یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
Wednesday, February 28, 2007
کلاغستون امروز
ماشالله کلاغستون!

کلاغستون که بعد از دزدی از مرکز باران خاتمی، پیش‌بینی کرده بود که قرار است برای خاتمی پرونده سازی کنند، امروز فهمید که حدسش درست بوده! برای خاتمی جدی جدی پرونده‌سازی شروع شده...ماشالله کلاغستون!!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
يک وبلاگ خوب!
وبلاگ ف.م.سخن را هميشه می​خوانم، فقط حيفم می​آيد نوشته​ايش را بايد جای ديگری جستجو کنی!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
و اما اصول روزنامه​نگاری:
در کتاب مستطاب پايه​های روزنامه​نگاری آمده که اولين اصل، اولين وظيفه روزنامه​نگار وفاداری به حقيقت و واقعيت است. پس به اين ترتيب، مرز فعاليت کسانی که فرق تبليغ و واقعيت را نمی​دانند قابل تشخيص می​شود. به عنوان مثال، اگر با وجود دانستن واقعيت، بنا به دلايلی آنرا ناديده بگيريد - که می​تواند منافع شخصي، بده بستان، هدفمند بودن خبر و غيره باشد - نخستين اصل را زير پا گذاشته ايد. يکی از دلايلی که خيلی از افراد توان کار در رسانه​های جمعی را ندارند، غالب بودن خواست شخصی بر اصول کلی است.

در ولايات غرب، اگر کسی مدعی روزنامه​نگاری باشد و يک بار واقعيتی را قلب کند، می​تواند عذر بخواهد، و بگويد اشتباه کرده، ولی اگر اين مساله تکرار شد و بنا به دلايلی معلوم گشت که ارتباطات اقتصادی-امنيتی باعث تکرار جعل حقيقت به طور متناوب بوده، از عرصه حذف خواهد شد.

از سويی اگر فرد، با مجموعه​ای اختلافی مالی و یا شغلی داشته (طلبکار، مدعی يا ...) و عليه آن مجموعه به جای اقامه دعوای حقوقي، خبر بنويسد و دامنه انتقادش متوجه کسانی از مجموعه باشد که با آنها اختلاف، رقابت و ...داشته، و بعد معلوم شود اقدامش جعلی بوده، نه تنها خودش که احتمالا دودمانش از روزنامه​نگاری حذف خواهد شد.

در جدا بودن بحث خبر و نظر، نکته​ای وجود دارد که قابل بحث است. شما می توانيد نظر ثابت نشده​تان را مطرح کنيد ولی بنويسيد که احتمال رد آن نيز وجود دارد. با اين حال قواعد بالا مصداق پيدا می​کند، يعنی حتی اگر اظهار نظرتان را در ستون يادداشت برپايه مسائل شخصی بنا شده باشد، و سردبير هم نفهمد، بعدا گريبان شما را خواهند گرفت.

در اصل دوم آمده که روزنامه​نگار به شهروندان وفادار است و حقوق ايشان، به عبارتي، اولويت با شهروند است نه مقامات. بنابرين اگر کار شما به هر نحو، پاک کردن صورت مساله باشد تا وفاداری​تان را به اشخاص معلوم يا نامعلوم سياسی، امنیتی، اقتصادی و ... ثابت کنيد، و برای خوش​آمد ايشان، عليه شهروندان و حقوق ايشان بنويسيد، احتمالا خواسته یا ناخواسته همکار مقامات محسوب می​شود نه عضو رکن چهارم دموکراسی.

در آمريکا و کانادا وقتی معلوم می​شود روزنامه​نگاری خبرچين يا همکار پليس يا نيروهای امنيتی بوده است، ديگر حتی دوستان نزديکش هم محل سگ به او نمی​گذارند. ولی آن سوی ماجرا مي​شود روزنامه​نگاری مثل باب وودوارد که سال​ها با نفر دوم اف​بی​آی در تماس بود ولی مامورش نشد، ماجراي واترگيت را از طريق روزنامه​اش و همکاری برنستين تا آخر پيگيری کرد. کار او از اين منظر قابل بررسی است که با وجود ارتباط با يک مقام امنيتي، عملا بازيچه نشد، و از اطلاعات آن فرد برای دفاع از حقوق شهروندان در مقابل تقلب قدرت و سو استفاده نيکسون و يارانش بهره جست.

