امروز چند ایمیل و کامنت جالب را انتخاب کردم تا حد اقل با احترام به انتقادهایی که شده کارم را پیش بگیرم؛ در عین حال از آوردن اسامی دوستان و مقامات معذورم:
خانم...: آقای کوثر، اصلا خبر نداری در چه فضایی هستیم، همکار سابق که الآن تحریریه روزنامه ...دستش است، تا الآن دختران بسیاری را به بهانه روزنامهنگار کردنشان فریب داده. آز آن بدتر، آن روزها یکی دو دختر خبرنگار این وضع را داشتند، بعضیهایشان کارشان آنقدر درست شده که گر از گاهی میروند لندن پیش آقای ... مدتی کار می کنند و بر میگردند.
همکار: نيكان كار خوبي نميكني كه داري با آبروي ديگران بازي ميكني. يادت باشه محرم اسرار خداست. و تو نمي توني جاي اون بشيني. مزن بر در كسي با انگشت كه ميزنند بر درت با مشت. نيكان همه در زندگي داستان هاي دارند كه نمي خواهند كسي پرده برداري كنه. اگر هم قرار باشه اين حجاب كنار رود اين بر عهده خود آنهاست نه كس ديگر. در ضمن فراموش نكن كه برخي از آن خانم ها اكنون ازدواج كردند و تو داري با زندگي اونا بازي ميكني. بله اسمي از انها نمي بري اما كيست كه نفهمدو نداند؟ كمي عاقل باش.تو با تيغي كه از آن زمام داران هست داري گردن ميزني. كمي فكر كن. و بيشتر از گذشته فرمان قلم ر به عقلت بده.ميشه اين مطلب را در صفحه اول خودت بذاري؟ تا ذيگران هم قضاوت كنند؟
يا علي
آقای ...: نیکان، میدانی که اصلا مشتری وبلاگت نیستم، حالا در نوشتهات به نحوی به من اشاره میکنی؟ تو بیمزهترین آدمی هستی که دیدهام، من هم میتوانم بگویم که تو خانواده ات را رها کردهای و به کانادا رفته ای ...در ضمن خانم...الآن ازدواج کرده و رفته...
خانم ...: آقای نیکآهنگ!خجالت دارد! شما در مورد...نمینویسید به این بهانه که در محیط مطبوعاتی که کار کردهاید شاهد کاری بد از او نبودهاید.
همکار: نیکان، ضمن اینکه از افشای بعضی مسائل پشت پرده مطبوعات ازت ممنونم، ولی کاش حرف اول اسم اون همکار کلاه برداری را که پول از بچهها میگرفت را مینوشتی. وقتی خیلیها میشناسنش، دیگه پردهپوشی معنایی نداره.
آقای ...: آقای کوثر، از مطلبی که در باره خانم ک. نوشتید خیلی ناراحت شدم. و حدس زدم در باره من هم خواهید نوشت. آیا چنین قصدی دارید؟
چواب: آقای...، من اصلا به روابط خارج از دایره تحریریه مطبوعاتی که در آن کار کردهام چیزی نمیخواهم بنویسم. ارتباط های خارج از حرفه به من ربطی ندارد. خسته نباشید.
همکار: نیکان، همین دیروز در روزنامه صحبت تو بود، میگفتند تنها کسی که جرات دارد فضای کثیف مطبوعات را نشان دهد تو هستی، کاش همه ما جرات این کار را داشتیم.
آقای...: هنر کردی! رفتی اون ور دنیا با دل راحت نشستی و حال همکارات رو می گیری؟ چرا اون موقع تو ایران خشتک مردم رو بو نمیکردی؟
خانم...: ببین آقای کوثر، اینکه اسم نمی آوری کار خوبی است، ولی خیلی از آقایان دارند اینجا بیش از گذشته سو استفاده می کنند، و بدتر هم دخترانی هستند که به هر قیمتی حاضرند پیشرفت کنند. .... و.... و.... را هم که میشناسی، اینقدر آزادانه دست به هر کاری میزنند و بقیه را به خاطر بیعرضه بودن تحقیر میکنند که دارد باورم می شود همه چیز وارونه شده است. و وای بر جامعه ما! همه این دخترکان بزرگ شده ایران اسلامی هستند.
همکار: نیکان، قبول دارم که داری در باره حوزه کاری مطبوعات می نویسی، ولی آیا مردم باید بدانند که این در این حوزه چه خبر است؟
همکار:دیدی؟ کار را به جایی کشاندی که چند نفر دیگر دوستمان را مطرح کردند.
همکار: نمی دانی در مجله .... حزب ...که هنوز تعطیل نشده چه خبر است!
آقای: من اصلا نمیفهمم که چه هدفی از ضربه زدن به مطبوعات شریف ایران داری؟
خانم...: آقای کوثر، تا کسی خودش مشکلی نداشته باشد، اسیر رابطه با دبیر سرویس و سردبیر و ...نمی شود. اینها هر کجای دیگر هم بودند از این وسیله برای پیشرفت استفاده می کردند. مرد و زن ندارد.
همکار: آقای نیک آهنگ، همکار سابق شما که متخصص ویژهنامه شده، با دوستانش خانهای اجاره کرده و ...کاش این را مینوشتید.
جواب: شرمنده ام.
همکار: کار بدی کردی درباره آقای ستاری نوشتی پدر خوانده. اصلا به تو چه!
همکار: نیکان،تو که راحت در باره همه قضاوت میکنی، بگو چطوری از وزارت نفت و بهینه سازی و شهرداری و ...سر در آوردی.
جواب: اتفاقا در باره خودم ، تجربیاتم و اشتباهاتم خیلی بیشتر خواهم نوشت.
آقای...: آقای کوثر، در دوران انتخابات بچههای مشارکت شایعه کرده بودند که شما از هاشمی پول گرفته اید تا معین را خراب کنید، الآن هم شایعه کردهاند که از جایی پول گرفتهاید تا همکارانتان را فاسد جلوه دهید. اگر حرفهای شما واقعیت نداشته باشد، کسی بیخودی نخواهد ترسید.
همکار: خبر داری خانم...رفته لندن؟ قبلا همهاش سر می زد به آقای ...حالا آن یکی. ظاهرا همه طرفدار مقامات سابق شده اند.
خانم...: کار خوبی نمی کنی به آزادیهای زنان بیاحترامی می کنی. یک زن باید آزاد باشد برای ترقی از جنسیتش استفاده کند. شما مردان که نیازی ندارید، نمی فهمید.
خانم...: تو یک احمق عوضی و ماچو هستی.
آقای...: نیک آهنگ، از توهینی که به میرشکاک کردی اظهار پشیمانی بکن وگرنه...
جواب: من همین چند روز پیش نوشتم که کار خوبی نکردم در باره میرشکاک و مساله ای که عمومی نبود نوشتم.
خانم...: تو یک آدم عقده ای کثیف هستی. به تو جه که خانمها در محیط کار چه میکنند.
خانم...:وقتی کامنتارو میخواندم فکر میکردم که یه زن هر گرایشی که داشته باشه و خودشو هر چیزی که معرفی کنه باز به سختی میتونه از غلبه ی احساس بر تک تک کاراش رها بشه. به هر حال همینکه زنی از اظهارات قابل قبول یا غیر قابل قبول مردی
اینقدر تحت تاثیر قرار بگیره و حرفارو تا این حد جدی به حساب بیارره خود نشان از احساساتیگری دارد.