یادداشت‌های نیک آهنگ
انتشار مطالب اين وبلاگ در کيهان و رسالت و رسانه​های مشابه، حرام است
Tuesday, May 31, 2005
این مطلب را خوانده‌اید؟
...منابع مالی که تاکنون به این تلاشها اختصاص داده شده اند، از جمله 1.5 میلیون دلار در اواخر سال گذشته و 3 میلیون دلار امسال، اندک بوده اند. بعضی از این منابع قرار است در اختیار گروههای تبعیدی که با داخل ایران در تماس هستند قرار گیرد. مقامات می گویند، هیچ پولی مستقیما ً بداخل ایران نرفته اما این رویه می تواند تغییر یابد. آنها خاطر نشان می سازند که مبالغ مالی نیز می توانند افزایش یابند...

اصل مطلب
آزادی بزرگ‌مرد کوچک
akbar229ve.jpg
اکبر شاید از خیلی از ماها کوچک جثه‌تر باشد، ولی اثرش از همه بزرگ‌تر بوده است. خدا حفظش کند.
خالی‌بند، یا خالی‌باف
امروز در قطار که بودم، داشتم به این فکر می‌کردم که حرف‌های قالی باف اندکی مایه‌های خالی‌بندی دارد...همان‌وقت یکی از دوستانم تلفن زد و بابت مساله ای وقتی خواستم به او بگویم خالی‌بند، گفتم" خالی‌باف". القصه، دیدم بد هم نیست...
خسته نباشم!یادداشت‌های یک آدم تنبل
راستش امروز هشت ساعت کارآموزی داشتم و وقتی به خانه رسیدم، تازه شروع کردم برای "روز" طرح کشیدن... فاصله زیاد محل کارآموزی تا خانه هم دیگر توانی برای چرت و پرت نویسی سیاسی باقی نگذاشت.
اینجا بود که فهمیدم بهترین راه برای غیرسیاسی شدن آدم‌های پررویی مثل من، اشتغال است، که در ایران فقط "سر کار رفتن" بود!

از آزادی موقت اکبر بشدت خوشحالم، و از آن خوشحال‌تر اینکه پوز کسانی که از او خواستند بر خلاف نظرش در انتخابات شرکت کند، کش آمده است!

خلاصه، در این چند مدت فشار نوشتین من کمتر خواهد شد، تا زمانی که بتوانم همچنان تند و تیز بنویسم.
خیلی مخلصیم
Sunday, May 29, 2005
نه این خوبه نه اوشون، ......
من که دیگر دارم از خنده می‌میرم!
حالم هم از هر چه کاندیدا است به می خورد.
دلم می خواهد تا آخر عمرم به ریش این جماعت بخندم(در مورد میزان ریش سوال نفرمایید).
با انتخاب هر یک از آقایان، چیز زیادی تغییر نخواهد کرد، و نظرات اکبر گنجی و عبداله نوری را خیلی می پسندم.
راستی، از کرباسچی چه خبر؟
چند نکته
اولا، از اینکه مطالب این وبلاگ را تحمل می کنید، ممنونم.
ثانیا، اینجا وبلاگ است، و احتمالا نمی خواهم خودم را آنچنان که شما دوست دارید محدود کنم. در عین حال کامنت‌های شما را هم تا زمانی که بی ادبانه نباشد، محدود نمی‌کنم.
ثالثا، به حرفی که می زنم اعتقاد دارم. و اگر چیزی را بد می بینم، بد هم بیانش می‌کنم. مرا ببخشید، ولی حرامزاده‌های سیاسی را خوب نمی بینم.
رابعا، من آدمی هستم که به خاطر اشتباهات احتمالی ام، اصلا به درد سیاست و قدرت نمی خورم! و ترجیح می دهم اشتباهاتم در همین محدوده بی‌ضرر نقد باشد.
خامسا، من آدم غرغرویی هستم، و چیزهایی را که به نظرم درست نمی آید را می گویم و می‌نویسم. اگر غرغرهای من کسی را ناراحت می کند، شرمنده‌ام...و این شرمندگی ادامه خواهد داشت.
عروس تعریفی...در اومد

این هم کاریکاتور مربوطه، در نشریه "روز"
و البته این هم فاز اول تغییر:
Saturday, May 28, 2005
مشارکت و مقاربت سیاسی
بازی انتخابات به سمتی رفت که قدرت‌طلبان مشارکتی می خواستند برود. شکی نیست که فشار جماعت روی معین کم نبوده است. از الآن معین هم بازیچه مشارکتی‌ها است و هم کسی که بدون امتیازگیری، حکم حکومتی را پذیرفته. نوعی چوب دو سر طلا.

روند حفظ قدرت جماعت زیادی عملگرا و پراگماتیست مشارکتی نوعی عشق‌بازی دردناک سیاسی است، و من دیگر این حزب را بصوت "مقاربت" می‌بینم، نه مشارکت. فقط اشکال کار اینست که مشارکتی‌ها دوای لازم برای رفع درد ناشی از ماتحت تاثیر قرار گرفتن را نخواهند داشت.
این رضا خاتمی این همه "شکر" زیادی می خورد، دیابت نگیرد
این جمله از رضا خاتمی است:
انتخابات آزاد را تحميل کرديم، و اين يک پيروزی است!
یعنی، چون کاندیدا حزب مشارکت بالاخره تایید شد، انتخابات آزاد است.
اگر بخواهم مدل الپر دلیل بیاورم، باید کلی مطلب زیادی ببافم. شما از دلایل ۱۸ گانه‌ام، فقط به دلیل شماره ۱۳ توجه کنید:
۱۳-انتخابات آزاد یعنی انتخاباتی بدون نظارت استصوابی که کاندیداهای گروه‌های مختلف سیاسی امکان حضور داشته باشند.انتخابات آزاد یعنی انتخاباتی که افراد خارج از حوزه حکومت هم بتوانند نامزد بشوند .
انتخابات آزاد یعنی رقابت آزاد.
...
گزارش امید معماریان از دیدار با خانواده اکبر گنجی
راستش خیلی دردناک است. ولی از آن دردناک‌تر صحبت‌های عبد‌الله نوری است:
«...عبدلله نوری خیلی شکسته شده بود و همین طور خیلی هم تند. بدبین بود. می گقت کاربا انتخابات واین جور چیزها هم درست نمی شود. بعد رک و پوست کنده گفت که در انتخابات شرکت نمی کند. چون که فرقی از نظر او وجود ندارد و تغییراتی که به وجود می آید آنقدر نیست که دراو ایجاد انگیزه کند که در انتخابات شرکت کند».

اصل مطلب
Friday, May 27, 2005
غیر سیاسی!
خدایا، منو ببخش...
خدایا، این بنده ضعیفت رو عفو بفرما...
خدایا، از گناهان ما بگذر...

باز هوای تورنتو گرم شد!...

خدایا...!
هجده دلیل الپر، برای ایستادگی تا آخر
دلایل الپر برای ماندن به هر قیمتی در بازی خواندنی است!راستش آنقدر احساساتی شده که مرا یاد جوک چتر بازی می‌اندازد که اول ماجرا از پریدن می ترسید، ولی آخر سر آنقدر غیرتی شد که گفت: چتر رو بگیر، من رفتم!

من فقط با دلایل ۱۶ و ۱۸ حال کردم!
پایان معصومیت-۳
بزرگترین نقاط ضعف اصلاح‌طلبان حکومتی در سال‌های اخیر، عدم نقد درونی و پاسخگو نبودنشان بوده است. به عبارت دیگر، با شعار پاسخگویی آمدند، ولی سعی کردند خیلی چیزها را در فضای غیر شفاف جلو ببرند. به دلیل همین عدم شفافیت هم نخواستند بسیاری از مشکلاتی که خود عامل ایجادش بودند عیان شود.

چسبیدن بیش از حد مشارکتی‌ها به قدرت و گرفتن امتیازهای اقتصادی یکی از عواملی است که نمی‌خواهند معین کنار بکشد. چون به عنوان حامیان معین، به هر صورتی می خواهند در حکومت باقی بمانند. حتی شکست معین هم با رای نسبتا بالا، اهرم‌های فشارشان را کاملا از کار نخواهد انداخت. برای بخشی از مشارکتی‌ها، اصلاحات دکانی بیش نیست، و جوان‌ترهای داغ واحساساتی معمولا این بخش تصمیم گیرنده و موثر را که آنها را فقط به صورت مهره‌های بازی می بیند، نمی‌شناسند. معین حتی در صورت برنده شدن اهرم‌های لازم را برای کنترل این هیولاهای درونی حزب را نخواهد داشت، و بسیاری از مشکلاتی که در این چند سال بوجود آمد، تداومی دردناک خواهد یافت.

از سوی دیگر، بخش احساسی اصلاح‌طلبان هم نمی‌تواند با تکیه بر شعارهای گذشته اعتماد مردم را بازیابد. چون عملی شدن آن شعارها بدون داشتن ابزار لازم، غیر ممکن است. اولا، اگر مشارکتی‌ها سیستم را بسته نگاه دارند و امکان پیشرفت را فقط برای خودی‌های طبقات بالای حزب فراهم کنند، آش همان است و کاسه همان. و اگر همان هیولاهای قدیمی بخواهند قدرت را بعد از ۸ سال درون حلقه بسته خود حفظ کنند، از امروز باید به شکست کامل اصلاحات فکر کرد.

در محدوده ۳ هفته مانده به انتخابات، نمی‌توان کل ساختار را زیر سوال برد یا عوض کرد، ولی می‌توان فضای انتقادی را حتی با کمترین فشاری زنده نگاه داشت.

اگر معین توانست با اهرم‌های فشاری که در دست دارد، از رهبری امتیاز بگیرد، ماندنش منطقی است. اگرنه، به احتمال زیاد با سر بلندی کنار خواهد کشید( مگر آنکه فشار مشارکتی‌ها از حد بگذرد)، در آن صورت می‌تواند تدریجا رهبری اقلیتی قدرتمند را در دست بگیرد، اقلیتی که ذهنی جوان‌تراز دنیا دوستان طبقات بالای مشارکت را خواهد داشت.
...................................................................................
چند ماه بعد به این روزها خواهیم خندید...باز هم اسیر التهاب قبل از انتخابات شده بودیم و بازی را درست تشخیص ندادیم...باز هم بازی خوردیم...همه‌اش برای داغ کردن تنور بود...
پایان معصومیت-۲
مشکل بزرگ اصلاح طلبان در صورت برد، ایجاد موازنه‌ای جدید در عرصه قدرت است. بنظر نمی‌رسد با توجه به شرایط موجود، اصلاح‌طلبان بتوانند اطلاعات موازی را کنترل کنند، نیروی انتظامی را در دست بگیرند و جلوی طرفداران تولید سلاح هسته‌ای قد علم کنند.با این اوصاف برای ایجاد موازنه مجبور به همراهی با بخش‌هایی از سیستم هستند که چندان مورد عنایت راستی‌های تندرو نیستند. بنا بر این رابطه اصلاح طلب‌ها نباید با هاشمی به این راحتی به هم بخورد، گرچه هاشمی هنوز بابت حملات سال ۷۸ کینه این جماعت را به دل گرفته است، ولی او نیز پراگماتیست‌تر از این حرف‌هاست!

اصلاح‌طلبان حکومتی در صورت برد، نمی‌توانند همان رفتاری را نشان دهند که خاتمی از خود بروز داد. اعتماد مردم به آن روش‌ها از بین رفته و بدون استراتژی هم نمی‌تاون از پس مارهای افعی شده جناح راست بر آمد. در هرحال، بن بست‌های فراوانی در مسیر چپ‌ها وجود دارد که به راحتی از پس آنها بر نخواهند آمد.

مشکل بعدی مجلس است. مجلس هفتم مصداق عینی Pain in the Ass خواهد بود!
برخورد با چنین مجلسی نیازمند اندکی هار بودن است. خصلتی که خاتمی نسبتا معصوم فاقد آنست.

با این تفاصیل، نحوه برخورد معین با بازی جدید راستی‌ها، مسیر‌های مختلفی را می‌گشاید که باید با دقت آنها را بررسی کرد. الآن موقعیتی است که می‌تواند امتیاز بگیرد. امتیازهایی که حتی میر حسین موسوی هم به خوابش نمی آمد. به هر دلیل رهبر با حکم حکومتی، به معین چراغ سبز نشان داد. نتیجه نسبتا اخلاقی اینکه اگر معین بدون امتیازگیری این مساله را بپذیرد، بازنده بزرگ این بازی است. اگر بخواهد امتیاز بگیرد، و رهبر ندهد، واین مساله عمومی بشود، آمار شرکت کنندگان در انتخابات تغییر بزرگی خواهد کرد...
ادامه دارد
Thursday, May 26, 2005
پایان معصومیت
دوران نا پخته سید محمد خاتمی را باید دوران معصومیت نسبی اصلاح‌طلبان دانست. دورانی با قربانیان ریز و درشت و البته با پرهیز از درگیر شدن و استفاده از نیروهای مردمی.

از روز بعد از تایید صلاحیت معین با حکم حکومتی، دوران جدیدی شروع شده است. دورانی که باید تکلیف را با کل ساختار نظام مشخص کرد. یا اصلاح‌طلبان به نظام محتاج‌ هستند یا بالعکس، نظام به اصلاح طلبان وابسته است. باید پذیرفت که هر دو حالت وجود دارد، ولی نکته مهم چربش گزینه دوم است. وقتی عباس عبدی نظریه‌اش را در غالب نوشتار"خروج از حاکمیت" منتشر ساخت، می‌توانستی وحشت را در چشمان راستی‌ها ببینی. همگان دانستند که حساسیت ویژه راستی‌ها برای حذف عبدی همین بود و بس، و ماجرای پرونده نظرسنجی تنها بهانه‌ای بود برای در بند کردنش.


امروز، وقتی حجاریان ماجرای نامه رهبری با عفو زندانیان در اواخر سلطنت شاه را مقایسه می کرد، می‌شد فهمید که کارد به بد جای استخوان دو طرف رسیده است. اگر اصلاح‌طلبان حکومتی، این بازی را از دست بدهند، مرگ اصلاحاتی که حجاریان صحبتش را می کرد، عینیت می یابد. اگر بازی را در دست بگیرند، تازه سناریو‌های جدیدی شکل خواهد گرفت: قدرتمند کردن اصلاحات یا زنده‌نگه داشتنش برای حفظ موازنه قدرت و معاملات سیاسی و اقتصادی.

اگر دقت کرده باشید، مشارکتی‌ها در طول چند ماه گذشته اصلا به هاشمی گیر نداده‌اند، چرا که می‌دانند باید برای حفظ دست‌آوردهای اقتصادی‌شان روابطی که در این چند سال تقویت کرده‌اند، مراقب روز مبادایی باشند که هاشمی قدرت را در دست بگیرد. مطمئنا نمی خواهند پارس جنوبی را یک‌شبه از دست رفته ببینند. شایعاتی هم که حول و اطراف مذاکرات پنهانی سران سازمان مجاهدین و مشارکت با ستاد هاشمی بر سر زبان‌هاست، هر چند بهزاد نبوی حرف‌های دیگری زده، نشان‌دهنده فاز جدید سیاسی پراگماتیست‌های ۲ خردادی است.

در صورتی هم که معین در بهترین شرایط رای بیاورد، باز به هاشمی برای موازنه قدرت و همراهی‌اش در چهار سال آینده نیاز خواهند داشت. البته اگر فضا به سمتی برود که حجاریان می خواهد، میزان سازش با هاشمی به حد اقل خواهد رسید.

ادامه دارد
گفتگوی حنیف و دکتر معین
این مطلب را همین حالا خواندم، در وبلاگ حنیف:

من: وضعيت بدي شده دكتر چه بايد كرد؟
دكتر: نظر شما چيه؟ شما مي‌گيد چه بكنيم؟
من: به نظرم با اين وضعيت نبايد صحنه را خالي كرد،
دكتر: خالي نكنيم، اما به چه قيمتي،
من: الان فرصت خوبي است كه خيلي حرفهايي را كه مي‌شود گفت مطرح كرد، تند و صريح؛
دكتر: وقتي مردم به صداقت ما اطمينان نداشته باشند، حرف تند و صريح به چه درد مي‌خوره !

من: شما مي‌تونيد با يه بيانيه خيلي خوب و قاطع اين بازي رو به زمين اونها برگردونيد،
دكتر: مگه بيانيه مشكلات رو حل مي‌كنه، چند تا بيانيه صريح و تند تو اين هشت سال نوشته شده كه مشكل رو حل كرده !
من: اگه صراحت داشته باشه مردم قبول مي‌كنن كه ما از حرفهامون كوتاه نيمديم
دكتر: وقتي به صداقت ما شك كنن ديگه بقيه چه فايده‌اي داره،
من: اگه شما تو يه نامه به رهبري بياييد و همه چيز را شفاف بگيد و موضعتون را توضيح بديد، ديگه كسي به صراحت شما شك نمي‌كنه،
دكتر: مگه تا حالا اين همه نامه كه به رهبري نوشته شده، بعدش باز نگفتن كه شما اصلاح‌طلب‌ها صداقت ندارين و سر پست و مقام دعوا داريد،
دكتر: بگذاريد براي يك بار هم كه شده مردم فكر كنن كه ما صداقت داريم،
من: آخه نيمدن چه مشكلي رو حل مي‌كنه، با اومدن مي‌شه حرفهاي تازه‌اي زد،
دكتر: بيام كه چي، كه زير منت و دين رفته باشم، آقاي خاتمي با منت شروع نكرد اينطوري شد، حالا من اگه بخوام با اين منت شروع كنم كه هيچي ...
دكتر: ببينيد ديروز جنتي چه جوابي به خاتمي داده، اينها مي‌خواهند ما رو تا آخر خراب كنند، مثل تيترهاي كيهان تو اين چند روز،
من: يعني آخرش چي، شما نمي‌خوايد بيايد؟
دكتر: اگر آقايان عذرخواهي كنند، شايد بيايم، مسئله آبرويم در ميان است،
من: اينكه محقق نمي‌شود،
دكتر: من چرا تاوان اشتباه ديگران را بايد بپردازم،
من: اگر شما به مردم توضيح دهيد و مردم قبول كنند كه شما صداقت داريد، آنوقت چه؟
دكتر: من با چه ابزار اطلاع رساني به مردم توضيح دهم، ببين كيهان و جمهوري اسلامي يه تيتر دروغ از من در مورد برنامه‌هاي هسته‌اي زدند و من هم جواب آن را دادم، ولي الان در همه برنامه‌ها و سخنراني‌هايم يك سئوال اساسي همين مسئله است، آنوقت چگونه مي‌توانم صدايم را به مردم برسانم،
من: راهكار شما چيه؟ چه فكر مي‌كنيد؟
دكتر: اگر يك نظرسنجي جامع انجام شود كه در آن مردم واقعا نظر دهند كه نسبت به صداقت ما شك كرده‌اند يا نه، آنوقت شايد بتوان با افق روشني تصميم گرفت،اما ما هم كه نه پول اين نظرسنجي را داريم و نه الان وقت آن،
دكتر: ببين آقا حنيف، هزينه اين تصميم را من شخصا بعهده خواهم گرفت، احزاب حامي من هم بيايند و از من براي حضور دعوت كنند، آنوقت من مي‌گويم كه اين تصميم شخصي من است و هزينه اين تصميم آنوقت بر عهده كسي نخواهد افتاد، اين مسئله آبروي شخصي من شده...

