یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
Monday, April 30, 2007
روز جهانی کارگر در ایران

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مالیات و سایر بدبختی‌ها
این نیک‌آهنگ تنبل و تا حدی سر به هوا(نه از نوع محدثه عظیم‌لوی منجم‌باشی فرد اعلا) تا امروز که آخرین فرصتش بود، کارمالیات سالانه‌اش را انجام نداده بود. به عبارت دیگر باید مثل بچه آدم می‌رفت و به دولت اعلام می‌کرد در سال گذشته چقدر مالیات داده و از این حرف‌ها...

دیشب بعد از دوچرخه‌سواری ۵۰ کیلو‌متری، جان بر کف رسیدم سر کار، خرد و خسته، خوابم گرفت! اینقدر خسته بودم که که چند دقیقه‌ای از حال رفتم و با صدای زنگ تلفن فهمیدم کجا هستم. گمانم فقط ۵ دقیقه در هپروت بودم. به خیال خودم می‌خواستم از ساعت استراحتم چرت بزنم که دسرت سر ساعت سه بامداد، سه خبر خانمان برانداز رسید. یک خبر ۳۰ صفحه‌ای که باید هزار و یک بلا سرش می‌آوردم و ۲ خبر ۳-۴ صفحه‌ای. وسط کار بودم که یک خبر دیگر هم رسید. حالا من خوابالو، مجبور شده‌ام یک همکار را آن سر کانادا بیدار کنم تا کمکم کند، و تازه یادم افتاده که امروز هم باید کار مالیاتم را انجام دهم، و هنوز هم هیچ خبری را برای کلاغستون تهیه نکرده‌ام...

همه اینها به کنار، کارم تا ۸ صبح، یعنی ۴۵ دقیقه بعد از شیفتم ادامه پیدا کرد. از قطار اول مانده بودم. گفتم که تا یک ایستگاه دوچرخه‌سواری می‌کنم و تا لا اقل سوار قطار دوم که می‌خواهم بشوم سر راه جایی را پیدا کنم که کار مالیاتم را انجام دهد. توضیح اینکه دفاتری هستند که برگه مالیاتی شما را پردازش می‌کنند و برای دولت می‌فرستند و پولی هم به جیب می‌زنند.

آخ! همه جا تا ساعت ۹ بسته بود. حالا خودم را به ایستگاه رسانده‌ام، قطار نیم ساعت تاخیر دارد. زرشک.

ساعت ده با جناب دوچرخه رسیدم به ولایت، و الله بختکی رفتم سراغ یکی از همین موسسات. شانس آوردم، چون آخرین روزش بود و حتما شلوغ می‌شد.

القصه کار کلاغستون و ضبطش که تمام شد همان جا پشت میز ولو شدم و باز هم صدای زنگ مرا از خواب نوشین پراند. ولی این بار چنان کمر مبارکم گرفت....آخ!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
نمایشگاه کتاب تهران

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
چگونه از پس بی​خوابی بر آمدم
عمرا! من بتونم ازپس بی​خوابی بر بيام؟

تا اومدم عصر چرت بزنم، يک همکلاسی فضول زنگ زد که معدل و نمره​ام را بپرسد. من هم نمی​دانسم نمره نهايی را گذاشته​اند روی سايت يا نه. آمدم پاسدم و ديدم که نمی توانم چيزی ببينم.

...

حالا هی از اين دنده به آن دنده.

بعد از ظهر ديروز هم گپی تند و تيز با دوستی داشتم که در سياره​ای ديگر سير می​کند. تقريبا حرف​های هم را نفهميديدم. البته من حق را به او می​دهم. با ين همه رفت روی اعصابم.

القصه...ديدم ساعت نزديک هشت شب است. حساب و کتاب کردم، ديدم با دوچرخه می توانم بروم سر کار! سر جمع می​شد حدود ۵۰ و خرده​ای کيلومتر. در کل شد چیزی در حد دو ساعت، البته همراه با پاهایی ورم کرده و دهانی سرویس.