نکته​ای که معمولا به چشم بعضی از شهروندان دور می​ماند اين است که روزنامه​نگار، نماينده مجلس و منتخب ايشان نيست، ولی وقتی موقعيت شغلی​اش باعث می​شود در جهت دفاع از حقوق شهروندان خود را در موقعیت چشم ناظر ايشان بگذارد. از سوی ديگر، روزنامه​نگار "اکتيويست" نيست، و "اکتيويسم" باعث می​شود روزنامه​نگار دچار خلط مبحث شود. اين مساله آنجا حساس می​شود که بسياری از روزنامه​نگاران در این سر دنیا حتی از امضا بيانه​ها و پتیشن​ها هم خودداری می​کنند، چيزی که در ايران بسيار رايج است. گويی مسووليتی که در قبال امضا پتيشن داشته​ايد ممکن است در آينده دست و پای شما را در انجام کار حرفه​ای​تان ببندد.

مساله مهم که معمولا از چشم روزنامه​نگاران ايران دور مانده، تلاقی منافع است. هر کدام از ما با رجوع به گذشته خويش، می​توانيم ببينيم که بارها و بارها به دليل تلاقی منافع با يکی از سوژه​ها، مجبور به کوتاه آمدن، يا حتی تندی بيش از حد بوده​ايم. تلاقی منافع يکی از موانع اصلی انعکاس حقيقت و دفاع از حقوق شهروندان است.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, February 27, 2007
مشاور امنيت ملی عراق: ايران ديگر در عراق دخالت نمی​کند
ترجمه: تا الان دخالت کرده، منتهی سمبه پرزور بوده و مجبور شده کنار بکشد.

به گزارش سی‌ان‌ان، موفق الربیعی روز دوشنبه در گفتگو با خبرنگار این شبکه گفت: «‌طی هفته‌های اخیر آنها (ایران) موضع خود را تغییر داده و بسیاری از شیوه‌های مداخله‌جویانه خود در مسائل عراق را متوقف ساخته‌اند».

تحليل: وقتی چشم بسته و از روی نوشته​های کيهان يا سخنان دوستان[...] حرفی می​زنيد، يادتان باشد که عجله کار شيطان است.

ای شيطون!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, February 26, 2007
مذاکره

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کلاغستون امروز
دوست دارم می‌دونی، این کار دله

غلامحسين الهام سخنگوي دولت و رييس دفتر سابق احمدی‌نژاد در مراسم توديع خود از رياست اين دفتر اظهار داشت: من رييس‌جمهور را بسيار دوست دارم و دوست داشتن هم گناه نيست، زد زیر گریه و دوساعت احمدی‌نژاد را بغل کرد.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, February 25, 2007
برای سایت انتخاب
دوستان محترم سایت انتخاب:

مخاطب این مطلب شما هستید نه نویسنده مهمان سایت شما. اگر ایشان در دفاع از نظر شخصی خود حرفی داشت، بهتر است در رسانه شخصی‌اش منعکسش کند.

به هزار و یک دلیل تا پایان یافته تلقی شدن دعواهای جاری، نخواستم وارد بازار تعیین نرخ بشوم و صبر کردم تا کمی آب‌ها از آسیاب فرود آید.

مساله اصلی این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، جنگی فراتر از دعواهای قلمی ما در آینده‌ای نزدیک درخواهد گرفت و به جای پرداختن به اصل ماجرا، سایت انتخاب محل انحراف افکار شده تا توجه بیشتر به خطرات این جنگ.

مخاطب من شما هستید نه نویسنده‌ محترمی که سایت شما تریبون ایشان شده است.

۱-سایت خبری-تحلیلی، که رسانه‌ای مدرن محسوب می‌شود، مقتضیات خودش را دارد. به عبارت دیگر شما وارد عالمی جلوتر از رسانه‌های چاپی شده‌اید و احتمالا می‌توانید رسوم جدید را هم پذیرا شوید. این رسوم گرچه ممکن است در قدیم نیز تجربه شده باشد، ولی استفاده امروزی‌اش کارکرد تعریف شده‌تری دارد. به عنوان مثال اگر نویسنده محترمی در مطلبش اسامی افرادی حقیقی را آورده باشد، که احتمالا امکان پاسخ‌گویی هم دارند، بهتر آن است همزمان با ایشان تماس گرفته و موضع آنان نیز آورده شود، نه آنکه بی‌خبر بمانند و بعد دوستان لینک مطلب سایت شما را برای من نوعی ایمیل کنند تا بفهمم چه گفته شده.