اصل مطلب

معین تا دو روز دیگر هم جواب نمی‌دهد
دارم حسابی حال می‌کنم با این بازی! حسابی همه را سر کار گذاشته، و این می‌تواند بخش عمده اکثریت خاموش را به انتخابات حساس کند. مطمئنا این مساله روی رای بقیه تاثیر بدی می‌گذارد و کاندیداهای دیگر نخواهند دانست با مساله چطور کنار بیایند!

جناح راست بازی را خیلی خوب شروع کرد، ولی انتظار واکنش سریع معین را داشت. هر چه زمان بگذرد، فشار زیاد راستی‌ها بی‌فایده‌تر خواهد بود، و دکتر معین و جماعت دور و برش بتدریج بازی را در اختیار خواهند گرفت.

خلاصه این دفعه باید همه دقایق بازی را تماشا کرد، که انگار وقت اضافه‌اش تمام شدنی نیست!
تنور دارد داغ می‌شود
جوان‌ترهای ستاد معین هم دودسته شده اند، عده‌ای زیادی پراگماتیست شده‌اند و می‌گویند حکم حکومتی نیست، خاتمی هم همین را گفته...بعضی‌ها هم می‌گویند خدا کند معین گول مشارکتی‌ها را نخورد، و بتواند یا برگ برنده ای در مقابل راستی‌ها داشته باشد و بعد لب تر کند.

شورای نگهبان هم که رسما به رییس جمهوری معترض شده که چرا در نامه به رهبری به نحوی کار شورا را اشتباه دانسته است. به عبارتی، شورای نگهبان از معین معذرت نخواهد خواست و ...

جالب‌ترین چیزی هم که امروز شنیدم این بود که چند نفر از اتاق فکر هاشمی به ستاد معین رفته بودند تا او را منصرف کنند. احتمال می‌دهم که در نظرسنجی‌های اخیر، ماجرای آمدن و نیامدن معین تاثیری منفی بر آرای هاشمی گذاشته باشد.

در هر صورت. حرف مرد یکی است.من رای نمی‌دهم!
بابا! ۶۹ سالت شد! مبارکه!
این هم روش تبریک تولد ما! این پدرجان ما امروز ۶۹ سالش تموم شد و الان هم از هم دوریم. طبق معمول هم داره با سرعت باد پیاده‌روی می‌کنه و هنگام فکر کردن، ریشش رو می‌خارونه!

سال‌های سال جرات کردیم براش کیک تولد بگیریم(که نگه این سوسول بازی‌ها چیه؟) ولی یادش بخیر...

گمونم تولد ۴۰ سالگی‌اش بود، و چند ماه بعدش باید از تز دکتری‌اش دفاع می کرد، من هم کلاس اول ابتدایی بودم. کلی دوچرخه سواری کردیم در ولایت کوروالیس ایالت اورگن...کلی هم بستنی خرید برای شازده پسرش...به افتخار تولدش، دوچرخه سواری خیلی باحالی کردیم! هر چی بود خوش بودیم!

بعد از انقلاب فهمیدم که تولد بابا با سالگرد اعدام "حنیف نژاد" و بقیه مصادف بوده! مدت‌ها توی فکر بودم که نکنه براش مسوولیت داشته باشه!

مهم‌ترین چیزی که از پدرم یاد گرفتم این بود که نخواست مثل پدرش باشه، و کاری رو کرد که بهش اعتقاد داشت. به همین دلیل، من هم نخواستم مثل اون بشم!

ابوی‌جان! خیلی مخلصیم!کلی هم به تو افتخار می کنیم! البته نه به خاطر داشتن همچین پسری!
Wednesday, May 25, 2005
خیلی مخلصیم
راستش امروز اصلا حال نوشتن نداشتم، و تا دلتان بخواهد آفلاین و ایمیل گرفتم که : نیکان! تنبلی بسّه! نیک‌آهنگ، چت شده؟ نیک!چه مرگت شده نمی‌نویسی؟

ببخشید! من هم گاهی وقت‌ها "پریود" می شوم دیگر!البته نه از نوع "فیزیولوژیک"!
خلاصه، از دوستان عزیز معذرت می خواهم، و چشم!

البته از هفته آینده فقط دوبار در روز می‌توانم مطلب بنویسم...علتش را بعدا می گویم!!!
شتر سواری دولا دولا
ما مقابل هر حرکت فراقانونی خواهیم ایستاد، مگر آنکه به نفع مان باشد!
ک... فسیوس
بازی سرنوشت
راستش باورم نمی‌شد با آنکه از اولش مخالف شرکت در انتخابات بودم، اینقدر به ماجرای تایید صلاحیت زورکی حساس شوم. به نظر من این بازی آنقدر پیچیده شده که نمی‌توان به راحتی از خیرش گذشت و می‌خواهی تا دقیقه آخر، ببینی چه پیش می آید...گل طلایی، پنالتی یاهر اتفاق دیگری ممکن است بیافتد.

این همه سال کار در مطبوعات نمی‌تواند به تو تجربه‌ای را بدهد که در هنگام مبارزات انتخاباتی کسب می کنی. شاید اگر طرفدار هیچ گروهی نباشی، نتوانی شور و التهاب موجود را حس کنی، و اگر طرفدار باشی، آنچنان کور می شوی که تاب تحمل هیچ نقدی را نخواهی داشت.

بحث اصلی انتخابات آتی، از کسب قدرت به هر قیمتی فراتر رفته است و همین ماجرا را جذاب‌تر کرده. اگر معین زیر بار برود، بازنده است، اگر هم نرود، به نحو دیگری باخته. با این همه بازنده سر بلند از بازنده سرشکسته مانا تر است.

البته باید دید به چه قیمتی می‌ماند، یا نمی ماند. گیرم ظرف ۲۴ ساعت آینده، جماعت توجیهی بیابند تا معین هم بپذیرد و هم سرشکسته نشود، آیا می‌تواند در مدت مقرر تبلیغاتی، میلیون‌ها ذهن پرسشگر را پاسخ گوید؟

اساس بحث من از چند ماه پیش برای رای ندادن آگاهانه، به چالش کشاندن سیستمی است که پایبند اصول ادعایی خویش نیست. انتظار ما از خاتمی، قانونمند کردن سیستم بود، نه کمک به تظاهر به قانون‌گرایی. شکست اول را خاتمی در برگزاری انتخاباتی خورد که قول داده بود زیر بارش نرود، شکست دوم را کل اصلاحات با بازی اخیر خورده است. در صورتی که تاکتیک قابل ملاحظه‌ای از سوی اصلاح طلبان در جهت خنثی کردن بازی اقتدارگرایان ارائه نشود، مرگ جناح دوم خرداد حتمی است. برای بخشی از اعضای این جبهه، فقط در قدرت ماندن مهم است، ولی پیام اصلی اصلاحات حفظ قدرت به هر قیمتی نبود.

باید دید، معین چند مرده حلاج است. زیر بار بخش حکومتی جبهه دوم خرداد می‌رود یا نشان می‌دهد که برای دفاع از حقوق مردم نباید زیر بار ناحق رفت.
Tuesday, May 24, 2005
یک بار هم که شده نه بگویید-محمد حیدری
این مطلب حیدری را اگر نخوانید، از دستتان رفته!
حکم هست، حکم نیست، توصیه است، توصیه نیست...
به خدا این سیاست عجب موجود بی‌پدر و مادری است! توصیه مقام معظم رهبری به مجلس ششم برای مسکوت گذاشتن ماجرای اصلاحیه قانون مطبوعات،حکم حکومتی محسوب شد، و حکم مقام معظم رهبری به شورای نگهبان، توصیه...

تکلیف را مشخص کنید! یا پیرو صد در صد ولایت هستید، یا نیستید.
به سلامتی، معین هم با حکم حکومتی تایید صلاحیت شد و رو سیاهی به ذغال ماند
ای مصطفی! درود بر تو که زیر بار حکم حکومتی می‌روی! درود بر تو که مشروعیت مردمی را به هیچ خواهی خرید...

از شعار و این چرت و پرت‌ها که بگذریم، از اخبار داخلی ستاد معین برایتان بگویم! خودش مانده که قبول کند یا نه. اگر قبول کند، مشارکتی‌ها خوشحال می شوند، چون بخش عمده روابط تجاری و اقتصادی‌شان سر جایش می‌ماند. مشارکتی‌ها دارند به او فشار می آورند که "بله" را بگوید.

کسانی که در ستاد هستند و وابستگی به قدرت و ثروت ندارند، دارند به معین التماس می کنند که قبول نکند. ظاهرا نامه‌ای هم از طرف بچه‌های تحکیم خطاب به معین دارد نوشته می شود که زیر بار نرود.

مصطفی تاج‌زاده هم گیر کرده، از یک طرف مشارکتی است و از طرف دیگر عضو سازمان مجاهدین انقلاب! مشارکتی‌ها دارند به معین فشار می آورند که بپذیرد، مجاهدین هم دارند می‌گویند تا ۴۸ ساعت صبر کند.

خدائیش عجب خر تو خر بامزه‌ای است.

معین اگر در این لحظات عاقلانه عمل کند، قابلیت تبدیل شدن به یک رهبر سیاسی را از خود نشان خواهد داد، اگر نه، همان وزیر علوم بی‌خاصیت سابق است.
حلال‌زاده!
nskhordad012wm.jpgهمین دیروز داشتم کاریکاتورش را می‌کشیدم، رفیقش محمد ایمانی هم داشت در سرمقاله کیهان به مطلبی که دو سال پیش گفته بودم اشاره می‌کرد:

"...
مگر آن كاريكاتوريست جوان كه براي روزنامه هاي زنجيره اي كار مي كرد و اينك در خارج به سر مي برد در تاريخ 7ارديبهشت 82 در گفت وگو با سايت گويا ضمن نام بردن از برخي اداره كنندگان روزنامه هاي مذكور تصريح نكرد «اينها بزرگترين مقصران برخورد با ما بودند. آقاي... فكر مي كرد جامعه ما يك آزمايشگاه است و نظريه هايي مثل فشار از پايين، چانه زني در بالا، اسباب بازي امثال اوست. من دلم مي سوزد كه در اين چند سال، از ما روزنامه نگاران سوء استفاده شد و در حالي كه بچه هاي مطبوعاتي براي جريان اصلاحات ضررهاي هنگفتي متحمل شدند، مدعيان اصلي ماجرا از آسيب ها دور ماندند.»..."

خدمت ممد آقا و حاج حسین آقا عرض کنم که، سایت گویا نبود و خبرگزاری کار بود. همین محمود فرجامی خودمان هم مصاحبه کرد، و گویا و بازتاب و ...هم نقلش کردند. ثانیا، همین گفتگوی کذایی باعث آزاد شدن یکی از روزنامه‌نگارهایی شد که در بازجویی‌ها، بارها و بارها گفته بود که نیک‌آهنگ از مشارکتی‌ها بدش می آید و حاضر نیست با آنها کار کند، آنوقت رفقای شما و "خسن آقا" باورشان نمی‌شد، تا اینکه این مصاحبه روی اینترنت رفت و چند جا هم چاپ شد،به علاوه خسن آقا از بنده خواست! که به کیهان بروم و از این حرف‌ها بزنم تا مشکلاتم کاهش یابد، که بنده ترجیح دادم از کیهان چند هزار کیلومتری دور شوم! ثالثا، چرا هنوز هم در بازجویی‌ها در باره من سوال می‌کنند؟ خب خیلی راحت از خودم بپرسید، برایتان می‌گویم! در ضمن ما که نفهمیدیم آن حاج‌آقایی که بنده را سین‌جیم می فرمودند، اسمش چه بود، هر چه هست، سلامش برسانید...در ضمن، خط آقای پورزند در بعضی از صفحات متفاوت شده بود، علتش را می‌دانید؟

بگذریم، از اینکه یادی از ما کردید، خیلی ممنون!
سکوت اصلاح‌طلبان در مقابل رد صلاحیت اعلمی
روزی روزگاری، روزنامه ای بود به نام "سلام". در این روزنامه یک تبریزی بود که فارسی را بهتر از خیلی‌ها حرف می زد. اسمش اکبر بود و با عباس عبدی میانه‌اش خیلی خوب نبود. در انتخابات مجلس ششم، نماینده تبریز شد و حسابی مقابل وزارت نفت ایستاد، و در عین حال زیر بار فشارهای همکاران سابقش در سلام نمی رفت که در این دوران مشارکتی شده بودند.

اکبر آقا نامزد ریاست جمهوری شد، ولی صلاحیتش را رد کردند. جالب اینجا بود که همه اعتراضشان به رد صلاحیت معین بود، ولی کسی حاضر نشد به فکر اکبر باشد. وقتی هم نامه رهبری به شورای نگهبان رفت، خاتمی ذوق‌زده شد و فراموش کرد بگوید حقوق بقیه نقض شده است.

در سایت‌های مختلف می‌توان سخنرانی امروز او را در مجلس خواند...البته چون هر سایتی، بخشی را حذف کرده است...
فارس
بازتاب
Monday, May 23, 2005
بازی دقیقه ۸۹
دور جدید بازی، یعنی پذیرش حکم حکومتی.
اعلام زود هنگام رد صلاحیت معین، یعنی امکان پذیربودن معامله و بازی تایید- رد‌صلاحیت تا پایان وقت قانونی.
نتیجه: گرم کردن تنور انتخابات، شکستن رای هاشمی، گرفتن آرا بیشتر از مردم، و ایجاد مشروعیتی که باز مورد نظر نظام است.
حفظ نظام، از اوجب واجبات است...نه؟
دیدید گفتم همه اش بازی است...دلتان خوش!
ای کسانی که فکر می کنید این ماجرای رد صلاحیت معین همینطوری کشکی و پشمی است...این را بخوانید تا چند سال دیگر متوجه شوید چه کلاهی بر سرتان رفته است!!!
حكم رهبر معظم انقلاب خطاب به شوراي نگهبان:
نسبت اعلام صلاحيت آقايان دكتر مصطفي معين و مهندس مهرعلي‌زاده تجديد نظر صورت گیرد
فشار از پایین
آهای برادر سعید! اگر به همان چیزهایی که می گفتی اعتقاد داشتی، امروز با همان صندلی چرخدار با همراهانت کنار در شورای نگهبان می‌ایستادی و مردم را جمع می ‌کردی....
امروز روز فشاراز پایین برای چانه زنی از بالا است!اسمش را بگذارید انقلاب زرشکی. به ما که انقلاب زرد و نارنجی نیامده...
بازی رد صلاحیت
حالت اول:
معین را حذف می‌کنیم، و در فرصت چند روزه، دوباره صلاحیت او تایید می‌شود. البته باید دید چقدر پشتوانه مردمی دارد؟ در این صورت، رای معین افزایش می یابد، و رای هاشمی کم می‌شود. انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و تنور را هم گرم نگه خواهیم داشت تا مقام معظم از ما راضی باشد.

حالت دوم:
معین را حذف می کنیم، در فرصت باقی مانده هم صلاحیتش را تایید نخواهیم کرد. اولا، با تحریم انتخابات از سوی اصلاح‌تلبان، آنها خودشان را روبروی نظام قرار خواهند داد و ما حذفشان می کنیم. ثانیا، یکی از خودی‌ها رای می آورد، ولی با آرا بسیار کمتر، در نتیجه هیچ‌گاه برای مقام معظم مشکل بوجود نخواهد آورد. ثالثا، تا چند سال خیال همه راحت خواهد بود.

حالت سوم:
مگر حالت سومی هم وجود دارد؟
میز گرد مستطیلی انتخابات
جای شما خالی، دیروز در دانشگاه تورنتو در باب انتخابات اندکی مباحثت می‌کردیم. قسمت جالب بحث هم تحلیل‌های علیرضا حقیقی بود از توان و ناتوانی معین گرفته تا احتمال رد صلاحیت او و مقایسه‌اش با هاشمی از دیدگاه امنیت ملی و...

وقتی توجیه‌کنندگان شرکت در انتخابات در باره فواید برد معین صحبت می‌کردند، یاد تعریف قدیمی‌ها از ازدواج افتادم...ازدواج بشکه‌ای است بوگندو و پر از مدفوع، که رویش را عسل گرفته‌اند. انگار آمدن معین نمی گذارد لایه عسل برداشته شود تا بفهمیم چه گندی آن زیر خوابیده.

ناراحتی عاشقان شرکت در انتخابات، انگار بر ملا شدن محتوای زیر عسل است...حالا رای بدهید تا گندش در نیاید...
۲ خرداد ۱۳۷۶
عجب روزی بود. تا ظهر خانه مادر زن بودم، و ساعت ۲ با همسرم راهی مسجد محل شدیم تا رای بدهیم. اولین باری بود که جماعت غیر حزب‌الهی را می‌دیدم که با شور و اشتیاق رای می‌دادند. تا تجریش پیاده رفتیم. بعد من راهی روزنامه شدم. در همشهری همه‌اش بحث این بود که چه کسی رای می آورد. خبر شمارش آرا در مناطق دوردست جالب بود...باورمان نمی‌شد. ابتدا در اندونزی! بله ایرانیان ساکن اندونزی با اختلاف زیادی به خاتمی را برگزیده بودند. رامهرمز و شهرهای کم جمعیت جنوبی هم همینطور...