بدبختی اينکه حواسم نبود الان موسم پشه​های ريز است. آنقدر رفت توی چشمانم و دماغم که کل سواری از دماغم در آمد. مجبور شدم سر راه بروم داروخانه برای قطره چشم که البته استراحت خوبی هم بود!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, April 29, 2007
عکس‌های جدید
Madonna behind bars

Dawn

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
طالبانیسم شیعی
جان من تلاش‌های اخیر دولت جدید را نگاه کنید. شاهکار است.

وقتی چند سال پیش به دوست عزیزی می‌گفتم که آینده دارد رو به فاشیسم می‌رود، باورش نمی‌شد. می‌گفت مگر ممکن است؟

نتیجه کوتاهی‌های دولت‌های دموکرات منش ضعیف در خیلی از کشورها ظهور فاشیسم بوده است. می‌گویید نه، بروید هشدار تاج‌زاده را چند سال پیش بخوانید. اگر جماعت اینقدر شل نمی‌آمدند مقابل آن طرفی‌ها، اینقدر برای منافع اقتصادی پارس جنوبی به هم "پارس" نمی‌کردند، الان وضع این نبود.

کشور همسایه را نگاه کنید، نمونه خوبی است. نیست؟ به هم ریختگی افغانستان و جنگ قدرت مجاهدین و گروه‌های مثلا دموکرات منش نتیجه اش ظهور طالبان بود.

...

همه‌اش یاد کاریکاتور علی‌جهانشاهی می‌افتم...همه گوسفندها سربه زیر، یکی بع‌بع می‌کند...

آنکه بع‌بع می‌کند لابد عامل دشمن است...سخنان دشمن را ترویج می‌کند...باعث حمله دشمن می‌شود...

الان وقتی سخنان وزیر کشور را می‌خوانم، یادم به چهار سال پیش می‌افتد...گفتم...گفتم...گفتم...و فایده نکرد. گفت مگر می‌شود٫ مگر امکانش هست؟

این هم امکانش!

وزير كشور: داشتن ماهواره و وجود ناهنجاري‌هاي اجتماعي خلاف قوانين ماست و بايد از آنها جلوگيري شود

وزير كشور با اشاره به اجراي طرح امنيت اجتماعي: اجراي احكام الهي و دستورات دين و قانون خجالت كشيدن ندارد

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
سه مطلب جدید ایرانیان کانادا- رادیو زمانه

ايرانيان کانادا


وقتی پايت به دادگاه کشيده میشود
این کار آخر و عاقبتی ندارد

دعواهای خانوادگی زنان و مردان طبق فانون کانادا در زمره قانون جنایی قرار میگیرد و پرونده کسانی که به دلیل مشاجرات لفظی ، دعواهای فیزیکی ، و یا تهمت و افترا به دادگاه و پلیس شکایت کردند با جدیت دنبال می شود.

مجله‌ی محیط زیست
عملیات "کماندوهای" صلح سبز

همه ساله بیش از ۵۰۰ میلیون نفر در ۱۸۴ کشور جهان برنامه‌هایی در روز جهانی زمین در رابطه با مسائل و مشکلات زیستمحیطی برگزار می‌کنند.

بزرگداشت بهروز وثوقی در تورنتو
بهروز وثوقی انجمن حمایت از سینماگران جوان دایر می‌کند

بهروز وثوقی در این مراسم اعلام کرد قصد دارد یک انجمن خیریه برای حمایت از استعدادهای جوان هنری در زمینه سینما و تئاتر راه اندازی کند : " برای این کار به کمک همه هنر دوستان ایرانی نیاز دارم تا به این ترتیب بتوانیم پایگاهی را برای بروز و رشد استعدادهای ایرانیان جوان در نقاط مختلف دنیا ایجاد کنیم."

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
به یاد آهنگ‌های مورد علاقه روزگار جوانی
امروز صبح رفتم دوچرخه‌سواری. درست موقع طلوع. قبلش آهنگ‌های الن پارسونز را روی یوتیوب پیدا کرده بودم و کوک کوک بودم. یادش بخیر. پسر عمه‌ای دارم که عاشق پینک فلوید بود و الن پاسونز...من به خاطر نفرتی که از صدای بلند داشتم، نسبت به بعضی کارهای پینک فلوید حساسیت پیدا کرده‌ بودم. بعدا که خودم در تنهایی نشستم گوش دادم، عشق کردم. ولی کارهای آلن پارسونز عجیب به دلم می‌نشست.

