یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
Wednesday, August 31, 2005
مسوولیت پذیری سد سازان، ماموریت غیر ممکن
در قرن بیستم، بیش از ۲۰۰ سد در دنیا خراب شد. شاید بالاترین استانداردهای سد سازی را آمریکایی‌ها داشته باشند، و در همین ایالات متحده، پنج سد از سال ۱۹۷۲ تا کنون دچار حادثه شده است و با هرحادثه ای هم عده جان خود را از دست داده‌اند. خسارت‌های مالی هم سر جایش...

سوال اینجاست که مسوولیت سدسازان در قبال کارشان چیست؟ مدیریت سد چه مسوولیتی دارد؟ آیا همه چیز آنقدر شفاف است که جای بحثی وجود نداشته باشد؟ باید دید شرایط در کشورهای مختلف چگونه است؟

در کشور ما وقتی اصل بر سد سازی باشد نه پیدا کردن بهترین گزینه، توسعه پایدار تبدیل به توسعه مخرب خواهد شد. اگر در منطقه‌ای ایجاد سد بهترین و شاید تنها گزینه باشد، آنرا باید ساخت. ولی آیا مقامات محترم سد ساز و سد باز ایران، حاضرند فراتر از توجیه، در پیشگاه وجدان خود از ساخته‌های خود دفاع کنند؟

راستش کاش می‌توانستیم دادگاهی علم کنیم، و متخصصان طرفدار و منتقد سد سازی را، به عنوان هیات منصفه دعوت، و سد سازان را اندکی محاکمه می‌کردیم. اولا، از ایشان می پرسیدیم که روندی که منتهی به ساخت بسیاری از سدها در ایران شده است، چیست؟ چند درصد سدهای ایران دارادی توجیه اقتصادی دقیق است؟ حوزه‌های آبخیز چند تا از سدهای ایرآن قبل از آبگیری تحت مدیریت آبخیزداران قرار گرفته؟ میزان رسوب‌گیری سد‌های ساخته شده در سال‌های بعد از انقلاب چقدر است؟ چه عملیاتی برای کنترل این مساله صورت گرفته؟ علت کاهش عمر سد‌های ایران چیست؟ چند درصد سد‌های ایران در نزدیکی گسل‌های فعال ساخته شده اند، و در صورت مقاومت در برابر زلزله، مجموعه عوامل منفی ساخت سد در چنین مناطقی را به مقامات بالاتر گوشزد کرده‌اند؟ مجموعه آثار منفی زیست‌محیطی ساخت بسیاری از سدها در ایران چیست؟ و...

از طرف دیگر، آیا از سد سازان پرسیده شده است که میزان جابجایی نامریی پول در پروسه سد سازی چقدر است؟ میزان سود ننوشته و نادیده سد سازان از هر سد چقدر است؟ آیا شفافیت مورد ادعای ایشان در این صنعت واقعیت دارد؟

سوال‌های بسیاری وجود دارد که کسی پاسخگو نیست. حتی کسانی که ادعای پاسخگویی دارند اغلب خاموش می‌مانند...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اصلاحات، آزادی، دموکراسی و غیره
راستش ما دیکتاتورهای دموکراتیکی هستیم! فکر می‌کنید دارم کرسی‌شعر یا گل‌واژه می‌گویم؟ اختیار دارید!

چند در صد ما واقعا تحمل شنیدن صدای مخالف را داریم؟ اگر دستمان رسید خشتک طرف را روی سرش نمی‌کشیم؟ چند درصد مان توان برخورد بدون انگ زدن با رقبا یا رفقای سابق را داریم؟ چند نفرمان از به هنگام قدرت گرفتن از انحصار‌طلبی دوری خواهیم کرد و به بقیه میدان می‌دهیم؟ و الخ...

با همین نگاه، می‌اندیشم که "اصلاحات" اگر در حد حرف باشد، تنها ابزاری است برای پیشبرد مطامع سیاسی‌مان، و اگر پایبند حرف‌ها و شعارهای اصلاح‌طلبانه نباشیم، این ابزار را برای فریب ساده‌دلان استفاده کرده‌ایم.

نمی‌دانم اصلاحات با برخورد حذفی کنار می‌آید یا نه، ولی بعد از هشت سال می‌توان نتایج دردناکی را مشاهده کرد که به نام اصلاحات ثبت شد.

اصلاحات برای آزادی عده ای و توی دردسر افتادن بقیه نبود.

اصلاحات زمانی واقعی است که اصلاح‌طلبان نخست در فکر اصلاح خود باشند و بعد دیگران را از باتلاق دیکتاتوری نجات دهند. غریق که نمی‌تواند ناجی غریقی دیگر باشد؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
باز هم سد و سدسازی
راستش چند مدتی است با ابوی‌جان تماس نداشته ام که بدانم دنیا دست کیست... مطمئن هستم که اطلاعات او می‌تواند مرا اندکی در فهم بهتر مساله کمک کند. هرچه در مورد سد سیوند بیشتر بدانم باز هم کم است...

و اما اینکه آیا سد سازان حاضرند همه چیز را قربانی طرح‌های خود کنند، باید بگویم که چنین است. در حال حاضر باید دید که در یک منطقه کم‌آب، چه گزینه‌هایی برای نجات کشاورزی و اهالی و همینطور محیط زیست آن وجود دارد؟ نگاه سدسازان متاسفانه فروتر از این حرف‌هاست، و بیشتر به نجات جان شرکت‌های خود فکر می کنند. در کنار سد سازان، گرو‌ه‌های مختلفی هستند که از هر پروژه سدسازی سود زیادی نصیبشان می‌شود، آنها هم نگرانی‌های خودشان را دارند. و...

سدسازی برای عده‌ای نماد سازندگی است. به عبارتی برای ثبت دوره‌ای از تاریخ می‌خواهند سد بسازند و بس، بدون آنکه به آثار ثانوی آن در بسیاری از مناطق بیاندیشند.

سد آسوان (ASWAN DAM, NILE RIVER) مصر شاخص سدسازی ابلهانه است. دولت جمال عبدالناصر که فکر می‌کرد با ساخت این سد، کشاورزی مصر را متحول می‌کند، یادش رفت که این سد، بخش عمده مواد معلق و کود طبیعی آمده از جنگل‌های سر سبز آفریقا را در پشت خود رسوب می‌دهد و دشت‌های سیلابی دو طرف رود نیل را از مواد مغذی طبیعی محروم می‌کند. به همین سادگی! قبل از احداث سد، سالانه ۱۲۵ میلیون تن مواد معلق رسوبی به پایین دست نیل می‌رسید، در حالیکه الان این رقم به ۲ و نیم میلیون تن رسیده است. تا چند سد سال دیگر تمام پشت سد از رسوب پر خواهد شد. الآن کشاورزان مصری مجبورند با کود مصنوعی خاک کشاورزی را بارور کنند...جالب‌تر آنکه از وقتیکه سد مانع بالا آمدن سطح رودخانه در زمان سیل شده، زمین‌های کشاورزی شورتر شده‌اند! از همه بامزه‌تر تاثیر منفی سد بر دلتای رود نیل در مدیترانه است. البته لازم به ذکر است که تمام آشغال پاشغال‌ها در دریاچه این سد که نامش "ناصر" است جمع شده...