شنیده بودیم که قرار است انصار حزب‌الله در صورت برد ناطق، چند جا را بگیرند، یکی از بچه‌های هفته‌نامه مهر که سپاهی بود، هم این ادعا را تایید می کرد...می گفتند همشهری یکی از اهداف آنهاست. احساس می کردی فردا قرار است کودتا شود...

در تحریریه همه‌اش بحث این بود که آیا انتخابات به دور دوم خواهد رسید یا نه...نظرسنجی‌های غیر رسمی آن روز همه اش به نفع خاتمی بود...اکثریت خاموش امیدوار شده بود و برای جلوگیری از به قدرت رسیدن ناطق، به خاتمی رای داده بود.

کاظم شکری، ایرج اسلامی، ابولحسن مختاباد، لقمانی، صدری، زید آبادی ،کدخدا زاده، مسعود رضوی فقیه، من ، ژیلا بنی یعقوب، پروین امامی تمام مدت شلوغ می‌کردیم...هیجان عجیبی داشتیم...

ساعت ده شب که از سر کار بر می‌گشتم، مطمئن بودم که خاتمی برده، چون تلفن زدند که بچه‌های انصار از میدان ولی‌عصر راهی یکی از پایگاه‌های جنوب شهر شده‌اند...باید از امیر فرشاد پرسید که آیا این ماجرا واقعیت داشت یا شایعه بوده؟

امروز، هشت سال از آن تاریخ گذشته است. امید را داشتیم، و نا امیدی داشته‌هایمان را برد...خیلی ‌هایمان امروز ناخواسته دور از وطن هستیم، و یا چوب خطاهای خودمان را می خوریم، یا مجازات کارهایی را می‌کشیم که جرم نبود.

امروز البته با قربان صدقه‌ای که نبوی به جان خاتمی فرستاده، نمی‌توانم بگویم چقدر از خاتمی راضی‌ام! فقط هر وقت یادم می آید که چه فکر می‌کردیم، و چه شد!!!!دعایی به جانش می کنم که خدا نصیب هیچ بنده‌ای نکناد!
نقش تخریبی اطلاعات موازی بر زندگی خانوادگی
از روزی که گویا مطالبش در باب سازمان اطلاعات موازی را منتشر کرده، خواسته ام بحث را به حوزه‌ای بکشانم که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. بخشی که فشارهایش قابل مقایسه با برخوردهای خشن و گاه روان‌پریشانهدوران بازجویی نیست.
وقتی می‌گویی کار این جماعت خانمان بر انداز است، واقعا می دانی جه مفهومی پشت این کلمات نهفته است. روزی که می فهمی فشارها، همسرت را از تو دور می‌کند، نه فیزیکی که روحی، رسما خرد می شوی...

کمتر کسی را می شناسم که یک بار توسط این جماعت بازجویی و توانسته باشد همه ماجرا را برای خانواده اش بازگو کند. بدون تعارف اطرافیان آدم نمی تاونند بار فشاری را که بر دوش می کشید از شما جدا کنند و بدتر، با توصیه‌های احساسی و گاه حذفی خود، می خواهند جو آرامی را که حتما مورد نظر برادران است فراهم شود. به عبارتی، برادران غیور در هر صورت برنده خواهند بود.

وقتی می‌دانید که شنود تلفنی ممنوع است و تنها در شرایط خاص این امر امکان‌پذیر است، ولی برایتان نه تنها مکالمات تلفنی، بلکه گفتگوی ساده درون خانه را پخش می‌کنند، دیگر جرات ندارید در خانه خودتان،«خودتان» باشید.

وقتی عدم درک اطرافیانتان را از شرایط می بینید، و از یک سو به شما می گویند بیخود ترسیده اید، و از طرف دیگر شما را از ادامه کار حرفه‌ای تان می خواهند منع کنند، متوجه نوعی تناقض در زندگی روزمره خود می شوید. رابطه‌ها تیره‌تر و سردتر، مکالمه‌ها پر از خشونت و تلخی، اطمینان به یکدیگر در حال محو شدن و امید به آینده روشن، خاموش می شود.

متاسفانه «زخم زبان»‌های فراوانی که در این دوران به متهم وارد می شود، تنها نتیجه‌اش دور کردن او از زندگی است. و اگر متهم نگون‌بخت ذاتا سیاسی نباشد و صرفا مطبوعاتی، تمایلش به پایان دادن وضع گاهی همراه با احساس خودکشی همراه می‌شود. وقتی فهرستی از همکارانتان را جلوی شما می گذارند، و از شما انتظار حد اقل همراهی در حد تکنویسی علیه نزدیک‌ترین دوستانتان دارند، از خودتان متنفر می شوید. اگر همکاری نکنید، روزگارتان سیاه است. درمراحل بعد، تصادفا اسمتان در لیست سیاه می‌رود؛شما مفسد فی‌الارض هستید و باید از روی زمین بوسیله فرزندان نواب پاک شوید، به همین راحتی. و حالا هرچه به این‌ور و آن ور بزنید که بابا، یکی نیست امنیت آدم را تامین کند، همه به ناگهان غیبشان می زند. خیلی شانس داشته باشید پدرتان یا عمویتان نماینده‌ای، وزیری، مدیر کلی یا...باشد، شاید فرجی حاصل شد.

وقتی کار به جایی می‌رسد که خانواده تان از شما می خواهد«هویت» خود را به فراموشی بسپارید، کارتان تمام است. از خود کشی روحی باید کرد. وقتی همسرتان از شما می خواهد فرد دیگری باشید، احساس می کنید زن تان می خواهد با فرد دیگری باشد، نه با شما. این هم نوعی خیانت است، نه؟
ما رای می‌دهیم...تحریم انتخابات احمقانه است...ولی...نه، ما رای نمی دهیم...
ملون‌های عزیز، ای کسانی که می گفتید اگر رای ندهیم آمریکا به ما حمله خواهد کرد...حالا که دکتر معین رد صلاحیت شده، خواهشمند است برای جلوگیری از حمله احتمالی آمریکا، به یکی دیگر از نامزدها رای بدهید!...زرشک!

حالا جماعت می گویند که ما تحریم می کنیم! یعنی کف حفظ کشور و نظام، پذیرش نامزدی معین بود...
مرده شوی این سیاستی را ببرند که استراتژیست‌هایش شما باشید!


توضیح: من سیاست‌مدار نیستم، همه حرف‌های من غلط از آب در می آید، وقتی هم می گویم انتخابات را باید تحریم کرد، الکی گفته ام. وقتی جدی‌ترین فعالیت اجتماعی-سیاسی عمر من، یعنی حضور در انتخابات شوراها، آن هم بر پایه توسعه دیدگاهی زیست‌محیطی، فعلایتی سیاسی برای ورود به عرصه قدرت نام می‌گیرد، می فهمم سیاست‌مدارانی که چنین حرفی را می زنند چقدر پایه استدلالی دارند.

لابد سیاستمدار، جوانکی است که به لحاظ اجتماعی توان زندگی در ایران را ندارد، برای بقیه حکم می دهد که چه بکنند و چه نکنند. سیاستمدار، دانشجوی متعهدی است که در قدرت ماندن مشارکتی‌ها برای آینده اش بهتر است، سیاستمدار، کسی است که کارکرد جماعت مشارکتی‌ را از نزدیک ندیده و نمی‌داند ساختار حذف غیر‌خودی‌ها در این حزب چگونه عمل می کند، آنگاه آنها را ناجی افسانه‌ای می‌پندارد.

نه! من سیاست ندارم!«سیاستندار»!
عرصه سیمرغ هم جولانگاه من نیست...
ترجیح می‌دهم همان کاریکاتوریست غرغرویی باشم که حال سیاست‌مداران اینچنینی را شدیدا به هم می زنم!
منتقدی باشم که از سوال‌هایم زورشان می گیرد و خاله زنک‌بازی‌هایشان گل می کند...
Sunday, May 22, 2005
امروز دکان ما تعطیل است، فردا در خدمتیم
این مکان تا اطلاع ثانوی(۲۴ ساعت) در همبستگی با متحصنین، اکبر گنجی و وبلاگ نویسان معترض به ادامه بازداشت مجتبی سمیع نژاد،تعطیل است.
رای من متعلق به مجتبی سمیع‌نژاد است
امروز نخواهم نوشت. برای مجتبی.این وبلاگ هم مثل خیلی‌های دیگر نامزد برترین وبلاگ مدافع آزادی بیان است، ولی این جایزه از نظر من حق مجتبی است.

از جماعت خبرنگاران بدون مرز خواهش می کنم که رای مرا هم به مجتبی بدهند.
مانیفست جمهوری خواهی "اکبر گنجی"، قسمت دوم
مانيفست‌ جمهوري‌خواهي‌، از يك‌سو، مدلي‌ براي‌ گذار به‌ دموكراسي‌ ارائه‌ مي‌كرد، و از سوي‌ ديگر، آراء و عقايد يك‌ دگرانديش‌ زنداني‌ را بيان‌ مي‌داشت‌. دليل‌ سكوت‌ بعدي‌ نويسنده‌ آن‌ بود كه‌ احساس‌ مي‌كرد سخن ديگري‌ براي‌ طرح‌ مكتوب‌ ندارد و آنچه‌ را دربارة‌ رژيم‌ مستقر مي‌بايست‌ بگويد، گفته‌ بود. در مانيفست‌ جمهوري‌خواهي‌ آمده‌ بود كه‌ تمامي‌ انتخاباتي‌ كه‌ از آن‌ به‌ بعد در جمهوري‌ اسلامي‌ برگزار خواهد شد، بايد تحريم‌ شود. اينك‌، ضمن‌ تأكيد بر تحريم‌ انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌، در ادامه‌ دفتر اول‌ مانيفست‌ جمهوري‌خواهي‌، برخي‌ پيشنهادات‌ براي‌ گذار ايران‌ به‌ دموكراسي‌، بيان‌ مي‌گردد.
ادامه مطلب
نخستین پاسخ‌های اتاق فکر هاشمی به نامه کروبی...
بالاخره این حقوق‌های ماهی «خدا تومان» یک جا باید جواب بدهد!

...جناب كروبي علت و انگيزه اصلي نگارش اين نامه را به زعم خود چگونگي ورود هاشمي رفسنجاني دانست كه به گفته آقاي كروبي نوعي ورود كرده است كه هيچ كدام از كانديداها نه مقبوليت دارند و نه اقتدار انجام اين كار را...
اصل مطلب
گفتمان "ریدمانی" میرزاده عشقی
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ...
ادامه
فرصت‌هایی که از دست رفت-۲
سعید حجاریان چند سال پس از پیروزی در انتخابات دوم خرداد ۷۶ گفت که قصد ما از حضور، ایجاد یک اقلیت قوی بود که بتوانیم سال‌ها بعد قدرت سیاسی را بدست بگیریم و ... به عبارت بهتر، در آن سال انتظار پیروزی نداشتیم.

این شاید بهترین توجیه فقدان استراتژی اصلاح‌طلبان، از سوی استرتژیست اصلی اصلاحات باشد. یعنی چون منتظر پیروزی نبودیم، نمی‌دانستیم باید چه کار کنیم، و باری به هر جهت، وقتی که بردیم، نمی‌دانستیم چطور این جریان سیال را هدایت کنیم.

باد آورده را باد می‌برد، پیام روشن و دوست داشتنی دوم خرداد، پوسید و گندید. چرا؟ چون مراقبش نبودند و نبودیم! همه تقصیر را گردن جناح راست انداختیم و حواسمان نبود که خودمان داریم دست‌رنجمان را به نابودی می‌کشانیم. از ترس راستی‌ها، خفه‌اش‌ کردیم.

متاسفانه بعد از پیروزی در انتخابات اول، همه تخم مرغ‌ها را در سبدی بی حفاظ گذاشتیم، جوجه‌ها نیامده از بین رفتند و چهره جدیدی ساخته نشد. کدام یک از مدیران ارشد فعلی ثمره واقعی تغییرات ساختاری سال‌های اخیر است؟ کدام چهره سیاسی پیشرو در این چند سال متولد شد؟ چه کسانی جانشینان مناسبی برای جوان‌های سابق هستند؟

شاید در مطبوعات که رقابت آزادتری در جریان بوده، چهره‌های شاخص‌تری قد علم کرده باشند. کسانی که در سال‌های ۷۶ تا ۷۹ توانستند در بازار آزاد مطبوعات برای خود مخاطبانی دست و پا کنند، امروز بدل به وزنه‌هایی شده اند که مطمئنا در سال‌های قبل از دوم خرداد، امکان رشد و تعالی چندانی پیدا نمی‌کردند. اگر بخواهم بزرگ‌ترین موفقیت این سال‌ها را بنویسم، تنها این بخش به ذهنم می آید، آنهم اگر از دست حیله‌های نادیدنی مهاجرانی و دار و دسته‌اش در امان می‌ماند...

ادامه دارد
Friday, May 20, 2005
فرصت‌هایی که از دست رفت
بی‌برنامه‌گی اصلاح‌طلبان در دو سالی که از شکست سنگین انتخابات شوراها می‌گذرد، نشان از از نبود استراتژی مشخصی در هیات حاکمه قوه مجریه دارد. مغزهای متفکر این جریان سیاسی نشان داده‌اند که به هیچ وجه قابل اطمینان نیستند و انگار مهم‌ترین سرفصل کاری‌ دو سال گذشته‌شان، حفظ قراردادها و معاملات اقتصادی‌شان تا زمان سپردن دولت به دیگری بوده است.

وقتی در آزادترین انتخابات ۲۶ سال اخیر، نه مشارکت رای می آورد، نه کارگزاران و نه نهضت آزادی، و به ناگهان ظرف جند ساعت، پادگان‌ها خالی می‌شود و آبادگران رای می آورند، یک جای کار باید مشکل داشته باشد! مشکل بزرگ این است که بعد از شکست هم، همه تحلیل‌ها در جهت نفی رقبای درونی جبهه دوم خرداد بود، نه بازسازی. همه می‌دانستند که شورای نگهبان از آن روزها هیات‌های نظارت را فعال کرده که نامزد‌های احتمالی چپ‌ها را شناسایی و قلع وقمع کند. همه می‌دانستند که انتخابات مجلس هفتم پردردسر خواهد بود. همه می‌دانستند که باید تاکتیکی جدید برگزید، ولی چه شد؟

خاتمی اجازه داد انتخاباتی فرمایشی برگزار شود. به قول خودش پایبند نماند و به عبارتی مقابل نظام نایستاد، به چه قیمتی؟ قول گرفت که شورای نگهبان پیرو نامه رهبری حقوق نامزد‌ها را رعایت کند و از حذف بی‌رویه خودداری...
چه شد؟ هیچ! حتی اصلاح‌طلبان آنچنان بی برنامه بودند و در مدت یازده ماهی که از شکست شوراها سپری شده بود، طرفداران اندک خود را اندک‌تر کردند. چند درصد ایرانیان تحصن نمایندگان در مجلس را جدی گرفتند؟

یادم می آید صبح بعد از انتخابات شوراها به تاج‌زاده زنگ زدم وکلی خندیدم. پرسید حالا که شکست خوردیم چرا می خندی؟ گفتم از اینکه این شوک را لازم داشتیم! ولی انگار برادران عزیز دوم خردادی به جای بیدار شدن، بیهوش شدند.

الآن کار به جایی رسیده که بسیاری از کارشناسان سیاسی که منتقد دوران سازندگی بودند، الآن دارند زیر بار حرف‌هایی می‌روند که مخالفش بودند. چرا؟

عیب تنها از اصلاح‌طلبان حکومتی نیست! از منتقدانی است که بیضه لازم رابرای تکان دادن دولت نداشتند. از روزنامه‌نگارانی است که منافع کوتاه مدت را بر آینده نسل‌های بعدی ترجیح دادند. از جامعه‌شناسان پر نفوذی است که پروژه‌های دندان‌گیر میلیونی‌ را خوش‌طعم‌تر از فرهنگ‌سازی در حوزه‌های اجتماعی دیدند. ازاساتید فاسدی که شاگردهای فاسد تر از خود پرورش دادند. از معلمان اخلاقی که نان را در سو استفاده‌های غیر اخلاقی یافتند....

ادامه دارد
بايد از اکبر گنجي دفاع کرد، رضا معيني-گویا نیوز
من به نام مبارزه با فراموشي از او دفاع مي کنم، فقط برای انجام وظيفه ام، تا فراموشي چيره نشود. فراموشي مادر سکوت است. فراموشي ست که ما را به مرز انتخاب برای گزينش "جاني اصلح" کشانده است...
ادامه
تحصن مقابل مجلس
الآن مصاحبه شمس الواعظین را در سایت رادیو فردا گوش می دادم. اشاره‌ای هم کرد به ماجرای کاریکاتور استاد تمساح و تحصن چند هزار نفره طلاب قم، اصفهان و مشهد در اعتراض به یک کاریکاتور...

راستش ما روزنامه‌نگاران نتوانسته‌ایم در مقابل این مجلس و این نماینده‌هایی که راست راست راه می‌روند و به روزنامه‌نگاران بدی می‌کنند بایستیم. وقتی طرف چانه خبرنگار شرق را می‌گیرد و به او تهمت می‌زند، باید عزا گرفت...وقتی کوچک‌زاده خبرنگار را تهدید می کند، باید در این مجلس غیر مردمی را که چنین حیواناتی را جری کرده، گل گرفت. وقتی حداد که درکی از عدالت ندارد، سکوت می‌کند، باورم می‌شود که همه آن چیزهایی که در کتاب‌های دبیرستان نگاشته بود، «کرسی شعر» است!