موقع دوچرخه‌سواری همه‌اش آهنگ‌های آن سال‌ها را در گوشم می‌شنیدم.

موقع طلوع آفتاب نمی‌دانید چه لذتی داشت...کنار دریاچه...

بعدش آمدم خانه و طبق معمول یک‌شنبه‌ها، حمله به لباس‌های چرک...بعدش ور رفتن با این کامپیوتر صاحب مرده و ...تازه بعد از کلی وقت گرفتم این "راوتر" لعنتی وایرلس را راه انداختم.

الان بعد از خواب نیمروزی بیدار شده‌ام، بروم ناهاری چاق کنم، که البته منظور خوردن ناهار بیرون از خانه است...چلوکبابی، جوجه‌کبابی، البته نه! دیروز مهمان آقا مرتضی بودیم و دوز کباب و میرزا قاسمی تامین شد. جای شما خالی!

الان هم می‌خواهم بروم دنبال چند آهنگ قدیمی که نتوانسته‌ام آنلاین پیدایشان کنم.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
ALAN PARSONS SIRIUS - EYE IN THE SKY

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Alan Parsons Project - Old And Wise

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, April 28, 2007
برخورد با عوامل دشمن


Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کلاغستون
چی فکر می​کرديم، چی شد

غلامحسين الهام، فعالان دانشجويي، فعالان زن و معلم​های معترض را عامل دشمن خواند. پيشنهاد می​شود پيش از وخيم​تر شدن اوضاع، دانشگاه​ها و مدارس را بدهيد در اختيار سازمان زندان​ها باشد، حسابی پنجره​ها را ميله گذاری کرده و اين دشمنان را در همان​جا حبس کنيد تا آسيبی به دولت راقيه وارد نکنند.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, April 27, 2007
All That Jazz
راستش الان فيلم دستگيری دختر جوانی را ديدم به خاطر نقص حجاب استانداردش...

آنقدر عصبانی شدم که چيزی نوشتم، ولی خيلی راحت پاکش کردم. اگر ما از اين کارهای مسخره عصبانی شويم که جماعت جاعل پيروز شده​اند!

در کمال آرامش دنبال رقص​های معروف و تانگوهای آنلاين گشتم.

...

تمام اين کارها برای اثبات اين است که کسانی که قائل به تعريف جماعت از جاعليات​شان نيستند به جهنم می روند؟ به جهنم! بگذار بروند!

اين همه دزدی می​شود، خب بشود، اين همه در همه چيز زندگی مردم دخالت می​کنند، خب بکنند، اين همه دروغ بار ملت می​شود، خب بشود...

چرا بايد خودمان را بيخودی برنجانيم؟ واقعا برای چه؟

خب دارند همه زحمت دنيا را می​کشند تا ايران و ايرانی بدنام شود. خب بشود. به جهنم...

اين همه کار شده تا بچه​های اميدوار به زندگی به خاطر اقليتی از همه چيز بيزار بشوند. به جهنم، بشوند!

امروز را با يک طرح بحران ساز سر می​کنند، فردا با طرحی ديگر تا همه ما سرکار باشيم...چرا نکنند؟

....


All That Jazz


کار من و تو و او شده توجيه حرف اين يکی يا حمله به سخنان آن يکی. زندگی اين بود؟

همه ماجرا اين است که هر کدام از ما توانی داريم برای کمک به خودمان و ديگران. زيبايی بايد بميرد تا زشتی جايش را بگيرد و آن وقت اسمس را بگذارند ديانت؟ گمان کنم تحکيم زشتی​ها دنائت است.