۲- ممکن است برداشت اقلیتی یا اکثریتی مخالف نظرگاه من باشد، ولی به هر حال نظر من نوعی نیز قاعدتا محترم است. نویسنده‌ای که رسانه شما را تریبون خود قرار داده با درج اتهام‌هایی سخنانی رانده که شما پاسخ‌گویش نیستید. اگر امکان انتشارش را می‌دهید، پس مسوولیتی در قبالش دارید، اگر موضع رسمی شما نیست، پس وظیفه دروازه‌بانی شما چه می‌شود؟ احتمالا می‌دانید که سایت شما وبلاگ نیست که موضع یک فرد را منتشر کند. پس نویسنده محترم می‌تواند سایت یا وبلاگ شخصی‌اش را راه‌اندازی کند و آنجا با هم گفتگو کنیم، اگر لازم دیدید، می‌توانید لینک بدهید. بازی هفته پیش در ذهن من یک نمایش بود و بس.

۳- در دنیای مدرن روزنامه‌نگاری، وظیفه رسانه، نظارت بر قدرت است، و فراهم آوردن فضایی برای نقد و همه‌اش در اصل برای خدمت به شهروندان نه مقامات. من متوجه نمی‌شوم که مطلب مورد نظر چه بخشی از قدرت را نشانه رفته که واجد ارزش انتشار تلقی شده؟ اگر منظور ایشان نقد آمریکایی‌ها و هلندی‌ها و الباقی باشد، به زبان انگلیسی بنویسد تا جماعت بخوانند! آنجا که اسم اشخاص حقیقی ساکن ایران برده می‌شود که ممکن است به واسطه این مطلب فردا بازداشت و محاکمه شوند، آن‌هم بر پایه تلقی شخصی نویسنده محترم که دوست انتخاب نامیده می‌شود نه عضو آن؟

۴- یکی از وظایف روزنامه‌نگار امروزی، نشان دادن واقعیت، به موازات ثبت نظرشخصی‌اش است. به عبارتی اگر من بواسطه تشخیص خود از روابط جاری در منطقه، معتقد باشم که نفوذ ما در عراق یک واقعیت است و نتایجش در جایی به ضرر منافع ملی، مطمئنا کاریکاتور من از دریچه چشم شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ترسیم نخواهد شد که حضور در عراق را واجب می‌داند. به حتم انتقاد را می‌شنوم و می‌خوانم و اگر صحیح دانستم، می‌پذیرم، ولی اتهام را نه. من کاریکاتور سفارشی نمی‌کشم و شاید به همین دلیل آواره این سوی دنیا هستم، به دور از همان بوی دود دلپذیر تهران.

۵- احتملا می‌دانید که همکار بعضی رسانه‌های معتبر بین‌المللی هم هستم، ولی این کار خاص را برای آن رسانه‌ها نفرستادم. به این دلیل که آن کاریکاتور در چارچوب و "کانتکست" مطالب آن شماره روزآنلاین بود، ولی ارائه مستقل آن برداشت‌های دیگری را موجب می‌شد. عدم توجه بعضی از صاحبان اندیشه به این مقوله اگر عادی باشد،از ناظرعادی و گذرا چه انتظاری می‌توان داشت؟

۶- از نگاه من، بوش و احمدی‌نژاد، و حامیان ایشان عاملان جنگ احتمالی هستند، و از سال‌ها پیش برای این ماجرا برنامه‌ریزی شده، نه حمایت اکبر گنجی از مقوله حقوق بشر عامل آغاز جنگ خواهد بود، نه داد و بیداد شیرین عبادی و نه اعتراضات منصور اسانلو و نه طرح من و ... اما کاری که حداقل از دست ما روزنامه‌نگاران بر می‌آید، روشنگری و هشدار به قدرت است، نه زدن یکدیگر! شاید انتشار دیدگاه‌های مختلف بدون اتهام زنی به کسانی که دستی در قدرت ندارند ارزش بیشتری داشته باشد تا مهمان‌بازی اخیر سایت شما.

۷- فیلم دکتر سترنج‌لاو را دیده‌اید؟ خطر مجانینی چون شخصیت این داستان بسیار بیشتر از منتقدین حضور شبه‌نظامی در عراق است.