امیدوارم احزاب سیاسی از این ماجرا سو استفاده نکنند، و بتوان از حقوق روزنامه‌نگاران دفاع کرد. از حقوقی که خاتمی با همه ادعایش نتوانست دفاع کند...
رای دادن یا رای ندادن، گور بابای مساله
هر چهار سال یک بار، میلیون‌ها نفر مردم «آگاه» همیشه در صحنه، بر اساس «تفکر» و «تعقل» در انتخابات شرکت می کنند تا فردی«صالح» را به مدیریت ارشد کشور برسانند...

اولا، به نظر من، بخش عمده مشارکت مردم، از روی عادت است. ترک عادت هم موجب شیوع امراض عدیده است.
ثانیا، عده بسیار زیادی برای گرفتن حال طرف مقابل، به کسی رای می دهند که اصلا در حالت عادی حاضر به تحملش نیستند.
ثالثا،وقتی کسانی که احتمالا شایستگی‌های مدیریتی دارند ولی در هرم قدرت نبوده اند، امکان بروز نخواهند داشت و شایسته‌ها تنها بر اساس روابطی که در محدوده‌ای خاص قابل تعریف است شناخته می‌شوند.
رابعا، تا زمانی که ما ساختاری حزبی، آن‌هم از نوع نسبتا پیشرفته و قابل قبولش نداشته باشیم، این بازی به روشی احمقانه ادامه خواهد داشت.
خامسا، وقتی ساختار قدرت در ایران شبه قبیله‌ای است، بر چه اساسی می‌توان به کارکرد انتخابات در جهت دموکراتیک شدن لایه‌های بالایی قدرت امیدوار بود؟ حتی در دموکراتیک‌ترین حزب فعلی، بالا آمدن افراد بر اساس معیارهای شایستگی نیست، و دموکراسی حد اکثر پوششی است شعارگونه.
******************
راستش هر چه یاد گرفته‌ام این بوده که مدیر خوب کسی است که قدرت تطبیق مجموعه‌اش را با جهان خارج داشته‌باشد، تحت تاثیر متملقان و بادمجان دور قاب‌چین‌ها نباشد، امکان رشد زیردستان شایسته را نه بر اساس منافع سیاسی که بر پایه اصول مدیریت فراهم کند، معتقد به توسعه پایدار باشد، اقتدارش شعاری و پوچ نباشد، به لحاظ روانی، اقتصادی،سیاسی و...سالم باشد و ...

هر چه فکرش را می کنم، علاوه بر اینکه شرکت در انتخابات(حد اقل در باره خودم بحث می‌کنم) و رای دادن را بیخود می‌دانم، هیچ کاندیدای مناسبی هم در میان کسانی که احتمالا تایید صلاحیت خواهند شد مشاهده نمی‌کنم!

مشارکت در فعالیت‌هایی اینچنین، یکی از شاخصه‌های چهارگانه «شهروند» است، خدا را شکر می‌کنم که از حقوق شهروندی ام به لطف عرضه ریاست محترم جمهوری فعلی، سید محمد خاتمی، محروم شده‌ام!
Thursday, May 19, 2005
جنگ ستارگان را دیدیم و لذت بردیم
جای شما خالی! در اولین سآنس امروز سینما رفتم و بدون ایستادن در صف طولانی...حسابی هم لذت بردم.
راستش را بخواهید، همه اش به یاد نظام مقدس خودمان افتادم، که چگونه ساختاری مثبت کم کم وارد قلمرو تاریک و تیره و تاری شد که روز به روز با دموکراسی فاصله بیشتری گرفت.

اینکه آدم‌های خوب چگونه بد شدند و تلاش کردند نیروهای مثبت را به اسامی مختلف حذف کنند. خدا نصیبتان کند و پایان مآجرا را ببینید.
دل مهدی جامی برای تورنتو تنگ شده
آخ بمیرم برای مهدی جامی محافظه‌کار(الان نوک دماغش می خارد وقتی دارم می‌نویسم!). همین چند روز که اینجا بود، حسابی دلش را برده. آنقدر که می‌توانی ته لهجه خراسانی را از نوشته جدیدش بشنوی!

بهزاد بلور هم که حسابی حال کرد...آقایان خسیس بی‌بی‌سی! بابا بچه‌های دیگر آنجا هم دل دارند، محض رضای خدا یک پولی هم به آنها بدهید یک سر بیایند اینجا ما هم دوستان و همکاران قدیمی‌مان در مطبوعات را ببینیم! ناسلامتی این کانادا یک جورهایی با شما مشترک‌المنافع است...

بگذریم، ما که از دیدن بهزاد و مهدی( غیر دوقلوهای به هم نچسبیده) و گزارش‌هایشان کلی لذت بردیم. شما هم بخوانید و لذت ببرید.

برای يادداشت های کانادا نگاه کنيد به:
آوريل با ايرانيان کانادا
نشانه های ايرانی در زندگی مهاجران
نگاهی سرسری به مونترال!
گپ و قهوه با وبلاگ نويسان تورنتو
نامه کروبی به هاشمی و ادامه بازی
وقتی نامه کروبی به هاشمی رفسنجانی را می‌خواندم، به این فکر افتادم که چرا این حرف‌ها زودتر مطرح نشده بود . ازطرف دیگر، هاشمی هم حرف‌های زیادی برای گفتن خواهد داشت که به ضرر کروبی تمام خواهد شد.

بیش از پیش معتقدم که مردان حکومت به ما بدهکارند، نه تنها بابت کارهای نکرده‌شان، بلکه به خاطر حرف‌هایی که نگذاشته اند درسطح جامعه مطرح شود و همیشه جامعه را در جهل مرکب و خماری گذاشته اند. بی‌تردید،نسل جوان‌تر امروز که آنرا رای اولی می نامند و طعمه کاندیداها خواهند شد، نمی دانند در دهه‌های ماقبل چه چیزهایی رخ داده و چه بلاهایی سر جامعه آمده است. نمی‌دانند کاندیداها و یا اطرافیانشان و حامیان مالی درشت و کوچک چه نقشی در آن ماجراها داشته اند.

بی صبرانه در انتظار خواندن جواب هاشمی به کروبی هستم، گرچه می‌دانم این بازی به نفع هاشمی تمام نخواهد شد،چون او بازی‌هایی را می برد که شفاف نباشد...
Wednesday, May 18, 2005
چقدر چهره‌تان انسانی شده آقای اشکوری!..
زمستان ۸۱ بود و هنوز روزنامه دوباره باز شده "بهار" را نبسته بودند. ناگهان دیدم حسن یوسفی اشکوری از در روزنامه وارد شد، بدون عبا و عمامه! وقتی چند دقیقه‌ای به سراغش رفتم، بدون اختیار گفتم: چقدر قیافه‌تان انسانی شده آقای اشکوری!

دیروز مصاحبه سایت شرقیان با او را می خواندم. یاد جلساتش در دایره‌المعارف تشیع افتادم، که با دوستی پای مباحثش می نشستیم...در اولین نگاه می‌گفتی از آن آخوندهای حکومتی سو استفاده چی است، ولی تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد!

خلاصه من که اهل مرید و مراد بازی نبودم، ولی از او خوشم آمده بود. این مصاحبه هم مرا به حال و هوای سال‌های ۷۴ و ۷۵ برد....
گپ و قهوه با وبلاگ نويسان تورنتو-مهدی جامی،بی‌بی‌سی

بالاخره این مهدی محافظه‌کار گزارشش را نوشت...الآن است که باز در مورد محافظه‌کاری برود توی فکر!!!!
آیا انتخابات ایران را به سوی دموکراسی می برد؟...
election2web8gx.jpg
Tuesday, May 17, 2005
ر ای دهندگان درغیاب حافظه تاریخی
این مطلب امید را حتما بخوانید!
نه آقای معین، به شما رای نمی‌دهم. وبلاگ آزاده عصاران
این مطلب عجیب به دل من نشست...
مهدی کوچک زاده، بچه پرروی دانشکده ما! سيد ابراهيم نبوي-گویا نیوز
این مطلب داور حسابی خواندنی است. امیدوارم سیبیل‌طلا باز گیر سه پیچ ندهد که هوای رفقایمان را داریم و ...
تنور یخ انتخابات و نظر سنجی‌ها و غیره
این روزها همه حرف‌ها را که دنبال می‌کنی، متوجه می شوی که همه راه‌ها به رم(شاید هم قم، مدل حاج حسین و پسران) ختم می‌شود.
مطلب امید را که می خواندم، به این نکته رسیدم که اساس رای دادن چیست؟ تفسیر مهدی جامی‌ هم جالب بود:
سياستمداران ايرانی هم بارها تو سر غربی ها زده اند که در مملکت شما هم ۵۰-۶۰ درصد بيشتر در رای گيری ها شرکت نمی کنند. فکر می کنی اما چرا هيچ آماری نمی گويد که آن ۴۵ درصدی که شرکت نمی کنند دلايل شان همان دلايل کسانی نيست که در کشورهای غربی رای نمی دهند. آن ۴۵ درصدی که رای نمی دهند شماری مهمترين گروههای پر تکاپوی جامعه ايران اند. گروههايی که منزوی شده اند يا به انزوا رانده شده اند. گروههايی که رای دارند و می خواهند رای بدهند اما دولت و نامزدها را نماينده خود نمی بينند.

بیانیه ششصد نفره تحریم انتخابات هم جالب است...از آن جالب‌تر،تحلیل بر وبچه‌های مشارکتی از جمله الپر، که آنها را منفعل سیاسی نامیده خواندنی است. البته توجیه‌های نسبتا خوبی برای حرف خود آورده، ولی اینکه کسانی را که با ساز مخالفت با حضور در انتخابات فرمایشی، برای خود دردسر خریده اند را منفعل می‌خواند، مخالفم.

اینکه حس کنی از حقوقت محروم شده ای و باید برای ادامه روند اسفناک فعلی، باز هم مشارکت کنی و رای دهی، بدون آنکه تغییری حاصل شود و رای تو نهایتش کمک به سیاست‌های "غنی سازی زرشک و کشک" منتهی شود،آزادی‌های مشروع تو را پایمال کنند و رئیس جمهور یادش برود چه قولی به تو و نسل تو داده،و کسی هم جوابگوی تو نباشد، و ...خیلی بد است!

سال‌ها بعد می فهمی که یا همه اینها بازی بوده، یا به بازی تبدیل شده است.

آقای دکتر حرفتان متناقض است-همایون خیری
دکتر معين در نوشته ی اخيرش درباره ی علت استعفای دومش به موضوع استقلال دانشگاه ها و مانع تراشي مخالفان اشاره مي کنه و مي گه: "اگر سپردن كار دانشگاه به خود دانشگاهيان يك امتياز بزرگ اين روند و يك حركت رو به جلو بود، ...، پس به من حق بدهيد كه حتي حاضر باشم مقام و موقعيت و بلكه حقوق و حتي آبروي خود را هم براي اين مسئوليت سنگين و خطير و سرنوشت‌ساز فدا كنم"....
اصل مطلب

کار،کار انگلیسی‌هاست!
آقا، این انگلیسی‌های خسیس کاریکاتور آدم را راست-راست بر می‌دارند استفاده می‌کنند، اجازه هم نمی‌گیرند! پولش فدای سر همکاران سابق ما که آنجا هستند!
انتخابات (اثر نیک آهنگ کوثر)
Monday, May 16, 2005
مطلبی ازفرهاد رجبعلی
فرهاد و فرشید رجبعلی از سال‌ها پیش دوستان خوب من بوده اند. فرشید کاریکاتوریست شد و فرهاد، بلاگر! این مطلب امروز او بدجوری به دلم نشست...

...از نظر من، بزرگ ترین ستمی است که دادستان تهران به روزنامه نگاران وارد كرد که با راندن عده ای از روزنامه نگاران و روزنامه داران حرفه ای و پیشکسوت به خارج از کشور و یا با دربند و یا خانه نشین کردن عده ای دیگر، بستری برای جولان دلالان و کاسبان سرمایه دار فراهم کرد که سرانجام، نتیجه هم اين شده که امروزه هیچ یک از روزنامه ها – جز يكي دوتايي- وزن و بار مورد انتظار افکار عمومی را نداشته باشند و در مجموع، تیراژ ده روزنامه تهرانی به صد هزار هم نرسد.
اصل مطلب
اعتصاب غذای سمیعی نژاد را جدی بگیرید
من نمی‌فهمم چرا با سمیعی نژاد چنین برخوردی می‌شود که برای مقاومت به اعتصاب غذا دست زده؟
احمد زیدآبادی، اکبر گنجی، زرافشان و خیلی‌های دیگر به رفتار زندان‌بانان خود با این روش معترض بوده‌اند...
چرا نمی خواهند بفهمند؟ به قول خودشان، کفر ماندنی است، ولی ظلم نه!
تظاهرات خود‌جوش-محمد علی ابطحی

خبر اهانت به قرآن در زندان­هاي گوانتاناموي آمريکا باعث شده که موجي از تظاهرات خودجوش در اين روزها در نقاط مختلف دنيا صورت گيرد. گرچه بعداً توسط مسؤلان دولت آمريکا تکذيب شد، اما همان خبر اوليه غير ديني بسياري از مسلمانان را برانگيخت و تظاهرات غير قابل پيش بيني انجام شد.

اما در ايران خودمان که همواره تظاهرات خودجوش و برخواسته از غيرت ديني و در مقابله با چهره­هاي اطلاح­طلب را شاهد هستيم، براي اهانت به قرآن که مقدس­ترين مسأله­ي جهان اسلام است تظاهرات خودجوشي برگزار نشد. يادتان هست يک بار که نيک آهنگ کوثر کاريکاتوري کشيده بود و مي­گفتند به يکي از اساتيد حوزه­ي علميه­ي قم اهانتي روا داشته، چه تظاهراتي برپا شد؟. در مسجد اعظم تحصن کردند و خواستار عزل وزير ارشاد بودند و زمين و زمان را يکي کردن که اهانت به آن آقا شده است. نيک آهنگ هم به زندان افتاد و بعد هم، آواره.

تظاهرات کفن­پوشان خودجوش! عليه اجتماع جوانان در سخنراني آقاي خاتمي در اولين سالگرد دوم خرداد که کف و سوت زده بودند را فراموش کرده­ايد؟ چند ماه درگير کف و سوت جوانان در تظاهرات تهران و قم بوديم. دليلش هم اين بود که در ماه محرم کف و سوت زده­اند و به مقدسات اهانت کرده­اند. از اين موارد زياد شنيده­ايم، شايد هم در اين هشت ساله عليه کمتر شخصي از يک جريان سياسي به نام خدا و غيرت ديني تظاهرات خودجوش؟؟ نشده باشد. ولي براي اهانت به قرآن هيچ يک از اين غيرت­ها نجوشيد.

دم خروس تظاهرات خودجوش! خيلي معلوم بود. نبود؟

وب نوشته‌های ابطحی

دو سازمان اطلاعات موازی، هیچ‌گاه همدیگر را قطع نمی کنند، مگر آنکه خدا بخواهد
سلسله گزارش‌های گویا از پرونده‌های اطلاعات موازی را می خوانید؟ راستش تصمیم گرفته بودم مدتی خاطراتم را ننویسم، چون در اسفند ۷۹ و پاییز ۸۰ یکی دو تا تجربه احمقانه مرتبط را نمی‌توانستم بسادگی درج کنم. ولی مرور کلی این ماجرا در گویا ظلم بالسویه‌ای را نمایش می‌دهد که حیف است بسادگی از کنار ماجراهای اندکی دردناک بگذریم.

هیچوقت احساس احمقانه‌ای را که موقع پر کردن برگ بازجویی به آدم دست می‌دهد را نمی‌توان بازگو کرد. هر چه بیشتر طفره بروید، تهدیدها بیشتر می‌شود...

مطمئن نیستید سالم از اطاق بیرون خواهید رفت و نمی‌دانید دفعه بعد بازجویتان کیست...

وقتی تلفن زنگ می زند، خدا خدا می‌کنید حاج‌آقای محترم پشت خط نخواهد شما را سر فلان خیابان ببیند، البته بعد از سوار شدن بر "هیاس" یا"فولکس" زرشکی رنگ بدون پنجره با در کشویی...

بدتر آنکه بعد از سه چهار سال نخواهید دانست آنکس که بازجویی‌تان کرده، اصلا به کجا وصل بوده! صدایش را که می‌شنوید، می دانید که بهتر بود هیچ چیزی نمی دانستید!

حتما باید خاطره‌ها را نوشت...کاش امید، حنیف، و الباقی هم می‌نوشتند...
جوابیه مصطفی تاج‌زاده به خشایار دیهیمی
راستش، وقتی نوشته خشایار دیهیمی را می‌خواندم،لذت بسیاری بردم. الآن جواب تاج‌زاده را خواندم که حالم را اندکی به هم زد. باباجان! شما انگار نمی خواهید جوابگوی گندهای گذشته‌تان باشید،نه؟ بپذیرید، توجیه زیادی هم نکنید بهتر است!

در ضمن، ده روز پیش پ.ف.ب! سوال‌های من را به دکتر معین داد، امیدوارم قبل از انتخابات جوابش را برایم بفرستد! پناه! حالتو می‌گیرم اگر جواب‌ها را ملا‌خور کنی‌ها!!!
اندر مزایای رشد و نمو پونه، در لونهُ کارتونیست
بدبختی از این بیشتر؟ مار از پونه بدش بیاد، زیر ستون کارتونش، مطلب پونه رو بذارن!

این عشق و علاقه من به عطا مهاجرانی تمامی ندارد. نمی دانم چه جور حساسیتی است! وقتی در باب آزادی و حقوق و این صحبت‌ها می‌نویسد، یک جور ناجوری می شوم! احتمالا "تساهل" می‌گیرم و باید ORSبخورم!!!

حالا جالب‌تر اینکه احتمالا کاریکاتورش را برای روز نتوانم بکشم! آی درد دارد!!!!
آقا! من توی کتم نمی‌رود! طرف چهار سال نماینده مجلس بوده(از نوع تندرو)، چهار سال معاون نخست وزیر، هشت سال معاون رئیس جمهوری، سه سال وزیر، مدتی هم گفتگو کننده بین تمدنی!و الباقی‌اش هم مشاور یک سیستم، که ماندن در راس هرم لازمه‌اش هزار و یک دوز و کلک است، آنوقت در مورد سرنوشت تلخ نامرد‌ها می‌نویسد...