ديروز همکارم روزنامه را دستش گرفته بود و عکس تذکر ماموران نیروی انتظامی به دختران را نشانم می​داد و می​گفت چطوری ممکن است همه چيز را به مردم تحميل کرد، لباس، سليقه ... گفتم چند وقت برو ايران، اينقدر خواهی آموخت که حد ندارد. البته به شرطی سوار قايق نبوده باشی.


بله، رعایت حجاب جزو قانون است، قبول! یعنی همه قانون رعایت شده و همین یک بندش عامل همه مشکلات است؟ به خدا زمانی شعور قدر و منزلتی داشت. چرا ریا و دروغ و دغل​کاری و ... را قانونی نمی​کنید؟ این​ها که عرف رایج مملکت ما شده؟


نه، نباید عصبانی شد. باید رقصید، باید شاد زیست. شادی دشمن هر پلیدی است.

برقصیم. بخندیم...

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
El Tango de Roxanne - Moulin Rouge

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
دیدار مجدد با سولانا

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
کلاغستون
گفتگو با با يک رئيس جمهور طرفدار بدحجابی!
به گفتگوی کلاغستون با محمود احمدی نژاد توجه کنيد

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
تغییر سیاست حجابی بعد از دو سال...

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, April 23, 2007
تغییر دوره زمانی مجلس و ریاست جمهوری

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
وای از اين مترو
امروز بايد می​رفتم شمال شهر برای يک کار، به خاطر مرگ يک کارگر در مسير مترو، بخش بزرگی از مترو تورنتو مختل شده بود. تا ايستگاه اگلينتون رفتم و مثل هزاران نفر ديگر بايد منتظر اتوبوس می ماندم...ابولفصل!

يک ساعت و نيم معطل شدم و پشيمان برگشتم و به کارم هم نرسيدم. فايل کلاغستون هم دچار مشکل شد و فقط می توانستم در خانه درستش کنم.

القصه، نه به کارم رسيدم، نه به خواب سر موقع!

خدا رحم کناد!

توضيح اضافه: توی راه يک کاريکاتور کشيدم که اگر کسی هم خوشش نيايد، خودم خيلی باهاش حال کردم!!!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
و باز هم سد سيوند
آقاجان! من مخالف ساخت بسياری از سدهای دوران سازندگی و اصلاحات هستم. به هزار و يک دليل. دليل اصلی​اش اين است که متاسفانه يک کمی از بازی​های زمين​شناسان سردر می​آورم، دليل ديگرش اينکه مدتی کارآموز ذخيره​سازی آب بوده​ام.

اکثر سد​های ساخته شده در ۲۰ سال اخير، مو که چه عرض کنم، يک ماموت گنده لای درزشان می​رود. مسولانی که مديران وزارت​خانه​های نيرو در ۲۰ سال اخير را زير سوال نبرند هم جوابگو هستند. چرا؟

۱- در ۲۰ سال اخير، اصل بر ساختن سد به عنوان يک راه حل برای رفع کمبود آب در مناطق مختلف ايران بوده، بدون در نظر گرفتن بسياری از شاخصه​های بومی و زيست​بوم​های مناطق مختلف ايران.

۲- ساختار زمين شناختی خيلی از "سايت​"سدسازي، اهميت زيادی برای سازندگان نداشته است. دره​های گسلی ايران با آن همه مواد آواری در حوزه آبخير، وجود درزها و ترک​ها و گسل​ها فراوان در کوه​ها، حفره​های متصل در سنگ​آهک و شبکه کارستي، وجود سازندهايی حامل نمک در بالادست سدها و ... معمولا به فراموشی سپرده می​شود. سدهای ما خیلی زود از رسوب انباشته می​شوند، و عمر مفیدشان کم می​شود.