با احترام

نیک‌آهنگ کوثر

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کلاغستون امروز
کل‌غلوم، وزیر علوم

وزیر علوم گفت که تعداد دانشجویان ۱۹۰۰ برابر شده است. البته وی نگفته است نسبت به چه زمانی؟ عهد مادها یا دوران قاجار؟

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مطلب شماره ۳۹۰۱
الان از کمردرد خوابیده‌ام در خانه. بعد از ظهر زدم بیرون که برای خانه جدید خرید کنم، روی یخ اندکی لیز خوردم و عضله کمرم گرفت. حال وضع بد زمانی با مزه‌تر می‌شود که به خاطر ابتلا به آنچه مرا یاد مهاجرانی می‌اندازد، در راه داروخانه هم بودم. درد شد دوتا.

خرید کردن من هم عالمی دارد. از این چرخ-گاری‌ها گرفته‌ام و کلی میوه و غذا تویش ریخته‌ام، بعد راهی فروشگاه کناری برای گرفتن بشقاب و لیوان و غیره، ناگهان این تساهل لعنتی دارد اعلام جنگ می‌دهد. حالا با چه بدبختی برگشته‌ام خانه بماند، کشیدن کاریکاتور بدون صندلی و میز روی زمین آن هم با کمردرد وحشتناک. هفته دیگر قرار است وسایلم را بیاورم، پس چند روزی مکافات خواهم داشت.

از این کمربندهای حرارتی! برای کمر بسته‌ام و بعد دراز می‌کشم، تلفن زنگ می‌زند، بلند می شوم و اخ! خاله می‌خواست دعوت کند که شام بروم آنجا، با هم اسکار را تماشا کنیم...

این درد لامصب بدتر و بدتر می‌شود!

با کمال شرمندگی به محل کارم تماس می‌گیرم و می‌گویم نمی‌توانم از جایم تکان بخورم.

حالا هم از اسکار مانده‌ام، هم از کار! در ضمن چه برفی دارد می‌آید!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مطلب اخیر سیمور هرش را حتما بخوانید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, February 24, 2007
کلاغستون امروز
و به سلامتی تحریم می‌شویم

احتمالا ایران از فردا پس‌فردا به خاطر عمل نکردن به مفاد قطع‌نامه سازمان ملل و تاخیر در پذیرش پیشنهاد شورای امنیت و همچنین اشکالات متعدد و تخلف از مقررات آژانس، تحریم خواهد شد.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کاریکاتور- سندیکای نیویورک تایمز

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کاریکاتور رفسنجانی و احمدی‌نژاد- سندیکای نیویورک تایمز

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, February 23, 2007
آغاز اسباب کشی
اگر خدا بخواهد هفته آینده آرام آرام از تورنتو به سمت اوک‌ویل در غرب اسباب کشی می‌کنم. امیدوارم این کمبود خواب شدید هم آرام آرام رفع شود!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
قبل از وقوع جلویش را بگیرید!

دم امید گرم که معرفی‌اش کرده

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, February 22, 2007
کلاغستون دیروز
طرح حمله آمریکا علیه ایران؟ نه بابا! شوخیه...

سخنگوی پنتاگون گفته است ما منتظریم مساله هسته‌ای از طریق دیپلماتیک حل شود، ولی البته چون ایران اهل دیپلماسی نیست و تا یکی می‌آید کار را درست کند، دیگری می‌زند خرابش می‌کند، احتمالا ...

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
روش مقابله با تهدیدات

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, February 21, 2007
از کاریکاتور خارجکی تا وضعیت حساس آتی
هر کسی را بهر کاری ساختند!

نامه‌ای را دوستی استشهادی برایم نوشته که جذاب بود، ولی چون هنوز هم معتقدم که احساسم را در بهتر است آن پشت مشت‌ها قایم کنم، بدم نمی‌آید مجموعه‌ای از کاریکاتورهای این چند وقت را یا دوباره اجرا کنم، یا در باره موضوع جنگ کارهایی بکشم که روند حساس شدن ماجرا را از چند سال پیش تا کنون نشان دهد.

پیش‌بینی ابلهانه من این بوده که سیاست‌های کلی نظام ایران، و نه احمدی‌نژاد خالی، بردن ایران به سوی تنش بوده است. تنشی که امکان کنترل شدید داخلی را بیشتر می‌کند، و امکان براندازی را هم به آمریکایی‌ها نمی‌دهد. چیزی که این وسط قربانی می‌شود، آزادی‌های حداقلی است که ظاهرا همان قانون اساسی مجازش کرده ولی در شرایط جنگی و تحت فشار، مصلحت حکم به فراموشی‌شان می‌دهد.