یا مثلا سد بزرگ رودخانه یانگتزه(THREE GORGES DAM, YANGTZE RIVER) در چین بر روی رودخانه زرد از شاهکارهایی خواهد بود که ضررهایش در آینده معلوم خواهد شد. این سازه که در ۲۰۰۹ کامل خواهد شد، گران‌ترین سد جهان است و باعث از دست رفتن ۴۵۰ شهر و آواره‌گی یک و نیم میلیون نفر خواهد شد. بسیاری از آثار باستانی چین در دریاچه این سد غرق خواهد شد، و درصورت تخریب احتمالی آن، یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ بشری شکل خواهد گرفت. نکته دردناک این است که حجم آبی که پشت این سد جمع خواهد شد، با توجه به شرایط لرزه‌خیزی منطقه، می تواند خطرناک باشد، چرا وزن بسیار زیاد آب این دریاچه غیر‌طبیعی می‌تواند"ماشه" یک زلزله بزرگ باشد!

در کشور ما سال‌ها باید بگذرد تا نتایج منفی بسیاری از سدها معلوم شود...سال‌ها باید بگذرد تا فرق توسعه پایدار و سازندگی ناپایدار معلوم شود...

بیشتر خواهم نوشت
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
سوء قصد پستی به حسين شريعتمداري- روز
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, August 30, 2005
حقیقت یا واقعیت
رامین جهان بگلو را یک بار در تورنتو دیدم. راستش از خودش خوشم نیامد، ولی حرف جالبی زد که دائما در ذهنم بالا و پایین می‌رود:
"روشن‌فکر، کسی است که به دنبال حقیقتی دست نیافتنی روان است"... آن روز به این تعبیرش خندیدم، ولی مدت‌هاست که دارم به آن می‌اندیشم. شاید این کلام از او نباشد، ولی به هر حال این جمله را به او مدیونم.

آنچه در این دو سال تبعید آموختم، زیاد نبوده است، ولی تا حدی که توانستم، فارغ از تبلیغات و ظاهرسازی‌های سیاسی به مسائل نگاه کردم. سعی کردم به اعتقادات سیاسی‌ام مرخصی‌ای طولانی بدهم و وابستگی‌هایم را به حد اقل برسانم.

نمی‌توانم بگویم به نتیجه مشخصی رسیده‌ام، ولی می‌توانم بگویم که به این نتیجه رسیدم که بسیاری از کارهای گذشته که تنها بر پایه تبلیغات بدون پایه سال‌های ۷۵-۸۲ بود، می‌توانسته خطا باشد.

شروع از نقطه صفر برای من اصلا آسان نبوده و فشارش بسیار زیاد بوده است، ولی به من جرات داد که دیدگاه‌های رسوب کرده را بتکانم و از نو بیاندیشم.

هنوز که هنوز است، چیز زیادی دستگیرم نشده، ولی همین هیچ، از هیچی که در دوران اصلاحات به ما تلقین شده بود، بیشتر می‌نماید. این هیچ جدید حاصل غذای فکری جویده شده‌ای نیست که به خوردمان دادند...هیچ جدید من حاصل شنیدن صحبت‌های همان جلسه کوتاه رامین جهان‌بگلو است.

این هیچ جدید را دوست‌تر دارم...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
یک سوال
الآن که نتیجه انتخابات معلوم شده و گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب نتوانستند به نامزدی واحد دست پیدا کنند و فقط شرکت نمی کردند، امروز با دولت مشابه دولت فعلی روبرو نبودیم با میزان مشروعیت بسیار کمتر؟ به عبارتی، به جای ۱۷ میلیون رای، چیزی در حد۸ -۱۰ میلیون رای نصیب‌شان می‌شد؟

آنوقت دولتی که با رای ۲۰ درصد رای دهندگان بر سر کار می‌آمد، می‌توانست مثل امروز قلدری کند؟ البته اگر رای من و شما ارزشی داشته باشد.

ما که نفهمیدیم داغ کردن تنور انتخاباتی که گروه‌های تقریبا هم‌داستانش زبان هم را نمی فهمند و رای همدیگر را خراب می کنند، بر چه صیغه‌ای استوار است...

احتمالا صیغه مبالغه- یا شاید دیگر صیغه‌های ...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مهرورزی
امروز خواندم که دارند کافی‌شاپ‌های کتاب‌فروشی‌ها را می‌بندند. چند سال پیش بود که در شهر کتاب نیاوران قهوه‌خانه بامزه‌ای راه افتاد و بعدش هم نشر چشمه...

راستش حکومتی که از اهل کتاب و تجمع آنها می‌ترسد، باید خیلی قابل مطالعه باشد. کیهان که شده است سردسته ماجرا و حالا سردبیرش هم وزیر ارشاد شده و فرهنگ را به زیر خواهد کشید، دارد بند می‌کند به هر جایی که دگر اندیشان جمع می‌شوند، و چه جایی بهتر از کتاب‌فروشی‌ها.

سه سال پیش بود که برای مصاحبه به دفتر حسین شریعتمداری رفته بودم، از او در باره حمله‌هایش به نویسندگان می‌پرسیدم، و به شدت از کار خود دفاع می‌کرد، اسم دو سه نفر را آوردم و هیچ دفاعی نداشت، گفت اینها عقایدشان مشکل دارد...به عبارتی مفتش عقیدتی شده بود و تفتیش می کرد دانایان روزگار را.

حالا ببینید مهرورزی جماعت کار را به کجاها نخواهد کشاند! اگر ناشران کتاب‌های عقیدتی مورد نظر سپاه را چاپ نکنند، تصادفا مجوز چاپ الباقی را نخواهند گرفت، کاغذ هم گیرشان نخواهد آمد و ...

باید دید حریم مهرورزی تا به کجا ست، گمانم کار فرهنگ را به قبرستان بکشاند، که بزرگان گفته‌اند، تا قبر چهار انگشت راه است: آ،آ،آ،آ...!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
سد سیوند و الباقی ماجراها
هنوز اطلاعات کافی را ندارم تا در این باره چیزی بنویسم، ولی اگر صحبت‌های مجری طرح صحت داشته باشد، اختلاف ارتفاع پاسارگاد تا سطح آب دریاچه سد کم نیست، ولی همین منبع پذیرفته که بخشی از آثار باستانی و کوره‌های ذوب فلز به جا مانده از گذشته‌های دور به زیر آب خواهد رفت.

باز هم در صورتی که اطلاعات بیشتری به دست آوردم، بخصوص از ساختار زمین‌شناسی منطقه، بیشتر خواهم نوشت.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, August 29, 2005
کمک: لطفا اطلاعات جامع‌تری در باره سد سیوند بدست آورید و به من برسانید
امروز در چند وبلاگ و همینطور سایت خبری خبر به خطر افتادن آثار باستانی پاسارگاد بعد از آب اندختن سد سیوند را خواندم. نکته دردناک این است که دسترسی به منابع اطلاعاتی برایممیسر نیست، ولی چون منطق سدسازی در ایران اندکی با دغل‌کاری همراه بوده است، می‌توانم شک کنم که اتفاقی در شرف وقوع است.

اگر بتوانید نقشه و مشخصات جغرافیایی دقیق سد را برسانید، ممنون می‌شوم.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, August 28, 2005
نگاهی کوتاه به اصلاح طلبی و براندازی در سال های اول بعد از انقلاب- ف.م.سخن

ف.م.سخن:
در حال نوشتن نقدی بودم بر مطلب الپر زیر عنوان "راه ما از شما جدا شده است" که در آن تحريم کنندگان انتخابات اخیر ریاست جمهوری را به انگل هایی تشبیه کرده که خود را در دوران اصلاحات به اصلاح طلبان چسبانده اند و ضمن تغذيه از آنها باعث تضعيف شان شده اند. از مطالعه ی مطلب اخير چنین استنباط مي شد که ایشان قائل به دو جريان اجتماعي اصلاح طلب و تحريمی هستند و تحریم کنندگان انتخابات ریاست جمهوری را در رديف براندازان قرار مي دهند.