۳- ميزان تبخير در مناطق مختلف ايران متغير، ولی بالاست. به عبارت، جمع آوری حجم زيادی از آب و قراردادن آن در معرض تابش خورشيد، چندان هوشمندانه نيست. هر چه سد پرآبت​تر ​شود، سطح وسيع​تری را می​پوشاند، که البته در حاشيه​ها می​تواند عمق کمتری هم داشته باشد. حالا فرض کنيد وقتی ميزان تبخير در يک منطقه گرم ايران، ۳۰۰۰ميليمتر در سال باشد. يعنی سه متر. می​دانيد بسته به شکل درياچه و گستره سطحی آن، چه حجمی از آن بخار می​شود؟

۴- سد می​تواند وضعيت زيست​بوم پايين دست را هم دچار تغييرات ناگهانی کند. اصولا در سال​های اخير نگاه کارشناسان امور آب برپايه توسعه پايدار است نه توسعه​ای که به ناپيدار شدن محيط می​انجامد. مقايسه کنيد با وضعيت فعلی ايران.

۵- اين را دوستان بروند تحقيق کنند. گفته می​شود در يک گزارش محرمانه آورده​اند که مواد سمی يکی از سازندهای زمين​شناسی با آب يکی از سدها در تماس است. اگر توانستيد اين گزارش را پيدا کنيد. من اينجا در کانادا دسترسی ندارم.

۶- حساب و کتاب امورسدسازی کمتر توسط قوه قضاييه، و آنهم قضات و یا کارشناسان متخصص بررسی شده. به دليل منافع مشترک احزاب و سپاه، کمتر کسی جرات کرده آمار و ارقام را از نو بررسی و ميزان اتلاف سرمايه را محاسبه کند.

۷- عمليات سدسازی فقط ساختن تاج سد نيست! به موازات آن هزار و يک کار ديگر بايد انجام شود، از جمله مديريت حوزه آبخيز. بررسی میزان شستشوی خاک در هر منطقه و ...توضيحات بيشتر را محمد درويش می​تواند بدهد!

۸- بررسی انتقادی اغلب نقاط انتخاب شده برای احداث سد در ايران نشان می​دهد که تنها تعداد محدودی توجيه اقتصادی داشته است. توجيه اقتصادی با خر کردن مديران تصميم گيرنده تفاوت دارد.

ادامه دارد

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, April 22, 2007
حفظ ظاهر

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin

چرا اسلام گرایان با شادی و تفریح مخالفند؟


ادیان دیگر هم مثل مسیحیت یا یهودیت تفاسیر ضد شادی داشته​اند. آنها هم مانند اسلام اصولگرا داشته​اند، اما در پروسه تاریخی، آن افراد و گروه​ها و نظراتی که جنبه​های ضد شادی مذهب را بزرگ می​کردند، تضعیف شدند و با تبدیل شدن این کشورها به لیبرال – دموکراسی مسئله شادی در سیستم زندگی​شان نهادینه شده است.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin

مردانی که مورد خشونت همسرانشان قرار میگیرند

بر اساس یک مطالعه میدانی ۲۸.۹ درصد زنان از طرف مردان با خشونت مواجه شده‌اند. اما همین تحقیق می‌گوید ۲۳ درصد مردان نیز در روابط خانوادگی مورد خشونت همسرانشان واقع شده‌اند

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بخش شيرازی ناهار ديروز

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin

به جای حسن کريم زاده، احمدی نژاد را تنبيه کنيد

مطلب جالب همايون خيری در باره موسسه​ای که وزير علوم فعلی دولت احمدی​نژاد را مرد سال اعلام کرده و اسرائيلی​ها را هم مرد سال معرفی کرده. نتيجه اخلاقی اينکه لابد وزير علوم ما هم منتخب اشغالگران قدس است...بله؟ بعله!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مهمانی سر کلاس و بعد از کلاس
مهمانی سر کلاس و بعد از کلاس

امروز "پاتلاک" داشتيم، يعنی هرکسی لقمه خودش را آورده بود و همه از مليت​های مختلف چيزی آورده بودند و با ديگران تقسيم کردند. من تنبل هم کباب کوبيده سفارش دادم و سالاد شيرازی و با آقا مرتضی رفتم گرفتيم و خانم ايشان هم يک چلو مرغ اساسی درست کرده بود.

جای شما خالي، ترکيديم!

بعد برگشتیم خانه و من هم باید کار روز آنلاین را انجام می دادم، ساعت ۵ هم راهی خانه استادمان شدیم که بچه​ها را مهمان کرده بود. خدا خیرش دهاد. اگر آنجا نمی رفتیم و قر نمی دادیم، این هم خوراک که ظهر خورده بودیم می​شد چربی و دنبه!

