یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
World Press Freedom Day-Toronto

Join us to commemorate World Press Freedom Day on May 3. Three months after the Danish cartoon controversy flared up, tempers have calmed down, the protests have ended, and the story has fallen out of the headlines. But do we have any better understanding of what happened, what it means for a multi-cultural, 'tolerant' country such as Canada, and how this has affected free expression around the world. CJFE presents a panel discussion on free expression, cartoons, cultural sensitivity and the media.

Panelists include: Anver Emon, Professor of Islamic law and torts, University of Toronto, Nikahang Kowsar, Iranian cartoonist, Josh Paterson, Acting Director of the Freedom of Expression at the Canadian Civil Liberties Association and Haroon Siddiqui, Editor Emeritus of the Toronto Star.

Date/Time: Wednesday, May 3rd Evening. 7:00 P.M.
Venue: The Debate Room, Hart House, the University of Toronto
Admission: Free, but seating is limited.
For more information call (416) 515-9622 x.226

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
زوربا
امروز بعد از شونصد سال تصادفا فیلم "زوربای یونانی" را گیر آوردم! اینقدر حال کردم که حد ندارد! یادم می‌آید وقتی کتابش را خواندم تا مدت‌ها توی کف این شخصیت بودم، و وقتی فیلمش را دیدم، بازی درخشان و شاهکار انتونی کویین حسابی مستم کرد.

خلاصده باید فرصت کنم ببینمش!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
میزان اعتماد عمومی مردم به بوش و تناسب آن با قیمت بنزین-پال کدروسکی


الان سی‌ان‌ان این نمودار را نشان می‌داد. خیلی بامزه است. برای بخش بزرگی از مردم آمریکا، قیمت بنزین با اعتبار رئیس جمهوری‌شان نسبت معکوس دارد!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نیما بهنود هم بعله
آقا، اگر مسعود بهنود هم از پسرش یاد می‌گرفت و کاری به کار تاریخ معاصر تخیلی نداشت، همه مشکلات صنعت تولید تی‌شرت باحال حل شده بود!

اینجا تخیل نیما باعث تولید یک کار واقعی باحال شده!


NIMANY Tshirts will be on the show for sale at the Toronto's Clothing show.
For more information and directions to the show please visit http://theclothingshow.com
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
البرادعی- احمدی نژاد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, April 29, 2006
دوران گل آقا
این مطلب را برای روزنامه ایران نوشتم، بعد از تعطیلی هفته‌نامه. عده‌ کمی می‌دانستند که علت تعطیلی چیست، و بخشی از آن هم باید سر به مهر بماند. لا اقل تا سال‌های سال. وقتی داور نبوی زنگ زد و گفت صابری می‌خواهد مجله را تعطیل کند، بی‌اختیار به او زنگ زدم. گریه‌ام گرفته بود. مثل پسری بودم از خانه پدری به قهر رفته، ولی کلی خاطره دارد، حال می‌خواهند خانه پدری را خراب کنند... کمی گریه کردم، به خانه که رسیدم باز هم گریستم، می‌دانستم وضع سیاسی مملکت دارد خراب می‌شود که صابری مجله را دارد هفته دیگر می‌بندد:


امروز مي خواستم سومين قسمت بررسي آثارتوماس ناست و خاني ديگر از خوان هاي رستم راتقديمتان كنم ولي نابهنگام ترين اتفاق عالم طنز وكاريكاتور در كشور ما مانع شد:

«هفته نامه گل آقا هم رفت!»

نه با حكم دادگاه، كه با تصميم شخص خود گل آقا. «كيومرث صابري فومني » نويسنده و سياستمرد سرد و گرم چشيده اي است.وقتي سخن سرمقاله آخرين شماره گل آقا را مي نوشت، نمي دانست به زبان طنز بگويد يا به زبان رسمي كه ديگر توان انتشار هفته نامه گل آقا را ندارد. خيلي ها از جمله تحليلگر BBC، مشكلات مالي رابه عنوان انگيزه اصلي صابري ذكر كردند، اما نه! صابري در طول ۱۲سال انتشار مجله، پشتوانه مالي مناسبي براي ادامه كار فراهم كرده بود.

بدون شك دليل چيز ديگري است...

صابري، با مجله «توفيق»، نشريه طنزي كه در قبل از پيروزي انقلاب از محبوب ترين ها بود، كار را شروع كرد. اول به عنوان يك طنزنويس جوان كه كارها را از بيرون از مجله براي برادران توفيق مي نوشت و مي فرستاد تا اينكه دراواسط دهه چهل درآنجا رسمي شد. چون در يك تظاهرات دانشجويي گردنش آسيب ديده بود، اسم مستعارش را «گردن شكسته فومني » گذاشت.