با مطالعه ی نوشته های روشنگر ِ نیک آهنگ کوثر تحت عنوان "مصادره ی اصلاح طلبی" و نیز مطلب کوتاه آقای سيدابادی تحت عنوان "اصلاحات به منزله ی روش"، نگارش آن مطلب را متوقف کردم ولي در اين اندیشه بودم تا در فرصتي مناسب به مسئله ی اصلاحات و براندازی در دوران بعد از انقلاب نگاهی اجمالی بیندازم.

دو نوشته ی آخر الپر (+ +) و استفاده از تشبیهات جدید نئوخط امامي و نئو ضدانقلاب و طرح مجدد خط امام توسط بهزاد نبوي باعث شد تا این نگاه را در قالب مطلبي که اکنون پیش رو دارید تقدیم شما خوانندگان ارجمند کنم...

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مصادره اصلاح‌طلبی؟-۵
برای جلو رفتن در باتلاق سیاسی ایران، حد اقل باید بعضی جاها به عقب برگردی تا از نو مسیر خطایی را که طی کرده‌ای از نو بررسی کنی، شاید راه درست را پیدا کردی...
فکر می‌کنم باید از نو دید که راهبری این جریان دست چه کسانی بود؟

بازماندگان مجاهدین خلق در حکومت
وقتی خواسته یا ناخواسته کشتی اصلاحات را به ناخداهایی که اکثرا نگاه ایدئولوژیک و گاه تک بعدی خویش را مدیون آموزه‌های مجاهدین خلق در سال‌های بنجاه هستند بدهیم، باید منتظر ایدئولوژیک شدن چنین پدیده‌ای باشیم. کافی است مدتی با بعضی از ایشان کار کردی یا در جلسات هفتگی با منطقشان آشنا شده باشی. همین نگاه تک بعدی و گاه عجیب و غریب را هم در راست‌ها که سابقه همکاری با سازمان را داشته‌اند می بینی.

گیرم اینان در سال‌های اول انقلاب با مجاهدین مرزبندی کرده باشند، سازمان مجاهدین انقلاب را تاسیس و اصلا مقابل پدر خود صف‌بندی کرده باشند، ولی آیا منطق فکری شان متحول شده است؟ نمی دانم! گرچه سازمان مجاهدین انقلاب از ائتلاف گروه‌های مختلفی شکل گرفت، ولی می‌توان سایه روشن‌های حک شده در ذهن مدیرانش را دید.

دفتر تحکیمی‌های اولیه ...
مگر کسانی که لانه جاسوسی را گرفتند چه کسانی بودند؟ همان دانشجویان شجاعی که قرار بود ۴۸ ساعت سفارت را بگیرند، ولی بعدا باهدایت از ما بهتران ۴۴۴ روز بعد از اشغال، ماجرا را ظاهرا ختم به خیر کردند. از لابلای خاطرات "امیر انتظام" می‌توان نوع نگاه تند آن دانشجویان انقلابی را دید. همان دانشجویان و دوستانشان بعدها ستاد انقلاب فرهنگی را تشکیل دادند و خیلی‌هایشان وارد مراکز قدرت شدند. اینان با منطقی خاص، که شاید بتوان ایدئولوژیکش نامید، خواهر و مادر آموزش عالی را یکی کردند. بلایی که حوزه می‌خواست سر دانشگاه بیاورد، آوردند و "غیرخودی"ها را از دانشگاه‌ها فراری دادند. سال‌ها بعد ملایم‌تر شدند، و وقتی بعضی‌هایشان از رشته‌های مهندسی به سراغ علوم انسانی رفتند، زبان جدیدی را برای تاثیر گذاری بر جامعه انتخاب کردند.

تکنوکرات‌ها
انتخابات مجلس چهارم منجر به حذف چهره‌های بسیاری از مجلس شد. شعار راستی‌ها حمایت از هاشمی بود و هاشمی هم بدش نمی آمد که این بچه‌ پرروها را حذف شده و ضعیف‌تر ببیند. ولی وقتی در سال ۷۲ همین مجلس چرخش بیشتری به راست کرد و قبل از انتخابات مجلس پنجم هاشمی را بیشتر ترساند، کارگزاران سازندگی به راه افتاد، نه برای حفظ سازندگی، که برای حفظ گروهی از مدیران که خطر حذف تهدیدشان می‌کرد. کار بازی سیاست آنچنان جالب است وقتی ببینی آدمی مثل عطریانفر که مخالف هاشمی هم بود، جزو طرفداران شدید او می‌شود. جلسات دیر وقت در محل روزنامه همشهری را کسانی که آن روزها کمی دیرتر از ساعت ده شب محل کارشان را ترک می کردند از خاطر نخواهند برد.

مجمع روحانیون
آیا جدایی گروهی از روحانیون از جامعه روحانیت مبارز به خاطر نقض قانون اساسی و حقوق فردی بود؟ نمی‌دانم. آیا آدم‌هایی مثل محتشمی و خلخالی می‌توانستدن نمادهای دفاع از حقوق شهروندی باشند؟

و...

به قول الپر این حرف‌ها ناشی از فکر کردن با صدای بلند است. ولی آیا می‌توان با سپردن اصلاحات به دستان پرتوان این گرو‌ه‌ها انتظار بهتری داشت؟

از دید من، اصلاحات اینان، زبانی جدیدتر برای ماندن در حلقه قدرت بود. به عبارتی آنچه می اندیشم این است که بر پایه نیازهای جامعه جوان، زبانی انتخاب شد که شیرین‌تر از نحوه تکلم راست‌ها بود. البته نیروهای سیاسی که برای رفتن نمی آیند، تمام تلاششان برای ماندن است! و خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند. دانشجویان و جنبش دانشجویی چه بر سرشان آمد؟ مطبوعات و روزنامه‌نگاران چه؟ میزان ضرر و زیان وارده به این دو گروه قابل مقایسه با چیست؟

نمی‌خواهم مفتش عقیده‌های اصلاح‌طلبان حکومتی باشم، ولی آیا واقعا به اصلاحات به عنوان یک روش برای بهتر شدن شاخصه‌های زندگی مردم عمل کردند یا خودشان؟ نه من، نه الپر، نه سیدآبادی و نه خیلی‌های دیگر به پاسخ خود ایمان صد در صدی نداریم. هر چه هست بر پایه تجربیات ناقص‌مان از سال‌های انقلاب حرفی می‌زنیم و امیدواریم کمتر اشتباه کنیم.

تکمله:
این بحث بسیار طولانی است. کسانی که باید پاسخ‌گو باشند هم هیچ وقت جواب نخواهند داد، و گمانم اگرحرفی بزنند در حد توجیه خواهد بود. اینان برای ما مشخص نخواهند کرد علت واقعی ماجرایی که منجر به داغ کردن سازمان مجاهدین خلق شد چه بود؟ نخواهند گفت تا چه حدی مقابل اعدام‌های سال‌های ۶۰ ایستادند، نخواهند گفت چرا خط امام در مقابل حق کشی‌ها ساکت بود، نخواهند گفت مسوول بسیاری از نابسمانی‌ها چه کسانی بودند و الی آخر.
حد اقل تجربه سال‌های اخیر به من یکی ثابت کرد که این جماعت به هیچ عنوان قابل اعتماد نیستند. میانشان آدم‌های مخلص و خوبی پیدا می شود که بیشتر آرزو می کنند تا عمل. به این نتیجه رسیده ام که آینده ایران با طرز فکر و نحوه عمل این جماعت، مسیر سعادت را طی نخواهد کرد.