حالا وسط قر دادن، این عضله پشت پای ما گرفت، با هزار زور و بدبختی و بدون اینکه به روی مبارک​مان بیاوریم، بلند شدیم و ترقص فرمودیم.

هوای تورنتو بعد از مدت​ها محشر بود و گرم. حالا هوای داخل اتاق را بعد از رقص جماعتی از روزنامه​نگارهایی از ملیت​های مختلف در نظر بگیرید.

هندی​ها و پاکستانی​ها و برزیلی​ها و پرو و کلمبیا و ...ولی هیچ چیز رقص ایرانی​ها نمی شد! حالا استادها هم آمده بودند و می​خواستند ایرانی برقصند! به این می​گویند گفتگوی تمدن​ها! جای آسد ممد آقای خاتمی هم خالی بود که با آن کمر دردش کمی می​رقصید و اشاعه گفتگو می​فرمود!

الان برگشته​ام خانه با عضلاتی دردناک و قلبی مطمئنه! کمی از فیلم اخراجی​ها را هم دیده....

فردا باید هزار و یک کار انجام بدهم...واویلا!

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, April 21, 2007
امتحان تمام!
راستش من آدم درس​خوانی نيستم، ولی اين اضطراب امتحان دهان مبارک بنده را سرويس کرد.

نمره​ها هم بدک نشده. دو سه تا الف، يکی تو تا هم ب...

به هر حال هر چه سنت بيشتر می​شود، ياد می​گيری کمتر بايد درس بخوانی!

رشته درسی​ات هم که خالی بندی است...البته با حفظ اصول روزنامه​نگاری!!!!

هر چه بود، و با هر سختي، ترم اول گذشت، و کاش بتوانم خلاصه آنچه گفته شد را در چند برنامه راديويی بياورم.

ازالان دارم روی يک مجموعه تحقيق می​کنم و اميدوارم اولينش به اول ماه می برسد.

اين چند ماه، همکلاس بودن با روزنامه​نگارهايی از کشورهای مختلف و ياد گرفتن از بعضی روزنامه​نگارها و نويسنده​های کانادايی نعمتی بود که مدت​ها در انتظارش بوديم. ياد گرفتيم که هنر، ساده نويسی است، کوتاه نويسی است...روزنامه​نگار بد، کسی است که با قلمبه و سلمبه نويسی می​خواهد خواننده را تحت تاثير قرار بدهد و روزنامه​نگار خوب، کسی است که مفهومی دشوار را به زبانی ساده بازگو می​کند.

من هنوز هم بشدت اعتقاد دارم که همين اصل را بايد به روزنامه​نگاران وطنی گوشزد کرد که بيخودی مساله ای را نپيچانند. روزنامه نگاري، قصه​گويی نيست، روايت واقعيت است و نه کار ايدئولوژيک و اعتقادی و ارتباطی.

ياد گرفتم و يقين پيدا کردم که روزنامه​نگاری حزبی وجود ندارد، و کار حزبي، تبليغات است و بس با ظاهری ژورناليستی.

ياد گرفتم که وظيفه روزنامه​نگار، نظارت(مانيتور کردن) قدرت است، و بايد از کسی که خبرش را کار می کني، مستقل باشی.

ياد گرفتم که فقط نشان دادن يک سوی ماجرا، جعل است نه خبرنگاري، چون بايد خبرت را کامل اما خلاصه به خواننده تقديم کنی.

ياد گرفتم که رسانه، محلی است برای بحث و حتی تجديد نظر.

ياد گرفتم که روزنامه​نگار در درجه اول خادم شهروند است نه مستخدم رئيسش.

ياد گرفتم که می توانی با سياسيون حتی پالوده هم بخوري، ولی بدانند که اگر پا را فراتر بگذارند، خشتکشان را روی سرشان خواهی کشيد.

ياد گرفتم که دفاع از کانديدای سياسي، گندترين کاری است که در کار روزنامه​نگاری می​توانی بکنی.