وقتي در سال،۱۳۵۰ توفيق تعطيل شد (به قول خودش تو«قيف» شد) اين معلم خوش ذوق و كوچك جثه آموزش و پرورش و همكار شهيد رجايي، ارتباطي محدودتر با مطبوعات داشت و هرازگاهي مطلبي از او در جايي چاپ مي شد. بعد از پيروزي انقلاب در كنار شهيد رجايي بود، و تا بالاترين مدارج در وزارت آموزش و پرورش،نخست وزيري و رياست جمهوري رسيد.

پس از شهادت محمدعلي رجايي، دو سه سالي در رياست جمهوري مشغول كار بود تا اينكه فيلش ياد هندوستان كرد و با نام مستعار گل آقا شروع به نوشتن ستون معروف «دو كلمه حرف حساب» كرد.

از اين ستون به آن ستون فرج است! پس در سال۱۳۶۹ با همكاري دوستان قديمي از جمله مرحوم فرجيان، عرباني، پاك شير و... و دوستاني جديدتر مثل سيدابراهيم نبوي،مجله گل آقا را به راه انداخت. مجله اي كه بعد از سالها قحطي كاريكاتور وزرا، بازار سانسور كاريكاتور را از رونق انداخت و در شماره اول پنبه وزير بهداشت وقت را زد،ولي با ملاحتي خاص كه خود وزير هم خوشش بيايد.
صابري، سرد و گرم روزگار را چشيده بود و مي دانست در كجا كار مي كند. مي دانست كه شكستن «تابو» چندان هم ساده نيست. خدمت بزرگ اين طنزنويس به كاريكاتور آنقدر زياد است كه شايد نوشتن آن بيهوده ترين كار دنيا باشد.

با راه اندازي گل آقا بسياري از جوانان علاقه مند به كاريكاتور، كشيدن آن را هم آغاز كردند. نمي دانم كه ذكر يك خاطره شخصي مي تواند مفيد باشد يا نه، ولي نمي توانم اولين خاطره ام از رفتن به گل آقا را فراموش كنم. تيرماه سال ،۱۳۷۰ يكي از همكلاسي هاي دانشگاه به من گفت كه كاريكاتورهايي را كه در دانشكده از اساتيد كشيده بودم نشان يكي از دوستانش در گل آقا داده است. او هم از طراح خواسته كه سري به دفتر مجله بزند. آن روز، من و يك هنرمند جوان ديگر «سيدمحمودجوادي» مي خواستيم هرطور كه شده جذب مجله شويم. كارهاي جوادي بعد از چند مدت درماهنامه به چاپ رسيد و من هم بعد از كشيدن كاريكاتور خود صابري، جذب هفته نامه شدم. تجربه پيوستن يك جوان به يك گروه پيشكسوت براي هفته نامه گل آقا به آنجا منتهي شد كه بعد از مدتي «سعيد نوروزي»، «فرشيد رجبعلي» و «بزرگمهر حسين پور» در سالهاي ۷۱ و ۷۲ به مجموعه بپيوندند. جواناني كه بيشتر از ۱۶ سال نداشتند. چاپ آثار خوانندگان هم زمينه اي مناسب براي بروز خلاقيت كاريكاتوريست هاي جوان بود.

كاركردن كاريكاتوريست جوان تر در كنار اساتيد بزرگواري مثل احمد عرباني، ناصر پاك شير، احمد عبداللهي نيا و محمد رفيع ضيايي آنقدر مؤثر بود كه بعد از مدتي، هركدام از اين جوان ترها امكان كار در بهترين نشريات غيرطنز كشور را پيدا مي كردند.
هفته نامه گل آقا، به تدريج تبديل به مدرسه كاريكاتوريست هاي مجله اي شده بود. در سال ،۷۴ كاريكاتوريست هاي جوان تر جلساتي براي دستيابي به مرزهاي بالاتري در كاريكاتور مطبوعاتي برگزار مي كردند كه شايد با ديدن آثار برخي از ايشان در نشريات مختلف امروز، بتوان پي به تأثير آن جلسات برد.

با اين همه شرايط هميشه براي كاريكاتوريست هاي مجله جالب نبود. وقتي در سال ،۱۳۷۵ احمد عرباني از مجموعه جدا شد، جوان ترها يك پشتوانه بسيار مهم هنري و تخصصي را از دست دادند. در اواسط سال هم چندنفري از كاريكاتوريست ها عطاي كاركردن با سردبير وقت را به لقايش بخشيدند و رفتند. توفيق هم روزي روزگاري دچار اين بليه شده بود.

