چه کسانی باید پاسخگو باشند؟
اگر آمار و ارقام موجود در باره ساز و کار خودروسازی در ایران از سال ۱۳۶۸، یعنی بعد از جنگ و تصادفا آغاز دولت سازندگی درست باشد، مهمترین دغدغه دولت کاهش مصرف سوخت نبوده است. و از آن بدتر، اهمیتی به افزایش مصرف سوخت خودروهای تولیدی نداده است.
در دورهای طرح گازسوز کردن خودروها مطرح شد که آن هم بدون استفاده از گاز طبیعی بود. جالب اینکه در دوران شاه، در دوشهر ایران، تاکسیها و تعدادی از خودروها مجهز به سیستم گازسوز، آنهم گاز طبیعی بودند. تا سال ۱۳۸۲، تعدادی از همان تاکسیها هنوز در خطوط شیراز و مشهد کار میکردند. به عبارتی چیزی در حدود ۲۷-۸ سال، اما رنوهای گازسوز شده دهه هفتاد عملا زپرتشان قمصور شده بود.
برادران محترم وزارت صنایع و سازمان گسترش حتما میدانند که رونق کارخانههای خودروسازی به چه قیمتی حفظ شده است. چرا محمد قوچانی و یا مدیران جدید روزنامه شرق از سعید لیلاز نمی پرسند علت مقاومت خودروسازان در برابر استاندارد کردن خودروها و کاهش مصرف سوخت چه بوده است؟ چرا روزنامههای اقتصادی که سالهای سال آگهی بگیر خودروسازان بودهاند کمتر به نقش این جماعت پرداختهاند؟
فهم ماجرا اصلا سخت نیست. درآمدهای کلان مدیران صنعتی به قیمت همان روند افزایش تولید خودرو بدون بهبود کیفی آن میسر شده است. لطفا یک نگاه سرانگشتی به حسابها و سرمایهگذاریهای همین آقایان مدیر در ردههای مختلف وزارت صنایع و سازمان گسترش بیاندازید. ارتباط خیلی جالبی ممکن است بین تعدادی از این مدیران و سران سازمان مجاهدین انقلاب هم پیدا کنید. احتمالا پرتقال فروش را هم پیدا خواهید کرد.
قطع واردات بنزین شاید باید سالها قبل انجام میشد. ولی آیا فکر می کنید این مساله فقط به ضرر مصرف کننده تمام میشد؟ پس روند فزاینده تولید خودرو چه میشد؟ خودروسازان مجبور میشدند به دنبال سوخت جانشین بروند. و این ماجرا میتوانست در کوتاه مدت ضررهایی را متوجه کارخانههای خودروسازی بکند. افت سهام هم حتماسود بعضیها را کاهش میداد، تعدادی از کارگران را هم بیکار میساخت.
از یکی از مدیران وزارت نفت شنیدم که این وزارتخانه حاضر شده بود بخشی از ضرر ایرانخودرو را بپردازد به شرطی که این شرکت به سمت گازسوز کردن خودروها برود. متوقف کردن خط تولید پیکان هم جزئی از شرایط این توافق بود. این مساله مربوط به سالهای ۸۰-۸۱ است.
از طرف دیگر، آیا میدانید نمایندگان مجلس، در برابر این مساله چه کردند؟ هیچ. مهمترین دغدغه نماینده وقتی گرفتن پژو پرشیا باشد، که آن هم تولید ایران خودرو است، میآید و به این شرکت اعتراض میکند؟ مگر تصادفا جایی از ماشین خراب شده باشد و آقای نماینده زورش گرفته باشد...
آیا فکر میکنید همین مسائل را از تعدادی از نمایندگان مجلس نپرسیدهایم؟ فکر می کنید واکنش جماعت چه بوده؟ و بدتر از آن میدانید این سوالها ازچه طیفی از و از نمایندگان چه دورهای پرسیده شده؟ مجلس ششم، گروهی از نمایندگان اکثریت که تصادفا در روزنامهها هم قلم میزدهاند.
متاسفانه مدیران سازمان گسترش، مسوولان وزارت صنایع، مشاوران رئیس جمهوری و نهایتا جناب روسای جمهوری در سالهای گذشته کوچکترین توجهی به منافع ملی در این خصوص نداشتهاند. تصمیم اخیر هم خواسته یا ناخواسته پیش از تحریم احتمالی بنزین که بوسیله آمریکا و انگلستان علیه ایران قرار بود اعمال شود گرفته شده. این تصمیم هم بیشتر امنیتی است تا اقتصادی.