در حال حاضر، فضای داخل تنگ‌تر و تنگ‌تر شده، حتی یک تجمع ساده زنانه براندازانه تلقی می‌شود. تیراژ روزنامه‌ها به حداقل رسیده، درصد زیادی از سایت‌ها را هم یا دارند می‌بندند یا بسته‌اند. میزان کنترل روز به روز افزایش یافته و هر بهانه ابلهانه‌ای می‌تواند منجر به تشکیل پرونده شود.

میزان جابجایی‌های نظامی و انتظامی بنا به قول سربازان و بر و بچه‌های پادگان‌ها زیاد شده، باید دید وضعیت مرخصی سربازان مناطق مختلف چگونه است؟

مانورهای نظامی هم که بیشتر و داغ‌تر می‌شود... با این اوصاف، اگر الگوی سال‌های بعد از ۵۹ را مد نظر داشته باشند، ممکن است از موقعیت اخیر برای تسویه حساب استفاده لازم را ببرند، و خوب می‌دانیم که در شرایط پرفشار، خیلی از خبرها امکان بروز نمی‌یابد. مجموعه اتهام‌های لازم برای بگیر و ببند اهالی فضول مطبوعات که به قیافه بروبچه‌ها بخورد کم نیست و بدون شک حتی برو بچه‌های خبرنگار که با خبرگزاری‌های خارجی همکاری می‌کنند، بیشتر از پیش زیر ذره‌بین خواهند بود.

از نظر من جناح راست تندخوی فعلی فرق چندانی با جناح چپ تندخوی سال‌های ۶۰ ندارد، فقط تجربه و قدرتش بیشتر شده. حذف، پاکسازی، بگیر و ببند، و خیلی چیزهای دیگر از مشترکات هر دو در زمان‌های مختلف است. رانت‌خواری‌های وزارت صنایع و بنیاد نبوت و الباقی را بچه‌های نسل فعلی یا نمی‌شناسند، یا نمی‌خواهند از آنها چیزی بدانند، ولی می‌تواند سر خطی باشد برای شناخت الگوی جماعتی که الان در صدر امورند.

مطمئنا آرام کردن وضعیت برای آنکه آمریکا کمی آرام‌ بگیرد آنقدرها هم نامشخص نیست، و مشخصا معلوم هم هست که چه ساختاری در ایران حرف آخر را می‌زند، ولی به هر حال تا این لحظه که اتفاق خاصی نیافتاده و احمدی‌نژاد هنوز مجوز داد و بیداد دارد و احتمالا هزینه‌های این سخنگو را سال‌های سال باید بپردازیم.

احمدی‌نژاد نهایتش یک سخنگوست، مثل سخنگوهای قبلی، منتهی با ادبیات متفاوت. یکی ادبیاتش تکنوکراتیک بود و سیاست‌های بعد جنگ را توجیه می‌کرد، یکی مسالمت‌جویانه که در سایه گفتمان و نرمشش، فعالیت‌های زیرزمینی نظامی و هسته‌ای با ابعادی گسترده دنبال شده و رشد کرده، و سخنگوی آخری هم با تعریفی جدید مسائل را دنبال کرده. مگر سیاست‌های هسته‌ای ما در طول سال‌های گذشته تغییری هم کرده، فقط لایه رویی دیپلماسی است که انگار از الگوی "حسن روحانی" خارج شده و به وضعیت اخیر رسیده، چون انگار جماعت اروپایی دیگر به این راحتی رنگ نمی‌شوند.

سیاست‌های کلی "نظام" مگر تغییری کرده؟ ممکن است آرایش ساختار اندکی همچون سراب، فریب مان دهد، ولی آیا نمی‌شد رسیدن به روند کنونی را از سال ۷۸ دید؟ نقطه‌ها را به وصل کنید. ازکوی شروع کنید، انتخابات، ترور، کودتای ضد مطبوعاتی، دستگیری‌ها، حبس ملی‌مذهبی‌ها، محاکمه‌های پشت سر هم، گیر دادن به دانشجویان، سرگرم شدن جماعت در امور اقتصادی، مخفی‌کاری‌های نیروهای نظامی و حساس شدن چند آدم فضول که احتملا می‌خواستند سر از نقشه بازداشتگاه‌ها در شهر در آورند و یکهو فهمیدند بعضی جاها اندکی رادیواکتیو بوده. لو رفتن بعضی از انبارها، حساس شدن البرادعی‌جماعت و تحرکات نظامیان برای ورود رو-تر به قدرت در شوراها و مجلس و ...