ولي جذب هنرمندان جواني چون «علي رادمند»، «امير داوودي»، «پانته آ واعظ نيا» و ... آرام آرام شرايط را بهتر كرد. تا امروز كه خوانندگان يكي از موفق ترين نشريات كشور از ديدن آثار پيران و جوانان كاريكاتوريست، محروم شده اند.

يكي از كارهاي بسيار خوب گل آقا، فرستادن كاريكاتوريست هاي جوان به كلاسهاي طراحي و نقاشي بود. صابري مثل يك پدر سختگير، مي خواست فرزندانش مسير را درست طي كنند و هردمبيلي بار نيايند.

با اينكه امروز هفته نامه گل آقا در دست ما نيست .ولي مي توان با «ماهنامه گل آقا» و «بچه ها گل آقا» تاحدي تشنگي مان را رفع كنيم. مطمئناً كاريكاتوريست هاي خوب مجله ، خيلي سريع جذب نشريات ديگر مي شوند، ولي درگيرشدن در ماجراهاي «گل آقا» و «شا غلام » مزه ديگري داشت.

«كيومرث صابري فومني » حق بزرگي در ايجاد فضايي مناسب براي فعاليت كاريكاتوريست ها، برگردن ايشان دارد.
در فضايي كه او فراهم آورد «طنز و كاريكاتور» ، «جوالدوز» ، «درنگ» و «كيهان كاريكاتور» منتشر شدند. «كيهان كاريكاتور» مجله اي تخصصي بود كه بسياري از جوانان را با مسائل تئوريك وكيفي كاريكاتور آشنا مي ساخت.بخاطر وجود «كيهان كاريكاتور» بود كه جوانترها فهميدند چگونه مي توان در مسابقات كاريكاتور خارج از كشور شركت كرد… امروز، كاريكاتور ايران مديون اين وجهه مثبت دست اندركاران مجله «كيهان كاريكاتور » است و «كيهان كاريكاتور» مديون فضايي كه صابري در خلق آن تأثيرگذار بود. دهه هفتاد را در طنز وكاريكاتور كشور بايد دهه گل آقا ناميد. دوره اي درخشان كه بيشترين كاريكاتور تاريخ كشور در واحد زمان خلق شد. دوره اي كه هنرمندان ايراني بيشترين مدال ونشان افتخار را از مسابقات ونمايشگاههاي بين المللي به دست آوردند. دوره اي كه نياز يك مركز تخصصي كاريكاتور حس شد و «خانه كاريكاتور» پديد آمد. دوره اي كه كاريكاتوريست هاي باتجربه تر در «خانه كاريكاتور» جوانترها را با ريزه كاري هاي حرفه اي آشنامي كردند…

البته بركاركرد گل آقا در طي ۱۲سال انتشارش انتقادهاي زيادي هم وارد است . چه در فرم وچه در محتوا. بهره گيري گاه ساده انديشانه از تيتر خبر در خود كاريكاتور ونوشتن خبر در گوشه اي ازكار تكرار همان كاري بود كه توفيق مي كرد. عدم بهره گيري از مدير هنري در طول سالهاي انتشار، كاهش قدرت خلاقيت برخي از هنرمندان بخاطر تبديل شدن به اجراكاران طنزنويسان مجله و… ازهمين جمله است . با همه اين حرفها، تأثير صابري وهفته نامه اش در ايجاد فضايي مناسب براي كار بسيار مثبت بود.

تعطيلي خودكرده هفته نامه را تدبيري نيست . بدون شك صابري با اين كار مي خواهد حرفي را بزند كه حالا حالاها براي ما قابل درك نخواهد بود. سالهاي سال معروف بود كه هركجا را كه ببندند، گل آقا را ديگر نمي بندند. توجيه اين خود «بسته گي»! كار چندان راحتي نيست.

امروز جاي اين هفته نامه در كيوسكهاي مطبوعات خالي است . هنوز خيلي ها باورشان نمي شود… ولي حقيقت دارد. شاغلام به آخر خط رسيد! واين مطمئناً بخاطر مشكلات مالي نبود! صابري چه در سردارد؟

نيك آهنگ كوثر
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
به یاد گل‌آقا
دو سال پیش این روزها به من خیلی سخت گذشت. اول خواب صابری را ببینی، بعد هر چه خانه‌اش زنگ بزنی صدای یکی دیگر روی پیغام‌گیر باشد، و بعد بخوانی که او تمام کرده...

آنقدر گریه کردم و ناله کردم که باورم نمی‌شد اینقدر دوستش داشته ام.