فکر می کنم "ما"یی که در حلقه قدرت گرفتار نبوده‌ایم، راحت‌تر می‌توانیم حرف‌هایمان را بزنیم، شاید با اصلاح خطاهای همدیگر آن وسط‌ها راهی بیابیم. مگر کار جماعت "گروه فکر" چیست؟ مگر Brain Storming به چه دردی می‌خورد؟

معتقد نیستم که باید از صفر شروع کرد، بلکه در این مسابقه :"دو-امدادی" ببینیم مسیر را از کجا خطا رفته‌ایم، اگر لازم شد برگردیم و اگر نه راهی بیابیم تا به جاده نزدیک‌تر شویم.

گمان کنم علاوه بر کسانی که عنوان اصلاح‌طلبی را برای خود انتخاب کرده بودند، ما هم باید اصلاح شویم، گرچه کمی دیر شده است.نه؟
انشا‌الله
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مصادره اصلاح‌طلبی؟-۴
ممکن است تا ابد پرسیده شود که مرغ مقدم بوده یا تخم مرغ؟ به هر حال در مورد اصلاح‌طلبان می‌توان گفت که پیام اصلاحات زودتر از بحث راه اندازی حزب دولت‌-‌ساخته به گوش خیلی‌ها رسید. شاید بسیاری از صحبت‌های انتقادی ملی مذهبی‌ها در اواخر دهه شصت و اوائل دهه هفتاد، و یا مقالات ماهنامه کیان را بتوان ویرو‌س‌های این اپیدمی فراگیر در سال ۷۶ دانست.

به عبارتی این بار چپ‌های حکومتی با شعارهایی جدیدتر، پنج سال بعد از حذف وسیع انتخابات مجلس چهارم، به میدان آمدند. این شعارها محورهایی اندکی متفاوت از گفته‌های ایشان در سال ۷۱ داشت، با رنگ و لعابی نو. صحبت از آزادی بیان و آزادی انتخاب بعد از خفقان سال‌های دهه شصت و اوائل دهه هفتاد، امید بخش می نمود. بسیاری از کسانی که امید داشتند شرایط راکد زمان را اندکی تکان دهند، بخصوص روزنامه‌نگاران در اواخر دوران هاشمی دل به دریا زدند و تا می توانستند، تاختند. گویی آخرین فرصت پیش از غرق شدن بود و باید نهایت تلاش را کرد تا به ساحل رسید...

اصلاحات روشی بود که در پیش گرفتیم، و قصدمان آن بود که با زنده نگه داشتن بازار نقد، این نهال نوخاسته را آبیاری کنیم. به تدریج بعد از چند ماه ورق برگشت و ماجرای زاپاتا پیش آمد، زاپاتای انقلابی وقتی صاحب قدرت شد، دیگر تحمل شنیدن اعتراض را نداشت، و وقتی اسم کشاورز معترض به برادرش را پرسید، یاد خودش افتاد، و گذشته خودش...منتهی این بار اصلاح‌طلبان ما زاپاتا نبودند، و
نتوانستند مانع سو‌استفاده نزدیکان و طرفداران انحصار قدرت و قرارداد و ... شوند.

سید آبادی درست می گوید، اصلاحات روش بود نه ایدئولوژی، چرا که گند اعظم را برخوردهای ایدئولوژیک به بار آورده بود، و شاید اصلاحات می‌توانست روشی برای گندزدایی باشد. تا حدی معتقدم بخش بزرگی از تحریمی‌ها، اصلاح طلب به مفهوم واقعی هستند و گروهی از اصلاح‌طلبان حکومتی، دیگر مجازی شده اند. به نظرم مجازی‌ها هیچ‌گاه نخواهند توانست حرف تحریمی‌های اصلاح‌طلب را بشنوند، چون هوای تنفسی‌شان متفاوت است. از دو نوع آبشخور فکری هستند و ...

فردیت اصلاح‌طلبانه
اصلاح‌طلبی که خودش اندیشه نداشته باشد و تحلیلش بر پایه حرف بزرگ‌ترها است، نمی‌تواند از فردیتی که اصلاحات می‌توانست به بار بیاورد دفاع کند. وقتی اصلاحات مفهومی صرفا ایدئولوژیک و بدتر از آن حزبی به خود بگیرد، پایانش در کوتاه زمانی حتمی است. اسمش را بخواهیم سانترالیزم دموکراتیک مدل حزب توده بگذاریم یا هر چیز دیگری، در ظاهر برای حرف و نظر اعضا اهمیت قائل می شوند ولی همه در نهایت با نخ‌های نامرئی سران حزب به این سو آن سو مىروند.

یک مثال بسیار ساده:
وقتی شما به عنوان فرد پیامی انتقادی را به هر طریقی در مطبوعات دوم خردادی به جاپ می رساندید و بعد از انتشار تازه جماعت می‌فهمیدند چه چیزی از دستشان در رفته، اول مکافات بود. چرا، چون شما روزنامه‌نگاری غیر خودی به حساب آورده می‌شدید که حاضر نبودید بر اساس میثاق حزب حرکت کنید و به زرنگی لابلای کارهایتان به آنها تاخته بودید. بی‌تردید راحت‌ترین متلک‌ها را در زمان کار با روزنامه‌های وابسته به کارگزاران و خط امامی‌ها و همبستگی‌چی‌ها به جماعت ناشر، در بطن کارها انداختم، و سخت‌ترین کار انتقاد از سیاست‌های مشارکتی‌ها در روزنامه خودشان بود. جالب‌تر آنکه در حیات نو نمی‌توانستم با خیال راحت به مشارکت بتازم، چون "تقی‌زاده " سردبیر روزنامه، مدیر عامل آب منطقه‌ای تهران بود و زیر نظر" بی‌طرف" کار می‌کرد و می‌ترسید پست‌اش را از او بگیرند. این ترس او بسیار بسیار جدی بود. انگار معامله‌ای با اردکانیان کرده بود تا حیات‌نو ضد مشارکت نشود... یا آنکه سید هادی خامنه‌ای می ترسید موقعیتش نزد بعضی آقایان تضعیف شود و ...

ادامه دارد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, August 27, 2005
مصادره اصلاح‌طلبی؟-۳
یکی از مشکلات بزرگ سال‌های گذشته، نامشخص بودن مرز اصلاح‌طلبان از دیگر منتقدان است. اصلاح‌طلبی به دلیل مشکلات بر آمده از سیاست‌ها و عملکرد دولت‌های قبلی باب شد. چرا که فضا به سمتی رفت که موجب دور شدن مردم از حکومت و آرزوهای اولیه انقلاب شده بود. نگاه اصلی مردم بعد از پیروزی سید محمد خاتمی بهتر شدن وضع بود، چرا که حس می‌کردند با آمدن ناطق، همان امیدهای اندک هم از بین می رفت.

هنر بزرگ راستی‌ها این بود که آنقدر برای جماعت تازه وارد بحران آیجاد کرد که به کل حواسش پرت شد. ماجرای دستگیری شهرداران و نهایاتا بازداشت کرباسچی اتفاق کمی نبود. استیضاح عبداله نوری، قتل‌های زنجیره‌ای، ماجرای اصلاح قانون مطبوعات، کوی دانشگاه، ترور حجاریان، و... کار را به آنجا کشاند که نقطه شکست خاتمی و دولت را یافتند و بعد از آن می‌دانستند به کدام محل باید حمله بیشتری بکنند.