به هر حال تنها چیزی که می‌توان گفت این است که خدا رحم کند و امیدوارم تمام خزعبلاتی که اینجا گفتم، همه ناشی از بدخوابی‌ام بوده باشد!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مرده‌شوی این استرس لعنتی قبل از امتحان را ببرند
آقا من کلافه شدم! خوابم که نمی‌برد! دیشب هم مثل خر کار کرده‌ام و صبح هم کلاغستونم را ضبط، رسیده‌ام خانه، پنبه در گوش، ولی خواب، بی‌خواب! این سردرد لعنتی هم مگر ول می‌کند؟

حالا بلند شده‌ام، دو سه فصل را خوانده‌ام، ولی این استاد بدجنسی که من می‌شناسم، عمرا از کتاب سوال بدهد!

یا شانس و یا اقبال!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
تحرکات غیر جنگی

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, February 19, 2007
نقشه جنگی آمریکا علیه ایران
آقا! هم بوش احمق است، هم احمدی‌نژاد، منتهی بوش احمق قوی‌تری است و احمدی‌نژاد ضعیف‌تر! و بدتر از همه کسانی در حاکمیت ایران که چشم‌شان را بر واقعیت‌ها بسته‌اند و دارند شعارهایی می‌دهند که فقط بهانه دست آمریکا می‌دهد.

اگر فرصت کردید این مطلب را بخوانید:

American preparations for invading Iran are complete, Dan Plesch reveals. Plus Rageh Omaar's insights from Iran and Andrew Stephen on fears George Bush's administration will blunder into war.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مرده‌شوی امتحانی را ببرند که هیچ ربطی به کتاب درسی ندارد!
مردم از خنده! این هم چرت و پرت خواندم، آخرش تنها سوالی که از کتاب آمد، جنبه تفسیری داشت!

خلاصه، کلی خندیدم!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
در باب مستند فعالان همجنس​خواه ايران-سی​بی​سی
امشب پيش خاله​ام بودم و با جماعت مهمان فيلم مستند کوتاه فريد حائری​نژاد را می ديديم. راستش خوشم آمد. به نکاتی اشاره کرده بود که خود ما ايرانی ها هم کمتر جدی​اش می​گيريم. يک واقعيت را نبايد به خاطر اعتقادات مذهبی و قومی و ... ناديده گرفت و بايد ساختار حقوقی ايران را به نحوی متعادل کرد که اين گروه فقط به فکر زنده ماندن نباشند و زندگی کنند.

به نظر می​رسد منابع جمع​آوری خبر و اطلاعات اين مستند تابع محدودیت​ها بوده است. حتی انتخاب روحانی گيج و گولی که معلوم است نه از سياست خبردارد و نه از ساختار حقوقي، به دليل ترس تعدادی ديگر از روحانيون ايرانی از ظاهر شدن مقابل دوربين باشد، اما، مطمئنا منابع زيادی می​توانستند مورد استفاده قرار بگيرند. حتی به سخنان اخير خاتمی در آمريکا در ارتباط با حقوق همجنس​گرايان می​شد اشاره کرد - هرچند خوشایند خیلی​ها نبوده باشد و بعضی از طرفداران خاتمی اصلا به آن اشاره هم نکردند - گذشتن از کنار اطلاعات ديگر برای دست نخوردن به ساختار داستان از بار اطلاع​رسانی حوزه​های مرتبط می​کاست و به نفع هدفی ویژه و از پیش تعیین شده، یک​طرفه​اش می​کرد.
با این حال، نشان دادن وضع نابسامان کسی که می​خواهد تغيير جنسيت بدهد و از طرف خانواده و اطرافيان همیشه تحت فشار بوده، يا جوانی را که مورد تجاوز واقع شده ولی نمی تواند شکايتی بکند قابل تقدير است! ظلم در هر قالبی محکوم است و باید عیانش کرد.

به هر روي، برخلاف نظر ياسر، معتقدم اين واقعيت گرچه شايد خوشايند خيلی​ از ما نباشد، ولی بايد بازگو می​شد، حتی اگر به قول کانادايی​ها بفروشد و يا به درد پروپاگاندای آمريکايی​ها بخورد.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, February 18, 2007
بودجه
بودجه

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اصل چهارم روزنامه‌نگاری

Its practitioners must maintain an independence from those they cover


طبق معمول، جناب جغد کلاغ‌آبادی خوابش نمی‌برد و دید بهترین وقت برای درس خواندن است! فردا امتحان دارم، و حالم هم از امتحان به هم می‌خورد!