هیچگاه آن چیزی نشدم که صابری از من انتظار داشت، چون استقلالم را بیشتر دوست داشتم، و نمی‌خواستم نمونه دیگری از دنباله‌روهای منطق و فرهنگ "توفیق" باشم.

صابری منطق خودش را داشت، و من هم نگاه وحشی خودم را...با آنکه هنوز شاگردی می‌کنم و دارم زور می‌زنم مسیری منطقی برای خودم بیابم، ولی کار کردن کنار استادی مثل او افتخار کمی برایم نبوده است.

دیده‌ام که اتصالات سیاسی به قدرت چقدر دست و پای او را بسته بود، ولی توانست گروهی را دور هم جمع کند و طنز سیاسی را زنده نگاه دارد، گروهی جوان جویای نام را پناه دهد و امکان بروز استعدادشان را فراهم سازد.

روزی که با محمود جوادی اهل بوشهر به آنجا رفتیم ، چندان امیدی به جذب شدن نداشتم، ولی لطف و حمایت سیامک ظریفی، مرحوم محمد پورثانی، خود صابری و بعدها ابراهیم نبوی باعث شد در مسیر مناسب‌تری بیافتم. طرح‌های جوادی در ماهنامه چاپ می‌شد و بعدها به روزنامه جمهوری اسلامی رفت و عملا به جرگه حرفه‌ای‌ها پیوست.

بهترین خاطرات خیلی از ما یاد‌داشت‌های معترضه و گاه راهنمایی‌های صابری روی کاغذ‌های کوچک با آن روان‌نویس سبز رنگش بود. خیلی‌هایش را جمع کرده بودم. جوک‌هایی هم به همین خاطر درست می‌کردیم بامزه بود.

صابری می‌دانست که برای زنده نگه داشتن طنز نباید از حدی تندتر رفت، و گاهی ما جدا شدگان از گل‌آقا بی‌هوا می‌خواستیم خشتک سیاسیون را دود بدهیم، و او می‌دید که چه بلایی بر سرمان خواهند آورد...

شاید این اواخر نگاه سیاسی او را دوست نداشتم، ولی حرف‌هایش همیشه در گوشم زنگ می‌زد. به من با آن لهجه رشتی‌اش می‌گفت: " پسر، این کاریکاتور خالی برای تو نون و آب نمیشه! بزن توی کار شرکت و چاپ و کتاب و این حرفا! مرد! درست رو تموم کن! شیرازی و کله شقی؟"

مجموعه گل‌آقا پر بود از خوبی‌ها و نامهربانی‌ها، تبعیض همیشه وجود داشت، دستمال به دست‌ها موفقیت‌شان تضمین شده بود، ولی به همه سختی‌هایش می ارزید، لحظاتی که می‌رفتی دفتر صابری، متلکی بارت می‌کرد و اگر هم مثل من پررو بودی، جوابش را می‌دادی و در می‌رفتی، و بعد در راهرو سمت راه پله بودی و می‌شنیدی که می‌گوید:"پسر، برگرد اینجا ببینم!" بعد قهقهه...

بحث‌های طولانی انتقادی از سبک کاریکاتور گل‌آقای که صدایش را در‌می‌آوردم بامزه بود...می‌گفتم ما نباید نسبت به توفیق پیشرفت کنیم؟ مثل این بود که فحش ناموسی داده بودم.

یک بار به او گفتم فیلم پدرخوانده را دیده‌اید؟ در باره شماست! گفت مگر پدرخوانده چه جوری است...بعدا گمانم دیده بود. او پدرخوانده‌ای دوست داشتنی بود.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
شیراز. اردیبهشت- رویاهای گمشده
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, April 28, 2006
مفقود شدن یک دانشجوی دختر دانشگاه علامه طباطبایی- گویا نیوز
...اما موج جدید سخت‌گیری‌ها، فشارها و احضار دانشجویان به کمیته انضباطی زمانی آغاز شد که یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه که از خانواده‌ي شهدا بوده و با رتبه‌ي بسیار خوبی در یکی از رشته‌های این دانشگاه تحصیل می‌کرده است از تعطیلات نوروز تا به حال مفقود شده است. وی که تا اواخر سال 84 با خانواده خود تماس داشته و در خوابگاه زندگی می‌کرده است در پی احضار به کمیته‌ی انضباطی به دلیل مصرف مواد مخدر، داشتن روابط نامشروع و سقط جنین ناپدید شده است و به گفته‌ی مسئولان دانشگاه از سرنوشت او هیچ خبری در دست نیست....