ياد گرفتم که امضا بيانيه، وظيفه روزنامه​نگار نيست، روزنامه​نگار بايد واقعيت را بازگو کند، مردم خود بايد کاشف حقيقت باشند! بين واقعيت و حقيقت مرزی است که تو نبايد نگرانش باشی.


و ياد گرفتم که هنوز چيزی ياد نگرفته​ام! پس بايد بيشتر و بيشتر آموخت و آموزه​ها را منتقل کرد.

-----
بعد از تصحيح:

من امروز مطلب را با يک کامپيوتر ديگر نوشتم و اصلا هم راحت نبودم، احتمالا تعداد "ش"​هايی که "س" نوشته شده بود را نديديد! ولی "ط'" را که "ت"شده بود ديديد. بايد کمی اينجا تايپ کنيد تا بفهميد چه می​گويم. باز هم خدا به هاله خير دهاد با اين فارسی نويسش. سپاس

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, April 20, 2007
Pink Floyd - High Hopes

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
چرا با کشورهاي برانداز قطع رابطه نمي کنيد؟ - فرح کريمي
فرح کريمي - پنجشنبه 30 فروردین 1386 [2007.04.19]

مدتي است که روزنامه کيهان، روي کشف جديد خود کار مي کند: اين که دولت هلند، از طريق کمک به پروژه هاي رسانه اي، مبلغ 15 ميليون يورو به "براندازي" حکومت جمهوري اسلامي اختصاص داده است.

پيش از هر چيز، شدت مغشوش بودن اطلاعات ارائه شده در به اصطلاح "افشاگري هاي" کيهان، بسيار حيرت انگيز است. انگار که در موسساتي "افشاگر" از اين قبيل، دو – سه نفر پيدا نمي شوند که زبان خارجي بدانند و حداقل، براي کسب اطلاعات صحيح، اندکي اطلاعات جمع کنند. من کسي هستم که از ابتدا، علنا و بدون پرده پوشي، به همراه فن بالن، نماینده حزب لیبرال در مجلس هلند، و به کمک تعدادي از ايرانياني که بعدا خود، به دليل مقاومت دولت هاي هلند و ايران با پروژه تلويزيوني شان، امکان استفاده از بودجه15 ميليوني را نيافتند، پي گير تصويب اين بودجه فوق بوده ام. من از همان ابتدا، تمام نکات مرتبط با این بودجه را به طور شفاف با رسانه هاي مختلف و از جمله با "روز" در میان گذاشته ام و اين را هم توضیح داده ام که از این بودجه 15 میلیون یورویی حتی یک یورو به نشریه الکترنیکی "روز" تخصیص نیافته است و این نشریه کار خود را از مدت ها پيش از تخصيص بودجه 15 ميليوني، با اتکا به منابع غیر دولتی هلندي [یک NGO به نام هیفوس] آغاز کرده است. من همه این توضیحات را مدت هاست که به رسانه ها داده ام.

اما جالب است که نشریاتی چون کیهان، گویی تازه متوجه بودجه فوق، که ما دو سال است از آن سخن مي گوييم، شده اند، و با شتابزدگي و با استناد با اطلاعاتی کاملاً مخدوش - آن قدر مخدوش که تقريبا هر آنچه ناکنون راجع به من "اطلاع رساني" کرده اند نادرست بوده و حتی بعضا اسم من را در "افشاگري" هايشان به اشتباه نوشته اند - به "افشاي" پروژه های هلندی پرداخته اند. "افشاگری" های که مشخصاً از زمان دستگیری فعالان جنبش زنان شدت یافته و برای پرونده سازی برای زنان و دخترانی که هیچ خواسته ای جز بازنگری در قوانین کشورشان در جهت حقوق مساوی با مردان نداشته اند به کار گرفته شده، و جهت گيري کلي آنها، نابودي جامعه مدني در ايران بوده است.