با این حال داشتم مبانی روزنامه‌نگاری را مرور می‌کردم رسیدم به چند نکته باحال:

اولینش که الان در باره‌‌اش می‌نویسم استقلال از کسانی است که داریم پوشش‌شان می‌دهیم. آیا ما روزنامه‌نگاران ایرانی در ساختار بیمار ژورنالیسم وطنی، توانسته‌ایم مستقل عمل کنیم؟

مساله شاید راحت بنظر برسد، ولی وقتی مجموعه روابط ما با سیاسیون بیشتر از فالوده خوردن باشد، و در مواقعی خاص نان‌مان به کلامی وابسته بوده که برای‌ ایشان نوشته‌ایم، یکی از اصول مهم روزنامه‌نگاری امروز را نقض کرده‌ایم.

به عبارت بهتر، وقتی داریم برای کسی تبلیغ می‌کنیم که نان شب ما به وجود او و هم‌پیمانانش وابسته است، دیگر کار ما در محور روزنامه‌نگاری قابل بررسی و تعریف نیست!

فرض کنید من نوعی به آقای ایکس بابت قرضی و یا هدیه‌ای مدیون باشم، به عبارت به او بدهکار خواهم بود. آیا مطلبی که در براه‌ش می‌نویسم، و مردم هم خبری از این ارتباط ندارند، واقعا مستقل است؟ تعداد جملاتی که پس و پیش کرده‌ام که ارادتم را به او ثابت کنم، برای مخاطب عادی و گذرا شاید ملموس نباشد، ولی مطمئنا برای کسانی که طرف را می‌شناسند بسیار مشخص است.

من که خودم بارها و بارها در این باب خطا کرده‌ام. طرف رفیقم بوده، جوری نوشته‌ام که به او بر نخورد. همان رفاقت هم مانع انعکاس واقعیت بوده است. واقعیت این نیست که دروغ نگوییم... وقتی بخش‌هایی را به عمد پنهان می‌کنی وتنها مواردی را می‌نویسی که اهمیت چندانی ندارد، قلب واقعیت کرده‌ای.

در ایران وجود روزنامه‌های حزبی مشخص و یا ظاهرا غیر حزبی، کار را اساسا خراب می‌کند، چون خواه ناخواه در محیطی پرورش می‌یابی که ارزش‌هایش ناقض استقلال روزنامه‌نگار از حزب و قدرت است.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
گفتگو با یک شیعه دو آتشه پاکستانی
دیروز حالم اندکی خوش نبود و مجبور شدم از ماندن سر دومین کلاس روز شنبه صرف‌نظر کنم. رفتم خانه خاله‌ام. آشک کشک هم نداشتند، ماکارونی بود و بعدش هم ستیک آبدار!

در راه خانه خاله یک آقای شیعه پاکستانی همراه من بود که بشدت طرفدار ایران بود. می‌گفت شما اهل سنت را نمی‌کشید، و به همین دلیل بر خلاف پاکستان که گروه‌های مذهبی همدیگر را قتل عام می‌کنند، خیلی باحال هستید و الگوی بسیاری از مردم منطقه.

آدم یک جاهایی می‌ماند چه بگوید! از یک منظر درست است. وقتی اشاره کردم که نکات دیگری هم هست که معمولا فراموش می‌شود از جمله محرومیت غیر شیعه از بسیاری مناصب و موقعیت‌های مهم و عدم اطمینان دولت مرکزی به آنها، و ...گفت اینکه ایرادی ندارد! اصلا نباید هم بدهد! محمد‌علی‌جناح یک شیعه بود و بی‌خودی گذاشت سنی‌ها و بقیه وارد قدرت بشوند! باید از اول اعلام می‌کرد حکومت شیعه پاکستان!

حالا من مانده بودن معطل که به این بابا چه بگویم! یواش یواش داشت به شیعه بودن من هم شک می‌کرد! چه بهتر! چنان با تنفر از مذاهب مختلف در پاکستان حرف می‌زد که حد ندارد. یاد یک ناهار ویژه در منزل خطیبی خدابیامرز افتادم، گمان سال ۶۲ بود. می‌گفت فقط پیروان ۱۲ تن به بهشت خواهند رفت! در دلم آن روز کلی خندیدم و همه‌اش داشتم فکر می‌کردم بهشت جقدر جای کوچکی باید باشد پس!