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
زیر درخت بید، آفلاینت پرید
نشد یک بار این یاهومسنجر را راه بیاندازم و جند نفر پیغام نگذاشته باشند که آفلاین‌هایشان پریده! بابا جون ما یک فکری بکنید و به این یاهو اعتراض کنید! ما بدبخت‌ها چه گناهی کردیم که هرروز از ده نفر پیغام داریم که آفلاین‌هاشون غیب شده!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
محمود هاله...خيلی باحاله!
عکس از محمد خيرخواه
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
يک عکس شاهکار از سامان اقوامی
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
چنين حکايت کنند
عجب روزی بود ديروز

جای وينستون و سحر خالي، ديروز از يکی از شبکه​های تلويزيونی باحال آمدند خانه ما مصاحبه در باره کاريکاتورهايی که بوش و احمدی​نژاد را مشابه هم کشيده بودم. مصاحبه ۱۰ دقيقه​ای سه ساعت طول کشيد. هر وقت قرار شد نشانش بدهند خبرتان می​کنم. ضرر بزرگ اين ماجرا اين بود که ديروز فقط سه ساعت خوابيدم. شب قبلش هم ۹ تا خبر خفن داشتم که هيچ نيرويی برايم نگذاشته بود.

خوشبختانه به خاطر فشار کار، يک همکار باحال هم به شيفت شب اضافه شده، فقط طفلکی هنوز نمی​تواند خودش را با شرايط وحشتناک کار اين شيفت هماهنگ کند. اگر دوست دخترش بگذارد به کارش برسد!

اين رفقای ما می​خواهند رابطه ما را با رفيق اسبق درست کنند، و می​گويند تا ابد سکوت کنم و ...! شرمنده​ام. آزادی بیانم را فدای مصالحه نمی​کنم. گمان نکنم دوست اسبق که ادعای آزادی بیان و روشنفکری و صفر و یک و ...دارد هم زیر بار برود.

فردا مهمان دوست عزيزی هستم که ۱۵ سال است او را نديده​ام. تصادفا به خاطر نمايشگاه زير گنبد کبود فهميده بود من اين طرف​ها هستم و از طريق بر و بچه​ها توانستيم با هم تماس بگيريم.

ماه ارديبهشت زيبا ترين وقت برای شيرازگردی است. بوی بهار نارنج چنان مستت می​کند که منتظری نيروي انتظامی به اتهام شرب خمر دستگيرت کند و ...با آنکه دلم کمتر برای تنبلستان تنگ می​شود، ولی ارديبهشت ماه جلالی چيز ديگری است. علی آقو، کاکو گاسم عکسوی باغ ارم تو بساطت باشه...ها؟

این ماجرای آزاد سازی ورود زنان به استادیوم از آن ماجراهای کلاهبردارانه است. احمدی​نژاد می​دانسته واکنش روحانیون چه خواهد بود. با این همه به قول مهدی جامی، تنها مقلدین این آیات عظام از ورود زنان به استادیوم​ها فوتبال منع می​شوند و لاغیر. خوب است آمار بگیرند این آقایان امروزه چقدر مقلد دارند؟
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, April 27, 2006
و اما مسائل مختلف
و چرا دست از سر بعضی‌ها بر نخواهم داشت:

بعضی‌ها که فقط پول برایشان اهمیت دارد، قرار بوده در سفرشان به تهران، بعد آنکه اندکی هم پول زیادتری گرفته‌اند، چون می گفتند که در این سفر به پول محتاجند، اطلاعات کامل یک وب‌سایت را بچه‌ها در تهران برسانند، ولی آنقدر درگیر بازی‌های خود بودند که این کار را نکردند.

بعدا که به تورنتو آمدند، گفتند باهم جلسه بگذاریم و باقی پول را بگیرند و اطلاعا ت را بدهند، و جالب اینکه زدند زیر قرار و نیامدند. بعدش گفتند پول را به زید سابق برسانیم...باز هم اطلاعات را ندادند...گفتند ما قرارداد نبسته بودیم، بعد در طی یک ایمیم بازی طولانی، بعد از کلی رفت و آمد، قرار شد اطلاعات را تا ۲۵ آوریل برسانند.

باز هم زدند زیرش و گفتند ما که قراری نداشتیم.

به دلیل آنکه به خاطر این تعلل، ۱۰ نفر چند ماه است حقوق خود را دریافت نکرده‌اند و ایشان هم به خوابی واقفند، از این لحظه هیچ تعهدی به ایشان و پدرخوانده‌های متعددشان ندارم، و از کلیه کسانی که به نحوی سعی کردند میان ما آرامش برقرار شود، عذر خواهی می‌کنم.

این بنده سابق خدا، اختلافات شخصی‌اش با من را بر سر بقیه خالی کرده است، پس مطمئنا انتظار مقابله به مثل بدتری خواهد داشت.