به هر تقدیر، ممکن است در کوتاه مدت سهمیهبندی اثرات منفی متعددی بر زندگی خیلیها بگذارد، ولی تا وقتی یاد نگیریم که چگونه باید مصرف کنیم، و چه کار میشود کرد که مصرف سوخت در کشور به حد معقول برسد، آش همین است و کاسه همین.
Labels: بنزین
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
ناقلان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار غلط کردهاند حکایت کنند، خودم میگویم!
۱- چرا به این ماجرای خاتمی گیر دادهام؟
- خیلی واضح است. از نظر خیلیها ماجرا یک مونتاژ است، از نظر من نیست. این مساله نمایهای است از روش یکی به نعل و یکی به میخ که سالهای سال است ما را با آن مشغول کردهاند. این مساله باعث ریاکار کار شدن سیاسیون ما شده، چیزی که وقتی روی منبر میروند، همه را از آن نهی میکنند. اگر خاتمی
موعظهگر نبود، اگر سابقهاش را نمیشناختیم، اگر حرفهایش را نخوانده بودیم و اگر به او حساس نبودیم، خیلی راحت ماجرا را فراموش میکردیم.
۲- تو حرف چه کسی را قبول داری؟
- اعتبار فیلم، از اعتبار نفی کنندگانش بیشتر است. اعتبار کسانی که ناقل ماجرا بودهاند، کسانی که خاتمی با خبود ایشان در دفتر تهران دست داده، و کسانی که در آمریکا با او دست دادهاند. درک ماجرا اصلا سخت نیست. مشاوران سینمایی، معاونان سینمایی ارشاد در دوران خاتمی، و دهها کارگردان نزدیک به طیف خاتمی عملا ساکت ماندهاند، کسانی هم که همراه خاتمی در ایتالیا بودهاند، به جز صادق خرازی که خودش هم میداند صداقت را فدای سیاست کرده، روزه سکوت گرفتهاند. خود خاتمی هم و بنیاد باران را سیل برده است.
۳- حالا چه اهمیتی دارد؟
- دست شما درد نکنه! سالهای سال منتظر چنین لحظهای بودهایم و به این راحتی فراموشش کنیم؟ همین لحظه ساده میتوانست نقطه عطفی برای تحول باشد، آنوقت به خاطر بستن چشم و توجیه عاشقانه، باز میخواهیم برگردیم سر همان جایی که ۱۰ سال پیش بودیم. جهان تغییر کرده، ما تغییر کردهایم، خاتمی مشق خودش را نوشت. من سیاستمدار نیستم، نخواهم بود و حزب تشکیل نمیدهم. من در فضای "وب" زندگی می کنم، و تابع روابط حزبی و گروهی هم نیستم. فقط کارم را میکنم، ولی خاتمی وارد سیاست شده، عضو یک نهاد سیاسی است. ۸ سال بالاترین مدیر اجرایی کشور بوده و هیچگاه به درستی نقد نشد. همیشه منتقدینش به هزار و یک چیز متهم شدند و اصل نقد پوشیده ماند. امروز همه به ماجرای سد سیوند گیر میدهند، یادشان رفت سد در دوران چه کسی ساخته شد. امروز بنزین مشکلی غیر قابل حل است، یادشان رفته از چه زمانی به دولت هشدار داده شد. امروز ...
ادامه دارد
Labels: ماستمالیزاسیون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
امروز ظهر با یکی از اصلاحطلبان درست و حسابی نه از نوع قلابی دولتی صحبت میکردم. نامش محفوظ است. میگفت بعضی از نزدیکان خاتمی هم از دستش ناراحتند بابت برخورد ضعیفش در باره همین مساله بیخاصیت اخیر.