من توی کتم نمی رود که این آدم عوض شده است! این خط و این هم نشان!
Sunday, May 15, 2005
...به ما رای دهید...
آهای آدم‌ها...چه کسی گفته ما به پدرسالاری اعتقاد داریم و حرف جوان‌ترها برای ما پشم است؟
آهای! چه کسی گفته بقیه مردم هم آدم نیستند، و وظیفه‌شان است به ما رای دهند؟ ما مردم را که قرار است به ما رای دهند خیلی دوست داریم!
آهای! اصلا قرارداد‌های گنده گنده را سهمش را می‌دهیم مردم...ما هیچی نمی خواهیم!
آهای! سیستم ما که دیگر ایلیاتی نیست و ما نقش خان بزرگ را بازی نمی کنیم.
آهای! ما خیلی هم انتقاد پذیریم و این دموکراسی مموکراسی. مردم‌سالاری پردم‌سالاری هم خوب سرمان می شود.
آهای! اصلا ما حقوق شهروندی را باب کردیم!
آهای!قول می‌دهیم در دوره ما کسی گم و گور نشود.
آهای! در دوره ما همه چیز بهشت می‌شود، قیمت ارز یک شبه دوبرابر نمى‌شود، آدم‌ها را نمی‌خریم، و ...
آهای! مردم! اگر به ما رای ندهید خیلی برای‌تان بد می‌شود‌ها!
*****
عجب کابوسی بود! خدا راشکر فقط خواب بود!
باز هم مردیم از بی‌خوابی
خدا به این آدم‌های بی‌مروت خیر دهاد که آدم بد خواب را مجبور می کنند ساعت ۳ نصف شب بیدار شود! الهی سوسک نشوند!!!
رکوئیم برای "روز"-سیبیل طلا
کسانی که کار مطبوعاتی نکرده اند، نمی‌دانند جمع و جور کردن دو نفر و نگه داشتنشان دور یک میز چقدر سخت است...حالا هشت نفر را در سرزمین‌های مختلف بخواهند با وجود تمامی اختلافاتشان کاری مشترک بکنند، بعد از دو سال بیکاری...

سیبیل طلا البته با طنز خاصی این مجموعه را نقد کرده که الحق هم جالب نوشته، ولی طبیعتا بسیاری از نکات را ندیده و لمس نکرده. همین که بسیاری از عیوب را دیده و با زبان خودش تذکر داده، بسیار ارزشمند است...امیدوارم مایهُ عبرت ما شود.
Saturday, May 14, 2005
مردیم از بی خوابی
آقا نشد ما هفته‌ای یک بار غرغر نکنیم! نمیشه!
ساعت یک نصف شب خوابیدم، سه بیدار شدم تا همین الآن که ۶ صبحه!
اینقدر هم وبگردی کردم که حالم داره به هم می خوره! آخه چه چیزهای مالی هم دیدم! عکس کاندیداها در هال ثبت نام..."قالیباف" که سفیدپوش شده و می‌گوید پوشیدن لباس سفید مستحب است...یادش بخیر، سال ۶۳ در شیراز، کمیته به خاطر جوراب سفید جوان‌ها را می‌گرفت...روسری سفید در شهرستان‌ها مساوی بود با دردسر...
راستی، عکس قالیباف را در حال عبور از چراغ قرمز دیده‌اید؟
اینجا البته قیافه اش شده شبیه تکنسین‌های آزمایشگاه تشخیص طبی...که دارد گزارش نمونه [...] یک بنده خدا را که مشرف به موت است پر می‌کند...احتمالا گزارش ملت ایران!

شهردار تهران هم با آن چهره نورانی و جذابش حتما دل نصف رای دهندگان را خواهد برد!(منظورم زنان است دیگر!)


کروبی هم که انگار پول ندارد عینکش را عوض کند، طفلکی...آقا جان یک وجب شرعی حد اقل فاصله بگیر از کاغذ...نکند قرائتی معلم خوبی نبوده ...!

هاشمی هم تیم ثبت نام کننده(ببخشید محافظ) جالبی دارد‌ها...انگار عوض شده اند. این قد بلنده را معلوم نیست از کجا پیدا کرده‌اند!

الآن هم خواندم که قزوینی ترین وزیر دولت موقت ثبت نام کرده...فکر بد نکنید! دکتر ابراهیم یزدی را می‌گویم، که اهل قزوین است، فامیلش یزدی است و لهجه‌اش آمریکایی...

جیگر طلا هم ثبت نام کرد...این یکی هم ابراهیم است، از نوع اصغرزاده اش!
یا حضرت عباس عبدی
عباس عبدی را نخستین بار از فاصله ۱۰۰ قدمی دیدم، البته ماشینش را که چپ کرده بود، در ۵۰-۶۰ کیلومتری شیراز...من و افشین سبوکی با اتوبوس در عید ۷۶ به شیراز می‌رفتیم و بعد از پل مرودشت دیدیم ماشین سفید کوچکی از جاده خارج شده و عده‌ای دورش را گرفته اند... به شیراز که رسیدیم فهمیدم که راننده ماشین، عبدی بوده و همسرش هم به رحمت خدا رفته است.

بار دوم قرار بود زمینه چاپ کاریکاتور در روزنامه سلام هموار شود که نشد. چند دقیقه ای در شرکت "آینده" با هم گپ زدیم.

از آن به بعد او را زیاد دیدم، و در دورانی که بازرس انجمن صنفی بودم، این دیدارها هفتگی بود. دوره کوتاهی هم هر دوی ما به همراه علوی‌تبار و گران‌پایه مشاوران شهرداری تهران بودیم...

وقتی به خاطر عدم چاپ نامه‌ام در نوروز به جوابیه وزارت نیرو از او عصبانی شدم، در اعتراض نوروز را برای همیشه ترک کردم، و تا سه ماه-زمانی که پذیرفت نامه را چاپ کند که شرط همکاری مجدد من با نوروز بود-آنقدر با عباس عبدی "چپ"، چپ افتادم که حد نداشت!

وقتی هم نهایتا نامه را چاپ نکرد، فقط سلام علیک داشتیم...آخر دانستن حق همه بود و او نمی گذاشت!

در جلسات شهرداری هم تا توانستم اذیتش کردم(شوخی، بخصوص در مورد طرح خروج از حاکمیت!)، ولی در مجموع برایش احترام زیادی قائل بوده ام، چرا که صاحب اندیشه است، اندیشه‌ای که کمتر در میان مشارکتی‌ها می‌بینی.

امروز که شنیدم تبرئه شده، خیلی خوشحال شدم. امیدوارم روزی عباس عبدی به دور از منافع حزبی، زمانی که به اندازه کافی استراحت کرد، خاطرات واقعی‌اش را بنویسد و ....
آقاي تاج زاده و خشونت سال هاي 60، ف. م. سخن
این مطلب به نحو دردناکی خواندنی است! بخصوص اینکه به نقش سازمان مجاهدین انقلاب هم اشاره شده...
من آمده ام، وای وای...امیر مهدی ژوله-اقبال
الان این مطلب را خواندم و بی اختیار خندیدم! خدا به ژوله رحم کند!!!
Friday, May 13, 2005
نوع جدید نظرسنجی
اینجا را الآن پیدا کردم. جالب است! حتما سری بزنید و نتیجه نظرسنجی را هم بررسی کنید...



صیغهُ مبالغه
...مديران در كشور نبايد با سوء استفاده از موقعيت خود، اقدام به صيغه كردن كارمندان خود باشند. " علي لاريجاني" چهارشنبه شب در مسجد امام حسن عسگري ( ع) قم افزود: صيغه در اسلام هيچ مشكل و ايرادي ندارد، ولي درست نيست برخي مديران كشور زماني كه به پول و مال و منال مي رسند، اقدام به اين عمل كنند....

از این جمله چنین استنباط می‌شود که مدیران در موقع بی‌پولی امکان صیغه کردن ندارند. مگر آدم بی‌پول دل ندارد؟ این چه تبعیضی است که مدیران خدوم بی پول باید از "صیغه" دور بمانند؟

یکی از مشکلات بزرگ بسیاری از مدیران عزیز این است که کارمندان خود را به وضعیتی می کشانند که معلوم نیست چه صیغه‌ای است. از طرف دیگر، معلوم نیست "صیغه" قبل از عمل صورت گرفته یا بعد از عمل؟
بر ما ناگشوده است که عمل، در وقت اداری صورت گرفته، و صیغه در خارج از وقت اداری یا بالعکس؟
وقتی به مدیر زنگ می زنی و رئیس دفتر می‌گوید:"ایشان جلسه دارند." جلسه به چه صیغه‌ای است؟

اشکال کار آنجاست بعضی از مدیران نسبتا محترم، بیش از حد مجاز "راست کردار" هستند و معتقد به "جماعه مدنی"! اگر مرحوم ایرج میرزا زنده بود، در وصف وزارت ارشاد، صدا و سیما، گفتگوی تمدن‌ها، بعضی مراکز شهرداری تهران و ...به عنوان مراکز "انسان‌سازی" مثنوی هفتاد من می سرود!

خلاصه، بر همه واضح و مبرهن است که بسیاری از مدیران این کاره‌اند، وگرنه لاریجانی این حرف را نمی‌زد...عجب کشور باحالی داریم! موقع تماشای جلسات مجلس، هیات دولت و ...باید حدس بزنی کدامیک از آقایان نسبتا محترم اهل صیغه نیست!
کارهای قدیمی در روزگار نو
مدتی بود کاری برای نیویورک تایمز نفرستاده بودم. از تنبلی و ...حالا سری به سایت زدم و چند تا از کارهای قدیمی ام را دیدم که به تازگی در آرشیوشان برای استفاده آمده است. اگر حالش را داشتید ببینید...

Thursday, May 12, 2005
اندر مصائب اطمینان به شریک
گاهی وقت‌ها با یکی شریک می‌شوی، و آنقدر به او اطمینان می کنی که حاضری روی شرف او قسم بخوری. آنقدر مطمئنی که اگر کسی در باره او بد صحبت کند، می‌خواهی خشتک طرف را روی سرش بکشی.

امان از روزگاری که بین شما فاصله بیافتد، و تمام نگرانی ات رفع مشکل شریک است، و شریک جز نامردی در حق‌ات کاری نکند. تمام محبت و خوبی‌ها را گروگان گرفته باشد و زجرت دهد. در سرزمین غریب، از غریبه خوردن بسیار کمتر پیش می آید تا در سرزمین خودی، از خودی.

حالا ماجرا را در وسعت ملی ببین! منتخب مردم" شریک" خواسته‌ها و آرای ما شده. و وقتی می‌تواند کاری کند و نمی‌کند، خیانت کرده است. بیا و هزار توجیه عقلی و شرعی کن که دستش را بسته اند، نتوانسته، امکانش نبوده و ...

امروز می‌خواهیم شریک بعدی را وارد زندگی‌های خودمان کنیم. شاید اشکال از ما باشد که امکان خیانت را فراهم خواهیم کرد!
من که از این شراکت خیری ندیده‌ام! شما چطور؟
گودزیلا وارد می شود
هه هه..
من از دوران کودکی عاشق شخصیت "گودزیلا" بودم، و حتی در کابوس‌هایم می دیدمش...طوری که پدرم دیدن آنرا برایم ممنوع کرده بود.

امروز رگ غیرت بنده بجوش آمد و تصمیم گرفتم سایت کارتونی ام را که مدتی از فعالیت بازمانده بود، زنده کنم. البته فارغ از چشم و هم چشمی با هادی!!!! در نتیجه، گودزیلا اگر خدا کمکش کند از هفته آتی سایت را مجددا فعال خواه کرد!

"روز" هم دارد کم کم جلومی‌افتد و آرام آرام خطاهای نوشتاری‌اش هم کمتر خواهد شد. با این همه لطفا عیوبش را گوشزد کنید.
این هم از الطاف آی.تی.ایران
شهرام شریف اجتماعی نویس، سینمایی نویس،...نویس و در نهایت آی‌تی نویس برجسته امروز این مطلب را نوشت که بنده حسابی خوش‌خوشانم شد. این عقده خود کم تعریف دیگران بینی ماگاهی هم بد جوری عود می کند.
شهرام! خیلی مخلصیم، من هم دلم برای مطالبت در روزنامه ها تنگ شده...یاد جشنواره فجر و سینما فلسطین و ویژه نامه سینمایی همشهری و ...بخیر.
Wednesday, May 11, 2005
نتیجه انتصابات را پیش بینی کنید و جایزه بگیرید
پیشاپیش انتخاب آن حضرت را تبریک و به حضور طرفداران و یاران بزرگوارشان تملق عرض می‌نمایم.
من به این دموکراسی افتخار می کنم و ...

(یکی نیست دست مرا بگیرد و ببرد پیش روانپزشک!)
اصلاحات در سایت هادی
هادی حیدری از آن آدم‌های فعال عالم کاریکاتور است که همیشه دو قدم جلوتر از خودش است!

سایت هادیتونز در چند روز اخیر دچار اصلاحاتی شده که باید دید. اولا طراحی‌اش جذاب تر شده، و در ثانی، گروهی بودن کار مشخص‌تر است.
Art Editor Editorial Service Project Editor International Activities
فردا بیشتر در باره‌ ساختار جدید خواهم نوشت.
انتخابات جدی می شود
اول، قرار بود سه روز سیاسی ننویسم، که ننوشتم. اثر بزرگش هم خراب شدن حال و احوالم بود! همه به سیگار و مشروب و زن و ... معتاد می شوند، ما به سیاست!

دوم،این ماجرای کت و شلوار خانم ابتکار هم خیلی جالب شده. مگر اشکالی دارد؟ زیر چادرش کت دامن پوشیده و خیلی هم اسلامی است. من یک سال تمام در روزنامه زن کار می کردم و کسانی که آنجا چادر سرشان بود، به هیچ وجه زیر آن کت و دامن نمی پوشیدند، در ضمن ما که چیزی ندیدیم! در اینجا هم خانم‌ها کت و دامن می پوشند، ولی رویش را با چادر نمی‌پوشانند(سواد ندارند!).

سوم، مگر برای انتصابات ثبت نام هم می‌کنند؟

چهارم، بر و بچه‌های روز دارند تمام تلاششان را می کنند تا این روزنامه الکترونیکی خاص‌تر باشد و جذاب تر. البته این مساله زمان می برد. حتما کار این مجموعه را نقد کنید!

پنجم، خبرهای بد تمامی ندارد! همین الآن خبر رسید که شوهر خاله‌ام که در ولایات متحده به خاطر سرطان مدت‌ها تحت درمان بوده، از سوی پزشکانش جواب شده و به او گفته‌اند که امیدی به ادامه زندگی نداشته باشد و از آخرین روزهایش لذت ببرد. حالا چه کسی می تواند قبض تلفن خاله‌ام را بپردازد، خدا می داند! بنده خدا با توجه به سختی‌هایی که کشیده، حتما به بهشت خواهد رفت.

ششم، امشب می خواهم ناپرهیزی کنم و به سینما بروم تا فیلم "قلمرو ملکوت" را ببینم.
Tuesday, May 10, 2005

یادتان باشد این سایت را ببینید!
rooz72dpi9kl.jpg
ما هم هستیم...
بازگشت گودزیلا
شاید در این سه چهار روز گذشته، افسرده ترین ساعات زندگی ام را سپری کرده باشم. هیچکدام ما جای دیگری ننشسته که شرایط طرف مقابل را به طور کامل حس کند. و شاید برای خیلی‌ها قابل درک نباشد که آدم شوخ و نسبتا مشنگی مثل من چگونه تمامی کشتی‌هایش غرق می شود و....

گاهی مرور روزگار سپری شده به آدم جیزهای زیادی می آموزد، و کمک می‌کند خودت را بهتر بشناسی و درک کنی. هیچ چیز در زندگی ام به اندازه کاریکاتور و روزنامه‌نگاری به من هویت و احساس و روحیه نداده است. وقتی حس می‌کنم کسی یا چیزی می‌خواهد این دو را از من بگیرد و توان مقابله را ندارم، شدیدا در خودم سقوط می‌کنم.
گاهی به خاطر عشق، زندگی و ...از آن گدشته ام، ولی تا کی می توان به این خودکشی تدریجی تن داد و لبخند بر لب داشت؟

در این چند روزه، در برزخی بوده ام که از حد تحمل خیلی‌ها-از جمله خودم- بالاتر بوده است، و چه بسا اتفاقی که مرا روانه بیمارستان کرد، معلول همین علت بوده باشد. برزخی که نمی‌دانی باید به پیش بروی یا نه؟ هر کدام از ما عیوبی داریم، اشتباهاتی کرده ایم، تند رفته ایم، کند رفته ایم، و...ولی بدون شک بر پایه اعتقادی کارهایمان را سامان داده‌ایم. لا اقل من یکی می‌توانم ادعا کنم که پایهاعتقادی ام تا حد زیادی مبنای کارم بوده است. چیزی که از پدرم و پدربزرگم آموخته‌ام و پشیمان نیستم. ممکن است در مسیری که فکر می کنم درست بوده به جدول هم زده باشم، ولی به کارم ایمان دارم. ایمانم گاه به خاطر شرایط زندگی سست شده، ولی از بین نرفته است.

فکر می کنم با وجود تمام سختی‌هایی که طی شده، باید به راه را ادامه دهم و پیش بروم.

از اینکه این همه حمایت شده ام، بشدت خوشحالم، حتی اگر از کسی که انتظار اندکی توجه داشتم اثر خوشایندی ندیده باشم. از همه کسانی که صادقانه به من روحیه دادند ممنونم.