تکمله: برای رفع سو تفاهم خسن آقا هم که شده عرض شود که یک قران یا دلار از این پول به جیب من نمی‌رود و نخواهد رفت، و نفعی از آن هم به من نخواهد رسید. ولی در قبال بچه‌های سایت در تهران مسوول هستم، چون من کلاه بردار مورد نظر را به عنوان طراح سایت در حدود ۲ سال پیش علرغم مخالفتشان به آنها معرفی کردم و تقاص این اشتباه را هم من باید بدهم. دنیای شما شاید به همین سادگی باشد خسن آقای عزیز، ولی فعلا فقط بخشی از آنرا دیده‌ای برادر. مشکل من با این آقا از زمان انتخابات و ماجرای رای ندادن شروع شده و متاسفانه بر و بچه‌های خوب سایت در تهران قربانی این ماجرا شده‌اند، و اگر هم سکوت کرده‌ام، به خاطر این بود که حق بچه‌های تهران و در موردی بچه‌های سایت دیگری پایمال نشود.

تا همینجای کار را داشته باش اخوی، بعدا خواهی فهمید. البته اگر بخواهی بفهمی...که معلوم هم نیست
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, April 26, 2006
کیک زرد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مدرسه آمریکائی "تغییر رژیم" در دوبی، آسيا تايمز
اين مطلب را حتما بخوانيد.
خانم الميرا مرادی آنرا برای گويا نيوز ترجمه کرده است

The highly secretive nature of the workshops meant that they were misleadingly advertised in the lobby of the hotel as a conference by the "Griffin Hospital". The organizers, instructors and students identified themselves through aliases and were instructed to communicate with one another after the course was over through Hushmail accounts, an encrypted e-mail service that claims to be hack-proof.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
چنين حکايت کنند
گفته می​شود که هفته آينده حسين درخشان در راس هياتی يک نفره به تورنتو می​آيد و در محل گفتگوی تمدن​ها واقع در خيابان يانگ، با دوست عزیزتر از جانش ديدار می​کند. تا اينجای کار بخش​هايی از پروتوکل آتش​بس بين اين دو رد و بدل شده است.

اين هفته مصاحبه محشری با يک بلاگر به زبان انگليسی کرده​ام که حتما آنرادر وبلاگ خارجی​ام بخوانيد! منتهی الان دارم اندکی فرمتش می​کنم...پس الان نمی​توانيد بخوانيدش!

دوست گرانقدری که رفیق علی لاریجانی هم بوده و ما نمی​دانستیم، گفته که ایشان خیلی آدم باحالی است و من نباید از دستش شاکی باشم. به سه دلیل، علاوه بر دلایل سیاسی از دست لاریجانی شکارم:

۱- در سال ۱۳۷۶، به خاطر کاریکاتوری که در مهر از من چاپ شد و سوژه​اش لاریجانی بود، مرا از برنامه قاصدک بیرون انداختند. من در آن دوره به خاطر هزینه​های ازدواج اندکی بی​پول شده بودم و روی مبلغ مورد نظر خیلی حساب می کردم...نان مرا برید!
۲- در سال ۱۳۷۷، همایون خیری تهیه کننده برنامه رادیویی کاوش بود و من هم مجری قسمت زمین شناسی. ظاهرا مرا بهانه کردند و برای برنامه مشکل ساز شدند. بعدا بچه​ها معرفت به خرج دادند و کنار کشیدند.

۳- هفته نامه مهر به خاطر گزارش ویژه سیما، مورد غضب قرار گرفت و تعطیل شد. صرف نظر از مساله مالی، این نشریه برای من خیلی ارزشمند بود.

حالا لطفا به آقای لاریجانی بفرمایید که می​تواند از من و بقیه به خاطر این ماجراها حلال​بودی بطلبد. ولی کاریکاتورش را کماکان می​کشم...ناجور!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Deep Throat
امشب لری کينگ برنامه ويژه​ای داشت. گفتگو با مارک فلت، کسی که به نحوی تاييد کننده اطلاعات دو خبرنگار واشينگتن پست در ماجرای واترگيت بود. کسی که باعث شد نيکسون سقوط کند...

او تا ۹۲ سالگی صبر کرد تا بلاخره وکيلش و دخترش راضی​اش کردند هويت خود را عيان کند. شايد او می​خواست بعد از مرگش راز او را برملا کنند، ولی شايد دخترش به هزار و يک دليل، از جمله دلايل مالی او را متقاعد کرد که نقشش را رسما اعلام کند.