به هر حال باید دید جماعت چه برگ برنده دیگری دارند رو کنند. مطمئنا خاتمی آدم مقتدر و رهبر قابل بحثی برای برخورد با طرف مقابل نیست. پس باید منتظر ماند و دید این دفعه شاهین بخت و اقبال روی شانههای چه کسی خواهد نشست؟
Labels: ماستمالیزاسیون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
در باب حزبی بودن یا نبودن روزنامهنگاران و نیز بحث منافع، دیدم توضیحی باید بدهم که جا مانده:
روزنامهنگار نمیتواند حوزهای را پوشش دهد که در آن دچار تداخل منافع شود. به عبارتی، عضو حزب لیبرال، اگر اخبار حزب لیبرال را در روزنامهای پوشش بدهد، خواه ناخواه جاهایی از آن را به نفع حزب کم یا زیاد خواهد کرد. دوست خبرنگاری دارم که زمانی مشاور حزب "نیو دموکرات" کانادا بوده. در زمان همکاریاش، به هیچ وجه سراغ حوزههای مرتبط با حزب نرفته. از ترس آینده!
در عین حال شما میتوانید به عنوان رای دهنده، عضو حزب هم باشید، ولی اگر فعال حزبی محسوب شدید، وضعیت فرق میکند.
وقتی روزنامهنگار عضو فعال یک حزب باشد، زمانی که علیه حزب رقیب چیزی مینویسد، طوری خواهد نوشت از عدالت به دور خواهد بود. یعنی به قول معروف "بالانس" نخواهد نوشت.
در حوزههای اقتصادی و ورزشی و غیره هم وضع به همین صورت است.
کارمند و حقوقبگیر یک موسسه، نمیتواند برای روزنامه در باره آن موسسه بنویسد، یا همینطور رقیب آن موسسه، حتی اگر به عنوان روزنامهنگار"فریلنس" با روزنامه همکاری کند.
خبرنگار حوزه بورس، نمیتواند خودش بورس باز باشد. چون ممکن است اطلاعات بازار را پیش از بقیه به دست آورد. البته ممکن است بعضیها زیرزیرکی هزار و یک کار بکنند، ولی صاحبان رسانه روی این مسائل حساس هستند. روزنامهنگار حوزه اقتصادی اگر دستش در یکی از موسسات باشد، و در باره آن موسسه یا رقیب آن چیزی بنویسد و بعد جماعت تحریریه بفهمند، ممکن است دودمانش را بر باد بدهند.
یکی از استادانم تعریف میکرد که روزنامهاش کار را به جایی رسانده که حتی بلیت مجانی هم برای روزنامهنگار هزینه بر است!
مساله استقلال از از احزاب و موسسات از آن چیزهایی است که به این راحتیها میسر نیست، ولی تجربه نشان داده که نتیجهاش به نفع رسانه تمام شده است.
اعتماد مردم به رسانه زمانی شکل وقعیتری می گیرد که جانبدارانه ننویسد و منعکس نکند. اشکالی که بیش از ۹۰ در صد رسانههای سیاسی و اقتصادی و وزرشی و ... ما دارند!
Labels: روزنامهنگاری
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
اولا، من مخالف استفاده از ماشینهای پرمصرف هستم. بحران بنزین فقط به خاطر بیتدبیری وزارت نفت و مجلس و الباقی نیست. باید خودروسازان و جماعت سازمان گسترش در طول ۱۸ سال گذشته پاسخگو باشند. وقتی پیکان مدل ۴۷، ۸ و نیم لیتر در صد کیلومتر مصرف میکرده(گزارش در آرشیو وزارت نفت هم موجود است)، و پیکان مدرن شده که تا همین دو سال پیش تولید میشد، صدی ۱۴ تا ۱۵ داخل شهر مصرف میکرد، باید منتظر وقوع فاجعه مصرفی میبودیم. خودروهای دیگر هم البته وضع خیلی بهتری ندارند. با نمونه خارجی مقایسهشان کنید.
ثانیا، بنزین در ایران باید به قیمتی واقعیتر عرضه شود. تا وقتی قدر بنزین را نمیدانیم که با چه قیمتی وارد میشود، و به سوخت به عنوان یک ذخیره ملی نگاه نمیکنیم، همین مکافات را خواهیم داشت. اگر قیمت سوخت واقعی بود و باز دولت ساز و کار حمل و نقل عمومی را اصلاح نمیکرد، یک حرفی، ولی ما مشکل فرهنگی داریم! ارزشی برای بنزین ارزان قیمت قائل نمیشویم.