در این بین، مشکلات خاتمی و اطرافیان او کم نبود. منتهی راه حل‌های دولت در مقابله با بحران‌ها آنچنان سیر نزولی طی کرد که موجب شرمنده‌گی حضرات هم می‌شد. اوج شکست اصلاح‌طلبان حکومتی در نحوه مقابله با سیاست‌های شورای نگهبان در انتخابات مجلس هفتم بود. تا آنجا که خاتمی که مدعی برگزاری انتخابات عادلانه بود مجبور شد زیر حرف خودش بزند. شاید یکی از عوامل ازدیاد منتقدان دولت هم عدم کارآیی مورد انتظارشان بود. از سوی دیگر به دلیل تراکم بیش از حد گروهی در موقعیت‌های اجرایی که ناکارآمد نشان دادند و خاتمی تمایلی به تعویض آنها نداشت، کار را بدتر کرد.

گفتمان غالب جماعت حاکم در سال‌های اخیر به سمت حذف رقبا بوده است. در چنین شرایطی فضای تنفس دیگر اصلاح‌طلبان کمتر و محدودتر می‌شد.

یکی از مباحث سال‌های گذشته که از جانب روزنامه‌های اصلاح‌طلب هم به شدت دنبال شد، ماجرای تفکیک شهروندان به درجه یک و درجه دو، ونیز "خودی" و "غیر خودی" بودن گروه‌های سیاسی بود. با آنکه اصلاح‌طلبان حکومتی در بازی سیاسی به گویند‌گان و پیام‌آورندگان نگاه خودی و غیر خودی می‌تاختند، ولی در عمل مجری این سیاست در ساختار اجرایی شده بودند.

اصلاح‌طلب خط امامی که امروز بهزاد نبوی در باره اش صحبت می کند، نمی‌تواند به راحتی در کنار اصلاح‌طلب غیر خط امامی بنشیند. من بخشی از نیروهای نا امید از اصلاحات را همین غیر خط امامی‌ها می‌دانم. مساله خیلی مشخص است. بسیاری از نیروهای سیاسی منتقد سیاست‌های دوران ۵۷-۶۸ هستند، و برای قرار گیری در کنار بقیه، نمی‌توانند از باورهایشان دست بر دارند. وقتی این مجموعه مدافعی قدرتمند در ساختار نظامی که قول داده از حقوق همه به یک اندازه دفاع کند ندارد، خیلی سریع‌تر متوجه غیر عملی بودن شعارهای اصلاح‌طلبان حاکم می شود.

شک نباید داشت که حق حزب حاکم، تصاحب بسیاری از سمت‌هاست، ولی آیا پیروزی ۲ خرداد نتیجه کار حزبی بود یا فعالیت‌های جمع بزرگ‌تری که از میان آنها گروهی حزبی تشکیل دادند؟ مجلس ششم که دراختیار این گروه بود، چرا امکان ورود مدیرانی با نگاه اصلاح‌طلبانه ولی خارج از هرم داده نشد؟ تصاحب امکانات در جهت یکنواخت کردن سختار اجرایی برای اثبات ناتوان بودن دولت در جذب بود؟

وقتی صحبت از تحریمی‌ها می کنیم، یادمان می رود که بسیاری از ایشان در دوران اصلاحات کسانی بودند که می‌توانستند بهره‌های فراوانی به جریان برسانند. به عبارت شاید بتوان گفت که چون در جهت سیاست‌های حزب حاکم عمل نکردند، حذف شدند. نهضت دانشجویی در شناساندن خاتمی ناشناخته به مردم چقدر موثر بود؟ این بار چند در صد دانشجویان حاضر بودند روی وزیر علوم خاتمی قسم بخورند؟ معین که باید ترفداران بیشتری می داشت،نه؟ چرا بسیاری از سران جنبش دانشجویی به او التماس می کردند که کنار بکشد؟

امروز سلامتی می‌گوید انتخاب معین به عنوان کاندیدا منطقی نبوده است. وقتی سران اصلاحات به چنین نتیجه‌ای می‌رسند، آیا باید انتظار بقیه مردم به نتیجه دیگری می‌رسیدند و حتما از معین حمایت می‌کردند؟

انتخاب و انتخابات در کشور ما به پدیده‌ای لوث وباطل تبدیل شده است. وقتی کاندیداها واقعی نباشند و گزینش بر پایه التزام به چیزی که شاید اعتقاد به آن هم از روی ریا باشد کارکردی پارادوکسیکال خواهد داشت. انتخاباتی که انتخابات نیست! وقتی ساختار از پایه ناقص باشد، چگونه مى‌خواهیم روی آن طبقات بیشتری بنا کنیم؟

یکی از بزرگ‌ترین مولفه‌های اصلاح‌طلبی، جلوگیری از نقض بیشتر حقوق بشر در چارچوب قوانین موجود بوده است. این یک هدف حد‌اقلی بوده است. بر همین اساس، حقوق اصنآف، گروه‌ها، جمعیت‌ها برای اعتراض باید به رسمیت شناخته می‌شد. می خواهم بدانم وزارت کشور دولت اصلاحات تاچه اندازه امکان تجمع، برقراری میتینگ و فعالیت عادی سیاسی به گروه‌های مختلف داد؟ لابد نمی‌داد چون نمی‌توانست امنیت ایشان را تضمین کند. این چه دولتی است که باید به گروهی حد‌اقلی التماس کند که به تجمع‌های قانونی هم حمله نکند؟

ادامه دارد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مصادره اصلاح‌طلبی؟-۲
یکی از نکاتی که معمولا دوستان مشارکتی‌ از آن دوری می‌کنند، روشن کردن مساله پاسخ‌گو بودن نهاد دولت در دوران اصلاحات است. از سوی دیگر، عدم تمایل به گشودن بعضی مسائل باز مانده از اوائل انقلاب تا آخر جنگ چندان به مذاق ایشان خوش نمی آید. ظاهرا انتظار دوستان از بقیه گروه‌ها این بوده است که بعضی چیزهای آن سال‌ها را درز بگیرید،ما هم آن آدم‌های گدشته نیستیم و در کل بسیار عاقل شده ایم، شما هم حرف زیادی نزنید و از ما جلوتر نروید. از سوی دیگر به کسانی که به خودشان نزدیک بوده اند ولی بنا به دلایلی در راس هرم حزبی نیستند، با نگاهی شکاکانه می نگرند و حرف‌هایشان را به هیچ نمی‌خرند. دوست دارم یکی جریان ملاقات کامل عده‌ای از جوانان مشارکتی با عباس عبدی قبل از انتخابات را بازگو کند. آیا عبدی هم جزو تحریمی‌ها بود؟ نمی‌دانم.

تردیدی نیست که تحریمی‌ها نه حزب هستند نه گروهی فراگیر. نه قادرند فضا را عوض کنند و نه می‌توانند با هم کنار بیایند. ضربه‌ای که مشارکتی‌ها از تحریمی‌ها خورده اند کم نبوده است. اینکه انتظار بعضی‌ها بر این بود که اکبر گنجی وقتی از زندان خارج می‌شود به نفع معین حرف بزند، برآورده نشد، تا حدی بازی را به هم زد. اینکه اکبر به معین گفت که کسانی را به کابینه ببرید که توان زندان رفتن هم داشته باشند چندان به مذاق آقایان خوش نیامد، ومی‌شد نارضایتی ایشان را به خوبی دید.