امیدوارم این هیولای درونم که چند روزی خفته بود، بیدار شود
Sunday, May 08, 2005
رضا خان حزب‌الهی
قالیباف:
مردم مى‏گويند خدا پدر رضاخان را بيامرزد. كشور نيازمند يك رضاخان است و من رضاخانِ حزب‌اللهى هستم. به نقل از دریچه

توضیح:
من هیچ نظری نمی دهم! خود اینها نمی‌توانند ساکت بمانند ما چه گناهی کرده‌ایم؟
انقلاب فيروزه-عباس معروفی‌
پیام عباس معروفی به نخستين جشنواره‌ی دانشجويان وبلاگ‌نويس ايران، خواندنی است...
درد سر سری که درد می کند برای دردسر
اولا، روز مزخرفی بود چون همه اش دراز کشیده بودم و یخ روی ورم های کله‌ام بود، ثانیا وقتی نذر می‌کنی از سیاست اندکی فاصله بگیری، سیاست ول کن تو نیست! ثالثا، تلفن دوستانم از آمریکا و اروپا و ایران و قطب شمال( چند کیلومتر پایین تر البته) خیلی دلداری ام داد، همینطور کامنت های پی در پی. خیلی ممنونم.

از شانسم هم همین امروز که قرار نبود کاری کنم، تماس گرفتند که باید مطالبی را برای یک جا که پس فردا به شما خواهم گفت کجاست ترجمه کنم. هم کاریکاتوریست باشی و هم مترجم...زرشک! معاون سردبیر هم اصلا حالی اش نبود که من بدبخت از بیمارستان رانده شده اصلا حال و حوصله هیچ کاری را ندارم. البته چون اصالتا مشارکتی است، و صغیر، او را می بخشم. تازه کچل هم هست!

امروز می‌خواستم به سینما بروم ولی نمی‌توانستم. می‌خواستم دوچرخه سواری کنم، که دکتر گفته تا یک هفته سوار نشوم، می خواستم پیاده روی کنم که آن هم نشد. پس باز هم خواب و خواب و خواب و تلفن و تلفن و تلفن.

البته چند تا ایده بامزه در مورد کاندیداها به ذهنم رسید که یادداشتشان کردم...
زیاده عرضی نیست، ارزی هم نیست در ضمن...
Saturday, May 07, 2005
گزارش‌های یک نسبتا لیبرال نسبتا سر شکسته نسبتا محافظه‌کار شده
تا صبح از ترس چند باراز خواب پریدم.
برای آنکه مطمئن شوم هنوز مشنگی‌های یک کاریکاتوریست عصبانی را دارم، دو سه تا طرح کشیدم و باز خوابیدم.
مرده‌شوی سیستم پزشکی کانادا را هم بردم.
در ضمن آدم نازی- نازی‌ای مثل من غلط زیادی می کند توی پله‌ها سرش گیج برود.
خدمت مهدی جامی ملکوتی هم عرض کنم که اتفاق خاصی نیافتاده، شاید فقط در بالا و پایین رفتن از پله‌ها محافظه‌کار شده باشم!
خدا بگویم این سید را چه‌کار نکند. خودم هم متن را می‌خواندم نگران می شدم.
تازه الآن متوجه درد در جاهای دیگر بدنم شده ام... انگاری آدم موقع زمین خوردن فقط کله اش به جایی نمی‌خورد.
می خواهم دو سه روزی سیاسی-میاسی ننویسم. خدا کند آقایان دست نگه دارند و شکر زیادی نخورند...
مجددا از همه بر و بکس بلاگر و نابلاگر خیلی خیلی ممنونم.
یک آدم نسبتا سرشکسته
سر شکستنک داره...
الآن ساعت دوازده و نیم است و من با کله‌ای باد کرده و قلبی مطمئنه برگشته ام، ولی در صورت بروز حالت تهوع و ...مرا بر می گردانند بیمارستان.
الآن کمی سرگیجه‌ام کمتر شده، فقط درد وحشتناکی در پیشا نی) به اضافه پیشانی بر آمده و چند جای باد کرده در بالای ابرو و پس کله...) .
در ضمن آمبولانس سواری هم بسیار کیف دارد.
از پیغام‌هایتان واقعا ممنونم. بخصوص از پیغام سیبیل. اگر اتفاق خاصی نیافتد- به شرط آفت نداشتن بامجان بم- دو سه روزی در خانه خواهم خوابید.

در ضمن از سید هم بابت خبر روی وبلاگ ممنونم، چون به هودر زنگ زدم که این کار بکند و نبود،
الآن هم اینقدر حالم خوب است که بتوانم طرحی را که در بیمارستان کشیدم همراه با مچ-بند! بیمارستان اسکن کنم.
kale3lu.jpg
Friday, May 06, 2005
این وبلاگ تا زمان بازگشت نیک آهنگ از بیمارستان تعطیل است
نیک آهنگ را بعد از ظهر امروز با آمبولانس به بیمارستان منتقل کرده‌اند و تا زمان بازگشت نمی‌تواند وبلاگ را به روز کند. حال او فعلا خوب نیست ولی نگرانی بابت خطر ضربه مغزی بر طرف شده است.
س.د.
چرا باید سوال کرد-۲
اشکال بزرگ بسیاری از ما روزنامه‌نگاران این است که گاه جایگاه خودمان را ول می کنیم و وارد سیاست مى‌شویم. شاید ندانیم در همین موقعیت، امکان ایجاد تغییر و نیز تحکیم قدرت مردم را داریم، ولی خیال می‌کنیم در هنگام تصاحب صندلی قدرت، موثر‌تریم. آن موقع اصلا از سوال‌های خودمان خوشمان نخواهد آمد!

اگرسامانه‌ای، به سوال و نقد واکنش تندی نشان دهد، احتمالا متوجه همان مشکلات شده است، ولی از عیان شدنش می‌ترسد. پس خاموش ماندن نقاط ضعف مهم‌تر از رفع آن می‌شود. نگهبانان وظیفه‌شناس چنین سیستمی، کار خاموش کردن سوال کنندگان فضول را بر عهده خواهند داشت. تا زمانی که فرهنگ نقد نهادینه نشده باشد، سر و کار آدم‌هایی که سوال‌هایی بیشتر از حد و اندازه‌شان می‌پرسند با بازجو و ماموران ویژه است.

توجیه صاحبان قدرت در هنگام سرکوب سوال کنندگان، حفظ چارچوب نظام و ارزش‌هایی است که به قیمت خون هزاران هزار شهید بدست آمده است. اگر سوال کننده نقطه ضعف اخلاقی نداشته باشد، او را با اتهام‌هایی نظیر ارتداد و یا اهانت به اصول دین روبرو خواهند کرد ، ویا خواهند گفت که اطلاعات مخفی مانده در باره او را عیان خواهند کرد. می‌دانند سابقه‌اش چیست و او را به سر نوشت مختاری و پوینده دچار خواهند کرد...

اگر سوال کننده‌ای خاموش شود و سوال کنندگان جدیدی بر نخیزند، بر ما همانی خواهد رفت که تاکنون رفته است.
شاید ما نه سر پیاز باشیم نه ته پیاز، و از سیاست هم چیزی ندانیم. ولی می‌دانیم وقتی هنگام بازجویی، نوار مکالمات خصوصی درون خانه را برایمان پخش می‌کنند، تا مارا بترسانند، چه کسانی قبلا ترسیده‌اند...

مشکل بزرگ آنجاست که سوال کنندگان مستقل همیشه در معرض خطر هستند و اگر به دامان حزبی قدرت‌مند بیافتند، در چمبره فساد درون حزبی خاموش خواهند شد، و تنها باید سوالاتی متناسب با منافع حزب بپرسند.
چرا باید سوال کرد-۱
راستش چند ماه پیش که نوشتن خاطراتم را آغاز کرده بودم، به نکته‌ای پی بردم؛ فراموش کردن تدریجی خواسته ها و مطالباتم از کسانی که در راس قدرت بوده اند، جزو عاداتم شده بود.این خواسته ها شخصی نبودند، و بیشتر به حرفه ام بر می‌گشت، که به عنوان روزنامه‌نگار باید برای آگاهی عمومی از مسوولین پرسیده می شد.

وقتی می خواستم به هشت سال گذشته نگاه کنم، می‌دیدم که بخش عمده نابسامانی ها، ریشه در وقایع و تصمیمات سال های قبل از دولت اصلاحات دارد، و گویی چنان نهادینه شده که نمی‌توان حتی در باره‌شان بحث کرد!

مساله مورد نظر من در نهایت پاسخگو کردن کسانی است که باید جوابگوی اعمالشان باشند. منتهی نه به قصد انتقام گیری، بلکه برای اینکه به این نقطه از درک برسند که بایستی قصورات و کسورات را جبران کنند، و اگر قصد ندارند مسوولیت اعمال گذشته‌شان را بپذیرند، بهتر است چنان بر ایشان بتازیم که لا اقل نفرات بعدی حساب کار دستشان بیاید.

باورم نمی‌شد یک وبلاگ ساده بتواند فضایی را بوجود آورد که کاندیداهای مختلف و مشاوران و یارانشان واکنش‌هایی گاه تهدید آمیز از خود نشان دهند.

ما روزنامه‌نگاریم، نه تبلیغاتچی این کاندیدا یا آن وزیر و وکیل. ما توجیه کننده اعمال سیاسیون برای مردم نیستیم، بلکه باید از سوراخ سمبه‌های کارشان سر در بیاوریم تا کلاه سر ما و مردم نگذارند.
جلسه با وبلاگ‌نویس‌ها به روایت بقیه
وبلاگ کوچه:
راستی ظاهرا کاریکاتور ها و سئوالات نیک آهنگ خیلی برای معین و اصلاح طلبان مهم شده. معین در پاسخ به سئوالی درباره اینکه " چرا برای بسیاری از وبلاگ ها و مردم عادی به جز ترس از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد دلیل دیگری برای رای ندادن معین وجود نداره " با اشاره به مطلب نیک آهنگ درباره استراتژی ترس گفت اصلا موافق این روش نیست و اعتقاد داره باید برای تبلیغ اون از راه های بهتری استفاده بشه. مثلا اینکه افکار و برنامه هاش شناخته بشه. وجه تمایز او با سایر کاندیدا ها گفته بشه. به هر حال از برخورد خوب و منطقی دکتر معین با مطلب انتقادی نیک آهنگ خیلی خوشم اومد. راستی به نظرم این اصلاح طلبان اگه هیچ نکته مثبتی هم نداشته باشند همین که بر خلاف آبادگران و محافظه کاران آدم های ترسناکی نیستند و می شه ازشون رو در رو انتقاد کرد خودش خیلی مهمه.

روزنامه‌نگار نو :
حرف معین اصلا جذاب نبود. متاسفانه نه محتوای حرف های معین چنگی به دل می زند و نه چگونه سخن گفتنش. حرف های او کلی بود. هر چند اطرافیانش امیدواری می دادند:«بهتر می شود، شما ایده های مکتوب بدهید.»

وبنامه:

باز هم حرفای شاعرانه؟دکتر! انتخاباته!

کسوف:
مصطفی معین و مصطفی تاجزاده
دو مصطفی در گلیمی نگنجند، ولی پشت میزی، چرا!

زن‌نوشت:

معین عصبانی می‌شود!
از جلسه معین و وبلاگ‌نویس‌ها چه خبر
الآن با یکی دو نفر از بر و بچه‌های وبلاگ نویس در باره جلسه‌شان با معین بحث می کردم. به نکات جالبی اشاره می کردند، از جمله جدی گرفتن بعضی از انتقادهای مطرح شده در چند هفته اخیر را...
وقتی بر و بچه‌هادر وبلاگ‌هایشان مطلب را آوردند، بیشتر بحث می کنم...
Thursday, May 05, 2005
دیکتاتوری دموکراتیک
به خدا ما ایرانی ها بد جوری جمع اضداد شده ایم! در چند روز اخیر، خواندن سخنان اخیر قالیباف در جمع دانشجویان مرا متوجه نکته‌ای کرد، اینکه یک فرمانده نظامی که بیشتر عمرش را در سپاه گذرانده، نمی‌تواند یک‌شبه ، حتی با آموزش‌های بازیگری "احمد رضا درویش" و تغییر لباس، نقش جدید خود را خوب بازی کند.

او افسری قسم خورده است و هر چه حکم حکومتی بگوید بدون فوت وقت و اندکی تفکر و تعقل خواهد پذیرفت. او نمی‌تواند حتی ادعا کند که رای مردم را بر تصمیمات بالای حکومتی ترجیح می دهد(در عمل فرقی نمی‌کند، چون خاتمی نیز نتوانست کار چندانی در این باره بکند!). وقتی قالیباف با حنیف مزروعی روبرو شد، نتوانست بازی را به نفع خود بچرخاند، چرا که راه برخورد کلامی با حنیف را نمی‌دانست. حنیف هم که سرباز یا افسر زیر دستش نبود. قالیباف فرماندهی را کنار گذاشته بود و نمی‌توانست به زیردستانش دستور دهد که حنیف را از آنجا ببرند...

این روزها با مطرح کردن عنوان دکترای سردار قالیباف، می خواهند درد کمتری از این "هم‌بستری" دموکراتیک نمایانه احساس کنیم! حنیف و دیگر دانشجویان گوشه‌ای از منطق "قالیبافی" را نشانمان دادند.

نکته دردناک این است که سرمایه‌گذاری نظامیان برای گرفتن قوه مجریه بسیار سنگین بوده است. بعد از شوراها و مجلس، این یکی را هم دارند می‌برند، البته به روشی مسالمت جویانه. مشکل آنجاست که تا وقتی هیچ کاندیدایی نتواند اکثریتی قابل قبول را با آرآی بالا کسب کند، ترس قدرت گرفتن نظامی‌ها همیشه تهدیدش خواهد کرد. هاشمی به خاطر اطرافیانش، با بسیاری از سران سپاهی کنار نخواهد آمد، حتی با وجود هوش زیادش در کنترل بحران‌های درونی که شاید خودش هم در ایجاد آنها موثر بوده باشد!

معین هم در صورت انتخاب شدن، توان رویارویی با مجلس نظامی، و تهدیدهای روزافزون این جماعت نخواهد داشت. میزان پشتیبانی مردمی از معین آنقدر نخواهد بود که جلوی نفس اماره! این جماعت را بگیرد.

راست سنتی هم که تازه فهمیده در این سال‌ها چه در آستین پرورش داده، مانده است چه کار باید بکند. بازاریان تازه دارند می فهمند خطر حاکمیت نظامی‌ها تا به کجاست.

وقتی با نظامی‌ها هم کلام می شوی، می فهمی که تا چه حد به سیستم حاکم در پاکستان و تا حدی ترکیه علاقه‌مندند. برای حفظ نظام از خطرهایی که در کلاس‌های عقیدتی به مغز آنها تزریق شده، حاضرند هر جور"از خود گذشته‌گی" از خود نشان دهند.

آیا راه دیگری هم هست؟
محافظه کار نسبتا لیبرال، لیبرال نسبتا محافظه‌کار، نسبتا لیبرال نسبتا محافظه‌کار
توضیح: این مطلب را دیشب نوشته بودم، ولی به نحوی معجزه آسا پرید! پس دوباره نویسی‌ام شاید اندکی با اصلش متفاوتش کند.

هفته پیش که مهدی جامی را دیدم، با همان نگاه کاریکاتوریستی، تجزیه و تحلیلش کردم. او را بیشتر انسانی دیدم محافظه‌کار و اگر می‌خواستم طرح‌اش را بکشم، حتما مبادی آداب بودنش را در قالب محافظه‌کارانه اش نشان می‌دادم...البته موهایش را که از پشت بسته بود، اندکی لیبرالش کرده بود...یک محافظه‌کار نسبتا لیبرال...

نمی‌دانستم مهدی حرف من را جدی گرفته!الان خواندم که بنده خدا یک هفته تمام است که دارد به این مساله فکر می‌کند...(توضیح جدید: یک هفته فکر برابر است با ۷۰ سال عبادت، ضرب در ۲۴ ساعت، ضرب در هفت روز) خلاصه، دیدم بهتر است برداشتم را برای مهدی بازتر کنم.

اولا، من عادت ندارم برای چیزهایی که می‌بینم، برداشت‌هایی طولانی‌تر بنویسم یا بکشم، اصلا شاید این خلاصه کردن کوچک دیدن، به اسم خانواده‌گی من مربوط باشد، چرا که "کوثر" کوتاه ترین سوره قرآن است. خدا را شکر نام خانواده‌گی من "ال عمران" یا "بقره" نیست!

ثانیا، رفتار ما تابعی است از شرایط متفاوتی که در زندگی تجربه کرده‌ایم، تربیت، اعتقادات، ارزش‌ها، محیط و حتی ژنتیک! پس صفاتی که به هم مى دهیم با وجود داشتن بار"مطلق"، می‌تواند"نسبی" باشد! چرا که داریم آدم‌ها را بر اساس شواهد مقایسه می کنیم، و "لیبل" چسباندن آنها را مطلق نخواهد کرد.

در هر صورت مهدی عزیز، خیلی مخلصیم!
img11332lk.jpg
مهدی جامی در موقعیتی کاملا محافظه‌کارانه، بدون تغییر در واحد زمان و مکان!
The image “http://img109.echo.cx/img109/1341/img11453ih.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
مهدی جامی در موقعیتی نسبتا محافظه‌کارانه-اندکی تکان دارد
img11474tj.jpg
مهدی جامی در موقعیتی غیر محافظه‌کارانه-با تکان بسیار زیاد- نسبتا لیبرال
چشم! لینک دوستان را هم خواهم گذاشت...
خیلی جالب است! من تا همین الان سرسختانه در مقابل "لینک" دادن مقاومت کرده ام. چرا؟ چون ممکن است از سر تصادف لینک دوستی را نگذارم و به طرف بر بخورد!بعد هم اگر بنویسم وبلاگ‌هایی که می خوانم، خالی بندی می شود اگر کلی از وبلاگ‌هایی را بگذارم که شاید ماهی، سالی یک بار به سراغشان بروم.

همین چند روز پیش بود که کلی با یکی از دوستان در این باره بحث کردم، حالا چند تا دیگر هم اضافه شده اند و متاسفانه حق با اکثریت خواهد بود...این دموکراسی هم بد چیزی است!
کاش رای سفید هم شمارش می‌شد
یکی از بچه‌های سابق وزارت کشور که زمانی عضو سلام هم بود، برایم تعریف مى‌کرد از تقلب‌های انتخاباتی اواخر دهه شصت واوائل دهه هفتاد. وقتی ماجرای تقلب در لرستان و مازندران در انتخابات ۷۶ بر ملا شد،گفت که این داستان بسیار طولانی و دنباله دار است....در بسیاری از مواقع در بعضی از حوزه‌ها، تعداد آرای باطله و سفید بیشتر از آرای نامزد‌هاست، ولی بر اساس توافقات فرمانداری و نمایندگان امام جمعه و ... ممکن است اعلام نشود یا به نحوی در آرای کاندیدا ها حل شود!