ثالثا، جماعت جناح راست بارها و بارها مانع واقعی شدن قیمت بنزین شدند، حالا خودشان گیر افتادند
درآمد نفتی ما، بدترین هدیهای است که نصیبمان شده است، و بدتر از آن، مدیریت دولتی بالای سر این همه پول یامفت. سوبسید آیا به اقتصاد ما کمکی کرده؟ یا فقط به کاذب ماندن قیمتها انجامیده؟
از ترس حامد قدوسی جرات زارت و زورت اقتصادی ندارم، ولی بنا به کاری که در سالهای ۸۰-۸۲ میکردم، آمار مصرف، روند افزایش آن و ضرر و زیانی که متوجه بودجه کشور میکرد را فوت آب بودم. و یادم هست که در سال ۸۰ به مسوولان کشور هشدار داده بودند که وضع در سال ۸۵ خراب خواهد شد. فقط شانس آوردیم قیمت نفت بالاتر رفت، اما ظرفیت اسکلههای بارگیری بنزین که تغییر نکرد، فقط ماشینهای بیشتری وارد بازار شدند و میزان مصرف هم بالاتر رفت. ظاهرا قاچاق سوخت هم بشدت در جریان آست. با این وضعیت، اصلا نباید به آینده امیدوار بود.
انگار این روند مثل یک بازی دومینو است و همه چیز را پشت سر هم خراب خواهد کرد.
Labels: بنزین
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
این یک هفته مثلا استراحت داریم می کنیم و سر کلاس نمیرویم. حالا من بیچاره خوابم به هم خورده و هر قدر هم میخواهم در ساعاتی که سر کلاس می رفتم بخوابم، نمیتوانم! یعنی صبح ساعت ۱۰ میخوابم، به طور عادی نزدیک ساعت ۴ بیدار میشوم که مشقهایم را انجام دهم و کاریکاتورم را بکشم.
آخ نگفتم! دیروز چرخ عقب دوچرخه چنان پنچر شد که نگو! برای رفتن به اداره پست، گفتم مسیر را طولانیاش کنم. بعدش صدای تالاپ، تالاپ،تالاپ از چرخ عقب بلند شد و ....
تفریحی داشتیم جان شما!
دیشب هم یک گزارش ۲۶ صفحهای برایم رسید با کلی جدول، آنوقت باید فوری منتشرش می کردم، که ناگهان یک خطای فنی مایکروسافت خِر ما را گرفت و یک ساعت اضافه سر کار ماندم.
خدا بخیر بگذراند!
Labels: پراکنده
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
خسته نشديد؟ بابا من که از حال رفتم. حالا يکی از دوستان ده تا ايميل زده که برو در سايت فلان نگاه کن، نوشته فيلم

دست دادن مونتاژ بوده. آقاجان، يک دست دادن حداکثر مونتاژی به نظر میرسد، دو سه تای ديگر چه؟
نکته خيلی باحال اين است که کسی دقت نمیکند آناتومی خاتمی در چه وضعيتی است. لطفا به وضعيت بازو

و ساعد خاتمی توجه کنيد. اين را هم مونتاژ کردهاند؟ يعنی طرف تمام استخوانهايش حالت دست دادن را دارد، فقط خود دست دادن را انجام نداده است! در ضمن به وضعيت دست طرفين مقابل هم توجه کنيد.

اگر خاتمی دست نداده بود، مطمئنا وضعيت بازو و ساعدش چزی ديگری بود. نبود؟
لطفا دفعه ديگر بيشتر دقت کنيد!در ضمن، برای بار صدم هم میگويم که خاتمی خوب کاری کرد دست داد. فقط اگر دست میدهد، پايش هم بايستد! گناه که نکرده!
تکمیلی: کسی که دست نمیدهد، دستش را یا میکند توی جیبش، یاصاف نگه میدارد کنار بدنش و آرنجش هم خم نمیشود و دستش هم نمیرود طرف فرد دیگری که روبرویش ایستاده! جا افتاد؟
Labels: ماستماليزاسيون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
مامانجون، خدایت بیامرزاد. چرا باید یادم رفته باشد که دوم تیر سالگردت بوده؟ وای بر من.
خدایت بیامرزاد که نتوانستی دوری آقاجون را بیشتر از پنج ماه تحمل کنی. حالش خوب است؟
امروز که نوه دیگرت یادم انداخت که سالگردت بوده، کلی دلم برایت تنگ شد. یاد شیرینیها و کلوچه مسقطی که در کمد برای نوهها قایم میکردی بخیر. یاد خاطرههایی که از دوران کودکی دختران و پسران فامیل تعریف میکردی بخیر...