ولی به جای اینکه بحث را به جای دورتری ببریم، می‌خواهم یک سوال را پیش بکشم. ضربه ای که اصلاح‌طلبان حکومتی از خودشان خوردند قوی‌تر بود یا از طرف‌های دیگر؟ عدم رهبری مناسب، و فراموش کردن انتظارات معقول(نا معقول‌ها به کنار) ...

ادامه دارد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مصادره اصلاح‌طلبی؟-۱
امروز مطلب پر مایه الپر را می خواندم. نکات جالبی داشت. حتما در فرصتی آنرا مطالعه کنید، چون تقریبا نگاه مشارکت به جریان تحریم و تحریمیان است.

اگر اصلاح‌طلبی را صرفا در رفتارها و شعارهای گروه معدودی ببینیم که از روزنامه سلام سر بیرون آوردند، اندکی خطا رفته‌ایم. در انتخابات مجلس پنجم نقش جماعت چه بود؟ برخوردهای درونی نظام سیاسی بیشتر بین کدام گروه‌ها صورت گرفت؟ کارگزاران چگونه پایه‌ریزی شد؟ نقش محوری کرباسچی و همشهری در جذب نیروهای سازمان مجاهدین انقلاب و بعضی چپ‌های دور شده از قدرت چه بود؟
نقش مرکز تحقیقات استراتژیک که ظاهرا زیر نظر هاشمی رفسنجانی بود ولی منتقدان خونی‌اش نان آن را می‌خوردند در شکل‌گیری تحولات بعد از مجلس پنجم چیست؟
و همینطور نقش تاریخی هاشمی رفسنجانی که مانع تقلبی شد که این بار خاتمی نتوانست جلوی آنرا بگیرد...

بگذریم. ماجرا اصلا پیچیده نیست.برداشت من از نوشته الپر این است که او شاهد و ناظر بسیاری از مسائل نبوده و یا اتفاقات چند ماه اخیر را فارغ از سیر تحولی اصلاحات می‌خواهد ارزیابی کند.

در طول هشت سال دولت خاتمی، آیا رفتارهای حزب صاحب قدرت به نحوی بود که بقیه با آن کنار بیایند یا حزب میدان کافی به آنها داده باشد؟ آیا می‌توان بازی‌های رده های بالای قدرت را دور از انحصار طلبی دانست که امیدی در دل اصلاح‌طلبان غیر حکومتی برای ورود به هرم ایجاد کند؟ آیا اصلاح‌طلبان توانستند غیر خودی‌ها را در حوزه‌های مختلف به بازی بگیرند؟ میزان دفاع خاتمی از حقوق کاندیدا‌ها در چه حدی بود و...

اینکه از همه انتظار داشته‌ باشیم که تا ابد همراه ما باشند و تاییدمان کنند، اندکی دور از منطق است. اینکه بقیه را انگل بنامیم، قدری بی‌مبالاتی است.

با این همه اشاره ای الپر به عدم انسجام جماعت تحریمی به نظر من درست است. این گروه‌ها هیچگاه منسجم نخواهند بود، چون نمی‌توانند حول یک محور مشترک به توافق برسند. در اصل هم نمی توان طرفداران رضا پهلوی را در کنار روشن‌فکرانی چون رییس دانا و یا اکبر گنجی گذاشت. شاید این جریان هنوز تشکیل نشده که بخواهد هویتی داشته باشد. چند دسته که ممکن است نقطه نظر مشترکی داشته باشند را نمی توان صرفا یک "جریان" دانست شاید سال‌ها طول بکشد گروه‌هایی با نقاط فکری و سیاسی مشترک کنار هم جمع و تبدیل به جبهه مشترکی بشوند. شاید رفتارها و سیاست‌های اصلاح‌طلبان حکومتی مایه عبرت این بی‌پرنسیب‌های انگل شود و خشت اول را کج نگذارند( البته شک دارم!).

----------------------------------------------------------------------

بخشی از نوشته اخیر الپر در باب تفاوت‌های اصلاح‌طلبان و تحریمی‌ها جذابیت کار را بیشتر کرده:

همانقدر كه بزرگان اصلاح طلب بر تجربه دهه اول انقلاب تكيه مي‌كنند و به گفتارهاي رهبر فقيد انقلاب ارجاع دارند و ريشه هويتي خود را در آن خاستگاه مي‌جويند، جريان تحريمي نيز (با همه تكثر دروني خود) هويت متأخر تاريخي خود را در تجربه سالهاي ابتداي انقلاب و منازعات دهه شصت جستجو مي‌كند. درگذشت امام خميني در 68 تا آغاز مجلس چهارم و سالهاي پس از آن براي اصلاح طلبان همانقدر سياه نمايانده شده است كه تجربه 30 خرداد 60 تا اعدام‌هاي 67 و پس از آن براي تحريمي‌ها. و در اوج اين افتراقات شبيه به هم، هردو جريان اصلاح طلب و تحريمي را در حال حاضر مي‌توان به دو نسل جديد و قديم تقسيم كرد، در حالي نسبت دو نسل در درون اين دو جريان، اصلا شباهتي به هم ندارد.

آیا همه گروه‌هایی که انتخابات را تحریم کردند، متاثر از تجربه ۳۰ خرداد ۶۰ تا اعدام‌های ۶۷ بودند؟ آیا مرز اصلاح‌طلبی و به قول الپر، "نئو‌ضد‌انقلابی" این است؟ البته جالب است بدانیم مرز دفاع اصلاح‌طلب حکومتی از حقوق شهروندی وجان و مال اعضای گروه‌های سیاسی حتی غیر خودی چگونه ترسیم شده است؟

فکر می‌کنم اگر دایره بحث را اندکی فراتر ببریم، مشکلات بسیاری که ناگفته مانده برایمان گشوده خواهد شد، و بیشتر از فرا خواهیم گرفت.


ادامه دارد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
جشن تولد وبلاگ یا تسویه حساب
این ماجرای اثبات موثرتر بودن اولین یا دهمین یا سومین وبلاگ نویس در تاریخ بشریت به زبان فارسی دارد به جاهای باریکی می‌کشد. من نه سر پیاز این ماجرا هستم نه ته پیاز، ولی حداقل به عنوان یکی به عنوان یک تازه‌کار در این محیط جدید می‌دانم که اگر حسین درخشان با تمامی نقاط ضعفی که در همه چیز ممکن است داشته باشد مرا با این مقوله آشنا نکرده بود، اینقدر تفریح نمی‌کردم که الآن دارم می‌کنم.

بدون تعارف اگر می‌خواهیم بگوییم که چرا وبلاگ‌های ما مثل "سردبیر خودم" بیننده ندارد، دنبال دلایل دیگری بگردیم. برای اثبات وجود خودمان که نباید او را نفی کرد. قصد ندارم به هیچ عنوان برایش تبلیغ کنم، چون لزومی ندارد. حسین سیاستمدار و عضو دولت که نبوده که از حقوق مردم بهره گرفته باشد و به ما مدیون! کجا مانع پیشرفت ما بوده؟ اینکه مسعود بهنود بدترین دفاع تاریخ را از او کرده باشد که لج مرا هم در آورد، چیزی از حسین نمی‌کاهد، و البته به فع او هم نیست.

آری، اخلاق هودر بسیار هسته‌ای است. قیافه‌اش هسته‌ای تر از اخلاقش و ...ولی یادمان باشد که خودمان مگر چه تحفه‌ای هستیم؟ ما هم وبلاگ می‌نویسیم و حال می‌کنیم که ابزاری در اختیرمان هست برای تخلیه افکار و ذهنیاتمان. یا ادا در می‌آوریم، یا هر آنچه دل تنگ‌مان می‌خواهد می‌گوییم. یا خودمان را به روشن‌فکری می زنیم یا ثابت می کنیم که سیاست‌مدار تر از ما وجود ندارد.

در هر حال، ضمن آنکه بسیار خوشحالم که سلمان در عهد عتیق وبلاگ فارسی را راه اندازی کرد، از اینکه از طریق حسین با وبلاگ‌نویسی فارسی آشنا شدم بسیار شاد هستم. در طول ۱۳-۱۴ ماه گذشتی بیشتر از ۱۰۰۰ پست در وبلاگم گذاشته‌ام که خداوند زیادش کناد!

امیدوارم خشم و ناراحتی که بابت حرف‌های مسعود بهنود، همین‌طور سخنان گاه غیر منطقی "هودر" داریم را کنار بگذاریم و به او بابت فراگیر کردن وبلاگ‌نویسی فارسی خسته نباشید بگوییم.
همین
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
I Have a Dream
شاید این شعار مارتین لوتر کینگ تکان دهنده‌ترین صحبت آرام‌بخش نیمه دوم قرن بیستم باشد. یک رویا داشت، رویای برابری...

زندگی بدون آرزو و رویا زندگی نیست. اگر هدف بزرگی نداشته باشی، در همان منجلاب خودت دست و پا خواهی زد. چه غلط و چه درست، من محافظه‌کاران را آدم‌هایی می‌دانم که نه تنها رویایی نیستند، بلکه رویای دیگران را در نطفه خفه می کنند.

رویای شیرین جامعه مدنی، رویای دموکراسی، رویای آزادی بیان، رویای جامعه شاد، رویای عشق و... همه در این سال‌ها به کابوس تبدیل شد.

چرا از داشتن رویا محروم باشیم؟ چرا نمی خواهیم در سرزمین رویاهایمان زندگی کنیم؟ چرا خودمان مانع تحقق رویاهایمان می شویم؟

همه چیز ما را می‌توانند نصیب خود کنند، ولی رویاهایمان را نه! کابوس‌هایمان را به آنها خواهیم بخشید...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اپوزیسیون، قم‌پزیسیون-۱
نه، اصلا منظورم قمپز در کردن نیست! ماجرا ساده است، بخش عمده مخالفان و منتقدان حکومت می خواهند با روندی که اهالی قم ترتیب داده‌اند مبارزه کنند، و نکته جالب آنست که جماعت قم، با وجود تمای اختلافات عجیب‌ و غریبش، اتحادی ناگسستنی دارند. شما نمی توانید از پس اینان بر آیید مگر با شناخت دقیق کارکرد حزبی نهاد روحانیت و تاثیر گذاری‌اش بر جامعه‌ای که انتظار داری روشنفکر باشد.

یکی از مشکلات عمده جماعت اپوزیسیون، بخصوص آنها که نزدیک بیست سال است که خارج از کشور مانده‌اند، این است که هنوز نمی‌دانند ۷۰ در صد جمعیت کشور زیر ۳۰ سال دارد، و جماعت خارج نشین هنوز که هنوز است نتوانسته از میان این دریای جمعیت برای خود همزبان پیدا کند. مثلا کشتگر، بنی‌صدر، و...چه حرفی برای جوان تازه دیپلمه یا دانشجوی تازه وارد به دانشگاه دارند؟ از سوی دیگر، مشاهده افتراق میان خارج نشینان، آنقدر زیاد است که هیچ‌گاه نمی‌توان انتظار داشت مدت مدیدی زیر یک سقف دوام بیاورند. هنوز بعد از گذر این همه سال نتوانسته‌اند یک مانیفست نسبتا متحد جفت و جور کنند و حول آن جلو بروند. با این مخالفان، نظام مقدس سال‌های سال سر پا خواهد بود، و گاه فکر می‌کنی حکومت اینها را نگاه داشته تا همیشه اختلاف مانع همبستگی همه شود.

اما جماعت "قم" را ببین، اصلاح‌طلب و راستی، می‌گویند که حفظ نظام از اوجب واجبات است، چرا که آنهادر چنین اتمسفری می‌توانند تنفس کنند، پس با وجود تمامی اختلافات، شرایط تنفسی یکدیگر را فراهم می‌کنند و تمامی مشکلات حل می شود.

تمام حرف این است. جماعت مدعی خارج از کشور، با این همه تفرقه و ناکامی، چگونه می‌تواند از پس "قمی"ها بر آید؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, August 25, 2005
ناسازگارایی
اصلا نمی‌خواهم حال سازگارا را بگیرم، چون با چند تن از دوستانم در لندن و غیره فالوده خورده و اینان ناراحت می شوند، ولی با اعلام حکم اخیر او و واکنش‌هایش که احتمالا می‌تواند استفاده خوبی از آن بکند، چند نکته به خاطرم رسید که حیفم آمد از کنارش به سادگی بگذرم. یکی از مشکلات بزرگ ما در یافتن رهبر سیاسی مناسب، نبود مبارزات انتخاباتی مقدماتی است! بر همین پایه، تا کسی سبز می‌شود، همه فکر می‌کنند به رهبر آرمانی خود رسیده‌اند:

۱- در مبارزات سیاسی، مبارزات مقدماتی درون خود حزب یا جبهه صورت می‌گیرد، به عبارت دیگر، یکی از نامزدها باید از میان همه انتخاب شود. این مرحله اول مبارزاتی مشخص کننده خیلی از مسائل است، از جمله اینکه هر کدام از نامزدها چند مرده حلاج هستند و چگونه می‌توانند از پس رقیب اصلی تر بر آیند.

۲- اعتبار نامزدها به چیست؟ چگونه می توان مطمئن شد که این جماعت پس از سوار شدن بر اسب مراد سیاست، مجبور به سواری دادن به کسانی نشوند که مدیونشان بوده‌اند؟ معیار خدمت و خیانتشان چیست؟

۳-وقتی حرف از آزادی و لیبرل دموکراسی می‌زنند تا چه حد به آن پایبندند و سخن مخالف را بر می‌تابند؟

۴-اطرافیآن و حامیان نزدیک و مشاورینشان آدم‌های سالمی به لحاظ سیاسی -مالی و اخلاقی هستند یا نه؟ آیا نکته‌ای وجود دارد که از چشم مردم نهان کرده‌اند یا خیر؟

۵- سوابق سیاسی این افراد نشان‌دهنده خدمت ایشان بوده است یا بهره‌برداری‌های مالی-سیاسی؟
و ...

من سازگارا را از طرق مختلف می‌شناسم. از خدابیامرز صابری گرفته تا یکی از مدیران سازمان گسترش که او را بشدت دوست داشت و به خوبی از او یاد می‌کرد. برآیند این تعاریف برای من جذاب نبود و او را انسانی بشدت اهل زد و بند نشان می داد. شاید شما چنین آدم‌هایی را بپسندید، ولی من از این جنس خوشم نمی آید. دلم می‌خواست از نزدیک با او بیشتر بر خورد می کردم تا حد اقل ببینم طرف از نقطه نظر کاریکاتوری چه جور موجودی است؟

تنها برخورد قلمی ای هم که با او داشتم به کاریکاتوری مربوط می شود که دوستانش را آزرد، و کسانی احتمالا وادارش کردند که نامه‌ای اعتراضی به گویا بنویسد. من که باورم نمی شد سازگارا آنقدر خام باشد که از یک کاریکاتور ساده چنین بر آشوبد، جوابش را اندکی تند دادم، این تندی من هم عده ای را خوش نیامد، و بسیاری هم از آن طرف مدت ها منتظر چنین کاری بودند. سازگارا اما از نظر من آدمی نشان داد که تحملش کم شده و زود داغ می کند، منتظر است عده ای دستمال به دست حمایتش کنند. نمی داند جآیی که رفته چندان حرمتش را افزون نمی کند و رسما با کسانی عقد اخوت بسته که در ماجرای جنگ عراق اعتبار سیاسی خود را به واسطه دروغ هایی که بافتند و الآن CIAدارد به آن اعتراف می کند از دست داده اند.