مانده‌ام با وضعیت اسفناک فعلی، آیا ممکن است آرای باطله یا سفید، بیشتر از آرای نامزد‌ها باشد؟ البته با توجه به نظرسنجی‌ها، ممکن است نیمی از رای دهندگان بالقوه، در روز انتخابات نتوانند از خانه بیرون بیایند( به علت شیوع بیماری تحریم یا ...) نیمی از نیم دگر هم نخواهد به کسی رای بدهد، آنوقت چه خواهد شد؟

نمی‌دانم جگر منتخب ۲۵ درصدی را می شود رفت یا نه؟ البته بستگی به تحلیل آیت‌الله گیلانی دارد، که در اینجا چون در باره آقایان بحث شده، "جگر" گفتن، شلاق دارد یا ندارد؟ باید دید حکم چیست؟
قهوه قجر با مردی از عصر هجر معاصر

جای شما خالی، همین دیروز گذشته همراه مجید زهری خبرچین آبادی-نام خبرگزاری وبلاگ‌شهرشان است- و دوستان دیگر رفتیم قهوه خوری! خوشبختانه دوربین حضرت تاج‌دولتی باتری داشت و چند تا عکسی از ما گرفت. برای رفع سلامتی می‌توانید بقیه عکس‌ها را هم ببینید.
Wednesday, May 04, 2005
نگاه روز چهارشنبه
این هم تقدیم به آنانی که عاشقانه پول می‌گیرند! تا از کاندیداها دفاع کنند....
البته قبلا به نفع اصلاحات می نوشتند، و الآن به نفع[...]

amr7vj.jpg
پیشبینی‌های قدیمی تاریخ گذشته-قسمت سوم
اصلا قصد ندارم از موضع "چه باید کرد" وارد شوم، چون غر زدن و انتقاد کردن را بیشتر دوست دارم!
می‌بینم که داریم به ناکجا آباد می رویم. به دست و پا زدن افتاده‌ایم، بلا تکلیفیم، کاندیدای اصلاح‌طلبان ضعیف‌تر از حدی است که انتظارش را داشته‌ایم. قدرت کنترل اسب سرکش نظامی‌ها را نداریم، و به عنوان یک ملت، نمی‌توانیم بر سرنوشت خودمان حاکم باشیم.

اصلا در جایگاهی نیستم که بگویم بقیه چه باید بکنند، مگر یک کاریکاتوریست تاریخ مصرف گذشته وبلاگ نویس چه کاره است؟ فضای اردوی راست‌ها را که می‌بینم، حس می کنم که روحانیون جامعه مدرسین، از قدرت گرفتن سپاهیان ترسیده‌اند. اینکه مهدوی کنی و مشگینی وارد معرکه شده‌اند، جای تامل دارد. نهاد سنتی روحانیت احساس خطر کرده. آنها هم می‌دانند که آبادگران، می‌توانند آبادی‌های اقتصادی‌شان را نابود کنند. قدرتشان را کم و اندک انک محدودشان نمایند. تحرک اخیر پدرخوانده‌های حوزه علامت سوال بزرگی ایجاد کرده...فکر می کنم جواب این سوال را حتی در انتخابات آتی نخواهیم گرفت.

توضیح تکمیلی:
۱-حرف‌های من را جدی نگیرید. آدمی که هنوز صبحانه نخورده وبلاگ می‌نویسد، قابل اعتماد نیست.
۲-مگر قرار است اتفاق خاصی هم بیافتد که من این همه چرت و پرت نوشته ام؟
۳-میر حسین هم که ۱۶ سال پیش تاریخ مصرفش تمام شده...نبود دیگه؟
۴-داور نبوی پیغام فرستاد که چرا نوشته‌ای "تاریخ مصرف گذشته"؟ مرسی داور! دارمت!
پیشبینی‌های قدیمی تاریخ گذشته-قسمت دوم
نکته‌ای که در این میان همیشه برایم جای سوال داشته، این است که چرا با وجود مشاهده قدرت گیری اندک اندک نظامیان از سال ۷۸، اقدامات جماعت حاکم بر قوه مجریه نتوانسته است اثر بخش باشد؟ احساس فضای کودتا در تیر ۷۸، و اردیبهشت ۷۹، حد اقل تاثیری که می توانست داشته باشد، این بود که خاتمی یا کنار بکشد و بازی را در زمانی که هنوز مشروعیت قابل قبولی داشت، به تیم قدرتمندتری از اصلاح‌طلبان بسپارد و رهبر معنوی ایشان باشد، یا اینکه از انتخاب مجدد امتیاز لازم را برای به نتیجه رساندن ادعاهایش بگیرد.

البته ما پشت گود نشسته‌ایم و می گوییم "لنگش کن"، ولی مگر رای ما پشت گود نشسته‌ها نبود، مگر ما روزنامه‌نگاران پشت گود نشسته نبودیم که حرف‌های غیر قابل فهم، خاتمی را برای مردم ترجمه می‌کردیم...جامعه مدنی مدل مدینه النبی و غیره را به خورد مردم دادیم؟

با توجه به شرایطی که من می‌بینم، آمدن رئیس جمهوری اصلاح‌طلب با رای کمتری از خاتمی، بدون آنکه بتواند نظامی‌ها را کنترل کند، روند گذشته را دچار تغییر نخواهد کرد. هاشمی رفسنجانی نزد جماعت سپاه هیچ محبوبیتی ندارد و بخش عمده‌ای از آنها منتظر ضربه زدن به او و فرزندانش هستند. کافی است پای صحبت‌های سرانشان بنشینی و ببینی چه نظری دارند. هاشمی هم دیگر آن ید و بیضای قدیمی سال ۶۸ را ندارد.

معین توان بازگرداندن آنچه را که از دست رفته است، ندارد. کروبی هم که بازار جوک را گرم‌تر خواهد کرد. اصغرزاده را هم که حرفش را نزنید(زن ذلیل خالص). گرچه بحث آمدن یک چهره کاریزماتیک دردی را دوا نخواهد کرد، ولی تاثیر روانی آمدن فردی مثل"میر حسین موسوی" بر اردوی شکست خورده‌گان اصلاح‌طلب، کم نخواهد بود.
ادامه دارد
پیشبینی‌های قدیمی تاریخ گذشته
سه سال پیش، با یکی از همین دوستان اصلاح‌طلب در باره آینده اصلاحات بحث می کردم. می‌گفتم که ادامه وضع موجود به نظامی شدن منتهی خواهد شد. می‌گفت غیر ممکن است. من چون آدم خرافاتی‌ای هستم، بر اساس خوابی که دیده‌بودم چنین احساسی داشتم، و وقتی شواهد را کنار هم قرارمی‌دادم، می‌دیدم که ماجرا دارد جدی‌تر می شود.

روزی با تاج‌زاده در طبقه پایین روزنامه بنیان در باره مطلبی که آن روزها یا قبلش در همین زمینه نوشته بود، گفتگو می کردم. می‌گفت که نگاه جماعت راست به اصلاحات "چینی" نتیجه‌ای جز همان واقعه"تیان‌آن من" نخواهد داشت. کاریکاتور حسین شریعتمداری را سوار بر تانک کشیدم ، چیزی بر اساس تصویری که از جنبش دانشجویی چین در یادم مانده بود و جوانی مقابل دسته‌ای از تانک‌ها ایستاده بود...راننده اولین تانک، برادر حسین بود.

یادم می‌آید بعد از چاپ کاریکاتور با تاج‌زاده در این باره بحث مجددی داشتم. نکته این بود که روش سیاسی موجود به قدرت گرفتن همان دیدگاه نظامی(سپاهی) منجر خواهد شد ، منتهی این بار نظامیان با کت و شلوار می‌آیند.

روز بعد از اعلام نتایج انتخابات شوراها که دماغ من هم بشدت سوخته بود، به رفیق مورد نظر زنگ زدم...مشترک مورد نظر بشدت ترسیده بود! البته من هم ترسیده بودم. نه تنها به خاطر یاد آوری خوابم...می‌دیدم که در آزادترین انتخابات بعد از انقلاب، میزان مشارکت مردم به حداقال خود رسیده است، و نهاد شورا که می‌توانست غیرسیاسی‌ترین باشد، قربانی بی‌تدبیری‌های سیاسیون شورای شهر تهران شده...مردم حوصله‌شان سر رفته بود.

دو عدد بازجویی، سه عدد تعقیب، دستگیری سینا، تماس های تلفنی تهدید‌آمیز،تماس سردسته بازجویان اماکن و...در فاصله‌ای کوتاه-سه ماه- تنها یک نتیجه داشت، رفتن. امیدوار بودم اصلاح‌طلبان متوجه شده باشند چه عواملی مردم را از آنها فراری داده، و در مدتی که تا انتخابات مجلس هفتم باقی بود، اعتماد عمومی را تا حدی باز می‌گرداندند. اما باز همان روش‌های به بن بست رسیده را بر گزیدند.

مجلس هفتم را هم از دست دادند. همه تقصیرها گردن شورای نگهبان نبود. عدم پایبندی خاتمی به حرفش و ارجحیت نظام بر مردم( مگر نظام ازان مردم نیست؟) باز اثر اصلاحات را کمتر می کرد.
ادامه دارد
وضعیت نا امید کننده امید و بقیه
مطمئنا مطلب امید معماریان را تا حالا خوانده‌اید. اینکه امید و دیگر کسانی که تحت فشار اعتراف کرده بودند هنوز باید قربانی شوند، بسیار دردناک است. نمی‌دانم چرا در این سیستم سیاست‌زده، گذشت نباید وجود داشته باشد. انگار حتما باید ثابت کنند که هیچ اشتباهی در کار نبوده و این ۴ نفر مجرمان واقعی پرونده هستند و برای عبرت ناظرین و حاضرین، باید آویزانشان کرد.

راستش مانده‌ام کسانی که جز تلخ کامی به بار نمی‌آورند، موقع نماز، به معنای"الرحمان" و "الرحیم" می اندیشند، یا فقط از روی عادت ذکرشان می‌کنند؟ به هنگام یاد آوری مظلومیت حسین، می‌خواهند به جای "شمر" و "یزید" گردن مظلوم‌ترها را بزنند؟

بی کفایتی اصلاح‌طلبان حکومتی در حاکم شدن چنین فضایی بی‌تاثیر نبوده است. اینکه فضای فکر و اندیشه در ۸ سال گذشته به سمتی دیگر رفته قابل تقدیر است، ولی تغییر بدون ایجاد ضمانت برای حفظ آزادی صاحبان اندیشه، به پشمی نمی‌ارزد. انگار فضایی ایجاد شده تا آدم‌های صاحب فکر خودشان را بهتر نشانه گذاری کنند و زحمت برادران برای یافتنشان کم شود.

این روزها باز هم نام‌های "پوینده" و"مختاری" سر زبان‌هاست. هر وقت در خیابان سوار خودرو ویژه شدید و با چشم بند، روزتان شب شد، خواهید فهمید منظورم چیست...نمی دانید آیا به سرنوشت ان دو مبتلا خواهید شد یا نه...

نگرانی امید و دوستانش بیجا نیست...
یک روز خسته کننده
این ماجرای مصاحبه برای کار مرا مجبور کرد از شکل سیاسی به ساختار وبلاگی "هر چه دارد دل تنگت بگو" نزدیک شوم. گاهی دلم برای جفنگیات تنگ می‌شود! و هوس می‌کنم از زندگی روزانه بنویسم...

راستش دوستان خوبم معرف من برای کار مورد نظر بوده‌اند، و گرچه امید چندانی به موفق شدن در آزمون چند مرحله‌ای ورودی ندارم، ولی از اینکه محبت دوستم و همسرش نصیبم شده، بی‌نهایت خوشحالم.

دیروز هم بعد از یک بی خوابی عذاب‌آور، راهی مسلخ شدم، و بعدش هم رفتم به یک کافه اینترنتی و چند خطی نوشتم....بدم نمی‌آمد اندکی مستندسازی وبلاگی کنم. ظهر همراه دوستان دیگرم در مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات در موزه سلطنتی اونتاریو شرکت کردم. بعدش هم با مجید زهری و محمد تاج دولتی یک ساعتی در قهوه‌خانه‌ای همان طرف‌ها کلی بحث سیاسی و مطبوعاتی کردیم...

عصر دنبال کارهای خودم رفتم و البته به سینما هم سری زدم، خواب هم نبرد!
از سینما که خارج شدم، دیدم ازدحام عجیبی است...چشمتان روز بد نبیند، خانم "پاریس هیلتون" آمده بود برنامه اجرا کند...


من هم باید اسکنرم را از فرید سی بی سی می گرفتم و از شانس من، چرخ ماشینش پنچر شد و مدتی بیشتر در ولایت تورنتو معطل ماندم...

شب که به خانه رسیدم خودم را تا تخت تشیع جنازه کردم و تا آغاز برنامه طنز شبانه "جان استوارت" خوابیدم...
الآن هم که مرض وبلاگ نویسی وادارم کرده که بنویسم...
Tuesday, May 03, 2005
من امید، یکی از این چهار نفر-اميد معماريان
من یکی از چهار نفر هستم. روزبه هم هست وشهرام. یکی می گفت بمانید تا افتخار گرفتن حکم نصیبتان شود. داستان های زیادی هنوز باقی است.....بچه های هم پرونده ای ما نامه ای به اقای شاهرودی نوشته اند. دوست های روزهای سخت. شاهرودی مردی است که می کوشد تصویر روشنی از قوه قضاییه ارائه کند. اما ظاهرا این بنده خدا هم در تنگناست تا گوش چند نفر پیچانده شود. آنان که می خواستند ارعاب کنند به جای گفت وگو وگوش بپیچاند وبه جای همدلی، سر به دیوار بزنند وشاهد استفراغ روی زمین باشند، صدای بلند تری دارند. صدای چند نفری که قلمشان برای خیلی ها آشنا است.....راستی من یا مرحوم مختاری افتادم، یاد پوینده ...وسیمی که ماند دور گلو.... آهای آقا؟ شما شبها چگونه می خوابید؟ آن شب گفتید بعد از نماز خدمت ما می رسید. راستی شما با کدام خدا صحبت می کنید؟ هان؟
من امید یکی از این چهار نفر از اینکه در طی مدتی که در آن ناکجا آباد بود توانستم افتخار آشنایی با ماهیت خیلی از چیزها را کسب کنم، تشکر می کنم. از این که از این فرصت طلایی به ما داده شد خدا را سپاس می گوید. تصویری که گرفتم با هیچ چیزی نمی توانست شکل بگیرد. این مرثیه ای برای همه ماست. برای انان که نماز شب می خوانند وآنان که زیر صدای اذان فریاد می زنند!

اميد معماريان
بعد از مصاحبه
وای تمام شد! الان از مصاحبه بر می گردم. امیدوارم این دفعه Overqualified یا Underqualified نشوم!
خوابم می‌آید، و خوابم نمی‌برد
وای!
ای دو صد لعنت بر این بی خوابی!
اصلا هم حوصله سیاسی نویسی ندارم!
چرا خوابم نمی‌برد؟ همه‌اش بخاطر استرس ناشی از یک مصاحبه کاری...سر شب خودم را از شر چت کردن خلاص کردم، ولی دو ساعت بعد به هوای اینکه دور و بر اذان است بیدار شدم...چند ساعت زودتر از اذان بود...دیگر خواب نبرد.
این لپ‌تاپ مزخرف هم که مرده‌شوی تعمیر کننده‌اش را نبرند، سخت قاطی کرده بود، و اصلا حال پخش نمی‌کرد...
گمانم امروز بعد از مصاحبه بروم سینما تا آنجا یک چرت درست و حسابی بزنم! سینما یکی از آن جاهایی است که من باید مواظب باشم تا خوابم نبرد!
این استراس صاحب مرده هم که دمار از روزگار من در آورده، دیروز تا به من زنگ زدند که سر چه ساعتی باید برای مصاحبه حاضر شوم، ضربان قلبم رفت بالا...برای آرامش بیشتر، چند ساعتی دوچرخه سواری کردم و برگشتم و طراحی کردم...

این کانادایی‌ها هم برای مصاحبه دنگ و فنگ خاصی دارند، که در ایران با هیچکدامش آشنا نشده‌ایم. رزومه نویسی، که در حقیقت خالی بندی برای جلب نظر صاحب کار است، شاید مهم‌ترین بخش کار باشد. من هم رزومه مزخرفی نوشته بودم و خیال می‌کردم به درد می‌خورد...

سه چهار تا از موقعیت‌های کاری را به خاطر بالاتر بودن از سطح لازم از دست دادم...نوعی تف سر بالا. چند تایی را هم به خاطر نداشتن "تجربه کانادایی". یکی دو تا کار را هم خودم نرفتم( مثل جمع آوری اعانه برای سگ‌های بی سرپرست تورنتو و...). خلاصه عالم غریبی است.

مصاحبه امروز برای یک کار خبری اقتصادی است، تا حدی مشابه کاری که برای محیط زیست و وزارت نفت مى‌کردم. ولی بدون تعارف، کار اینها خیلی درست تر از سیستم کتره‌ای ماست...

یا خدا ببینیم چه می‌شود!
بخش‌هایی از سخنان خشایار دیهیمی
هر چه به انتخابات نزدیک تر می شویم، حال و هوای جلسات نقد و بررسی بهتر و بهتر می‌شود. دیروز"خشایار دیهیمی" و "مصطفی تاج‌زاده"در میزگردی در دانشگاه الزهرا به بحث در مورد انتخابات، رای مردم و اصلاحات پرداختند. سخنان تاچ زاده قابل تامل است، ولی بخشی که برای من جالب‌تر بود، پاسخ های دیهیمی است؛ از جمله اینکه گفت نیروهای اصلاح طلب مي‌خواهند به هر قيمتي شده در قدرت باقي بمانند...

«چرا هاشمي كه با همه بازي‌‏ها نتوانست در انتخابات مجلس ششم پيروز شود، حالا وجهه پيدا كرده و آمدنش مهم شده است، آيا هاشمي تغيير كرده است يا اصلاح‌طلبان به حد رقباي خودشان نزول كرده اند؟، اصلاح‌‏طلبان بايد تفاوت خود را نشان دهند نه اين كه بگويند جناح راست يا هر جناح ديگري چنين و چنان است، پس به ما رأي بدهيد.»

«قهر در عرصه سياست اصلاً چيز خوبي نيست، اما با عملكرد درست مي‌‏توان اين قهر را جبران كرد، گلايه واقعي مردم اين نيست كه اصلاح‌طلبان به وعده‌‏هاي خود عمل نكرده‌‏اند، بلكه اصلاح‌طلبان چند جايي نقد اخلاقي لازم دارند، يعني اگر بحث اخلاق در سياست رعايت مي‌‏شد، مردم و نخبگان كه كور نبودند و شرايط را درك مي‌‏كنند.»

«اگر قرار باشد دوباره سياست به پشت پرده برده شود، اعتماد دوباره سلب خواهد شد. سياست از اركان مهم زندگي و سرنوشت ماست و نمي‌‏توانيم با آن قهر كنيم، اما توقع آن است كه ما را هم در سياست كه سرنوشت ماست، بازي دهيد، بازي دادن نه به اين معنا كه به ما پست دهيد، بلكه به اين معناست كه ما را هم به حساب آوريد.»

«اصل راهنماي بسيار غلط اصلاح‌طلبان ماندن در حكومت به هر قيمت بود، ما انتقادي به حضور در دولت و حكومت و قدرت نداريم، تأكيد ما بر به هر قيمت ماندن است. هميشه ماندن در قدرت به هر قيمت به معني مسدود كردن راه بازگشت به قدرت به صورت كامل است.»

«من برخلاف بسياري، از شركت نكردن در انتخابات شوراها پشيمان نيستم، چون انتخابات معدودي بود و از سوي ديگر عدم شركت وسيله‌اي براي بيدار كردن اصلاح‌طلباني بود كه فكر مي‌كردند مردم پشت قباله آنهاست.»

«شركت و تحريم انتخابات در مقابل هم قرار ندارند، بلكه آگاهي و ناآگاهي در مقابل هم هستند، تفاوتي ميان شركت ناآگاهانه وتحريم منفعلاًنه وجود ندارد.»

«حزب نبايد تابع يك فرد شود، حزب مشاركت تابع خاتمي شد و چنين پديده‌‏اي نشانگر وجود بيماري در حزب است.
کدام انصراف خواهند داد؟ لاریجانی یا قالیباف
larij111my.jpg
ای یوسف خوشنام ما...خوش می روی بر بام ما
این مطلب "یوسف خوشنام" را حتما بخوانید. حدس می‌زنم یکی از همکارانم در روزنامه های زنجیره‌ای باشد...اگر اشتباه نکرده باشم، دوست عزیز من سال‌ها از قِبَل دشمنی با هاشمی نزد اصلاح‌طلبان نان خورده است...
قالیباف: وبلاگ نويسان بايد بپذيرند تخلفاتي داشته‌اند
وبلاگ نويسان بايد بپذيرند تخلفاتي داشتها ند
در ادامه اين نشست، دانشجويي نظر قاليباف را در خصوص برخورد اماكن نيروي انتظامي با وبلاگ نويسان جويا شد، او پاسخ داد: نيروي انتظامي به عنوان ضابط ، بايد در چارچوب قانون كار كند.
وي افزود: برخي گفته‌اند كه زماني كه در بازداشت بوده‌اند ، كاركنان ناجا با آنها برخورد كرده‌اند، من قضيه را دنبال كرد و چند ساعت با وبلاگ نويسان جلسه گذاشتم ، معلوم شد برخورد ناجا در حد زدن گاز اشك آور و هل دادن بوده است. يا يك نفر از قم مدعي بود كه در هواي سرد و در حالي كه زمين خيس بوده است او را پا برهنه مدتها نگه داشته‌اند. در اين خصوص شكايتي هم مطرح شد و آن را پي‌گيري كرديم.
نامزد نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در عين حال تصريح كرد: اگر كاركنان ناجا خارج از چارچوب اقدامي كرده‌اند ، حق شكايت بوده است ولي وبلاگ نويسان هم بايد بپذيرند كه تخلفاتي داشته‌اند.

سوال: مطابق تفاسیر قانون اساسی، کدام یک از اقدامات وبلاگ‌نویس‌ها تخلف بوده است؟ نوشتن، فکر کردن، ثبت عقاید و نظرات شخصی بر اینترنت؟

گمانم منظور سردار، کتک خوردن از بازجو، ثبت آنچه بازجو دستور داده بنویسد و ...جزو خلفات وبلاگ‌نویس‌ها بوده است!

سردار! اول اندیشه وانگهی گفتار!
آفرین به حنیف
حنیف مزروعی، قالیباف را چنان به چالش کشید که در عمل جایی برای فرار از پرسش ‌های او باقی نگذاشت!

خدا کند همه کاندیداها را چنان زیر سوال ببرند که معلوم شود با چه کسانی طرف هستیم؟
Monday, May 02, 2005
سهام الدین بورقنی هم وبلاگ نویس شد...مبارکه
سهام الدین بورقانی که هر روز خبرهای داغ را از طریق یاهو مسنجر برای خیلی از ما می فرستاد، از امروز به جمع مرغ‌های اینترنتی پیوست!
خلاصه حتما اخبار و ماجراهای بامزه را در وبلاگش پیدا خواهید کرد.
در ضمن، سهام بر خلاف پدرش "احمد بورقانی" اصلا تپل نیست، ولی از نظر با معرفتی، ژن مورد نظر به او هم رسیده!
بمناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات-آزادیم آزاد نباشیم...
معمولا یادمان می‌رود چه کاره هستیم و هدفمان از روزنامه‌نگار شدن، چه بوده است. وقتی عشقمان ابزار کسب درآمدمان شد، یادمان رفت که می‌خواستیم چه باشیم و چه کنیم...وقتی حرفه‌مان باعث شد برایمان سر ودست بشکنند، فراموش کردیم که آمده‌ایم خودما باشیم نه "خود" دیگران. وقتی ستاد‌های انتخاباتی"ابزار"مان کردند، چه مجانی و چه به قیمت ماهی یک و نیم میلیون تومان، از یاد بردیم که فاحشه‌ها نیز قیمت‌های متفاوتی می‌توانند داشته باشند...

امروز، روزنامه‌نگاری ما وضعی اسفناک دارد. اینقدر درگیر زندگی و مخلفاتش شده‌ایم که برایمان آزاد بودن اهمیتی ندارد.
بله! آزادیم از فلان سیاست‌مدار قدرتمند، دفاع کنیم...
آزادیم سیاست‌های گذشته را زیر سوال نبریم...
آزادیم سکوت کنیم...
آزادیم آزاد نباشیم...
عشق و روزنامه‌نگاری
یک داستان واقعی
همین الآن از همکاری نامه‌ای بدستم رسید. عاشق دختر یکی از فامیل‌های ماست، و خواستگار او...پدر و مادر دختر گفته‌اند عاقبت "نیک‌آهنگ" ما را ترسانده و به عبارتی...نان و پنیر ارزونیتون، "دختر" نمیدیم بهتون...
اینکه پدر و مادر عروس بسیار باهوش هستند که دخترشان را به روزنامه‌نگار جماعت نمی‌دهند، و شاید آدم‌های قالتاق "شرکتی" و اهل زد و بند را کاندیداهای مناسب‌تری می‌دانند، قابل تقدیر است. مگر کدام خانواده‌ای از داشتن داماد روزنامه نگار راضی بوده؟ البته موقع پز دادن جلوی همکاران و فامیل‌ها، بله، داماد روزنامه‌نگار بسیار کارکرد و کاربرد دارد!!!

ولی...بگذریم! آقای فامیل بنده! اگر خواستگار دخترتان، آدم شریفی است و از راه حلال پول در آورده، و نمی خواهد آدم رابطه باز "تاسیساتی"ای باشد، من را بهانه قرار ندهید! اگر قسم بخورد که نمی‌خواهد سیاسی نویس شود و به دردسر بیافتد، چه اشکالی دارد؟

البته می‌دانم که داماد در کل موجودی غیر دوست داشتنی است، ولی نه اینقدر!
مهاجرانی کجاست؟
در خبرها آمده که مهاجرانی از حزب کارگزاران کنار گذاشته شده...عده‌ای می گویند به خاطر نوشته‌های جانبدارانه‌اش از معین بوده...
می‌گویند در انگلستان است، و انگلستان ظاهرا مهد تکامل مطالعات دینی و فلسفی است...

ظریفی می‌گفت دکتر مهاجرانی دارد مطالعات خاصی در حوزه تشیع و تعدد زوجه‌ می‌کند. دلم می‌خواهد نتایج مطالعات این بزرگوار را بدست بیاورم تا از بی‌سوژه‌گی نمیرم! البته پیشبینی من این است که با عنایت به اینکه دکتر اهل گفتمان است و تساهل، ممکن است تعدادی از شهروندان نسبتا محترمه بریتانیایی مسلمان شوند! به عبارت دیگر، مرکز تولید "زوجه فرنگی" بر وزن "گوجه فرنگی" راه بیافتد...

خدا را چه دیدی، شاید دکتر بتواند انتقام تاریخی ما را از انگلیسی‌ها بگیرد...

تکمله: سال‌ها پیش مهاجرانی نقد آیات شیطانی را نوشت ...و یک جورهایی زیراب نویسنده آنرا که ساکن انگلستان هم بود، زد. جالب می‌شود جلسه‌ای مشترک برای این دو ترتیب دهند...
Sunday, May 01, 2005
و اما نگاه بچه‌های دانشگاه تورنتو به جمال بی مثال آقای پناهیان
...در خاتمه هر کی دستش به حاجی می‌رسه بهش بگه برنگرده ایران. مگر این که پشتش به اندازه‌ی جمیله کدیور که از کنفرانس برلین برگشت قرص باشه. وگرنه با این کنفرانس برلینتو و این نظریات بدیعش فکر کنم باید بره هم بند اکبر گنجی بشه! ....
اصل مطلب
یادداشتهای وبلاگ" سربه هوا" از جلسه گهربار حجت الاسلام پناهیان
استاد پناهیان:
حتی حکومت امام زمان هم قابل انتقاد است و اگر مردم بعد از گفتمان با ایشان و کلی جلسه معنوی با جوانان راضی نشدند و به این نتیجه رسیدند که نه معنویت بشری می خواهند و نه ولایتی که ناظر بر رقابت باشد،چون ایشان همانند بقیه ائمه با دیکتاتوری یا استفاده از معجزه و امدادهای غیبی راضی به حکومت نیستند از حکومت چشم پوشی خواهند کرد...
اصل مطلب
درس اخلاق از حجت الاسلام پناهیان
من خیلی خو‌شحالم که توانستم از محضر ایشان فیض ببرم؛ ایشان فرمودند که حکومتی نیستند و ارتباطی با آن ندارند...خیلی راحت در محضر آقا انتقاد می‌کنند و در سکنرانی‌هایشان حرف‌هایی می‌زنند که بسیار مترقی است، توانسته‌اند در یک جلسه در شهرک غرب، بسیاری از مهمانان را که احتمالا "خودی" هم نبوده‌اند را متحول سازند...البته نگفتند که آیا می‌توان از تحول، به هم خوردن حال مخاطبان را استنباط کرد!

بگذریم. علیرضا حقیقی در مورد صداقت از ایشان پرسید، که این چه وضعی است؟ مثلا بازاری‌ها "دو خدا" دارند، در مسجد پای نوحه اشک می‌ریزند و خدا خدا می کنند، چند دقیقه بعد در حجره‌شان سر خلق خدا را با هزار و یک ترفند و دروغ کلاه می‌گذارند؟ جواب پر از حکمت حاج آقا پناهیان درس بزرگی به ما داد:
اگر دروغ نگویند، سرشان کلاه رفته...

در هر حال بسیار متاسف شدم که در طول این دو سال از بیانات ایشان در صدا و سیما بی بهره بوده‌ام( البته ایشان که حکومتی نیست که مورد تایید صدا و سیما باشد !). شاید علتی که آیشان این حرف صادقانه را در باب دروغ گفتن در اینجا زده، این است که در کانادا، مردم نیازی به دروغ گفتن ندارند! سوال اینجاست: چند درصد از سخنان ایشان در مهدیه و ... دروغ است، چند درصد راست؟ البته "راست" مفهومی جناحی دارد که می‌تواند صحیح باشد، منظورم "حقیقی" و "واقعی" است؟

آه! چه دیر فهمیدم! تازه دانستم چرا این همه کلاه سرم رفته...آخ آخ آخ

پس آن تعلیمات اخلاقی، اسلامی که می‌گفت دروغ نگویید برای من و امثال من بوده است...آهان!
پس با عنایت به سخنان حاج آقا پناهیان، در می‌یابیم که باید دروغ گفت! چشم! یادمان خواهد ماند...حاجی رستگارمان کردی
برو، داریمت...!

"دروغ می‌گویم، پس هستم"...
اکبر گنجی و تاوان آزادی-عباس معروفی
اکبر گنجی بعضی افراد را جوری به جامعه شناساند که آنها سينه‌خيز هم نتوانستند به مجلس بروند.
اکبر گنجی افشاگری می‌کرد که مجلس ششم تشکيل شد. همان مجلسی که رأی مردم را سوزاند و در دقيقه‌ی نود بازی، روزه گرفت و نمازخوان شد. مجلسی که به سادگی مطبوعاتش را جدی نگرفت، آنقدر فرصت سوزی کرد که روزنامه‌اش را باد برد!
پنج سال از عمر اکبر گنجی در زندان حرام شد تا او دريابد که دوستان دولتمردش هيچ کاری برای آزادی‌اش نمی‌توانند بکنند. در زندان ماند و ماند. و حالا اصلاح‌طلبان در فصل ارزانی هندوانه و خيار، برای انتخابات تازه وعده‌های پنجاه هزار تومانی می‌دهند. می‌خواهند مفت‌خری کنند. هجده به بالا پنجاه هزار تومان. حراج شد! صدتا صدتا بردن!
پنج سال از جوانی گنجی تباه شد تا او دريابد که مهره‌های سوخته برای احراز قدرتی ديگر با عکس دونبش و دونقش شعار می‌دهند: «
تضمين مي‌دهيم كه از اقليت‌ها در پست هاي رده بالا استفاده كنيم. حكم حكومتي را قبول نداريم. به قانون اساسي انتقاد داريم. در اكثر موارد ورود نيروي انتظامي به پارتي‌ها و ميهماني‌ها حريم خصوصي افراد نقض شده است...»

اوه مای گاد! به قول لات‌ها: اکبرتون نتونس، تو که اصغری بچه! بيشين سر جات! تا حالا کجا بودی؟...
اصل مطلب
نگاه یک‌شنبه
به یاد کیومرث صابری فومنی
۱۳۲۰-۱۳۸۳

golagha14fi.jpg
این طرح را سال گدشته به یادش کشیده بودم...
و اما جلسه آقای پناهیان
من دیر به جلسه رسیدم، اصلا هم قرار نبود برسم! ولی از مراسم یادبود یکی از خالقان سوپرمن، که متولد تورنتو بود ، زودتر جیم شدم تا جمال بی مثال حجت‌الاسلام و آلمسلمین پناهیان را زیارت نمایم!!

اولا، حاج آقا بدون لباس( فکر بد نکنید! بدون عمامه و عبا) خیلی خودمانی شده بود و انسانی. در ثانی، آنقدر سفسطه باز بود که حد ندارد. آدم خیال مى کند همه روحانیون ایرانی اینقدر روشن‌فکرو خوش سر و زبان هستند، و آنهاییکه سخن از داغ و درفش می گویند، از کره مریخ آمده اند!

اولا حاج‌آقا گفت که به قوه قضاییه معترض و منتقد است( فرقش با ما این است که لابد ناراحت است که چرا بطور کامل دمار از روزگار همه در نیاورده‌اند!)، ثانیا، گفت که رفتار بد متدین نماها در روند گذار، متدینین را مظلوم واقع کرده است، به عبارت دیگر نمی‌توان آشغال‌هایی که خود را در سیستم جا زده‌اند بیرون انداخت...بقیه سخنان هم جالب بود، ولی به نحو عجیبی می‌توانستی به این نتیجه برسی که حرف‌هایش در جمع دانشجویان تورنتو، ریاکارانه است.

صحبت مفصلی در باب "ازادی روانی" و "امنیت روانی" کرد. منتها طوری آسمان را به ریسمان بافت که خیال می کردی می خواهد به تو آن آزادی را بدهد که مطلوب تو است.

در باب ولایت هم گفت که تضمین کننده رقابت آزاد است...

در ضمن گفت حرف‌های بدی که به اسم او ثبت شده متعلق به برادرش است! هر وقت هم در بحث کم می آورد، تقصیر را سرایعا گردن عوامل دیگری می‌گذاشت...، از بسیاری از مباحث فراری بود، و گفت که می‌توان امام معصوم را نیز مورد نقد و سوال قرار داد! جالب اینجاست که "رضا خاتمی" را می‌خواهند به دادگاه بکشانند که در مورد توضیح خواستن از امام زمان حرف زده، و آقای "پناهیان" اینجا راست راست از همین حرف‌ها می زند و کسی کاری به کارش ندارد!

او هرگونه ارتباط با آقای مصباح را رد کرد، ولی حاضر نشد در مورد اساتید حوزوی اش در دوره "سطح" توضیح دهد!

هر وقت این حرف‌های آخوندی را می‌شنوم، یاد ملای "شهر قصه" می‌افتم و عشقش به دوشیزه مکرمه"خاله سوسکه"...خداوندا!خدایا! این خاله سوسکهُ ما، چقدر بی‌وفایه!