راستی حال بیبی چطوره؟ هیچوقت یادم نمیره آن روزآخر تعطیلات نوروز در سن ۱۰۵ سالگی فقط یک روز مریض شد و تمام کرد. چه قدرتی بود.
یادت بخیر
Labels: ما
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
آدم باورش نمیشود. روزنامهای که عملا باید روی پول خوابیده باشد، ده ماه است حقوق بچهها را نداده.
همه اش هم میتواند سر جنگ قدرت میان تیم کرمان و گروه اصفهانیها باشد.
انجمن صنفی هم احتمالا ماست.
و اما نتایج نیکآهنگی:
کار کردن برای رسانه حزبی، مثل کار کردن به عنوان روابط عمومی چی است. لااقل اگر آدم در روابط عمومی یک وزارتخانه یا سازمان کار کند، صد شرف دارد.
در ولایت غرب، روزنامهنگار نمیتواند وابستگی حزبی داشته باشد. میتواند حد اکثر برای انتخابات که میخواهد به یکی رای دهد، فرم حزب را پر کند، که آن هم معمولا شخصی است.
تا بوده و خواهد بود، روزنامهنگاران با رسانههای حزبی مشکل خواهند داشت. همهشان هم سر وته یک کرباسچی هستند.
Labels: روزنامهنگاری
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
برای کسانی که سالهاست دنبال تحول در ایران هستند، هر اتفاق کوچکی که فراتر از انتظار عامه باشد، تبدیل به کانون زلزلهای کوچک میشود.
ما در مملکتی زندگی کردهایم که در دهه شصت، همین چپهای اصلاحطلب، حکم پاکسازی اساتید و کارشناسان را به خاطر حضور در فلان مهمانی دوران شاه، یا پوشیدن آستین کوتاه و جین و ... امضا کرده اند. هزاران انسان را از هستی ساقط کردهاند و ...
وقتی مثلا معین دو سال پیش حرف از مقاومت در برابر حکم حکومتی زد و بعد از دریافت حکم، در برابرش چنان رفتار کرد که عملا بازنده انتخابات شد، میشد فهمید که چیز زیادی عوض نشده.
الان وقتی خاتمی راست راست با خانمها دست میدهد و میتواند محکم بایستد و بگوید خوب کاری کرده، قصد مهم است و ... و آنوقت اطرافیانش وخودش هزار و یک حرف ناسنجیده میزنند، آدم میماند به کدام سخن این جماعت اعتماد کند؟
مساله ساده است. شترسواری دولا دولا در عالم سیاست، تا به این حد نمیشود. مثالها در باره ادعاهای این گروه فراوان است. تهدیدهایی که اگر چنین نشود، چنان میکنیم، در رسانه عمومی میگوییم چه کسانی مقاومت میکنند و حقوق ملت را ضایع میکنند و ...
انتظار مامثلا از کسانی نیست که از اول انقلاب سر حرف خودشان ماندهاند. نرود میخ آهنی در سنگ. حرف بر سر کسانی است که مدعی تغییر و تحول هستند ولی بقیه باید هزینه کارهای ایشان را بپردازند و خوششان هم نمیآید گذشته را به رخشان بکشانی تا مجبور شوند به یاد بیاورند که بدهکارند به مردم.
مساله سر پاسخگویی است. همین.
وقتی فردی مثل سازگارا شروع میکنند به دموکرات بازی، فراموش میکند که در آن سالها که در راس قدرت بود و سپاه و سازمان گسترش و ...اوضاع چگونه بوده، یا دکتر معین یادش رفته چه بلایی به روزگار اساتید دانشگاه شیراز آورده، یا فلانی و بهمانی و بهمدانی..
دست دادن خاتمی اگر پایش میایستاد، تحول بزرگی بود. کارش هیچ عیبی نداشت. وای به روزگار یک رئیس جمهوری سابق که از یک فاطمه رجبی بترسد! یعنی کارمان به جایی رسیده که فرد قدرتمند کشورمان در سالهای ۷۶ تا ۸۴ از یک خانم رجبی اینقدر حساب میبرد؟
گمانم پشت این بهانهها قایم نشویم. اگر خاتمی را میخواهیم به عنوان سرسلسله اصلاحات، قویاش را بخواهیم نه ترسویی که با یک پخ به هزار توجیه متوسل شود.