خلاصه این همه تجربه‌ای بود برای من!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, February 17, 2007
یک سوال: چرا سوابق سد سیوند را استخراج نمی‌کنید؟
در این هیاهوی بسیار بر سر آبگیری سد سیوند، نمی‌دانم چرا کسی نمی‌پرسد این سد بر اساس کدام مصوبه ساخته شده؟ کدام هیات دولت تصویبش کرده، در دوران کدام دولت‌ها ساخته شده، و ...

این سد که در دوران احمدی‌نژاد از آسمان نازل نشده است! چرا فراموش می‌کنیم که برای ساخت یک سد پروسه‌های زیادی لازم است. کدام خل و چل و دیوانه‌ای آنجا را برای ذخیره‌سازی آب مناسب تشخیص داد؟ کدام نماینده مجلس به سازمان منطقه‌ای آب فارس و استانداری و وزیر فشار آورد، کدام مسوولان محلی و منطقه‌ای در نماز جمعه و سخنرانی‌های مساجد منطقه شعار دادند که مشکل کم آبی منطقه با این سد حل می‌شود، کدام کارشناسان پدرآمرزیده‌ای گزارش آبخیزداری، زمین شناسی، اقلیم‌شناسی آنرا تهیه کردند؟ در زمان کدام وزیر فشار زیادی برای ادامه ساخت سد آورده شد و مخالفان چه می‌گفتند و چه کسانی بودند؟

سکوت جماعت مسوول در دوران هاشمی و خاتمی بیشتر از اینکه سیاسی باشد، مربوط به ندانم‌کاری‌هایی است که کسی نمی‌خواهد در باره‌شان حرفی بزند.

به قول استاد عزیز درس روزنامه‌نگاری جستجوگرانه، از منابع قابل دسترسی گرفته تا منابع پنهان، می‌توان سر درآورد و از گزارش‌های مختلف فهمید که ماجرا چه بوده. با وجود آنکه بسیاری از مدارک دست از ما بهتران است، ولی باور کنید می‌شود با یک جستجوی منطقی از مسووالان سابق، از ریز گرفته تا درشت، فهمید که ریشه این نابسامانی کجاست؟

از سید محمد بهشتی بپرسید آیا در دورانی که در سازمان میراث فرهنگی بود، گزارشی در باره آسیب‌های احتمالی سد و منبع آبی به پاسارگاد و منطقه وارد می‌شود یا نه؟ از نمایندگان استان فارس سوال کنید سوابق سد سیوند چه بوده؟ از فرمانداران قدیمی بپرسید، از انجمن‌های محلی، از بچه مدرسه‌ای‌ها از ساکنان منطقه، ببیندی پیمانکار که بوده، آیا می‌توان فهمید پیمانکار در همان زمان چند قرارداد دیگر با وزارت نیرو داشته؟ از سازمان محیط زیست گزارش‌های مرتبط با منطقه را بگیرید. پس سازمان جنگل‌ها به چه دردی می‌خورد؟ و...

همه ما می‌توانیم تا ابد داد و فریاد کنیم، ولی تا وقتی به ریشه‌های مساله پی نبرده باشیم، ماجرای سد سیوند آخرینش نخواهد بود.

و اما قسمتی که من رویش حساس هستم! لطفا گزارش‌های مالی سد را استخراج کنید و ببینید احتمالا منافع ساخت این سد به جیب چه گروهی رفته، در ضمن پیشاپیش بگویم که سود سدسازی در ایران برای گروه‌های خاصی کم نیست!

پس لطفا همزمان با تحصن و داد و فریاد، اندکی جستجو هم چاشنی‌اش کنید که واجب است!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بودجه نویسی مدل احمدی‌نژاد
بودجه نویسی مدل احمدی‌نژاد

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کلاغستون امروز
ایجاد پایگاه مقاومت بسیج در اروپا

یک مقام سابق اطلاعاتی-نظامی خواستار ایجاد هسته‌های مقاومت در قلب اروپا شد. او گفته که اگر ما در قلب پاریس و لندن و فرانکفورت پایگاه مقاومت بسیج ایجاد کنیم و شب‌های جمعه جلوی ماشین مردم را بگیرند و ...

Labels: