید، چه ضمانتی برای شفاف کردن قراردادهای نفتی، سد سازی، خودروسازی و...به جامعه می دهد.اگر معین متوجه شد که یارانش، در سال‌های گذشته سو استفاده‌های کلانی کرده‌اند، آیا می‌تواند آنها را به محاکمه بکشاند؟
بر اساس قانون اساسی، رئیس قوه مجریه توان اجرای خواست ملت را دارد یا حد اکثر می تواند به مردم قول بدهد که سعی خودش را می کند؟
اگر معین کاندیدای مشارکت باشد و رئیس حزب معاون او، اگر بخواهد مخالف خواست حزب عمل کند، چه خواهد شد؟
آیا تنها راه جلوگیری از شکست اصلاحات، رای دادن به معین است؟
آیا گروه همراهی کننده معین کارنامه مثبتی در حفظ روند اصلاح‌طلبانه داشته‌اند؟
آیا مردم باز هم تحت تاثیر تبلیغات ظاهرا اصلاح‌طلبانه قرار می‌گیرند؟ یا به کسانی که ارزش رای آنها را ندانستند پشت می‌کنند؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بد یا بدتر-۱
این بحث انتخاب میان بد و بدتر هم ماجرای بامزه ای شده است.
داشتم الآن داشتم با بهمن کلباسی صحبت می کردم...می گفت این وبلاگ تو به مرکز صرفا ضد مشارکت تبدیل شده...اگر راست می گویی برنامه تو برای انتخابات چیست...تو فقط یک سری سوال تکراری مطرح می کنی که با آنها به مشارکتی‌ها طعنه می زنی...درصورت رای ندادن، امکان حمله آمریکایی‌ها فراهم می شود...این مشارکتی‌ها قرمساق هستند، ولی بهتر از بقیه هستند و ،من به آنها رای می‌دهم...نیکان تو قرار بود اگر راست می‌گویی اسامی ۱۰ نفر را که آدم‌های سالمی هستند بدهی که بتوان جانشین اینهاکرد ..

هر گروهی که ادعای پاسخگویی دارد، باید جواب بدهد، بدون ترس و لرز. به عنوان مثال آیا عملکرد معین و مدیرانش در وزارت علوم به حدی است که بتوان مدیریت کلان‌تری را به او سپرد؟ چرا مشارکتی‌ها که ادعای پاسخگویی دارند، نمی‌توانند جواب بسیاری از سوال‌ها را بدهند؟ بحث من اصلا متهم کردن آنها نیست، سوال‌هایی وجود دارد و باید جواب بدهند! همین! اگر هم بپذیرند بابت اشتباهات احتمالی شان باید خطاها را جبران کنند، و ضمانتی برای این جبران بدهند، از نظر من اتفاق مهمی است.

من به هیچ وجه نمی خواهم طرحی بدهم، فقط و فقط در حوزه شخصی‌ام می خواهم رای ندهم! همین! اگر هم بخواهم لیست ده نفره مورد نظر بهمن را بدهم، راهی را که بر گزیده‌ام نفی کرده ام. پس ترجیح می‌دهم از خیر این فهرست بگذرم! ناگفته نگذارم که چند تن از مدیران صنعتی، چهار نفر از مدیران ارشد همین دولت که حزبی نیستند، چند نفر از اساتید دانشگاه‌های تهران، شریف، امیر کبیر و شهید بهشتی و یک استاد دانشگاه بازنشسته را مد نظر دارم. که البته ترجیح می دهم از خیر ماجرا بگذرم!
شاید ورود ما به عنوان توجیه کننده‌های سیاستمداران و بازیگران این عرصه بزرگ‌ترین اشتباه‌مان باشد، پس آیا می‌توانیم با تحت فشار قرار دادنشان، مجبورشان کنیم که شفاف‌تر باشند و به قول‌هایی که می‌دهند پایبندشان کنیم؟مجبورشان کنیم ضامن حرف‌هایی که می‌زنند باشند و برای طرح هایشان، زمان‌بندی بدهند؟ آیا وقتی بحث از ایجاد معاونت حقوق بشر می‌کنند، می دانند باید بسیاری از رفتارهایشان را تقییر بدهند؟و ...


مشاهده روال انتخاباتی غربی که رسانه ها بیشتر ابعاد زندگی نامزد‌ها را می گشایند و مجبورشان می کنند که به رای دهندگان توضیح بدهند را می پسندم. بر همین اساس، فکر می‌کنم اگر بر پایهُ منطق بهمن که مشارکتی‌ها"قرمساق"های بهتری هستند،بیاییم بدون ترس در باره خطاهایشان صحبت کنیم، نقدشان کنیم و اگر هم سند کافی در باره بعضی اتهامات وجود ندارد، از ایشان دلایل کافی بخواهیم!

اگر برای مردم مشخص شود که از میان "بد" یا "بدتر" بهتر است یکی را انتخاب کنند، ایرادی ندارد، فقط بدانند دارند به چه کسی رای می‌دهند، نه به کسانی که نمی‌شناسند و سال‌ها بعد باید به فرزندانشان توضیح دهند که اشتباه کرده‌اند...۱۲ فروردین را که خاطرتان هست؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
جیگر طلا رسما وارد می شود
حالا وای، وای، وای وای وای وای، حالا وای، وای...
من چهار ماه تقریبا هر روز اصغرزاده را در روزنامه همبستگی می دیدم.
آدم باحالی است و احتمالا جان می دهد برای رقص و آواز و میتنگ. در راه رفتنش نوعی