Labels: ماستمالیزاسیون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
کار خدا را میبینی؟ آنقدر این مرد
دست دست کرد که اصلاحات مرحوم شد.
به عبارت دیگر،
دست خدا صدا نداره!
دست روزگار را ببین که به خاطر یک
دست، او را
دست انداختهاند.
دست بر قضا، این دست دادن به خودی خود چیزی نبود. خیلی هم خوب اگر راحت پایش میایستاد و اول تکذیبش نمیکرد، بعدا هم ادعا نمیکرد که چون شلوغ بوده متوجه نشده چی به چی بوده.
پایمردی آدمها از همین لحظات است که بر میآید. مدیریت بحران و کنترل فاجعه احتمالا برای مواردی اینچنین است.
خاتمی اگر با خوشگلترین دختر عالم هم دست بدهد، برایش کف میزنیم. ولی وقتی جلوی دوربین، در ملا عام، در فضای عمومی ادا و اطوار حوزه خصوصی را در میآوری، کارت اندکی معیوب است. به قول دوست محافظهکارم که نمیخواهد اسمش را بیاورم، آدم سیاسی حوزه خصوصی ندارد.
این جماعت ۲۸ سال است بر اساس همین ظاهرسازیها جلو رفتهاند. نسلی را ریاکار بار آوردهاند. حلال خدا را حرام کردهاند. چون برای بقا، باید چنین میبودهاند. خاتمی، تازه آدم خوبهشان است.
حالا ما، فقط یک نمونه بامزهاش را دیدیم. و جالب تر برای اتفاقی که اصلا اتفاق نبود.
به قول یکی از جماعت وبلاگستان، کسی که نمیتواند از حقوق خودش دفاع کند، چگونه میتوان حقوق ملت را در اختیارش گذاشت؟
آزموده را آزمودن خطاست. نیست؟
Labels: ماستمالیزاسیون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
من گرفتم فيلم را همين الان با اندازه بزرگتر ديدم.
اولا، برای بررسی بهتر، نیاز به فیلم مادر هست با کیفیت بالاتر! فقط صاحب فیلم است که میتواند اصلش را نشان دهد.
در جایی، دست دادن فردی با آستين خاکستری که درست در موقعيت فيزيکی خاتمی است، چند بار صورت میگيرد. اين فرد رو به طرف خانم مو سفید که پیراهن سفید پوشیده و کیفش را شانه چپش آویزان کرده دیده میشود. وضعيت نوری تغيير نمیکند. خانم راهراه پوش دستش را دراز میکند و کسی دستش را پس نمیزند. با خانم راه راه پوش چند ثانيهای صحبت هم میکند.
چند قدم آنطرفتر، خانم مسنی است که زرشکی پوشيده و دستش را دراز می کند، باز هم فردی که آستينش خاکستریاست دست خانم را پس نمیزند.
نتيجه اخلاقی:
اين فرد که آستينش خاکستری است، آدم بسيار با اخلاقی است و به احترام کسانی که دست دراز کردهاند، با آنها دست میدهد.
نکته فنی:
دوربين چی منتظر چنين لحظاتی بوده است. میدانسته طرف احتمالا دارد کاری میکند که معمول نيست.
نکته تکنيکی ديگر:
به زاويه دست فردی با آستين خاکستری دقت کنيد. همين
Labels: ماستماليزاسيون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
الان ندا آمد که سند مونتاژ بودن فیلم دست دادن خاتمی منتشر شده.
هم باعث خوشبختی هست و هم نیست! چرا؟ چون برخورد خاتمی و جماعت در برابر این بازی، مرا یاد ضعف شخصیتی جان کری در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ انداخت.
خاتمی و یارانش آنقدر ضد و نقیض دفاع کردند، که بر اساس دفاع یکی، دست دادن چیز بدی نبود، دیگری به کل آنرا تکذیب میکرد، و نهایت ماجرا به سمت ماستمالیزاسیون رفت.
ثانیا، اگر میدانستید فیلم مونتاژ است، چرا به این دیری اقدام به بررسی کردید؟ آنهمه فیلمساز که دور و بر خاتمی میپلکیدند چرا همان دم اول نرفتند ماجرا را بررسی کنند؟
به عنوان يک مخاطب، هنوز هم فکر میکنم که دفاع ضعيف خاتمي، نه تنها رفع کننده سو تفاهم نيست، که آسيبپذيریاش را بيشتر نمايان کرده است.
مگر دست دادن چه ايرادی دارد؟ چرا محکم نمیايستند تا اين قاعده ابلهانه را برای هميشه کنار بگذارند؟ باباجان! اينجا حتی موقع سلام و عليک همديگر را بغل میکنند و می بوسند، بی آنکه اتفاقی بيافتد! از همه چيز از مشمئز کننده تر در اينجا، بوس کردن دو مرد است، آنوقت در ايران به لطف خدا هميشه مردان هستند که از هم لب و لوچه میگيرند!
نتيجه گيری اخلاقی:
جان کری در برابر تبليغات جماعت طرفدار جنگ ويتنام باخت. علتش هم دفاع دير و ضعيفش بود. محکم نايستاد. همان يک دفاع ضعيف، آمار را به طور ناگهانی تغيير داد و گرايش به او کمتر شد. برای برخورد با جناح راست، به کسی نياز هست که محکم باشد و نترس و شجاع، نه متزلزل و متکی به همراهان گرد و قلمبه و خالی بند و ....
Labels: ماستمالیزاسیون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
دیشب در شهر همیلتون، به همت گروهی از کارتونیستهای مهم کانادایی و نیز معلمهای یک مدرسه که فرزندان مرحوم شیرآقا رحیمی در آن تحصیل میکنند، نمایشگاه خیریهای برپا بود که با استقبال مردم روبرو شد.
باورش برایم مشکل بود که در شهری ۵۰۰ هزار نفری، چگونه ممکن است چنین جمعیتی را برای حمایت از یک خانواده مهاجر دور هم جمع کرد.
روزنامه همیلتون سپکتیتور چند شماره در باره این خانواده و این مراسم صفحات ویژهاش را اختصاص داده بود .
دیشب تری موشر، دارای نشان افتخار کاناد، بریان گیبل، پتریک کوریگن، سوزن د-وار، روی کارلس مهمانان ویژه مراسمی بودند که گرام مککای کارتونیست همیلتون سپکتیتور از بانیانش بود.
گزارش کامل این مراسم را در رادیو زمانه خواهید شنید.
Labels: همدلی کارتونیستها
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
کنارهگیری خاتمی خاتمی در پاسخ به رقبا گفت: من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.
Labels: کلاغستون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
راستش، خاتمی در موقعیتی است که باید پای هر کار خود محکم بایستد. اگر فیلمی که تهیه شده، واقعی است، خیلیحکم بیاید و بگوید که بله، اعتقاد دارد برخوردهایی که از اول انقلاب با مردم به خاطر دست دادن با نامحرم و خارجی شده، درست نبوده است.
اگر فیلم
غیر واقعی است، ثابت کند که غیر واقعی است!
تکذیبیه موسسه باران و رفع الکی سو تفاهم از سوی دستمال به دستان اطراف خاتمی، کار را خرابتر کرده است.
این نشان میدهد که چقدر راحت در طول این سالها میتوانستهاند به اسم رفتار صادقانه، برای رفع مشکلات سیاسی گروه خود، دروغ بگویند.
من بارها فیلم را دیدهام، و اصلا به نظرم نمیآید که دروغ باشد. در ضمن، آقای خاتمی در سفر آمریکا نیز ظاهرا با چند نفر دست داده که نباید بر اساس استانداردها! دست میداده!
کسی آن فیلمها را دارد؟
Labels: ماستملیزاسیون
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید
همه برنامههای کلاس و کار و الباقی کم بود، مجبور شدم دیروز بروم اتاوا و برگردم. چرا؟ مثل سگ هم امروز کار دارم.
الان امتحان داشتم و سریع جواب دادم و زدم بیرون که به کار کلاغستون برسم. متناش را بعد از رسیدن از سفر در ساعت ۲ نیمه شب نوشتم، صبح، صدایم گرفته بود و نتوانستم قبل از آمدن سرکلاس ضبطش کنم.
عصر هم برنامه خیریه کمک به خانواده کارتونیست فقید افغان در شهر همیلتون است و اعضای انجمن کارتونیستهای کانادا هم باید آنجا حاضر باشند. لا اقل آنهایی که در این محدوده زندگی میکنند. البته چون قرار است گزارشی از آن تهیه کنم، بدون شک میرفتم. انجمن حمایت از حقوق کارتو