در ماجرای واترگيت، شجاعت دو خبرنگار و قدرت تصميم يک سردبير سبب​ساز ارتقا سطح روزنامه​نگاری در جهان امروز شد، و باب وودوارد و کارل برنستين ثابت کردند که می​توان بدون بافتن و دروغ گفتن و جعل خبر، خوانندگان را از بی​خبری درآورد.

امروز دولت بوش به وضعيت اسفناکی دچار شده که شباهت زيادی به روزگار نيکسون دارد. علت اصلی اين افت شديد اعتبار ناشی از مخفی​کاری و تا حدی بهره​گيری از روش​های جعلی و سندسازی برای هدايت افکار عمومی آمريکا است. کار به جايی رسيده که بخشی از جامعه آمريکا که روزی طرفدار حمله به عراق بودند، اشغال عراق را اشتباه می​دانند.

بزرگ​ترين ضربه برای يک دولت دموکراتيک، فقط کاهش محبوبيت نيست، فقدان مشروعيت به واسطه دروغ​هايی است که گفته. بی​شک، وودوارد، برنستين و بردلی به عنوان روزنامه​نگارانی که بهترين راه را تشخيص دادند، و نيز مارک فلت، که حقيقت را بر ساخت و پاخت ترجيح داد، الگوهای خوبی برای روزنامه​نگاران و صاحبان قدرت هستند.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, April 25, 2006
پول نفت بر سر سفره مردم...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
وقتی عرفان به بلاگستان افزوده می‌شود
این عرفان قانعی فرد با قالی حضرت سلیمان همیشه در حال سفر است. وسط کار هم همه‌اش مصاحبه می‌کند وبعد با تاخیر منتشر!

مثلا با عطا تساهل آبادی حرف می‌زند و ضبظ می‌کند، بعدش در گویا منتشر می‌کند، و عطا شاکی از گاف‌ها همه تقصیر را گردن این بنده خدا می اندازد...ما که عطای پیر تساهل را به لقایش بخشیده‌ایم و می‌دانم طرف چه‌کاره است...

حالا اینها کم بود، رفیق‌مان بلاگر هم شده! خودتان بروید سر در بیاورید این عرفان چه موجود نسبتا نازنینی است!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران و خبرنگاران بیکار شده
چون علاقه زیادی به اذیت کردن رجبعلی مزروعی دارم، به موضوع عدم کارایی انجمن صنفی در باره روزنامه‌نگارانی که امنیت شغلی ندارند و نخواهند داشت می پردازم!

کارایی انجمن در سال‌های اخیر در بیانیه دادن و تعاونی بازی و ...خلاصه شده. گرجه کمک بزرگ انجمن به روزنامه‌نگاران زندانی ومحاکمه شده قابل چشم‌پوشی نیست، ولی فکر می کنم باید انتظار بیشتری داشت.

وقتی اعضای هیات مدیره خودشان بنا به هر دلیلی مشکل اشتغال ندارند، درک درد بچه‌های ایلنا راحت نخواهد بود. سال‌هاست که گفته می‌شود اعضای انجمن باید واقعا روزنامه‌نگار باشند، نه اینکه کسر کوچکی از درآمدشان حاصل قلم‌زنی باشد. حالا ببینید تصمیم‌گیرندگان ، برای امورصنفی روزنامه‌نگاران که تصادفا منتخب خودشان هم هستند، چقدر دغدغه نان شب دارند؟

البته اگر کسانی سر کار بودند که ۱۰% درصد درآمدشان حاصل کار رسانه‌ای بود ولی می توانستند درست فکر کنند و می دانستند مسوولیت هم دارند، و کاری از آنها بر می‌‌آمد...

این انجمنی که من می‌بینم، فاقد هسته است...!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اندر احوالات دو انتقاد بامزه
دوست عزیزی گفته که :
...راستی شما که ادعای روشنکفری دارید نماز خواندنتان دیگر چیست ؟ ترک عادت سخت است ؟

اولا روشنفکری است نه روشنکفری! در هر حال، من هیچکدامش نیستم!
اگر روشنفکری به معنای بی‌قاعده بودن است و بی‌مسوولیتی و هر جایی شدن، که استغفرالله!

اگر به مفهوم جستجوی حقیقت است، من طرفدارش هستم، ولی روشنفکر نشده‌ام! خیلی راه باقی مانده...