البته موسسه واشنگتن، توانسته دست عده‌ای را هم بند کند، که البته نظیر این جماعت را در ماجراهای ۲۸ مرداد و بعد از آن زیاد دیده‌ایم.

اگر سازگارا بتواند از طریق این جماعت به مال و منالی برسد، خواهید دید بسیاری از روشن‌فکران عزیزی که تا دیروز داد طرفداری از معین و هاشمی‌شان ماتحت فلک را جر می‌داد، به ناگهان سرازاردوی او در خواهند آورد و بقیه را به خاطر آزردن سازگارای نازنین شماتت می‌کنند.

به نظر من اگر سازگارا بتواند در مبارزه سیاسی با روندی منطقی جلو برود و به همه ثابت کند که این‌کاره است، شاید بتوان کمی امیدوار بود، ولی موجود ضعیف‌النفس و متمایل به وابستگی جماعت لابی راست آمریکا که ما دیدیم، بهتر است دام بر مرغ دیگر بنهد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, August 24, 2005
بازی‌های معنی دار- خود ارضایی دردناک راستی‌ها
وقتی محافظه‌کاران از خودشان می‌ترسند
الیاس نادران سال‌ها معاون پارلمانی سپاه بوده است. کسی که باید استاندارد‌های خاصی داشته باشد تا به چنین درجه‌ای برسد. او کسی است که قبل از انتخابات در باره خانواده هاشمی حرف‌هایی زد که کسی جراتش را نداشت.

حالا او در باره پورمحمدی نمی تواند حرف بزند! او را تهدید کرده‌اند که چنین می‌کنیم و چنان. طرف هنوز رای اعتماد نگرفته ترسناک است، چه برسد به اینکه رای اعتماد هم به او بدهند.

سال ۶۸ هم وقتی مجلس می‌خواست صلاحیت فلاحیان را بررسی کند، ابراهیم اصغرزاده جزو معدود کسانی که بود که او را زیر سوال برد، به مجرد پایان مجلس سوم، اصغرزاده دستگیر و به قول بعضی‌ها، نامش "صغرا" شد.

همین که الیاس نادران که خود واقف به شرایط جذاب و آرامش بخش زندان سپاه بوده است، ترسیده و حرف‌هایش را در صحن علنی نمی‌زند و فقط می‌گوید تهدیدش کرده‌اند تا مدتی برای خودش زمان بخرد، خیلی جای حرف دارد.

وقتی پیه این جماعت به تن‌خودشان می‌خورد می فهمند غیر خودی‌ها چه کشیده‌اند.
تازه الآن شانس آورده‌ایم که این جماعت از طریق انتخابات به قدرت رسیده اند، وگرنه اگر می‌خواستند با برکناری هر رییس دولتی که بر سر کار می‌آمد- ازطریق قانونی همین مجلس و یا از طریق کودتای نظامی، کمی بدتر از اشغال فرودگاه- حاکم شوند، دیگر به صغیر و کبیر و رحم نمی‌کردند.

وقتی می‌خوانم تاج زاده در مصاحبه با روز به توجیه کردن افتاده، و یادش می رود که خودش سال‌ها معاون سیاسی وزیر کشور بوده و حد اقل باید بداند از اطلاعات چگونه برای پیش‌بینی رای سراسری استفاده می کنند، می‌گوید که نمی‌دانسته اند که ممکن است کروبی رای بالایی بیاورد، و آخر سر باز همان حرف تکراری شکایت از تحریم کنندگان را می زند، خنده‌ام می‌گیرد. طرف هیچ محاسبه درستی از رای مهر‌علیزاده نداشته، نمی‌دانسته که کروبی در چه موقعیتی خواهد بود و حد اکثر حواسش متوجه لاریجانی و قالیباف است، معلوم است که باید هم منتظر شکست حزبش باشیم. اینان شطرنج بازانی هستند که بعد از پایان بازی تازه می فهمند باید سراغ کدام واریاسیون می رفتند. نه تنها استراتژی مشخصی نداشتند، تازه بعد از دو بار شکست در شوراها و مجلس به فکر تغییر روند بازی نیافتاده اند.

بر پایه همان حرف‌ها، اگر باورشان بود که کروبی رای بالاتری می آورد، بعد از رد صلاحیت معین، آیا حاضر بودند پشت سر او جمع شوند؟ مطمئنا حکومت می‌دانست دارد چه کار می کند، هم رای معین را شکست و هم رای کروبی را.

البته مساله چو حل گشت آسان شود، ولی کسانی که خود را خداوندگاران تحلیل سیاسی می پنداشتند و خیال می‌کردند مردم هم باید دنبال آنها بروند، چرا کمی به مغز خود فشار نمی آورند که بفهمند مشکلشان از کجاست؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
دعوا ادامه دارد...
امشب داشتم سری در وبلاگ آباد علیا می‌زدم که به چند نوشته مختلف در باب "هودر" بر خوردم، و همین باعث شد مجددا به سراغ مطالب چند ماه گذشته او و منتقدانش بروم.

برایم بامزه است، حتی کسانی که می‌خواهند بقیه نادیده‌اش بگیرند نمی توانند، کسانی هم که می‌خواهند از او دفاع درست و حسابی کنند هم نمی توانند!

حسین به عنوان یک گروه فشار یک نفره، با هر دنگ و فنگ کاری را انجام می دهد و به باطل نمی‌نشیند، و یک فعال حوزه وبلاگ است. وقتی می‌آید در باره سیاست حرف بزند و بر پایه تحلیل‌هایی که معمولا مبنایی هم ندارند سخن می‌گوید، باعث می‌شود قدر و منزلت خودت را بیشتر بدانی! این هم باز از نکات مثبت حسین است.

اگر حالش را دارید سری به این لینک‌ها بزنید:

تداوم فرهنگ نوچه‌پرور- مسعود برجیان

حسین درخشان مظلوم شد- مسعود بهنود

یک نامه به خوانندگان آثارم - عباس معروفی

امضا جمع کنید تا جمهوری اسلامی سرنگون شود- حسین درخشان

خودکشی حسین درخشان - خوابگرد

مطالب قبلی خودم را هم که خوانده‌اید...قضاوت با شماست
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
یک ماجرای با مزه
شب‌ها وقتی شیفت کار من تمام می‌شود و اندکی برای دور ماندن چشمانم از مانیتور فرصت پیدا می‌کنم، دوربین فزرتی‌ام را بر می‌دارم از برج‌های زهر مار تورنتو عکس می اندازم، کلی هم کیف دارد که بتوانی نور‌پردازی‌های عجیب و غریب اینجا را در عکس‌ات منعکس کنی.

چمعه شب، بعد از کار آمدم تا کرم هر شب را بریزم و عکس‌های عجیب و غریبم را بیاندازم. داشتم در پیاده رو از کنار چند تاکسی رد می‌شدم که یکهو