من در این نوشته، قصد توضیح واضحاتی چون تفاوت سازمان های غیر دولتی و دولتی در اروپا - مثلاً فرق سازماني چون هیفوس با دولت هلند- را ندارم. همچنین قصد آن را ندارم که توضیح بدهم در کشوری چون هلند، چه تعداد سازمان غیر دولتی بسیار بزرگ تر از امثال هیفوس، دهه هاست که در اقصا نقاط جهان به خدمات رسانی مشغولند، و سیاست هایشان نه تنها در استقلال کامل از دولت هایی که هر از گاه با انتخابات ها عوض می شوند قرار دارد، که حتي در بسياري از موارد در خلاف سياست هاي احزاب حاکم است. در صدد این نيز نیستم تا راجع به این بحث کنم که در جهان امروز، ارزش هایی چون حقوق بشر، ارزش هایی اند که فعالیت برای آنها به مرزهای کشورها محدود نمی شود، و به همین دلیل، به همان علت که در هلند يا ایران، سازمان ها، رسانه ها و فعالان مختلف، رفتار دولت آمریکا در ابوغریب يا گوانتانامو را محکوم مي کنند، نقض حقوق بشر توسط دولت ايران هم اعتراضات جهاني را بر مي انگيزد، چون حمايت از حقوق بشر يک وظيفه فراملي شده است. حتی این قصد را هم ندارم تا از جریاناتی که روزنامه هایی چون کیهان تریبون آنهاست بپرسم که با روش هایشان – که کارنامه ايران را در مورد حقوق بشر سنگین تر و تنش میان اين کشور با جامعه بین المللی را عمیق تر می کنند – به منافع مردم ایران خدمت می کنند یا منافع طرفداران منزوی شدن ایران در جامعه جهانی؟...

ولي من با وجود آن که طرح تمامی پرسش هاي فوق را از گردانندگان رسانه هایی چون کیهان بي فايده می بينم، کماکان طرح یک سوال مهم را در ارتباط با تبلیغات رسانه ای اخیر آنها ضروری می دانم: اگر دولت هلند مستقیماً یا از طریق سازمان های غیر دولتی، در حال تدارک "براندازی" حکومت ایران است، چرا این حکومت از حق مشروع و قانونی خود برای برخورد با دولتی که در حال توطئه امنیتی علیه آن است استفاده نمی کند؟ اساساً، چرا دولت ایران، باید به روابط خود با دولتی که عملیات براندازی آن را هدایت مي نمايد ادامه دهد و چرا با آن قطع رابطه نمی کند؟

در همين ارتباط، مشخصا سوال مهم تري نيز در ارتباط با رويکرد رسانه هایی از قبیل کیهان مطرح مي شود: اگر این رسانه ها "غیرت ملی" و دغدغه امنیت کشور را دارند، چرا به وزارت خارجه ایران، به خاطر این همه "ضعف" در مقابل دولت های برندازی چون هلند اعتراض نمی کنند؟ آیا اگر دولت های دیگر دنیا هم مدارکی دال بر حمایت ایران از گروه های برانداز در قلمرو خود داشته باشد، دست روی دست خواهند گذاشت؟

گردانندگان کیهان و امثال آن، پاسخ سوالات فوق را به خوبی می دانند. مسوولان دولتی ایران (صحبت از مسوولان دولت آقای احمدی نژاد است که کیهان، خود را کاملاً خادم آن می داند) هیچ دلیل و مدرکی دال بر "ضد امنیتی" یا "براندازانه" بودن پروژه های هلندی در ایران ندارند. به همین دلیل هم هست که با وجود تمام جنجال آفرینی های رسانه های تندرو، وزارت خارجه ایران هیچ حرکتی که ناشی از تمایل به ورود به بازی های تبلیغاتی این رسانه ها باشد از خود نشان نداده است.

فراموش نبايد کرد که دولت تهران، تا کنون بر سر پروژه هاي هلندي، حتي سفير هلند را به وزارت خارجه ايران احضار نکرده است. اين نکته، در عرف ديپلماتيک جهاني، خود به خوبي گوياي اين وافعيت است که ادعاهاي رسانه هاي حکومتي خاص در تهران، تا چه حد مي تواند جدي گرفته شود.

Labels:

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید