یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
نگاه نیک‌آهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده
Thursday, March 31, 2005
سوالات-۱۱
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, March 30, 2005
سوالات-۹
یادداشت‌های یاسر کراچیان و یک سری جواب به نیک‌آهنگ

soal30march copy
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
و اما سوابق کاری غیر مطبوعاتی من
سوال جالبی از من پرسیده شده که جوابش را اینجا می نویسم
. من هیچگاه مشاور وزارت نیرو نبوده‌ام. اتفاقا عموی من نماینده شرکتی سد سازی-اشتوکی سویس- بود که با وزارت نیرو همکاری می‌کرد. به خاطر انتقاد دیرینه پدرم و خودم به سد سازها و سد بازها، جذب کار نشدم، ولی پسر عمه ام که فوق لیسانس شیمی داشت، از این طریق وارد پروژه سد جیرفت شد.

در مورد وزارت جهاد، من مشاور و مجری معاونت آموزش و تحقیقات برای انتشار خبرنامه‌ای دو زبانه بودم که در باره طرح آبخوانداری و سیستم‌های سطوح آبگیر باران بود. ارتباط با پدرم به چند طریق باعث دعوت معاونت آموزش و تحقیقت از من شد. از سال ۵۸، با طرح زندگی کرده‌بودم- زندگی در ده، در کنار محل اجرای پروژه ...رانندگی بولدوزر و درست کردن کانال‌های روی خطوط تراز در سال های۶۵ و ۶۶ درگره‌بایگان فسا را به آن اضافه کنید. رشته تحصیلی ام(فوق لیسانس رسوب شناسی-زمین شناسی) به آن مربوط بود، روزنامه‌نگار هم بودم و می‌توانستم همکارانم را جذب این خبرنامه کنم. جماعت جهادی هم می‌خواستند کاری منتشر کنند که باکارهای قبلی متفاوت باشد. در عین حال از پدرم به عنوان دبیر بخش انگلیسی مجله دعوت به کار کردم و هیچکس به اندازه من زبان او را نمی‌فهمید! با این همه به خاطر ظاهر غیر جهادی ، با مشکلات زیادی روبرو بودم. و چون همزمان در روزنامه همشهری هر از گاهی کاریکاتورهای ضد جناح راست می‌کشیدم که مخالف دیدگاه رئیس روابط عمومی جهاد-علی دارابی- بود، مشکلات جالبی را تجربه کردم. آن خبرنامه هنوز هم جزو معدود کارهای حرفه‌ای وزارت جهاد است. حضور من در همشهری نیز باعث ارتباط بیشتر جهادی‌ها با عطریانفر برای انتشار ویژه‌نامه‌هایی شد که در سال‌های ۷۵-۷۶ منتشر گشت. و من تنها آورنده ویژه‌نامه به همشهری بودم، که پورسانت نگرفت.
درهمان دوره هم برای همایش جهانی سیستم‌های سطوح باران که در اردیبهشت ۷۶ در تهران برگزار شد، نمایشگاه کاریکاتوری نیز بر پا کردیم، که فکر می‌کنم اولین نمایشگاه کاریکاتوری بود که یک رییس جمهوری افتتاحش می‌کرد.
تجربه کار خبرنامه سیستم‌های سطوح آبگیر باران، باعث شد دفتر ریاست جمهوری از مجریان آن برای انتشار کاتالوگ موزه ریاست جمهوری دعوت به کار کند. بعد‌ها هم که محسن هاشمی به مترو رفت، از همان تیم برای طرح افتتاح مترو کمک خواست. آن زمان هم با دوستانم شرکتی فرهنگی داشتیم و کار بروشور، نمایشگاه کاریکاتور، نمایشگاه آرشیو تاریخ انتشار مترو و چند کار کوچک دیگر را انجام دادیم.

ارتباط کاری من با یکی از مسوولان وزارت جهاد که بعدا به محیط زیست رفت، در ورود من به این عرص نقش داشت. وقتی برای تفهیم طرح‌ها به هیات دولت، از کاریکاتورهای من استفاده می‌شد، و یا وقتی می خواستند از دکتر عارف بودجه بگیرند، کاریکاتور رافع برخی مشکلات بود. همین کارها باعث دعوت من به معاونت انسانی محیط زیست برای طراحی یک کتاب و نیز استفاده از یکی از طرح ها برای آگهی مطبوعاتی شد. در سال ۸۱ هم بعد از راه اندازی سایت "قلم سبز"، پیشنهاد راه اندازی سایت"آسمان آبی" را به معاونت مذکور دادیم که پس ازمدت‌ها کار و جلسه و مخالفت و مکافات، بالاخره پذیرفته شد.

در مورد شهرداری تهران، در در سال ۸۱ معاونت توسعه مدیریت شهری از گروهی که سابقه اجرای پروژها های فرهنگ‌سازی داشتند دعوت به همکاری کرد. به خاطر اینکه مشاور معاونت فرهنگ‌سازی سازمان بهینه سازی مصرف سوخت و موسس سایت" قلم سبز" بودم، سابقه این پروژه و آمار خبرهای منتشر شده در مطبوعات از این مرکز خبری کوچک در مورد مساله‌ای که اصلا خبرساز به حساب نمی آمد، از من و همکارم برای مشاوره و ارائه طرح دعوت کردند. ما هم طرح سایت خبری" تهرانشهر" را به شهرداری دادیم که پس از تایید( و انتخاب از میان طرح های فرهنگ‌سازی) تا زمان آمدن شهردار جدید برپا بود.
در مورد سازمان بهینه سازی هم چون فرزند حاجی زم مدیر فرهنگ‌سازی سازمان شده بود و از میان اهالی حوزه هنری و هفته نامه "مهر"، کسی را می‌خواست وارد حوزه مشاوران کند که بحث نفت را اندکی بفهمد، و از تعداد درس‌ها و واحدهایی که در مورد نفت پاس کرده بودم بالاتر از دیگران بود و سابقه کار در وزارت جهاد را هم داشتم، از من دعوت به همکاری کرد. در گروه مشاوران، فیلم‌ساز(نصرت کریمی)، مجری تلویزیون(مرحوم علیقلی)، محقق و مجری فرهنگ‌سازی، استاد روانشناسی دانشگاه، متخصص بهینه سازی مصرف سوخت هم حضور داشتند. کار من در ابتدا بررسی روش‌های رسانه‌ای کردن مقوله‌ای بود که مطبوعات فقط به عنوان آگهی حاضر به پذیرشش بودند. پس از سفرم به کانادا و بررسی روش‌های رسانه‌ای در تابستان سال ۸۰، راه اندازی سایت خبری را پیشنهاد کردم...تنها بخشی که هنوز هم دارد کار خودش را می‌کند، همان است، که من دو سال پیش مجبور به ترک آن شدم.

نکته جالب همه این همکاری‌ها این بوده که هیچوقت خودم را به سیستمی تحمیل و برای نفوذم از پارتی استفاده نکرده‌ام. جز برای ورود به یکی دو نشریه که ابراهیم نبوی کمک شایانی کرد.
البته مطمئن هستم هیچوقت بهترین مشاور و مجری موجود در این طرح‌ها نبوده‌ام، ولی بیشترین تلاش ممکن را کرده‌ام.
اگر نظر مرا می خواهید، در همه کارها، خدا بالاترین پارتی من بوده، که شاید از نظر شما اندکی غیر واقعی جلوه کند، ولی در هرکدام از این مراحل بشدت احتیاج به کار داشتم و به خاطر مشکلات مالی (جور کردن هزینه ازدواج در سال ۷۶ و خرید سربازی در سال ۷۷ در زمان کار برای مترو و ...) این پروژه‌ها مرا از سرگردانی نجات دادند.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, March 29, 2005
چند پاسخ ساده
چرا فرم جدید را شروع کردم؟
خیلی منطقی است که آدم کاریکاتوریست باشد، و کارهای عجیب و غریب بکند.نیست؟ در ضمن به دلیل دور بودن از کامپیوتر نازنینم که الآن ۳ هفته است مرا در خماری گذاشته، مجبورم هر وقت دستم به یک رایانه می‌رسد، به نحوی بلاگیدن را ادامه دهم، خب این روش برای من راحت تر است که دستی بنویسم و آدمک روزنامه‌نگارم را هم طبق معمول کنارش بگذارم.

البته تا جا افتادن این ساختار مدتی زمان می‌خواهم که منطقی‌تر شود.

در ضمن خاطراتم را از وقتی که کامپیوترم را به دستم بدهند ادامه خواهم داد. انشا‌الله!
زیاده عرضی نیست!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
دوباره سلام
امروز از کامپیوتر فرید سی.بی.سی استفاده می‌کنم پس هستم!
دکارت مدل ۲۰۰۵
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, March 28, 2005
سوالات-۵
soal27march9nf.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Sunday, March 27, 2005
رفراندوم آقای سازگارا
sazgara116bn.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, March 26, 2005
سوالات-۳
soal26march4nm.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, March 25, 2005
سوالات-۱
soale37vs.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Canadian Experience for a Journalist in Exile-2
canadianexperience213ho.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, March 24, 2005
Canadian Experience for a Journalist in Exile-1
canadianexperience117wa.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Wednesday, March 23, 2005
انتخابات
electionsrubic17da.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, March 22, 2005
سال نو مبارک
no21kb.jpg
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin |
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Saturday, March 19, 2005
خداوند به فرید CBC خیر دهاد
در این چند روز گذشته و در نبود کامپیوتر، از رایانه دوستم فرید استفاده کرده‌ام. خدا کند با این دست شرّی که من دارم، دستگاهش سالم بماند! اگر فرید نتوانسته در این چند روز وبلاگ بنویسد، حکما تقصیر من است!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
هاشمی و غیره-۳
هاشمی را چند بار از نزدیک دیده‌ام. باور اینکه او رئیس جمهور است و منتخب مردم اندکی برایم سخت بود، چون مرا یاد خوانین مستبد ایل قشقایی می انداخت. او را نمی‌توانستی بدون خدم وحشم ببینی.

یک بارش درست چهار روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد بود. همراه دوستی از وزارت جهاد که در آن زمان مشاورش بودم، به ساختمان سفید ریاست جمهوری رفته بودیم و هاشمی بالای پله‌ها انتظار سه تن از نمایندگان جناح راست مجلس را می‌کشید. آمده بودند به سخنان روز نماز جمعه او اعتراض کنند. قیافه دکتر شیبانی از همه جالب‌تر بود. وقتی هاشمی را دید، ترسید! محافظ هاشمی، که گمانم ۱۳۰ کیلو وزن داشت و همه خبرنگارها از او به بدی یاد می‌کردند، قیافه هاشمی را که دید دو سه قدم عقب رفت. فضای بسیار سنگینی بود. هاشمی توانسته بود در خطبه‌های نماز جمعه، برنامه راستی‌ها را که کمر به حذف او هم بسته بودند به هم بزند. نماینده‌ها تا به بالای پله‌ها رسیدند، خودشان را جمع و جور کردند، و با خوشرویی سلام، ولی هاشمی با چنان اخمی جوابشان را داد که انگار نه انگار. این چهره یک رئیس جمهور نبود.

خاتمی را هم چهار سال بعد در همان‌جا دیدم.در مدت بیست دقیقه‌ای که با هم حرف می‌زدیم، آنچنان راحت بودم که یادم رفته بود دارم با رئیس یک جمهوری در باره مساله‌ای مهم بحث می‌کنم.
یک تشابه با مزه
هاشمی طرفدار اقتداری است که من و خیلی‌ها نمی‌پسندیم.اقتداری که شاید در سیستمی توتالیتر به درد بخورد، ولی برای یک دموکراسی آسیب محسوب می شود. طرفداران هاشمی هم عاشق اقتدار او هستند.اقتداری که می‌توان از آن هم نتایجی گرفت، ولی در نهایت سود چندانی ندارد. نمونه عامیانه این نوع اقتدار را می‌توان در علی پروین دید. همه ازاو حساب می‌برند، کسانی که معترض او می شوند به نحوی از تیم کنار گذاشته می‌شوند و ممکن است اتفاق بدی هم برایشان بیافتد. البته علی پروین واقعا عالیجناب سرخ‌پوش پرسپولیسی‌هاست!

وقتی پای صحبت نزدیکان هاشمی می‌نشینی، همه‌اش از دوران پرشکوه سازندگی یاد می‌کنند، بی‌آنکه بگویند که سردارچند طرح را افتتاح کرد که اصلا به نتیجه هم نرسیده بود! چند ماه آخر دولت هاشمی سرشار بود از مراسم افتتاح و قیچی کردن روبان پروژه‌ها و سفرهای استانی برای راه اندازی طرح های درخشان دوران سازندگی. طرح‌هایی که بعدها معلوم شد بیشتر در حد دکور بوده است. طرفداران علی آقا هم همیشه صحبت از دوران پرشکوه سابق می‌کنند،قهرمانی‌های متمادی پرسپولیس، که وقتی وارد عرصه‌های آسیایی می‌شد به بدترین وجهی می‌باخت!

هاشمی از بسیاری از اتفاقات تیره دوران حکومتش با خبر بود. مصلحت اندیشی های رئیس مجمع شاید مهم‌ترین عامل سکوتش بوده باشد. اگر یادتان باشد، علی پروین هم مجبور شد چند سال سکوت کند! ترور بختیار، ماجرای میکونوس، ماجرای اتوبوس نویسندگان، دستگیری فرج سرکوهی و ...مسائل پیش پا افتاده‌ای نبود. یادم می‌آید وقتی ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق افتا و دولت بیانیه‌ای علیه جماعت خودسر وزارت اطلاعات داد، در جلسه شورای تیتر روزنامه زن، فائزه هاشمی به نحوی زیر سوال رفت، که این ماجراها هم در دوران پدرش اتفاق افتاده بود ولی او همیشه ساکت می‌ماند....آن شب قیافه عصبانی فائزه دیدنی بود، چون به نوعی دلش می خواست پدرش زیر سوال نرود...بله قتل فروهر در دوره خاتمی اتفاق افتاده بود، ولی مگر ترورهای سیاسی افرادی چون بختیار و جماعت اپوزیسیون و عده‌ای از امضا کنندگان فهرست ۱۳۴ نفره "ما نویسنده‌ایم" مربوط به دوران هاشمی نبود؟

هاشمی با شفافیت کنار نمی‌آید. به همین دلیل،میزان سو استفاده‌های احتمالی در دوران حکومت او بالا است. هنوز بسیاری مانده‌اند که عادلی چه بر سر میلیاردها دلار استقراضی سال‌های بعد از جنگ آورده؟ و وقتی شایعه انتقال بخشی از سرمایه‌ها به کانادا قوت می‌گیرد، عادلی به عنوان سفیر ایران در کانادا عازم این طرف دنیا می‌شود. علی پروین هم اهل شفافیت نیست! ماجراهای مالی
پرسپولیس در سال‌های اخیر همیشه مساله ساز بوده است.

شایعه همیشه دور و اطراف اطرافیان هاشمی زیاد است. هنوز دلایلی برای رد این شایعات کافی نبوده، انگار خود اینان نیز وجود شایعات را برای نگه داشتن فضای غیر شفاف لازم دارند. در پرسپولیس هم قضیه همینطور است! ماجرای شرکت بیمه دختر علی پروین که بازیکنان به نحوی باید با آن در ارتباط می‌بودند یا....
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
۲۹ اسفند مبارک باد
شاید عید نوروز برای بسیاری از ما خوشایندترین اتفاق سال باشد، به عبارتی بهترین.
برای من ۲۹ اسفند مبارک‌تر است. ملی شدن صنعت نفت در ایرانی که دست کمی از مستعمره‌های بریتانیای کبیر نداشت، اتفاق کمی نبود. گرچه در طول این سال‌ها مقامات جمهوری اسلامی سعی وافری در چسباندن افتخار این تحول بزرگ به روحانیت شیعه و بخصوص آیت‌الله کاشانی داشته‌اند، من فقط چهره دکتر مصدق را در این میان به وضوح می‌بینم که همچنان می‌درخشد.

مساله البته معرفی یک فرد به عنوان قهرمان نیست، کار بزرگی است که همکاری گروهی انسان مسوول و خود نفرخته را می‌طلبید. گروهی که ادعای روشن‌فکری نداشتند ، ولی تاثیر بزرگی بر آیندگان گذاشتند. روشن‌فکرانی که بعدها راه استقلال را جستجو کردند به نحوی به این پشتوانه بزرگ تکیه کرده بودند.

روح مصدق و تمامی آزاد مردان همراهش شاد باد.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Friday, March 18, 2005
هاشمی و غیره-۲



مصاحبه اخیر هاشمی و روزنامه شرق بسیار خواندنی است. موضع عطریانفر برایم بسیار جالب است. یادم می‌آید در سال‌های ۷۲-۷۵ نگاهش چقدر متفاوت و تا حدی ضد هاشمی بود...خدا پدر سیاست را بسوزاند که کارگزاران راه افتاد و محمد عطریانفر دیروز را به آقای عطریانفر نرم و لطیفی تبدیل کرده که امروز با هاشمی چنین ملاحضه کارانه مصاحبه می‌کند. موضع محمد قوچانی اما برایم عجیب نیست.قوچانی چهار پنج سال پیش با قوچانی "شرقی" امروز بسیار متفاوت است. روند تکاملی او نمونه‌ای از تغییرتدریجی بسیاری از روزنامه‌نگاران جوان مخالف هاشمی دیروز و همکار تیم هاشمی در سال آینده است.

بررسی چند باره مصاحبه و مقدمه قوچانی نوعی ملاحضه کاری را در سبک جدید محمد عیان می‌کند. او به نحوی باید جوابگوی تندی‌هیش در انتخابات مجلس ششم باشد، و در عین حال بخشندگی سردار سازندگی را هم به نمایش بگذارد. به عبارتی، ای جوانان ساده دلی که دل به مشارکتی‌ها و سازمان مجاهدین انقلاب بسته بودید و پنج سال پیش بر هاشمی تاختید، بدانید که که می‌توانید به دامان او بیایید و بخشیده شوید...

برخورد احتیاط آمیز عطریانفر و قوچانی با هاشمی در عین پرسیدن سوال‌هایی که شاید به نظر ما خیلی هم تند باشد، ولی مطمئنا قبل از جلسه بارها و بارها به دفتر حاج‌آقا فکس و بررسی شده بسیار جلب نظر می‌کند. عطریانفر که سال‌ها مورد اعتماد طرفداران آیت‌الله منتظری بود و در سال ۶۷ به طور ناگهانی اعتماد ری‌شهری را جلب کرد، شخصیت پیچیده‌ای دارد. داماد عماد باقی هم که ارادت پدر زنش به آقای منتظری معروف عام و خاص است، بعد از سه سال همکاری مشترک با محمد عطریان( در همشهری جهان و شرق) دریچه جدیدی را می‌گشایند؛ هاشمی مخالفان قدیم را می‌پذیرد.
097365.jpg

سه سال پیش یکی از فرزندان هاشمی در مورد محمد قوچانی تحقیق می‌کرد...انگارمحمد باید نویسنده تاریخ جدیدی به روایت هاشمی می‌شد... قرار بود روی روزنامه‌ای هم سرمایه گذاری کنند، روزنامه‌ای که سر بزنگاه انتخابات ریاست‌جمهوری طرف هاشمی را می‌گرفت. امروز می‌توان معنای آن دوراندیشی‌ها را فهمید. تا این لحظه باد موافق وزیده...روزنامه‌نگاران منتقد یکی یکی دارند جذب اتاق فکر می‌شوند و همه یادشان رفته که آن همه تلاش برای آزادی مطبوعات و آزادی بیان برای آن بود که نسل‌های آینده هوای تازه‌ای استشمام کنند و ارزش‌هایمان از اقتصاد صرف به سوی فرهنگ و آزادگی و دموکراسی همراه با رفاه عمومی تغییر جهت دهد.

امروز با یکی از همکاران قدیمی گفتگویی اینترنتی می کردم. می‌گفت بسیاری از آزادگان دیروز مطبوعات امروز غم نان دارند. این غم واقعی است. فراد که هاشمی به قدرت برسد، آیا کسانی که بر سر حرف و پیمان خود مانده‌اند، بختی برای خوشبختی خواهند داشت؟ یا فضای آلوده ناشی از کاسه لیسی و تملق که طلیعه‌اش را الآن داریم می‌بینیم پاکدامنان قلم بدست را از عرصه پاک خواهد کرد؟

فردا که بارگاه حقیقت شود پدید، شرمنده رهرویی که نظر بر مجاز کرد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
بازگشت کامپیوتر تا ۲هفته دیگر...شاید
امروز از تعمیرگاه کامپیوتر زنگ زدند و امیدا دادند که فقط motherboardخراب شده و باید بعد از تعویض قطعات، کامپیوتر را فرمت کنند. شکر خدا که حداقل امید دادند که خرج اضافه‌ای نباید بکنم! اگر پارسال موقع خرید پول اضافه بابت گارانتی نداده بودم، احتمالا باید اندکی عزادار می‌شدم.

خلاصه امیداوارم با آمدن آن عزیز سفر کرده، نوشتن خاطراتم را از سر بگیرم.
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Thursday, March 17, 2005
سال خروس-سال خرس
امسال سال خروس است....و من هم متولد سال خروس. ولی ظاهرا براساس اضافه وزن چند روز گذشته من، که ۶ کیلو چاق شده‌ام، باید سال جدید را "خرس" نامگذاری کرد!

وقتی به کانادا آمدم، ۱۰۷ کیلو بودم و با ورزش، تغییر رژیم غذایی و .. به ۹۳ کیلو رسیدم. در طی چند روز گذشته که درگیر یک پروژه کاری بوده‌ام، انگار حواسم به افزایش وزن و تنگ شدن تدریجی شلوار نبوده است. شاید هم از بی کامپیوتری غم-باد گرفته‌ام!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
عید شما مبارک، دمب شما سه چارک
یادش بخیر. عید سال ۵۶ بود، ما هم تازه از فرنگستان به ایران بازگشته و مثل همه فامیل در خانه پدر بزرگ جمع شده بودیم. فارسی من هم که اصلا تعریفی نداشت و دائم ترجمه کلام دیگران را از پدر یا مادرم طلب می کردم. اول از همه چون یاد گرفته بودم که از کسی پول قبول نکنم، عیدی را پس می زدم! بعد فهمیدم که نباید چنین کنم و این یک رسم است. بعدش هم باید همه را ماچ کرد! که چقدر رسم خوبی بود!!!

زن عموی من بعد از تحویل سال نو خطاب به من گفت عید شما مبارک، دمب شما سه چارک...من مدتی به فکر فرو رفتم که ببینم معنای این حرف چیست! برای کسی که کلاس اول و دوّم ابتدایی اش را در ولایات متحده بوده و فارسی هم درست و حسابی بلد نیست، درک سه چارک بسیار سخت است! همینطور وجود و عدم دم! این یک جمله را هم هیچکس نمی‌توانست درست برایم ترجمه کند...

الآن که در سرزمین سرما مثل یک تبعیدی که کامپیوترش خراب شده و سه چارک دمب مبارکش را بریده‌اند، معنای عبارت فوق را می‌فهمم!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
هاشمی و غیره-۱
پنج سال پیش در یادداشتی که برای روزنامه آفتاب امروز، در باره ورود هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات مطلبی نوشتم که با اعتراض طرفدارانش روبرو شد. محتوای نوشتار من این بود که آیا هاشمی با ادبیات قدیمی خودش می خواهد وارد انتخابات شود و چون همیشه از بالا به همه نگاه کند؟ آیا ادبیات رایج سیاسی بعد از دوم خردادشفافیت بیشتری نمی‌طلبد؟و...

امروز هم همین مشکل وجود دارد. ظاهرا رفتار همه باید عوض شود جز کسی که برای ورودش به رقابت انتخاباتی در مراسم افتتاح خبرگزاری ایسکا صلوات فرستاده اند... نوعی بیعت روزگار صدر اسلام، و گروهی از فرهیختگان مطبوعاتی بشدت از سردار سازندگی آمدنش را طلب کرده‌اند.

اشتباه نکنید! من مخالف نامزد شدن هاشمی یا الباقی نیستم، چرا که این جور نامزد بازی‌ها برای من کاریکاتوریست بسیار لذت‌بخش است. مساله این است که آیا ما جماعت نسبتا روشن‌فکر مطبوعاتی که در این مراسم نمایشی کاری بهتر از پرسیدن چند سوال تملق آمیز و خواستگاری انتخاباتی نداشته‌ایم؟ یادم می‌آید در مراسمی قبل از پیروزی انقلاب، خانواده‌های نظامی‌ها در یک تجمع فرمایشی در یکی از پادگان‌ها یا باشگاه‌های آن زمان یک‌پارچه می‌گفتند: بختیار، بختیار، سنگرتو نگه دار". آیا رفتار امروز ما مشابه آن گروه نیست؟ نمی‌دانم!

اینکه هاشمی منتقدین خود را همیشه رانده و اگر طرف از زندان اوین سر در آورده باشد و مدت‌ها تحت فشار و مصاحبه و غیره بوده، چیز جدیدی نیست. جماعت نهضت آزادی در سال‌های ۶۹-۷۱، و یا عباس عبدی در سال‌های ۷۰ را از یاد نبرده‌ایم. هیچگاه نشنیده‌ام هاشمی مانع دستگیری منتقدانش شده باشد. و اگر تصادفا خبر بازداشت یا احضار یکی از اطرافینش را شنیده باشید، حتما با خبر تکمیلی او در اعتراض تند به مقامات ارشد نظام و آزادی بی قید و شرط طرف مربوطه مواجه شده‌اید. اخیرا هم که از توطئه اصلاح‌طلب‌ها علیه خودش در جریان انتخابات مجلس ششم خبر داده که قصد تخریب او را داشته‌اند( احتمالا منظور گروهی متشکل از سعید حجاریان و اکبر گنجی و عباس عبدی است- که سرنوشت جالبی هم نداشته‌اند!). با این حساب خداوند به آخر و عاقبت منتقدین سردار سازندگی رحم کناد! با آل هاشمی هر که در افتاد، بر افتاد!

از بعد مدیریتی معتقدم هاشمی از معین و لاریجانی برتر است. ولایتی هم که اصلا نمی‌داند مدیریت را چطوری می‌نویسند. اصغرزاده هم فقط به درد رهبری یک راهپیمایی اعتراض‌آمیز و حد اکثر نمایندگی اپوزیسیون می‌خورد...با این همه چرا انقلاب در طول این همه سال نتوانسته کسی را تربیت کند که الآن هاشمی بگوید اگر عرصه را خالی دید وارد می‌شود؟ چه کسی مسوول این خلا است؟ در نظام هیاتی ما، که ظاهرا افراد با تکیه بر دانش و تجربه در صدر امور نیستند و انتصاب وانتساب حرف اول را می‌زند، نمی‌توان انتظار شایسته سالاری داشت. انگار سیستم را طوری جلو برده‌اند که کسی در آینده برای آقایان شاخ نشود، و مردم هم پذیرای همینی که هست باشند. مردم ما باید خدا را شکر کنند که چنین نعمتی به آنها ارزانی شده...

در طول سال‌های گذشته، هرگز نشنیده‌ام هاشمی نگاهی انتقادی به عملکرد دوران سازندگی کرده و خواستار برطرف شدن اشکالات باشد. هرگز نشنیده‌ام که برای باز شدن فضای سیاسی قدمی پیش گذاشته باشد، و وقتی مطبوعات را در سال ۷۹ بستند، اقدامی در جهت رفع توقیف از خود نشان دهد، چه یادم می آید در جایی اظهار رضایت هم کرده است...

ادامه دارد
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
مردم از بی کامپیوتری
این عقده خود کم کامپیوتر دار بینی من دارد عود می‌کند! هر وقت بعد از چند روز به کامپیوتر می‌رسم، خودم را خفه می‌کنم...
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Tuesday, March 15, 2005
سختی کار کاریکاتوریست‌ها
الآن در سایت هادی حیدری خبری خواندم که برایم بسیار امیدوار کننده بود:
روزنامه اقبال،ستون کاریکاتور را احیاکرد
امروز کار کردن به عنوان یک کاریکاتوریست و ارائه دیدگاه انتقادی در شرایط فعلی کشور بسیار دشوار است. کار خوب هادی در تحمیل ستون کاریکاتور به مشارکتی‌های نسبتا غیر محترم، جای تقدیر فراوانی دارد و امیدوارم همیشه موفق باشد.

گرچه امیدوارم بچه‌های کاریکاتوریست که سال‌ها در کنارشان کار کرده‌ام و از همکاری با ایشان لذت برده‌ام و درس فراوان گرفته‌ام، باز در چمبره بازی گرفتار نشوند.

تجربه سال‌ها کار کردن برای نشریات کوچک و بزرگ ایرانی و همچنین سندیکای نیویورک تایمز در این طرف آب، به من آموخته که در باب روابط حرفه‌ای، چیزی نیاموخته‌ایم. امیدوارم اقبال همکارانم بلند باشد و نظریه پردازان مشارکتی بگذارند راحت کارشان را بکنند.

برای هادی حیدری هم که البته باید جدی گرفته شود آرزوی موفقیت می‌کنم.
این مطلب وحید پوراستاد در باره هادی را هم بخوانید...

|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
Monday, March 14, 2005
توجیه ماندن و رای دادن به روش مصطفی تاج‌زاده
راستش را بخواهید، وقتی آدمی مثل تاج‌زاده حرف از ادامه راه اصلاح‌طلبی می‌زند، کمی مکث می‌کنم، چرا که او در زمان مدیریتش در وزارت کشور برای اعتبار رای مردم کوشید. با این همه، نمی‌تواند کوتاهی و سو استفاده‌های همکاران و یاران حزبی‌اش را جبران و توجیه، و اعتماد از دست رفته را بازگرداند.
مطلب تاج‌زاده در حقیقت نقد مقاله‌های نشریه نامه است. او در چهار بخش به منتقدان حضور در انتخابات جواب داده:
يكم. در دفاع از راهبرد مشاركت مشروط
دوم. در نكوهش سكوت و انفعال
سوم. اصلاحات؛ گامي به پيش
چهارم. پاسخ به چند ابهام

وقتی کل مطلب را خواندم، اندکی یاد گذشته‌ها افتادم...
اگر سو استفاده‌های مالی جماعت مشارکتی از قراردادهای کلان نفتی و سد‌سازی و ... در این چند ساله نبود که با رای مردم توانستند بر مسند قدرت تکیه بزنند و هر آنچه می‌خواهند به جیب، شاید من هم به حرف‌های آقا مصطفی بیشتر توجه می‌کردم، ولی ماجرا فقط این نیست! هشت سال برای تثبیت خواست مردم کم بود؟ هشت سال برای نشان دادن نکات مثبت اصلاح‌طلبی و مردم‌سالاری متکی بر دین کفایت نمی کرد؟ چهار سال دوم مدیریت خاتمی به چه صورت سپری شد؟ و....

مشکل اینجاست که وقتی انتقاد می‌کنی، می‌گویند با این جماعت دشمن شده‌ای! نه! من هنوز به منطق کاریکاتورهایم و نوشته‌هایم اعتقاد دارم! هنوز معتقدم که مسیر را درست آغاز کردیم. هنوز فکر می‌کنم که انتخاب خاتمی در دوم خرداد بهترین گزینه مردم در آن شرایط بود، ولی آیا اصلاح‌طلبان توانستند از این موقعیت تاریخی برای تثبیت قدرت مردم، و نه خودشان بهره لازم را ببرند؟

هر وقت به خاتمی انتقاد می‌شود که چرا کوتاه آمده، می‌گوید که در مقابل نظام نمی‌ایستد، من نمی‌فهمم! مگر نظام ثمره وجود من شهروند نیست؟ من دفاع از حقوقم را می‌طلبم. اگر دفاع از حقوق شهروندی ایستادن در مقابل نظام است، پس نظامی که مبتنی بر شهروندش نیست، چیست؟ وقتی من در نظامی که از من و امثال من ساخته شده، مشروعیت ندارم، پس این مجموعه چگونه مشروعیت خواهد داشت؟

وقتی به خاطر دفاع از حقوق شهروندی ما مطبوعاتی‌ها را تحت فشار گذاشتند، و خواستیم حرف‌های غیر قابل فهم خاتمی را برای مردم ترجمه کنیم تا بدانند نتیجه‌های مثبت حرکت اصلاح‌طلبی چیست، از خاتمی و مجموعه‌اش حرکتی قدرتمند دیدیم؟ آیا دفاع از ما و حمایت از کارمان، ایستادن در مقابل نظام بود؟ ما با احترام کامل به قانون اساسی که شاید بسیاری از جزئیاتش را هم قبول نداشته باشیم، کار کردیم. قانون اساسی را به هر صورت نتیجه خواست اکثریت مردم دانستیم...اکریتی که خبر ندارند چه در قانون آمده! برای دفاع از قانون، له شدیم.

نمی‌دانم چه باید می‌کردیم، و چرا راهبرانی نداشتیم تا فارغ از منافع مالی و حزبی مسیر تکامل را نشانمان می‌دادند تا به سرآب نرسیم؟

حالا می خواهند دوباره همان راه را طی کنیم! به چه قیمتی؟

خاتمی در سال ۷۶ مشروعیتی داشت که می توانست از آن برای ایجاد فرایند انتخاباتی آزاد بهره گیرد و به هر صورت بعد از طی دوره‌ای، حاکمیت رای واقعی مردم را تثبیت کند. اما هدف او شاید حفظ نظام با بهره گیری از آرای مردم به شعارهایش بود. آیا مردمی که آن سال با رای خود نظرشان را به کل سیستم مدیریتی گفتند، به در صدی از خواسته خود رسیدند؟ آیا رسیدن به آن خواسته مقابله با نظام بود؟

صحبت‌های تاج‌زاده برایم در حد توجیه است. منفعت رای مردم را نمی‌توانم به حساب مردم بگذارم! چرا که می‌دانم از رای مردم مثل شرکت‌های سهامی عام استفاده لازم را می‌برند تا نهایتا چند نفر محدود در هیات مدیره به ثروت و مکنت برسند.

جالب‌تر از همه هم چند خط آخر مطلب تاج‌زاده به دست‌اندرکاران نشریه نامه است:
از دوستان متعهد و خوش فكر نشريه نامه انتظار است با بسيج افكار عمومي، شرايط را براي برگزاري انتخابات آزاد و تحميل آن به اقتدارگراها فراهم كنند نه اينكه با تكيه بر خطاها يا اثبات فرصت سوزي‌ها در گذشته، امكان استفاده از بزرگترين فرصت موجود را از دست بدهند. انتخابات مجلس هفتم ثابت كرد نه اشخاص و احزابي كه از ابتدا انتخابات را تحريم كردند و نه افراد و گروه‌هايي كه با شركت خود در انتخابات نمايشي، عملاً به كودتاي پارلماني مشروعيت بخشيدند، از آن آزمون تاريخي سربلند بيرون نيامدند. انتخابات رياست جمهوري نهم امكان منحصر به فردي براي طرح مجدد مطالبات واقعي مردم، افشاي مباني فاشيسم مذهبي، دفاع از حقوق شهروندي، عادلانه شدن توزيع قدرت و ارتقاي موقعيت بين‌المللي ايران و ... فراهم كرده است. نبايد آن را وانهاد و كشور را در اختيار بنيادگراهاي نظامي‌گرا داد تا استقلال، يكپارچگي سرزميني، امنيت عمومي و ملي و كرامت ايرانيان را در معرض شديدترين آسيب‌ها قرار دهند. غفلت‌ ما سرزنش تاريخي به دنبال خواهد داشت. اگر شهروندي فكر مي‌كند چنانچه دوم خرداد به وقوع نپوسته بود، كشور و آيين و مردم در موقعيت بهتري قرار مي‌داشتند، صحنه را ترك كند. در غير اينصورت بايد به حكم عقل و تجربه تن داد و توجه كرد نرسيدن به همه مطالبات توجيه‌گر رها كردن اين مسير ناهموار و پرسنگلاخ، اما رهايي بخش نيست.

آقا مصطفی! دلایل بهتری بیاور!
|
اگر دوست داشتید به بالاترین بفرستید Balatarin
اصغرزاده و آرزوی ریاست جمهوری
اصغرزاده را نخستین بار در سال ۸۰ دیدم،وقتی می‌خواستم بیوگرافی‌اش را برای حیات نو کار کنم، با او قرار ملاقاتی گذاشتم و دیدار میسر شد. بعدها که می‌خواستم سر به سر همبستگی بگذارم، مصاحبه دیگری با او کردم، آنهم در شورای شهر. وقتی به روزنامه همبستگی رفت، از من دعوت به کار کرد، ولی نپذیرفتم و به جای خودم توکا نیستانی را به روزنامه معرفی کردم، توکا هم نتوانست به طور مرتب با آنها کار کند، و نهایتا خودم در آنجا مشغول به کار شدم. از اینکه فرصت خوبی هم برای سر به سر گذاشتن کارگزاران، مشارکت و خود همبستگی پیش آمده بود بسیار راضی بودم! در ضمن با کمال پر رویی شرط مالی سنگینی را گذاشتم و حال مدیر مالی‌روزنامه را گرفتم!

اصغرزاده را در مدت ۴ماهی که در روزنامه همبستگی بودم، هر روز می‌دیدم و خیلی روی شخصیتش کار کردم...دلم می‌خواست ببینم همان آدمی است که عبدی و مزروعی در باره‌اش حرف می‌زنند است یا نه...

از نظر برخورد شخصی، بسیار مبادی آداب و اهل خوش آمدگویی به مهمانش است. اندکی لطیف است!(احتم