خواننده محترم دیگری گفته:
...کسی که راه به راه نماز خوندنشو به رخ همه میکشه..تو یکی در میون پست هاش از اینکه مغلوب نفس اماره اش در بین هزارهزار دختر اجنبی نشده تعریف میکنه ، روزه میگیره، مشروب نمیخوره و ..... و همه اینا رو با صدای بلند فکر میکنه (این ریا نیست؟)قطعا" از دید یه سری آدم مثل خودش مسلمون واقعی هست....چیزی که از بچگی تو کله هممون کردند اونم به زور... اما بذار یه توصیه دوستانه بهت بکنم... بگرد دنبال یه چیز دیگه، اینا هیچ کدوم تو رو به بهشت نمیبره..بهت هم پس فردا کاپ قهرمانی نمیدند بابت همه این کارایی که میکنی و گفتم... انسان باش و با بقیه همونجوری رفتار کن که توقع داری باهات رفتار کنند..فقط همین

خدمت این خواننده عزیز عرض شود که حق تا حدی باشماست! با این تفاوت که در این سر دنیا، داد نمایش ضد دین بودن و رها بودن از قواعد و اهل جوینت بودن و ...تبدیل به ارزشی برای خودنمایی شده است. به عبارتی کار من نوعی ضد تبلیغ است! ریای ایرانی‌ها در این سر دنیا معکوس است.

در عین حال اصلا و ابدا مسلمان واقعی در دنیا وجود ندارد! همه چیز نسبی است دوست عزیز. من هم آنقدر فقط امیدوارم بتوانم آدم بشوم که در مورد این بنده امری تقریبا ناشدنی است. مسلمانی به خودی خود ارزش نیست.
با این همه مخالف نظر شما هم نیستم و سعی می‌کنم بیشتر رعایت کنم!
...

نیکان: آفرین، رفیقمون داره متعادل می‌شه‌ها...
نیک‌آهنگ: عمرا! اینی که من می‌شناسم آدم‌شدنی نیست!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
جيگر طلا با دندان​های غير مشکوک
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اقدام تاريخی نيک​آهنگ
اينجانب نيک​آهنگ کوثر، از اين تاريخ، احتمالا مسائل نسبتا خصوصی افراد را بازگو نخواهم کرد. اين که گفتم احتمالا به اين دليل است که برداشت من و خیلی​ها از مسائل خصوصی فرق دارد! از دوستان عزيز هم خواهش می​کنم اطلاعات مربوط با آلات جرم! را خودشان اعلام کنند!

سخن يکی از خوانندگان بشدت به دلم نشست: با آبروی افراد نبايد بازی کرد! البته مشکل آنجاست که بعضی​ها زير و رو شده​اند!

نکته بعدی اينکه، اگر بنده باعث رنجش و آزار خواهر و مادر کسی شده باشم، بشدت عذر می​خواهم. اگر با کسی خرده حساب دارم که نبايد بروم سراغ بقيه فاميلش!

مساله ديگر، در مواردی که بخواهم به امور زير کمری اشاره کنم، اسم نخواهم آورد، برويد خودتان سر در بياوريد! ​به من چه!
چون اعتذار به تازگی مد شده، ما هم غافل نخواهيم ماند، می​گوييد نه، صبور باشيد!

در نهايت، از دوستان عزيزی که خشتک مبارک​شان را دود داده​ام به خاطر فراهم کردن سوژه ممنونم، فقط ببخشيد يک کمی ...آره و اينا!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نکته پيچک اصلاح
راستش مطلب الپر را دو سه بار خواندم. به نکته​ای رسيدم که تقريبا درصد بسياری از کامنت​گذاران يا متوجه​اش نشده بودند و يا نمی​خواستند روی آن تاکيد کنند! اين الپر بدجنس در کملا خونسردی و زرنگی توپ را به زمين علی افشاری انداخته، و اگر افشاری حواسش جمع نباشد، در چنان چاله​ای خواهد افتاد که نگو و نپرس!

ماجرا خيلی ساده است! تمام نامه را که بخواني، به نحوی اظهار پشيمانی است و معذرت و ...، ولی آنجا که می​گويد افشاری موضع​اش را مشخص کند که از عطری و جماعت سرمايه​گزار آمريکايی-ايرانی جدا شده. به عبارتی اگر افشاری هنوز جدا نشده باشد، حق با الپر خواهد بود.

ای الپر بدذات!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نکته فراموش شده:
۹- برداشت هر گونه فيلم، عکس، و ضبط صدا...در محيط خانه ممنوع بوده، در صورت فروش آن به رسانه​های مختلف، ديگر هيچی! مخصوصا به راديو آمريکا و غيره!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
پيچك اصلاح - الپر
... براي اينكه هم ابهامات باعث كشدار شدن بحثهاي بيخود نشود و هم مشخص شود جدا از نقد اخلاقي، حرف اصلي نوشته‌ام تا چه حد درست بود، جمع بندي خودم اين است كه: « اصل حرفم تقریبا درست بود، اما دقيق نبود.»... اولا اگر در تمام آن بحثها ت